بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 11

مقدمه ....

انسان داراى دو بعد است، بعد جسمانى و بعد روحانى. ساختمان جسم او ممكن است زشت يا زيبا و متناسب يا نامتناسب باشد، گرچه زيبايى اندام و تناسب قامت، از حسن كمال آدمى است، اما تحصيل اين كمال، اغلب در اختيار شخص نيست. وراثت، تغذيه، پدر و مادر و محيط جغرافيايى زندگى در شكل دادن به آن نقش به سزايى دارد.

زشتى و زيبايى روح انسان نيز در برخى موارد از وراثت و محيط تأثير مى‌پذيرد، ليكن اغلب براثر تربيت و خودسازى شكل مى‌گيرد و تغيير مى‌كند.

انسان بايد با تلاش و كوشش، خود را به فضايل آراسته كند و با تحمل رنجها و سختيهاى خويشتن را از رذايل پاك سازد و بدين وسيله كمالات اخلاقى را تحصيل كند.

براى آراسته شدن به اخلاق نيكو و پيراسته شدن از اخلاق ناپسند مى‌بايست فضايل و رذايل اخلاقى و راههاى تحصيل خوبيها و پرهيز از بديهاى اخلاقى را شناخت.

تب اسلام در زمينه خودسازى انسانها برنامه ويژه‌اى دارد كه انسان مى‌تواند در


صفحه 12

سايه آن از نظام فكرى و اخلاقى درستى برخوردار شود، خويشتن و جايگاه خود را در جهان بشناسد. درباره نعمتهايى كه به او ارزانى شده بينديشد، اعمال و رفتار خود را محاسبه كند، خود را به فضيلتها و اوصاف الهى و پسنديده بيارايد و از زشتيها و كژيها دورى جويد و از اين راه، روح خود را آماده دريافت انوار رحمت الهى گرداند و هرچه بيشتر به بارگاه خداوند تقرّب جويد.

اخلاق اسلامى، مجموعه‌اى از فضيلتهاى انسانى- اسلامى در ارتباط با خدا، انسان و ديگران است كه پايبندى به آنها شرط لازم حاكميت اخلاق اسلامى در جامعه است و حيات معنوى جامعه اسلامى در گرو آن فضيلتها و پاسدارى از حريم آنهاست.

كتاب حاضر اخلاق اسلامى كد 2/ 101 نظام آموزشى سپاه با هدف كمك به سازندگى معنوى و اخلاقى برادران پاسدار، تدوين شده و در آن مجموعه‌اى از فضيلتهاى اخلاقى براى يك دوره آموزشى (51 ساعت) مورد بحث قرار گرفته است.

معاوتت تدوين متون آموزشى مركز تحقيقات اسلامى‌


صفحه 13

درس هجدهم: دورى از بيهودگى‌

آفرينش جهان بيهوده و بى هدف نبوده است، خداى توانا جهان را بر اساس حكمتى ارزشمند آفريده است. در قرآن مى‌فرمايد:

«وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا»[1]

ما آسمان و زمين و آنچه ميان آنهاست را به باطل و بيهوده نيافريده‌ايم.

در مورد آفرينش انسان نيز چنين است كه انسان براى هدفى والا آفريده شده و آفرينش او پوچ و بيهوده نبوده است. از اين رو، مى‌فرمايد:

«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ»[2]

آيا مى‌پنداريد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و شما به سوى ما باز نمى‌گرديد؟

[1]- ص، آيه 27

[2]- مؤمنون، آيه 115


صفحه 14

در برابر مكاتب الهى كه توجيهى خردپسند براى آفرينش جهان وانسان ارائه مى‌كنند، مكتبهاى مادى از تحليل منطقى و عقلايى آفرينش انسان و جهان ناتوانند؛ زيرا عقلِ فرمانروايى براى آفرينش نمى‌شناسند و در نظر آنان آفرينش اتفاقى و بى هدف و پوچ است. از اين رو، زندگى و مرگ انسان در نظر آنان توجيه خردپسندى ندارد.

