بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 43

موارد تكبّر

روحيه زشت «خود بزرگ بينى» گاه انسان را در برابر خدا و پيامبر به تمرّد و سركشى مى‌كشاند وگاه او را در ميان همنوعان به برترى جويى واستكبار وا مى‌دارد:

الف- تكبر در برابر خداو پيامبر:

انسانهاى ابلهى يافت مى‌شوند كه در برابر آفريدگار جهان و فرستادگان او خيره سرى نشان مى‌دهند، اوامرشان را اطاعت نمى‌كنند، با پيامبران مى‌جنگند حتى ادّعاى خدايى مى‌كنند؛ نمرود، فرعون و ... از اين گروهند.

اقوام متعددى نيز در طول تاريخ، همچنين ملتهايى در جهان كنونى از پذيرش دين حق سرباز زده‌اند با اين سخن بيهوده كه پيامبران نيز مانند ما انسانهايى معمولى‌اند و هيچ ارتباطى با خدا نداشته‌اند تا ازديگران ممتاز باشند؛

«قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْ‌ءٍ»[1]

گفتتند: شما انسانهايى همانند ما هستيد و خداى رحمان هيچ چيز (به وسيله شما) نفرستاده است.

همچنين به پيامبران مى گفتند:

«وَ ما نَرى‌ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ»[2]

ما هيچ برترى براى شما برخود نمى‌بينيم بلكه شما را دروغگو مى‌پنداريم.

روحيه استكبار و برترى جويى سبب مى‌شود كه متكبّر در برابر حق خضوع نكند و با آن در افتد، از اين رو با دلى آكنده از خود بزرگ بينى با نشانه‌هاى خدا- معجزات پيامبران- به ستيز بر مى‌خيزد:

«الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ‌

[1]- يس، آيه 15

[2]- هود، آيه 27


صفحه 44

آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‌ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»[1]

كسانى كه در آيات الهى بدون دليل مجادله مى‌كنند، نزد خدا و مؤمنان سخت مورد غضبند، خداوند، اينچنين برهر قلب متكبر ستمگر، مهر مى‌زند.

بديهى است كه چنين كسانى در نهايت، به خشم و غضب الهى دچار خواهند شد و به دوزخ در خواهند افتاد:

«إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ»[2]

آنانكه خود را از پرستش من برتر مى‌دانند به زودى با خوارى به دوزخ در افتند.

ب- تكبّر در برابر مردم:

رايجترين مورد تكبّر، اظهار بزرگى در برابر مردم است كه ازسوى رهبران اسلام به صورتهاى گوناگون مورد نكوهش و پرهيز قرار گرفته است.

امام صادق عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«الْكِبْرُ انْ تَغْمِصَ النَّاسَ وَ تَسْفَهَ الْحَقَّ»[3]

تكبر آن است كه مردم را تحقير كنى و حق را سبك بشمرى.

انگيزه هاى تكبّر

آدمى، اگر درباره وجود خويش انديشه كند، گذشته و آينده خود را ازنظر بگذراند و به دورانى كه نطفه بوده و زمانى كه مردار مى‌شود فكر كند، جايى براى تكبّر ورزيدن نمى‌ماند.

امير مؤمنان (ع) تعجب خويش را از انسان متكبّر بيان مى‌كند:

[1]- مؤمن، آيه 35

[2]- غافر، آيه 60.

[3]- محجة البيضا، ج 6، ص 216


صفحه 45

«عَجِبْتُ لِلْمُتَكِّبِر الَّذى‌ كانَ بِالْامْسِ نُطْفَةً وَ يَكُونُ غَداً جيفَةً ...»[1]

عجب دارم از تكبّر كننده‌اى كه ديروز نطفه‌اى گنديده بود، و فردا مردار خواهد شد ....

شيطان، پس از آنكه از درگاه خداوند رانده شد «به عزّت او سوگند ياد كرد، كه تمامى فرزندان آدم را گمراه مى‌كند»[2]او كه خود به سبب تكبّر رانده درگاه الهى شد، دام كبر بر فرزندان آدم مى‌گسترد، و با اسبابى همچون: «حسب، نسب، جاه و مقام، ثروت و مكنت، جمال و زيبايى، علم و دانايى»[3]انسانها را وادار به تكبر مى‌كند.

