اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر فاسقى برايتان، خبرى آورد، تحقيق كنيد، مبادا از روى نادانى، به مردمى آسيب برسانيد، آن گاه از كارى كه كردهايد، پشيمان شويد.
اسلام در موضوع مهم اجتماعى «نسبت زنا» كه با آبروى دستهاى رابطه مستقيم دارد، دستور داده است كه به گزارش يك فرد عادل و راستگو نيز ترتيب اثر ندهد، تا اينكه سه نفر عادل ديگر، به شاهد اول، ضميمه گردند.[1]در غير اين صورت اگر شاهدان عادل به چهار نفر نرسند نه تنها به شهادت شاهدان ترتيب اثرى داده نمىشود بلكه همه را «حدّ بهتان» مىزنند تا آبروى انسان بى گناهى نرود.
ب- كنترل زبان:
يكى از صفات پسنديده اخلاقى كه فوايد زيادى دارد خاموشى است. كسانى كه زبان خود راكنترل كرده و سكوت را پيشه خود سازند، كمتر مرتكب بهتان مىشوند.
حضرت على عليهالسلام فرمود:
«الْزَمِ الصَّمْتَ تَسْلَمْ»[2]
خاموش باش (تا از ارتكاب گناهان) سالم بمانى.
باز مىفرمايد:
«لاحافِظَ احْفَظُ مِنَ الصَّمْتِ»[3]
هيچ نگهبانى بهتر از خاموشى نيست.
ج- پرهيز از اغراض شخصى:
شكى نيست كه يكى از مهمترين عوامل به وجود آمدن شايعات و بهتانها اغراض شخصى است، گاهى انسان بر اثر تسلّط شيطان براو،
[1]- قرآن كريم مىفرمايد:وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ...( نور، آيه 4)
[2]- بحارالانوار، ج 71، ص 280، اسلاميه
[3]- همان مدرك، ص 275
پاروى حقايق مىگذارد و در مقام تلافى از غرضهاى شخصى طرف مقابل، بهتانهايى را بدو نسبت مىدهد. به همين جهت، انسان بايد از اغراض شخصى بپرهيزد و خشم خود را فرو برد.
د- دورى از جايگاههاى بهتان:
همه افراد بهتان زننده، بدون جهت، تير بهتان به كسى نمىزنند، بلكه اين، خود شخص است كه با قرار گرفتن در موضع مشكوك و بهتان ساز يا معاشرت با افراد ناشايست، خود را هدف تير بهتان قرار مىدهد. از اين رو، اسلام دستور مىدهد كه از نشست و برخاست با افراد ناباب دورى كنيد و از قرار گرفتن درجايگاهى كه سبب بهتان مىشود بپرهيزيد.
حضرت على عليهالسلام به امام حسن عليهالسلام اين گونه وصيت مىكند:
«ايَّاكَ وَمَواطِنَ التُّهْمَةِ، وَالْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ فَانَّ قَرينَ السُّوءِ يَغُرُّ جَليسَهُ»[1]
از جاهاى تهمت و مجلسى كه مورد بدگمانى است برحذر باش چرا كه دوست ناباب همنشين خود را منحرف مىكند.
ه- اجراى حد بر بهتان زننده:
بهتان زدن به ديگران نه تنها از نظر اخلاقى، كار زشت و ناپسندى است، و نه تنها بهتان زننده از نظر شرع، گناهكار محسوب مىگردد، بلكه گاهى بهتان زدن سبب وارد شدن خدشه به روابط خانوادگى ديگران مىشود، كه در اين صورت اگر بهتان زننده نتواند مدّعاى خود را توسط چهار شاهد، ثابت كند، به حُكم قاضى شرع، حد قذف بر او جارى مىشود.
قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»[2]
[1]- بحارالانوار، ج 75، ص 90
[2]- نور، آيه 4
وكسانى كه زنان پاكدامن را متهم مىكنند، سپس چهار شاهد نمىآورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد، شهادتشان را هرگز نپذيريد و آنها فاسقند.
اسلام، نه تنها افراد بهتان زننده را تحت مجازات شديد قرار مىدهد، بلكه در دراز مدّت نيز سخن و شهادتشان را از ارزش و اعتبار، ساقط مىكند، بعلاوه داغ فسق بر پيشانى آنها نهاده، درجامعه رسوايشان مىكند.
