بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 115

در روايتى از رسول خدا (ص) چنين آمده است:

«اسْتَعينُوا عَلى امُورِكُمْ بِالْكِتْمانِ فَانَّ كُلَّ ذى‌ نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ»[1]

دركارهايتان از مخفيكارى كمك جوييد، همانا هر صاحب نعمتى مورد حسد قرار مى‌گيرد، چنانكه حضرت يوسف (ع) گرفتار چنين فرجامى شد.[2]

غيبت ياافشاى راز

يكى از مصاديق افشاى اسرار، غيبت است. ممكن است تصور شود كه «سرّ» به مطلبى گفته مى‌شود كه افرادى ميان خود عهد كرده باشند كه آن را فاش نسازند، درحالى كه چنين نيست. بايد توجه داشت كه بر اساس قاعده برادرى مؤمنان، عيوب آنان همچون رازى است كه بايد نهفته دارند و اگر مؤمنى عيب برادرش را فاش سازد، ديگر جايى براى برادرى نمى‌ماند.

[1]- تحف العقول، ص 40

[2]- يوسف، آيات 4- 5


صفحه 116

^ خلاصه درس‌

راز يعنى چيزى كه بايد پنهان داشت يا به اشخاص مخصوص گفت.

راز دارى در اسلام داراى اهميت ويژه‌اى است. اولياى گرامى اسلام به پيروانشان سفارش مى‌كردند كه اسرار خود را نگهداشته و افشا نكنند و همان گونه كه اشياى گرانبها را دور از چشم ديگران مخفى مى‌سازند، رازهاى خود را نيز در صندوق محكم سينه خود مخفى كنند.

ضرورتهايى كه باعث رازدارى مى‌شود، عبارتند از: پشتوانه بودن براى پيروزى، امكان ادامه مبارزه، تفاوت ظرفيتها، مصونيت در برابر دشمن، حفظ آبروى مردم، جلوگيرى از تشنّج و مصون ماندن از حسادتها.

يكى از مصاديق بارز افشاى اسرار، غيبت كردن مؤمنان است كه نبايد عيوب آنان پيش ديگران افشا گردد.

^ پرسش‌

1- راز چيست؟ يك حديث درباره ارزش آن بنويسيد.

2- ضرورتهاى راز دارى را نام ببريد.

3- جايگاه راز را با بيان يك حديث توضيح دهيد.

4- ضرورت تفاوت ظرفيتها يعنى چه؟ داستان معلى بن خنيس را توضيح دهيد.

5- غيبت چگونه از مصاديق بارز افشاى اسرار است؟


صفحه 117

درس سى ام: رازدارى (2

) با چه كسانى نبايد راز گفت؟

فايده راز در پوشيده ماندن آن است؛ هر چه تعداد بيشترى بر آن آگاه شوند، بيم افشاى آن بيشتر است.

هيچ كس بيشتر از خود شخص، شايسته حفظ اسرارش نيست. كسى كه خود نتواند، راز خويش را نگهدارد، ديگران پايبند حفظ آن نخواهند بود. از اين رو هر چه بيشتر بايد كوشيد تا كسى به اسرار ما آگاه نشود.

اميرمؤمنان (ع) فرمود:

«مالُمْتُ احَداً عَلى اذاعَةِ سِرّى‌ اذْكُنْتُ بِهِ اضْيَقُ»[1]

هرگز كسى را بر افشاى سرّم سرزنش نمى‌كنم در موقعى كه خودم دركتمان‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 6، ص 142


صفحه 118

وكنترل آن عاجز هستم.

همان طور كه راز را از دشمن مخفى مى‌كنيم، در حد توان از دوستان هم بايد پوشيد؛ چرا كه ممكن است زمانى اين دوستى، دستخوش حوادث شده، به دشمنى تبديل‌گردد.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«لاتَطَّلِعْ صَديقَكَ مِنْ سِرِّكَ الْاَّ عَلى مالَوِاطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوُّكَ لَمْ يَضُرُّكَ، فَانَّ الصَّديقَ قَدْ يَكُونُ عَدُوُّكَ يَوْماً مَّا»[1]

دوستت را بر رازت مطلع نكن جز به چيزى كه اگر دشمنت بر آن اطلاع يابد، به تو زيان نرساند، زيرا ممكن است، همان دوست، روزى دشمن گردد.

خويشتندارى و سعه صدر افراد، در رازدارى آنهادخالت مستقيم دارد. انسانها نيز در اين مورد متفاوت هستند. بعضى گنجينه رازشان محكم است، نه آنرا با كليد طمع ميتوان گشود، نه با ضربه تهديد مى‌توان شكست عدّه‌اى ديگر چنان بى اراده و كم ظرفيتند كه با اندك وسوسه‌اى سفره دل را براى هر محرم و نامحرمى مى‌گشايند. ازاين رو، در راز گفتن بايد به‌درجه رازدارى افراد توجه داشت.

