بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 111

ستايش شده و آثار فراوانى در بر دارد.

«رازدارى» علاوه بر آنكه يك صفت نيك و پسنديده اخلاقى است، ضرورتهاى فردى واجتماعى چندى اقتضا مى‌كند كه افراد مهر خاموشى بر لب زنند، تا گنجينه اسرارشان از چشم ديگران دور ماند. برخى از ضرورتهاى آن به شرح زير است:

«رازدارى» هنگام رويارويى با دشمن، يكى از عوامل پيروزى به شمار مى‌رود؛ انسان را در مقابل دشمن پيچيده مى‌كند و پيچيدگى سبب سردرگمى دشمن و ناتوانى براى پيش بينيهاى لازم است. اگر كارهاى انسان، اسرار آميز و غلط انداز باشد، نيروى تحليل و تشخيص دشمن را تضعيف مى‌كند و او را به انجام حركتهاى كوركورانه و بى هدف وا مى‌دارد.

امير مؤمنان (ع) فرمود:

«الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَالْحَزْمُ بِاجالَةِ الرَّأْىِ وَالرَّأْىُ بِتَحْصينِ الْاسْرارِ»[1]

پيروزى بسته به احتياط واحتياط بسته به‌كار انداختن انديشه است و انديشه به نگهدارى رازها.

وقتى از راز دارى غفلت شود، نه طرح جنگى و عملياتى كارساز است ونه نبوغ نظامى، چاره ساز.

بسيارى از طرحهاى مبارزاتى، نياز به زمان دارد، تا به ثمر برسد. عدم توجّه به رازدارى ممكن است به دستگيرى سران يك نهضت انجامد و مبارزه در اولين مراحل سركوب شود و مجاهده‌ها عقيم ماند.

از ديگر ضرورتهاى رازدارى، تفاوت ظرفيت روحى افراد و كشش فكرى آنان در پذيرش و فهم مطالب است. از اين رو، در بيان اعتقادات مذهبى، وقايع سياسى، رخدادهاى اجتماعى، اخبار مسرّت بخش يا وحشت زا بايد به توان فكرى طرف سخن توجه كرد. چه بسيارند كسانى كه به سبب اظهار مطالب درست امّا مشكل براى افراد

[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 45، ص 1110


صفحه 112

نادان، بر سردار رفته‌اند. پيشوايان اسلام به اين نكته اساسى هميشه توجّه داشتند و به پيروان خويش توصيه مى‌كردند، تا اعتقادات وافكار آنان را براى هر كسى بازگو نكنند.

علوم الهى، وقايع سياسى و مسائل اعتقادى را به صورت راز به صندوق سينه بسپرند و تنها در نزد افراد لايق و دانا و مطمئن بروز دهند. اين عمل اهميتى همچون ايمان و اعتقاد به پيشوايى آنان دارد. چنان كه امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«انَّهُ لَيْسَ مِنْ احْتِمالِ امْرِنَا التَّصْديقُ وَالْقَبُولُ فَقَطُّ، مِنْ احْتِمالِ امْرِنا سَتْرُهُ وَصِيانَتُهُ مِنْ غَيْرِ اهْلِهِ»[1]

تحمل و به دوش كشيدن امر ما تنها به تصديق و پذيرفتن آن نيست. از جمله تحمّل امر ما مخفى كردن و حفظ آن ازنا اهلش مى‌باشد.

«معلّى بن خنيس» ازكسانى بود كه گوشزدهاى پى در پى امام صادق (ع) در او بى‌اثر بود واز افشاى اسرار خوددارى نمى‌كرد. او سرانجام به قتل رسيد.

مفضل يكى از ياران امام (ع) مى‌گويد: روزى كه معلى كشته شد به حضرت عرض كردم: آيا مى‌بينيد امروز شيعه به چه وضعى گرفتار شده است؟ فرمود چه شده؟

گفتم: معلى كشته شد. حضرت فرمود:

«خدا رحمت كند معلى را، انتظار اين كار را داشتم، اواسرار ما را فاش مى‌ساخت. كسى كه سرّ ما را فاش كند، كمتر از كسى نيست كه با ما مى‌جنگد كسى كه اسرار ما را پيش نا اهل فاش سازد، دنيا راترك نمى‌كند تا اينكه با سلاح كشته شود يا با ريسمان خفه گردد.»[2]

افرادى چون معلى، عيب كارشان اين بود كه عقايد پيشوايان دين را براى كسانى بازگو مى‌كردند كه توان پذيرش آن را نداشتند، يا نمى‌خواستند بپذيرند. طبيعى است كه با چنين افرادى نبايد رازى را در ميان نهاد. در اين گونه موارد، خيرخواهى شرط نيست، بلكه زيركى و با هوشى شرط است، بطورى كه بتوان طرف سخن را ارزيابى كرد، آن گاه‌

[1]- اصول كافى، مترجم، ج 3، ص 315

[2]- بحارالانوار، ج 72، ص 85


صفحه 113

مسائل را مطرح نمود.

