بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 119

«ثَلاثٌ لا يُسْتَوْدَعَنَّ سِرّاً: الْمَرْئَةُ وَالنَّمَّامُ وَالْاحْمَقُ»[1]

به سه كس نبايد رازى سپرد: زن، سخن چين، و شخص احمق.

و نيز فرمود:

«لا تَطَّلِعْ زَوْجَكَ وَ عَبْدَكَ عَلى سِرِّكَ فَيَسْتَرِقَّاكَ»[2]

همسر وخادم خويش را بر رازت آگاه نكن كه تو را به بندگى كشانند.

همچنين درجاى ديگر فرمود:

«انْفَرِدْ بِسِرِّكَ وَ لا تُودِعْهُ حازِماً فَيَزِلَّ وَ لاجاهِلًا فَيَخُونَ»[3]

راز خويش را منحصر خود كن و آن را نه به دور انديش بسپار كه مى‌لغزد ونه به جاهل بسپار كه خيانت مى‌كند.

انيكه آن حضرت از راز گفتن با افراد دور انديش نهى كرده، به خاطر اهميت راز دارى است، نه نكوهش انسانهاى دور انديش.

حضرت على عليه‌السلام فرمود:

«لا تُودِعَنَّ سِرَّكَ مَنْ لا امانَةَ لَهُ»[4]

به كسى كه امانتدار نيست، رازت را مسپار.

عوامل افشاى اسرار

عوامل چندى، سبب لبريز شدن كاسه صبر و از دست رفتن طاقت و درنتيجه‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 3، ص 336

[2]- همان مدرك، ج 6، ص 271

[3]- همان مدرك، ج 2، ص 183

[4]- همان مدرك، ج 6، ص 262


صفحه 120

فاش شدن راز مى‌گردد:

1- ناآگاهى‌

علّت افشاى برخى از رازها، ناآگاهى فرد نسبت به درجه اهميت آن است. چنين كسانى بر اثر مصلحت انديشى و خير خواهى، پرده از اسرار خود و ديگران بر مى‌دارند و اغلب پس از اين كار، پشيمان‌مى‌شوند.

2- تهديد؛

خوردن يك سيلى يا شلاق و ديدن يك ابزار شكنجه، اراده بعضى را متزلزل مى‌كند. به قصد نجات جان خود، حاضر به افشاى راز مى‌شوند. گرچه جان عدّه زيادى، حتى نزديكترين دوستانشان به خطر افتد.

3- تطميع؛

دل آزمند، توان نگهدارى راز را ندارد. به اندك چيزى ممكن است دل بندد و راز مهمى را فاش سازد. طمع به ثروت دنيا ومقام دوستى، اراده عدّه‌اى را متزلزل و راز آنان را فاش مى‌سازد.

4- ملاحظات دوستانه؛

بسيار ديده شده كه كسى به دوستش مى‌گويد: به هيچ كس نمى‌گويم ولى به تو مى‌گويم، غافل از اينكه اگر بناست نگوييم، به دوستمان هم نبايد بگوييم.

5- خودنمايى؛

گاه جلسه‌اى تشكيل مى‌گردد، از هر درى سخن به ميان مى‌آيد و هر كس چيزى مى‌گويد.

شركت در بحث و گفتگو، خودنمايى كردن وهمانند ديگران چيزى گفتن، انگيزه‌اى است براى اينكه شخص به قصد خودنمايى، پرده از رازى بردارد تا همه را به تعجب وادارد و نظر ديگران را متوجه خويش كند تا باديده بزرگى و عظمت به او بنگرند.

كاوش بيجا

همچنان كه «رازدارى» از نظر عقل و دين، با ارزش و پسنديده است، كاوش عيب ديگران و پرده از راز آنان برداشتن نيز زشت و نكوهيده است.


صفحه 121

قرآن كريم در دستورات اخلاقى خود مى‌فرمايد:«وَ لا تَجَسَّسُوا»[1]و كنجكاوى (از احوال مردم) مكنيد.