اين سختگيرى در مورد حفظ حيثيت مردم پاكدامن، منحصر به اينجا نيست، بلكه در بسيارى از تعاليم اسلام منعكس است و همگى از ارزش بسيار زيادى كه اسلام براى حيثيت زن و مرد با ايمان قائل شده است حكايت مىكند.[1]
و به طور كلّى به آنان دستور مىدهد كه در همه مسائل اجتماعى و غيره در پى بافتهها و گمانها نروند و تنها از علم و يقين خويش پيروى كنند:
«وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا»[2]
از پى آنچه كه بدان علم ندارى نرو، زيرا گوش و چشم و دل، همه را باز خواست كنند.
[1]- تفسير نمونه، ج 14، ص 370، اقتباس
[2]- اسراء، آيه 36
^ خلاصه درس
هيچ گناهى بدون اثر و پيامد سوء نيست و بهتان نيز چنين است.
پيامدهاى ناهنجارى كه بر بهتان بار مىشود عبارتند از: 1- تفرقه افكنى، كه افراد، خانوادهها و گروههايى را با يكديگر دشمن مىكند. 2- بدبينى، بهتان زننده، متهم را در اذهان ديگران خدشه دار مىكنند و آنان نسبت به شخص بىگناهى بدبين مىشوند. 3- بى آبرويى كردن مؤمن، كه خود گناه بزرگ ديگرى است.
4- ناامنى، با شيوع بهتان، ناامنى و اضطراب ميان جامعه شيوع مىيابد.
5- رسوايى بهتان زننده. 6- گرفتارى در آتش دوزخ. 7- پشيمانى بهتان زننده.
براى پيشگيرى و درمان بهتان، راههاى زير پيشنهاد شده است.
1- تحقيق و بررسى و اخبار و گزارشها.
2- كنترل زبان.
3- پرهيز از اغراض اشخاص.
4- دورى از جايگاههاى بهتان.
5- اجراى حدّ بر بهتان زننده.
^ پرسش
1- پيامدهاى بهتان را بشماريد.
2- امام صادق درباره بى آبرو كردن مؤمن چه فرموده است؟
3- رسول خدا (ص) چه عذابى را براى بهتان زننده پيش بينى كرده است؟
4- راههاى برخورد با بهتان چيست؟
5- در چه صورت بر بهتان زننده حد جارى مىشود؟
درس سى و چهارم: عيبجويى
(1)
عيبجويى آن است كه انسان در پى كشف و افشاء عيب ديگران بر آيد نقاط ضعف مردم را به دست آورده بزرگ كند و به رخ آنان بكشد. اسلام براى آبروى افراد ارزش بسيار قائل شده و كسانى را كه عيبجو هستند و سبب هتك آبروى ديگران مىشوند به شدت مورد مذمت قرار داده است.
نكوهش عيبجويى
يكى از رذايل اخلاقى كه قرآن كريم به شدّت مورد نكوهش قرار داده، عيبجويى است. روشن است كه هر انسانى داراى عيوب، لغزشها و گناهانى است و انسانهاى معصوم، بىلغزش و بىعيب بسيار نادرند. اگر بنا باشد هر انسانى در پى عيب ديگران باشد، نظام سالم ومنسجم و آرام اجتماعى پديد نمىآيد.
جستجوى نقاط ضعف ديگران و افشاى آنها روابط سالم اجتماعى را بهم ميزند،
عيوب مخفى را آشكار مىكند و لغزشكاران را بى پروا مىسازد و فساد را فراگير مىكند. از اين رو عيبجويى يكى از رذايل اخلاقى به شمار آمده و مورد نكوهش قرار گرفته است. خداوند سبحان مىفرمايد:
«وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»[1]
واى بر هر عيبجويى مسخره كننده!
«هُمَزَه» از مادّه «همز» و در اصل به معناى شكستن است. از آنجا كه افراد عيبجو، شخصيت ديگران را درهم مىشكنند، به آنها «هُمَزَه» گفته شده است.
«لُمَزَه» از ماده «لَمْز» و در اصل به معناى غيبت كردن و عيبجويى نمودن است و گاه گفته شده هر دو، به معناى كسى است كه مردم را با القاب زشت و زننده، ياد مىكند.[2]پى جويىو افشاى عيوب و مفاسد ديگران، موجب بى اهميت شدن گناه و فساد و گسترش آن در جامعه ميگردد. قرآن كريم مىفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»[3]
كسانى كه دوست دارند، زشتكارى و اعمال ناشايست، درميان مؤمنان، فاش و شايع شود، عذابى دردناك دارند.