پيشوايان اسلام، راز گفتن با افراد زير را نهى كرده‌اند:

1- زن (به سبب كم ظرفيتى واحتمال جدايى درآينده) البته مراد هر زنى نيست زيرا درتاريخ اسلام، بسيارى از زنان، راز داران امامان معصوم عليهم السلام بودند.

2- سخن چين (كار سخن چين، نقل سخن ديگران براى ديگران است.)

3- نادان و احمق، (كه مسائل را نمى‌تواند درست ارزيابى كند)

4- خائن (خيانتش او را به افشاى راز وامى‌دارد)

5- بنده (ممكن است بگريزد يا به سببى آزاد شود و راز را فاش كند)

اميرمؤمنان (ع) فرمود:

[1]- بحارالانوار، ج 72، ص 71، بيروت


صفحه 119

«ثَلاثٌ لا يُسْتَوْدَعَنَّ سِرّاً: الْمَرْئَةُ وَالنَّمَّامُ وَالْاحْمَقُ»[1]

به سه كس نبايد رازى سپرد: زن، سخن چين، و شخص احمق.

و نيز فرمود:

«لا تَطَّلِعْ زَوْجَكَ وَ عَبْدَكَ عَلى سِرِّكَ فَيَسْتَرِقَّاكَ»[2]

همسر وخادم خويش را بر رازت آگاه نكن كه تو را به بندگى كشانند.

همچنين درجاى ديگر فرمود:

«انْفَرِدْ بِسِرِّكَ وَ لا تُودِعْهُ حازِماً فَيَزِلَّ وَ لاجاهِلًا فَيَخُونَ»[3]

راز خويش را منحصر خود كن و آن را نه به دور انديش بسپار كه مى‌لغزد ونه به جاهل بسپار كه خيانت مى‌كند.

انيكه آن حضرت از راز گفتن با افراد دور انديش نهى كرده، به خاطر اهميت راز دارى است، نه نكوهش انسانهاى دور انديش.

حضرت على عليه‌السلام فرمود:

«لا تُودِعَنَّ سِرَّكَ مَنْ لا امانَةَ لَهُ»[4]

به كسى كه امانتدار نيست، رازت را مسپار.

عوامل افشاى اسرار

عوامل چندى، سبب لبريز شدن كاسه صبر و از دست رفتن طاقت و درنتيجه‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 3، ص 336

[2]- همان مدرك، ج 6، ص 271

[3]- همان مدرك، ج 2، ص 183

[4]- همان مدرك، ج 6، ص 262


صفحه 120

فاش شدن راز مى‌گردد:

1- ناآگاهى‌

علّت افشاى برخى از رازها، ناآگاهى فرد نسبت به درجه اهميت آن است. چنين كسانى بر اثر مصلحت انديشى و خير خواهى، پرده از اسرار خود و ديگران بر مى‌دارند و اغلب پس از اين كار، پشيمان‌مى‌شوند.

2- تهديد؛

خوردن يك سيلى يا شلاق و ديدن يك ابزار شكنجه، اراده بعضى را متزلزل مى‌كند. به قصد نجات جان خود، حاضر به افشاى راز مى‌شوند. گرچه جان عدّه زيادى، حتى نزديكترين دوستانشان به خطر افتد.

3- تطميع؛

دل آزمند، توان نگهدارى راز را ندارد. به اندك چيزى ممكن است دل بندد و راز مهمى را فاش سازد. طمع به ثروت دنيا ومقام دوستى، اراده عدّه‌اى را متزلزل و راز آنان را فاش مى‌سازد.

4- ملاحظات دوستانه؛

بسيار ديده شده كه كسى به دوستش مى‌گويد: به هيچ كس نمى‌گويم ولى به تو مى‌گويم، غافل از اينكه اگر بناست نگوييم، به دوستمان هم نبايد بگوييم.

5- خودنمايى؛

گاه جلسه‌اى تشكيل مى‌گردد، از هر درى سخن به ميان مى‌آيد و هر كس چيزى مى‌گويد.

شركت در بحث و گفتگو، خودنمايى كردن وهمانند ديگران چيزى گفتن، انگيزه‌اى است براى اينكه شخص به قصد خودنمايى، پرده از رازى بردارد تا همه را به تعجب وادارد و نظر ديگران را متوجه خويش كند تا باديده بزرگى و عظمت به او بنگرند.

كاوش بيجا

همچنان كه «رازدارى» از نظر عقل و دين، با ارزش و پسنديده است، كاوش عيب ديگران و پرده از راز آنان برداشتن نيز زشت و نكوهيده است.