رسول خدا (ص) فرمود:

«لا تَطْلُبُوا عَثَراتِ الْمُؤْمِنينَ فَانَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَراتِ اخيهِ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَراتِهِ وَ مَنَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَراتِهِ يُفْضِحْهُ وَلَوْ فى‌ جَوْفِ بَيْتِهِ»[2]

لغزشهاى مؤمنان را جستجو نكنيد؛ زيرا هر كه لغزشهاى برادرش را جستجوكند، خداوند لغزشهايش را دنبال مى‌كند و هر كه خداوند لغزشهايش را دنبال كند، رسوايش سازد، گرچه درون خانه‌اش باشد.

اميرمؤمنان (ع) فرمود:

«مَنْ بَحَثَ عَنْ اسْرارِ غَيْرِهِ اظْهَرَاللَّهُ اسْرارَهُ»[3]

كسى كه اسرار ديگران را جستجو كند، خداوند رازهايش را بر ملا مى‌سازد.

حفظ اسرار نظامى‌

براى حصول پيروزى در جنگ، حفظ اسرار نظامى در شمار عوامل تعيين كننده است؛ چراكه تعداد افراد رزمنده، امكانات تداركاتى و نيز كيفيت آرايش نيروهاى طرفين، با توجه به وضعيت طرف مقابل تعيين، تثبيت و هماهنگ مى‌شود. دستيابى به اطلاعات پيرامون موارد ياد شده از چنان اهميتى برخوردار است كه تشكيل سيستمهاى اطلاعاتى را در كنار سازمانهاى رزمى، ضرورى ساخته است. هر فرد رزمنده بايد بداند كه چشم و گوشهاى نامحرم فراوانى وى را تعقيب مى‌كند، تا شايد دل وى را بفريبد و زبانش را به فاش ساختن اسرار نظام، باز كند.

[1]- حجرات، آيه 12

[2]- اصول كافى، ج 4، ص 58

[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 371


صفحه 122

امير مؤمنان (ع) فرمود:

«مَنْ نامَ عَنْ عَدُوِّهِ انْبَهَتْهُ الْمَكائِدُ»[1]

كسى كه غافل از دشمنش به خواب آرام فرورود، مكرهايى كه بر او مى‌انديشند بيدارش مى‌كند.

نظاميان بر اساس آيين نامه‌ها وضوابط سازمانى، مجاز به فاش ساختن، اسرار نظامى نيستند. با اين وجود، چنانچه «رازدارى» راملكه خود سازند، مى‌توانند به كمك خلّاقيّتهاى نظامى شان، نقشه‌هاى دشمن را نقش بر آب كنند.

موضوع حفظ اطلاعات از دسترس دشمن، اهميت زياد دارد. سيره پيامبراكرم (ص) در جنگها اين بوده است كه رزمندگان و حتى بسيارى موارد فرماندهان را از مقصد تهاجم با خبر نمى‌ساخت تا بتواند دشمن را غافلگير سازد. تنها در جنگ تبوك به خاطر دورى مسافت و نياز به تأمين آذوقه بيشتر، آن حضرت مقصد عمليات را اعلام كرد. در برخى مواقع، فرماندهى را كه براى عملياتى اعزام مى‌كرد، مقصد مأموريت را در نامه‌اى سربسته به وى مى‌داد، تا بين راه بگشايد و از هدف با خبر شود.

آن بزرگوار با استفاده از موضوع «حفظ اسرار و اطلاعات نظامى» موفّق شد، مكه را بدون خونريزى فتح كرده، قريش دشمن ديرينه خود را به آسانى وادار به تسليم كند.

از آنجا كه حفظ اسرار نظامى در نوشته‌اى مستقل بحث شده است.[2]تنها به نقل يك نمونه تاريخى بسنده مى‌كنيم.