همچنين درجاى ديگر مىفرمايد:
«وَ لا تَجَسَّسُوا»[4]
كنجكاوى نكنيد.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
[1]- هُمَزَه، آيه 1
[2]- تفسير نمونه، ج 27، ص 309، اقتباس
[3]- نور، آيه 19
[4]- حجرات، آيه 12
«مَنْ اذاعَ فاحِشَةً كانَ كَمُبْتَدِئِها وَمَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِشَىْءٍ لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَرْتَكِبَهُ»[1]
هر كس عمل ناشايست كسى را ظاهر و شايع كند، مثل آن است كه خودانجام دادهباشد و هركه مؤمنى را به عيبى سرزنش كند، نميرد تاخود، گرفتارآن شود.
حضرت على عليهالسلام به مالك اشتر چنين فرمان مىدهد:
«وَلْيَكُنْ ابْعَدُ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَاشْنَؤُهُمْ عِنْدكَ اطْلَبَهُمْ لِمَعائِبِ النَّاسِ، فَانَّ فِى النَّاسِ عُيُوباً الْوالى احَقُّ مَنْ سَتَرَها ...»[2]
و از رعيت آن را از خود دورتر دار و با او دشمن باش كه عيب مردم را، بيشتر جويد، كه همه مردم را عيبهايى است و والى از هر كس سزاوارتر به پوشيدن آنهاست ....
امام باقر عليهالسلام فرمود:
«مِنْ اقْرَبِ ما يَكُونُ الْعَبْدُ الَى الْكُفْرِ انْ يُوءاخِىَ الرَّجُلُ عَلَى الدّينَ فَيُحْصِىَ عَلَيْهِ زَلَّاتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوْماً ما»[3]
از نزديكترين حالات بنده به كفر اين است كه با مردى، عقد برادرى در دين، بسته باشد و بديها و لغزشهاى او را، بشمارد كه روزى او را به واسطه آنها، سرزنش كند.
انگيزههاى عيبجويى
عمده ترين انگيزههاى عيبجويى عبارتند از:
[1]- جامع السعادات، ج 2، ص 279، اعلمى، بيروت
[2]- نهج البلاغه، فيض، نامه 53، ص 997
[3]- جامع السعادات، ج 2، ص 279
الف- عداوت و كينه توزى:
يكى از انگيزههايى كه انسان را به عيبجويى از ديگران، وا دار مىكند، عداوت و دشمنى است، چنان كه شاعر عرب مىگويد:
«وَ عَيْنُ الرِّضا عَنْ كُلِّ عَيْبٍ كَليلَةٌ
وَ لكِنَّ عَيْنَ السُّخْطِ تُبْدِى الْمَساوِياً»[1]
چشمى كه از روى خشنودى بنگرد، از ديدن هر عيبى، ناتوان است، ولى چشم خشم و ناخشنودى، بديها و زشتيها را ظاهر مىكند.
ب- غفلت از عيوب خويشتن:
كسانى كه تنهاديگران را تحت نظر بگيرند و مراقب اعمال و رفتار آنها باشند، تا نقطه ضعفى از آنان به دست آورند، درواقع از عيبهاى خود، غافل هستند. علىعليهالسلام مىفرمايد:
«عَجِبْتُ لِمَنْ يُنْكِرُ عُيُوبَ النَّاسِ وَنَفْسُهُ اكْثَرُ شَىْءٍ مَعاباً وَلا يُبْصِرُها»[2]
تعجب ميكنم ازكسى كه از ديگران عيبجويى مىكند، در حالى كه خودش بيش از همه عيب دارد و آنها رانمىبيند.
حضرت على عليهالسلام فرمود:
«لا تَتَبَّعَنَّ عُيُوبَ النَّاسِ فَانَّ لَكَ مِنْ عُيُوبِكَ انْ عَقَلْتَ ما يَشْغُلُكَ مِنْ انْ تَعيبَ احَداً»[3]
عيوب مردم را جستجو مكن، زيرا تو خود داراى عيوبى هستى كه اگر خردمندى كنى آن عيوب، تو را از عيبجويى ديگران باز مىدارد.
همچنين درجاى ديگر فرمود:
«مَنْ ابْصَرَ عَيْبَ نَفْسِهِ لَمْ يَعِبْ احَداً»[4]
[1]- جامع السعادات، ج 2، ص 278
[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 340
[3]- همان مدرك، ج 6، ص 292
[4]- همان مدرك، ج 5، ص 283