زمانى كه انسان، توان مبارزه با دشمن را ندارد يا مبارزه با او را بى نتيجه مى‌بيند، ناچار خود را از او مخفى مى‌كند. اصحاب كهف، جوانانى خداشناس بودند. از ترس حاكم ستمگر زمان خويش به كوهى پناه بردند. به امر خداوند 309 سال در آنجا به خواب رفتند. وقتى كه بيدار شدند، احساس گرسنگى كردند. يكى از جمع خود را به شهر فرستادند تا غذايى تهيه كند، قرآن كريم داستان رفتن او را به شهر و سفارشات دوستان اورا اين گونه بيان كرده است:

«... گفتند پروردگارتان بهتر مى‌داند كه چه مدّت درخواب بوده‌ايد. يكى از خود را با اين طلايتان به شهر فرستيد، تا بنگرد كه كدام طعام پاكيزه‌تر است و از آنجا خوردنى برايتان بياورد، و بايد مهربانى و مدارا كند (ومواظب رفتار خود باشد) تا كسى را نسبت به شما آگاه نكند كه اگر مردم شهر به شما دست يابند، سنگسارتان كنند، يا شما را به آيين خود باز گردانند، در اين صورت هرگز رستگار نخواهيد شد.»[1]

اين گروه توحيدى كوچك، بخوبى مى‌دانستند، حال كه نمى‌توانند با دشمن ستمگر، مبارزه رودر رو كنند بايد خود را مخفى نگهدارند. كليد اين مخفيگاه نزد آن دوستى بود كه روانه بازار شد. از اين رو، بدو سفارش كردند كه مبادا كسى را آگاه كند؛ چرا كه اگر كسى از وضع آنان مطلع مى‌شد، دستگير مى‌شدند و خود رابه دست خودشان به دشمن سپرده و نابود مى‌كردند. اين داستان به ما مى‌آموزد كه براى مصون ماندن از ستم دشمن، از حركتهايى كه ممكن است، اطلاعاتى به او بدهد، خوددارى كنيم.

افشاى رازى كه جنبه عمومى دارد، گاه تعادل روحى جامعه را بر هم مى‌زند.

پخش اخبار خوش و شادى بخش يا ناگوار و غم انگيز، بدون در نظر گرفتن حالت روانى مردم ممكن است نتايج نامطلوبى ببار آورد. درحالى كه اگر با توجه به زمينه‌هاى موجود، بازگو شود هيچ زيانى ندارد.

[1]- كهف، آيات 19- 20


صفحه 114

يك خبر شادى بخش ممكن است مردم را مغرور كند، و با غرق شدن در شادى زود گذر، آينده نگرى خود را از دست داده و تدابير لازم براى رويارويى با دشمن را نينديشند. پخش اخبار غم انگيز و اندوه آور نيز از عوامل موثّر تضعيف روحيه است. از اين رو قبل از پخش چنين مطالبى بايد آن را با افراد آگاه و آشنا به اوضاع درميان گذاشت.

قرآن كريم كسانى را كه اخبار را بدون دقّت ومطالعه و صلاحديد پيامبر يا مسؤولين امور، پخش مى‌كردند، نكوهش نموده، مى‌فرمايد:

«وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‌ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلَّا قَلِيلًا»[1]

و چون خبرى از ايمنى و بيم به آنها رسد انتشارش دهند و اگر آن را به پيامبر و اولى الامر خود رجوع مى‌دادند، بدون شك كسانى كه ازميان آنان (صحت و سقم خبر را) استنباط مى‌كنند مطلب را خوب مى‌دانستند و اگر كرم خدا و رحمت وى شامل شما نبود، همه از شيطان پيروى مى‌كرديد، مگر عدّه كمى.

اين آيه شريفه به مسلمانان مى‌آموزد تا اخبار شادى بخش يا غم انگيز و ترس آور را قبل از پخش كردن باكسانى كه قدرت تحليل، بررسى و استخراج حقيقت از درون اخبار را دارند، درميان بگذارند و از پخش نسنجيده و شتابزده آن پرهيز كنند. چه بسا خبرى كه ساخته و پرداخته دشمن باشد، وبى جهت افكار جامعه را مشوش و خاطر آنان را نگران كند.

بازگو نمودن و افشاى «راز» گاه، حسادت ديگران را بر مى‌انگيزد. تنگ چشمى حسود، نمى‌گذارد مردم ازنعمتهاى خدادادى بهره‌مند شوند و ممكن است او را به كار ناخوشايند و بدعاقبت وا دارد.

از اين رو، بايد از چشم حسود پرهيز نمود واز افشاى راز خويش خود دارى كرد.

[1]- نساء، آيه 83


صفحه 115

در روايتى از رسول خدا (ص) چنين آمده است:

«اسْتَعينُوا عَلى امُورِكُمْ بِالْكِتْمانِ فَانَّ كُلَّ ذى‌ نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ»[1]

دركارهايتان از مخفيكارى كمك جوييد، همانا هر صاحب نعمتى مورد حسد قرار مى‌گيرد، چنانكه حضرت يوسف (ع) گرفتار چنين فرجامى شد.[2]

غيبت ياافشاى راز

يكى از مصاديق افشاى اسرار، غيبت است. ممكن است تصور شود كه «سرّ» به مطلبى گفته مى‌شود كه افرادى ميان خود عهد كرده باشند كه آن را فاش نسازند، درحالى كه چنين نيست. بايد توجه داشت كه بر اساس قاعده برادرى مؤمنان، عيوب آنان همچون رازى است كه بايد نهفته دارند و اگر مؤمنى عيب برادرش را فاش سازد، ديگر جايى براى برادرى نمى‌ماند.