حضرت مسلم (ع) پس از خيانت اهل كوفه، درخانه «هانى» مخفى شد و مسلم بن عوسجه را كه از ياران او بود، مأمور كرد تا هر روز به مسجد رفته و از مردم بيعت بگيرد عبيداللّه كه ازيافتن مسلم مأيوس گرديده بود، به حيله متوسل شد. غلام خويش معقل را با پول وتوجيهات لازم آماده كرده تا نزد «مسلم بن عوسجه» رفته و خود را از وفاداران به اهل بيت و دوستدار حضرت مسلم (ع) معرفى كند، و براى جلب اطمينانش،

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 344

[2]- جزوه حفظ اسرار، تهيه شده در مركز تحقيقات اسلامى، قم


صفحه 123

از فراق مسلم (ع) تظاهر به گريه وزارى و بى تابى كرده، با اصرار ملاقات با مسلم را درخواست كند. او نيز چنين كرد چند روز متوالى به مسجد رفت و بااظهار علاقه به ديدار حضرت مسلم (ع) از فراقش گريست، بگونه‌اى كه موفق شد مسلم بن عوسجه را بفريبد.

سپس با اداى اين سوگند دروغ كه مخفيگاه را به هيچ كس نخواهد گفت، وى را متقاعد ساخت كه به ديدار حضرت مسلم (ع) بروند.[1]

بدين ترتيب، مخفيگاه به وسيله عوامل اطلاعاتى دشمن و بر اثر كم توجهى دوست افشا شد و سرانجام مسلم و هانى توسط عبيدالله دستگير شده، به شهادت رسيدند.

چگونه اسرار را حفظ كنيم؟

براى حفظ اسرار لازم است، به نكات زير توجّه شود:

1- توجه به فوايد راز دارى و ارزش آن. چنانچه بعضى از احاديث در اين‌باره بيان شد.

2- توجه به زيانهاى افشاى اسرار. اين ضررها از آنجا ناشى مى‌شود كه عوامل دشمن يا افراد كم صلاحيت، اخبار مهم و با ارزش را آگاهانه يا ناآگاهانه، مستقيم يا غير مستقيم در دسترس دشمن قرار مى‌دهند.

على عليه‌السلام فرمود: تمام خير دنياو آخرت دركتمان اسرار و همنشينى با خوبان، و تمام شرّ در پخش اسرار و همنشينى با اشرار است.[2]

3- ايمان وتقوا. از ديگر عوامل حفظ اسرار، ايمان و تقواى افراد است. كسانى كه از ايمان و تقواى بالايى برخوردارند، در حفظ اسرار كوشاترند و ايمان وتقوا آنها را در نگهدارى اسرار كمك مى‌كند.

4- حساب روز قيامت. انسان با اين اعتقاد كه در برابر كليه اعمال و گفتار خود مسؤول است و بايد در پيشگاه خداى سبحان جوابگو باشد، مى‌بايست به زيانهاى ناشى از افشاى اسرار مانند ريخته شدن خون بى گناهان، به خطر افتادن جان و مال مسلمانان، تضعيف حكومت اسلامى ومانند آن بينديشد و كوشش كند كه تمام كردارش حساب‌شده باشد.

[1]- ارشاد، شيخ مفيد، ص 207

[2]- سفينة البحار، ج 2، ص 469


صفحه 124

^ خلاصه درس‌

پيشوايان اسلام، راز گفتن بازن، سخن چين، نادان، احمق، خائن، برده و مانند اينها را نهى كرده‌اند.

عوامل افشاى اسرار عبارتند از: ناآگاهى، تهديد، تطميع، ملاحظات دوستانه و خودنمايى.

در اسلام كاوش عيب ديگران و پرده از عيب آنان برداشتن نيز همچون افشاى اسرار نكوهش شده است.

حفظ اسرار نظامى در شمار عوامل تعيين كننده براى تحقق پيروزى در جنگ است. براى حفظ اسرار لازم است، به فوايد رازدارى و ارزش آن و زيانهاى افشاى راز توجه كنيم و درتقويت ايمان و تقوا بكوشيم و به ياد سؤال و حساب روز قيامت باشيم.