صفحه 121

قرآن كريم در دستورات اخلاقى خود مى‌فرمايد:«وَ لا تَجَسَّسُوا»[1]و كنجكاوى (از احوال مردم) مكنيد.

رسول خدا (ص) فرمود:

«لا تَطْلُبُوا عَثَراتِ الْمُؤْمِنينَ فَانَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَراتِ اخيهِ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَراتِهِ وَ مَنَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَراتِهِ يُفْضِحْهُ وَلَوْ فى‌ جَوْفِ بَيْتِهِ»[2]

لغزشهاى مؤمنان را جستجو نكنيد؛ زيرا هر كه لغزشهاى برادرش را جستجوكند، خداوند لغزشهايش را دنبال مى‌كند و هر كه خداوند لغزشهايش را دنبال كند، رسوايش سازد، گرچه درون خانه‌اش باشد.

اميرمؤمنان (ع) فرمود:

«مَنْ بَحَثَ عَنْ اسْرارِ غَيْرِهِ اظْهَرَاللَّهُ اسْرارَهُ»[3]

كسى كه اسرار ديگران را جستجو كند، خداوند رازهايش را بر ملا مى‌سازد.

حفظ اسرار نظامى‌

براى حصول پيروزى در جنگ، حفظ اسرار نظامى در شمار عوامل تعيين كننده است؛ چراكه تعداد افراد رزمنده، امكانات تداركاتى و نيز كيفيت آرايش نيروهاى طرفين، با توجه به وضعيت طرف مقابل تعيين، تثبيت و هماهنگ مى‌شود. دستيابى به اطلاعات پيرامون موارد ياد شده از چنان اهميتى برخوردار است كه تشكيل سيستمهاى اطلاعاتى را در كنار سازمانهاى رزمى، ضرورى ساخته است. هر فرد رزمنده بايد بداند كه چشم و گوشهاى نامحرم فراوانى وى را تعقيب مى‌كند، تا شايد دل وى را بفريبد و زبانش را به فاش ساختن اسرار نظام، باز كند.

[1]- حجرات، آيه 12

[2]- اصول كافى، ج 4، ص 58

[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 371


صفحه 122

امير مؤمنان (ع) فرمود:

«مَنْ نامَ عَنْ عَدُوِّهِ انْبَهَتْهُ الْمَكائِدُ»[1]

كسى كه غافل از دشمنش به خواب آرام فرورود، مكرهايى كه بر او مى‌انديشند بيدارش مى‌كند.

نظاميان بر اساس آيين نامه‌ها وضوابط سازمانى، مجاز به فاش ساختن، اسرار نظامى نيستند. با اين وجود، چنانچه «رازدارى» راملكه خود سازند، مى‌توانند به كمك خلّاقيّتهاى نظامى شان، نقشه‌هاى دشمن را نقش بر آب كنند.

موضوع حفظ اطلاعات از دسترس دشمن، اهميت زياد دارد. سيره پيامبراكرم (ص) در جنگها اين بوده است كه رزمندگان و حتى بسيارى موارد فرماندهان را از مقصد تهاجم با خبر نمى‌ساخت تا بتواند دشمن را غافلگير سازد. تنها در جنگ تبوك به خاطر دورى مسافت و نياز به تأمين آذوقه بيشتر، آن حضرت مقصد عمليات را اعلام كرد. در برخى مواقع، فرماندهى را كه براى عملياتى اعزام مى‌كرد، مقصد مأموريت را در نامه‌اى سربسته به وى مى‌داد، تا بين راه بگشايد و از هدف با خبر شود.

آن بزرگوار با استفاده از موضوع «حفظ اسرار و اطلاعات نظامى» موفّق شد، مكه را بدون خونريزى فتح كرده، قريش دشمن ديرينه خود را به آسانى وادار به تسليم كند.

از آنجا كه حفظ اسرار نظامى در نوشته‌اى مستقل بحث شده است.[2]تنها به نقل يك نمونه تاريخى بسنده مى‌كنيم.

حضرت مسلم (ع) پس از خيانت اهل كوفه، درخانه «هانى» مخفى شد و مسلم بن عوسجه را كه از ياران او بود، مأمور كرد تا هر روز به مسجد رفته و از مردم بيعت بگيرد عبيداللّه كه ازيافتن مسلم مأيوس گرديده بود، به حيله متوسل شد. غلام خويش معقل را با پول وتوجيهات لازم آماده كرده تا نزد «مسلم بن عوسجه» رفته و خود را از وفاداران به اهل بيت و دوستدار حضرت مسلم (ع) معرفى كند، و براى جلب اطمينانش،

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 344

[2]- جزوه حفظ اسرار، تهيه شده در مركز تحقيقات اسلامى، قم