مسؤوليت انسان‌

از نظر قرآن، انسان از ساير مخلوقات الهى ارزشمندتر است.[1]و به عنوان جانشين خدا در روى زمين، انتخاب شده است.[2]خداوند او را مأمور به عبادت خود[3]و عمران وآبادى زمين نموده‌[4]و پس از مدّت زمانى محدود[5]به سوى او باز خواهد گشت.[6]

ازديدگاه اسلام، برترى انسان از ساير موجودات، درقوه عقلانى و قدرت انتخاب و اختيار اوست، همين ويژگى انسان است كه او را مسؤول اعمال و رفتارش قرار داده و او را سزاوار اجر و پاداش يا عذاب و كيفر مى‌كند.

انسانى كه خود را مسؤول مى‌داند و اعمال و رفتارش را در نظامى دقيق، تحت كنترل مى‌بيند،[7]لحظه‌اى غافل نبوده و هر لحظه خود را در محضر خدا مى‌بيند و اشتغال به غيرخدا را دورى از او و مايه سقوط ونابودى مى‌داند. به همين جهت قرآن كريم با لهو ولعب و كارهاى بيهوده‌اى كه سبب دورى از خداوند مى‌شوند مخالفت نموده و آن را بر انسان مسلمان، حرام كرده است.

[1]- اسراء، آيه 70

[2]- بقره، آيه 30

[3]- ذاريات، آيه 56

[4]- هود، آيه 61

[5]- مؤمنون، آيه 114

[6]- بقره، آيه 28

[7]- ق، آيه 18


صفحه 15

امير مؤمنان عليه‌السلام فرمود:

«أَيُّهَاالنَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فَما خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُو وَلا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُو»[1]

اى مردم! از خدا بترسيد، پس همانا هيچ انسانى بيهوده خلق نشده، تابه لهو مشغول شود وهيچ كس بى حساب رها نمى‌شود، تا كارهاى بيهوده انجام دهد.

اقسام لهو

لهو در لغت به معنى بازى و سرگرمى‌[2]است و در اصطلاح به هر چيزى گفته مى‌شود كه انسان را از هدفش باز دارد.[3]در آيات و روايات، لهو و لعب به مصاديق متعددى اطلاق شده كه به بعضى از آنها اشاره مى‌كنيم:

الف- زندگى دنيا گرايانه:

قرآن كريم، هدف قرار دادن دنيا را روشنترين نمونه لهو مى‌داند و در آيات متعددى فرموده:

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...»[4]

بدانيد كه زندگى دنيا، جز بازى و سرگرمى و ... چيزى نيست.

همچنين فرموده است:

«وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ ...»[5]

اين زندگى دنيا، جز سرگرمى و بازى نيست ....

وقتى صحبت از زندگى دنيا مى‌شود، هرگونه زندگى در دنيا مراد نيست، بلكه‌

[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 362، ص 1259

[2]- منجدالطلاب، ص 514

[3]- مفردات راغب

[4]- حديد، آيه 20

[5]- عنكبوت، آيه 64


صفحه 16

منظور خوشيها و لذتهاى زودگذر و ظاهرى است كه نصيب انسان مى‌گردد و انسان با رو كردن به آن، فريب زيبايى ظاهرى‌اش را مى‌خورد بدون اينكه از حقيقت آن آگاهى داشته باشد.

ب- سخنان بيهوده:

يكى ديگر از موارد لهو، مشغول شدن به سخنان بيهوده است كه انسان را از ياد خدا باز مى‌دارد. قرآن كريم مى‌فرمايد:

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ»[1]

از مردم كسانى هستند كه مشترى سخن لهو مى‌گردند تا بدين وسيله ديگران را از راه خدا گمراه كنند.

سخن لهو، سخن مشغول كننده، سرگرم كننده و غافل كننده از حق است. سخنان بى ارزش، افسانه سراييها، رمّانهاى تخيّلى، جكهاى مسخره و وقت كشى و انحرافى و در راستاى نيشخند زدن به ارزشهاى اسلامى و انسانى كه حاصل آنها گمراهى و دور شدن از راه خداست، همه مصاديق لهو است.

گوش دادن به سخنان بيهوده؛ چنان كه حرف بيهوده زدن، مصداق لغو ومايه دورى از خداست، گوش دادن و توجه كردن به آن نيز موجب فراموشى ياد خداست.