^ پرسش‌

1- راز را به چه كسى نبايد گفت؟

2- عوامل افشاى اسرار را بيان كنيد.

3- آيه و روايتى درباره كاوش بيجا بنويسيد.

4- جريان حضرت مسلم و ارتباط آن را با اسرار نظامى بيان كنيد.

5- چگونه اسرار را حفظ كنيم؟


صفحه 125

درس سى ويكم: سخن چينى‌

صلح و صفا از اركان اصلى جامعه انسانى است و رشته صميميت، محبت، يكدلى و پيوند ميان انسانها را محكمتر مى‌كند. از طرف ديگر، آنچه ميان انسانها را به هم بزند وآنان را نسبت به يكديگر بدبين كرده، الفت و علاقه آنها را از بين ببرد، زشت و ناپسند است و مورد تنفر انسانها بوده، با سرشتشان نيز سازگار نيست.

ازجمله كارهايى كه پيوندهاى جامعه انسانى را در هم مى‌ريزد و آشوب و فتنه بر پا مى‌كند، «نمامى» يا «سخن چينى» است كه از نظر عقل، زشت وناپسند بوده، اسلام از آن نهى كرده و طينت انسانهاى پاك نيز آن را نمى‌پسندد.

سخن چينى، يعنى نقل خبر همراه بابد گويى و دروغ پردازى.[1]

انسان سخن چين كه بد ذات و بد طينت است، درمجالس و محافل سراپا به گوش مى‌نشيند؛ سپس به دنبال اغراض نابخردانه، آن سخنان را بگونه‌اى دلخواه در گوشه وكنار نقل مى‌كند و بين افراد جامعه، «تفرقه افكنى» و «دو به هم زنى» مى‌كند.

[1]- ر. ك. مفردات الفاظ القرآن- المنجد


صفحه 126

افراد جامعه اسلامى بايد با يكديگر متحد، منسجم، مهربان و مأنوس باشند و بهترين مسلمان كسى است كه اين الفت و وحدت را شدّت بخشد و بى خاصيت ترين آنها كسانى هستند كه با مردم انس نگرفته، الفت و يكپارچگى آنهارا رعايت نكنند.

رسول اكرم (ص) فرمود:

«الْمُؤْمِنُ عِزٌّ كَريمٌ وَالْفاجِرُ خَبٌّ لَئيمٌ و خَيْرُ الْمُؤْمِنينَ مَنْ كانَ مَأْلَفَةً لِلْمُؤْمِنينَ وَلا خَيْرَ فيمَنْ لا يُؤْلَفُ وَلا يَأْلِفُ»[1]

مومن، شريف و بزرگوار است و گنهكار خسيس و پست و بهترين مؤمن كسى است كه مايه الفت مؤمنان است و كسى كه انس نپذيرد و الفت نگيرد، خيرى دراو نيست.

دشمنى و تفرقه، نتيجه سخن چينى‌

«دو به هم زنى» و «تفرقه افكنى» مهمترين نتيجه «سخن چينى» است بيشتر جاهايى كه آتش تفرقه شعله‌ور است. و زبانه‌هاى آن، قربانيان متعددّى مى‌گيرد وخانواده‌هاى بسيارى را متلاشى مى‌كند، آتشگيره آن، زبان سخن چين و هيزم آن سخنانى است كه بر زبان جارى مى‌كند.

ميان دو كس جنگ چون آتش است‌

سخن چين بدبخت هيزم كش است‌[2]

اميرمؤمنان على عليه‌السلام فرمود:

«شِرارُكُمْ الْمَشَّاؤُونَ بِالنَّميمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْاحِبَّةِ الْمُبتَغُونَ لِلْبُرَاءِ الْمَعايِبَ»[3]

[1]- بحارالانوار، ج 72، ص 265، بيروت

[2]- گلستان سعدى، ص 175، فى المطبعة المصباحى

[3]- اصول كافى، ج 2، ص 274، اسلاميه