[1]- تحف العقول، ص 40

[2]- يوسف، آيات 4- 5


صفحه 116

^ خلاصه درس‌

راز يعنى چيزى كه بايد پنهان داشت يا به اشخاص مخصوص گفت.

راز دارى در اسلام داراى اهميت ويژه‌اى است. اولياى گرامى اسلام به پيروانشان سفارش مى‌كردند كه اسرار خود را نگهداشته و افشا نكنند و همان گونه كه اشياى گرانبها را دور از چشم ديگران مخفى مى‌سازند، رازهاى خود را نيز در صندوق محكم سينه خود مخفى كنند.

ضرورتهايى كه باعث رازدارى مى‌شود، عبارتند از: پشتوانه بودن براى پيروزى، امكان ادامه مبارزه، تفاوت ظرفيتها، مصونيت در برابر دشمن، حفظ آبروى مردم، جلوگيرى از تشنّج و مصون ماندن از حسادتها.

يكى از مصاديق بارز افشاى اسرار، غيبت كردن مؤمنان است كه نبايد عيوب آنان پيش ديگران افشا گردد.

^ پرسش‌

1- راز چيست؟ يك حديث درباره ارزش آن بنويسيد.

2- ضرورتهاى راز دارى را نام ببريد.

3- جايگاه راز را با بيان يك حديث توضيح دهيد.

4- ضرورت تفاوت ظرفيتها يعنى چه؟ داستان معلى بن خنيس را توضيح دهيد.

5- غيبت چگونه از مصاديق بارز افشاى اسرار است؟


صفحه 117

درس سى ام: رازدارى (2

) با چه كسانى نبايد راز گفت؟

فايده راز در پوشيده ماندن آن است؛ هر چه تعداد بيشترى بر آن آگاه شوند، بيم افشاى آن بيشتر است.

هيچ كس بيشتر از خود شخص، شايسته حفظ اسرارش نيست. كسى كه خود نتواند، راز خويش را نگهدارد، ديگران پايبند حفظ آن نخواهند بود. از اين رو هر چه بيشتر بايد كوشيد تا كسى به اسرار ما آگاه نشود.

اميرمؤمنان (ع) فرمود:

«مالُمْتُ احَداً عَلى اذاعَةِ سِرّى‌ اذْكُنْتُ بِهِ اضْيَقُ»[1]

هرگز كسى را بر افشاى سرّم سرزنش نمى‌كنم در موقعى كه خودم دركتمان‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 6، ص 142


صفحه 118

وكنترل آن عاجز هستم.

همان طور كه راز را از دشمن مخفى مى‌كنيم، در حد توان از دوستان هم بايد پوشيد؛ چرا كه ممكن است زمانى اين دوستى، دستخوش حوادث شده، به دشمنى تبديل‌گردد.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«لاتَطَّلِعْ صَديقَكَ مِنْ سِرِّكَ الْاَّ عَلى مالَوِاطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوُّكَ لَمْ يَضُرُّكَ، فَانَّ الصَّديقَ قَدْ يَكُونُ عَدُوُّكَ يَوْماً مَّا»[1]

دوستت را بر رازت مطلع نكن جز به چيزى كه اگر دشمنت بر آن اطلاع يابد، به تو زيان نرساند، زيرا ممكن است، همان دوست، روزى دشمن گردد.

خويشتندارى و سعه صدر افراد، در رازدارى آنهادخالت مستقيم دارد. انسانها نيز در اين مورد متفاوت هستند. بعضى گنجينه رازشان محكم است، نه آنرا با كليد طمع ميتوان گشود، نه با ضربه تهديد مى‌توان شكست عدّه‌اى ديگر چنان بى اراده و كم ظرفيتند كه با اندك وسوسه‌اى سفره دل را براى هر محرم و نامحرمى مى‌گشايند. ازاين رو، در راز گفتن بايد به‌درجه رازدارى افراد توجه داشت.

پيشوايان اسلام، راز گفتن با افراد زير را نهى كرده‌اند:

1- زن (به سبب كم ظرفيتى واحتمال جدايى درآينده) البته مراد هر زنى نيست زيرا درتاريخ اسلام، بسيارى از زنان، راز داران امامان معصوم عليهم السلام بودند.

2- سخن چين (كار سخن چين، نقل سخن ديگران براى ديگران است.)

3- نادان و احمق، (كه مسائل را نمى‌تواند درست ارزيابى كند)

4- خائن (خيانتش او را به افشاى راز وامى‌دارد)

5- بنده (ممكن است بگريزد يا به سببى آزاد شود و راز را فاش كند)

اميرمؤمنان (ع) فرمود:

[1]- بحارالانوار، ج 72، ص 71، بيروت