قرآن كريم مى‌فرمايد:

«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا»[2]

بدرستى كه گوش، چشم و دل، همه مورد سؤال واقع خواهند شد.

امام سجاد عليه‌السلام در «رسالة الحقوق» درباره حق گوش چنين مى‌فرمايد:

«امّا حق گوش، آن است كه او را پاك نگهدارى و جز به كلماتى كه از دهان بزرگان خارج مى‌شود و چيزى در دل تو ايجاد مى‌كند يا اخلاق نيكويى از آن پديد مى‌آيد،

[1]- لقمان، آيه 6

[2]- بنى اسرائيل، آيه 36


صفحه 17

گوش ندهى.»[1]

گوش دادن به سخنان بيهوده و همچنين موسيقى و ساز وآوازهاى ناپسند ومنحرف كننده و چيزهايى از اين قبيل، كفران نعمت گوش محسوب مى‌شود و انسان را از راه خدا باز مى‌دارد.[2]

داستان سرايان جاهلى در برابر قرآن، داستانهاى اقوام ديگر را گرفته و با برگزار كردن جلساتى به نقل آن داستانها مى‌پرداختند، تا مردم از گوش دادن به قرآن منصرف شوند. بنابراين شأن نزول، هر سخن، كتاب، داستان و شعرى كه در راستاى غافل ساختن انسانها از ياد خدا وتوجه به قرآن گفته، نوشته وساخته و پرداخته شده باشد، لهو است، ولى هر سخن، كتاب، داستان و شعرى كه در راستاى توجه انسان به خدا و قرآن ومعارف اسلامى وارزشهاى الهى باشد، مصداق لهو به شمار نمى‌رود.

امام باقر عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«كسى كه به سخن گوينده‌اى گوش دهد، بنده او شده است؛ پس اگر ناطق، سخن خداوند را بيان كند، او هم بندگى خدا كرده است واگر كلام شيطان را بگويد بندگى شيطان نموده است.»[3]

ج- گوش دادن به غنا:

موسيقى يكى ازمصاديق لهو و حرام است. امام صادق عليه‌السلام «ملاهى» را از جمله كباير شمرده و مى‌فرمايد:

«... وَ الْمَلاهِىَ الَّتى‌ تَصُدُّ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَكْرُوهَةٌ كَالْغِناءِ وَ ضَرْبِ الْاوْتارِ»

لهوياتى كه از ياد خدا باز مى‌دارد نظير غنا و تار زدن، پسنديده نيست.

حضرت امام خمينى (ره) در تبيين حديث مزبور مى‌فرمايد:

[1]- تحف العقول، ص 185

[2]- ر. ك. لقمان، آيه 6

[3]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 236


صفحه 18

«مراد از «مَكروهة» تحريم است.»[1]

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«خانه‌اى كه در آن آواى لهو (غنا) رواج داشته باشد، از (حوادث نابه هنگام مانند) مرگ ناگهانى درامان نيست و در آن خانه دعا مستجاب نمى‌شود و هيچ فرشته‌اى به آن وارد نمى‌گردد.»[2]

عواملى كه باعث غفلت و لهو مى‌شود

قرآن كريم، ضمن آنكه مسلمانان را از لهو باز مى‌دارد، به بعضى ازچيزهايى كه موجب لهو و غفلت انسان مى‌شود اشاره كرده است:

الف- دنيا طلبى:

از جمله مواردى كه در قرآن به عنوان عامل لهو وغافل شدن انسان از هدف اصلى معرفى شده، دنيا طلبى است.

قرآن مجيد مى‌فرمايد:

«أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»[3]

افزون خواهى، شما را به خود مشغول كرده و از خدا غافل ساخته است.

ب- تكاثر اموال و اولاد:

ثروت واولاد نيز معمولًا انسان را به خود مشغول داشته و از ياد خداغافل مى‌سازد. از اين رو، خداوند درباره پرهيز از دل بستن به آنها مى‌فرمايد:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»[4]

اى مؤمنان! اموال و اولادتان شما را به غفلت نكشاند و از ياد خدا غافل نسازد.

[1]- المكاسب المحرّمه، امام خمينى( ره)، ج 1، ص 244، چاپ مهر

[2]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 225

[3]- تكاثر، آيه 1

[4]- منافقون، آيه 9