برخى از اين اسباب همچون حسب و نسب، جمال، زيبايى، ثروت و مكنت، فناپذير و ناپايدارند، برخى چون علم و دانايى مى‌توانند، سبب رشد معنوى انسان‌گردند.

ناگفته نماند كه كبر، اسباب ناپايدار را هميشگى و پايدار جلوه مى‌دهد وآنچه را سبب رشد انسان است، در راه سقوط او به كار مى‌گيرد و بدين ترتيب او را از رسيدن به كمال معنوى باز مى‌دارد و به خوشگذرانى و حكومت چند روزه دنيا دلخوش مى‌كند.

اميرمؤمنان عليه‌السلام طى سخن نغزى حقيقت كبر را چنين ترسيم مى‌كند:

«الْكِبْرُ مَصيدَةُ ابليسَ الْعُظْمى»[4]

نخوت، دام بزرگ شيطان است.

آثار زيانبار تكبّر

بدون ترديد، صفت ناميمون تكبر در هر دلى ريشه كند، سبب ويرانى و پريشانى آن خواهد شد و هر سرى كه خيره سرى نمايد به سنگ خواهد خورد و به فرموده‌

[1]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 121، ص 1145

[2]- مضمون آيه 82 سوره ص

[3]- محجةالبيضا، ج 6، ص 236

[4]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 1، ص 294


صفحه 46

امام على (ع):

«لاخَيْرَ فى‌ شيمَةِ كِبْرٍ وَ تَجَبُّرٍ و فَخْرٍ»[1]

هيچ خيرى در خصلت تكبّر، سركشى و تفاخر نيست.

بلكه زيانهاى سنگينى نيز در پى دارد كه جبران آنها بسى دشوار است از جمله:

الف- خوارى و ذلت:

نخستين اثر شگفت انگيز برترى جويى، خوارى و زبونى متكبّر است كه 180 درجه با مراد او اختلاف مسير دارد. بدين معنا كه متكبر با فخر فروشى و بزرگ نمايى در صدد بزرگ نشان‌دادن خود بر مى‌آيد تا يك سروگردن از ديگران فرازتر باشد ولى نتيجه عكس مى‌گيرد وهمواره نزد ديگران خوار و زبون است و اين ذلّت، عكس العمل تكبّر است: رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود:

«مَنْ يَسْتَكْبِرْ يَضَعْهُ اللَّهُ»

كسى كه خود را بزرگ ببيند، خدا به زمينش مى‌زند.

شاعر تواناى ايرانى- ناصر خسرو قباديانى- اين مطلب را در تمثيلى زيبا به شعر در آورده است:

روزى ز سرسنگ عقابى به هواخاست‌

بهر طلب طعمه پروبال بياراست‌

از راستى بال، منى كرد و به خود گفت:

امروز همه ملك جهان زير پر ماست‌

بر اوج چو پرواز كنم از نظر تيز

بينم سرِ مويى هم اگر در ته درياست‌

چون من كه تواند كه پرد در همه عالم‌

از كركس واز ققنس وسيمرغ كه عنقاست‌

ناگه زكمينگه يكى سخت كمانى‌

تيرى زقضا وقدر افكند براو راست‌

بر بال عقاب آمد آن تيرجگر سوز

وزعالم علويش به سفليش فروكاست‌

بيچاره درافتاد و طپان گشت چوماهى‌

وانگه نظر خويش فكند از چپ وازراست‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 6، ص 431


صفحه 47

زينش عجب آمد كه زچوبى و زآهن‌

اين تندى وتيزى وبريدن زكجا خاست؟

چون نيك نظر كرد و پرخويش درآن ديد

گفتا: زكه ناليم كه از ماست كه برماست!

خسروتو به دركن زسر اين كبر و منى‌را

ديدى كه منى‌كرد عقابى چه‌براو خواست؟!

ب- بدنامى:

كبر و نخوت براى متكبّر نام و خاطره‌اى زشت به ارث مى گذارد و و از او در محافل ومجالس به بدى ياد مى‌كنند، حضرت على عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«ثَمَرَةُ التَّكَبُّرِ الْمَسَبَّةُ»[1]

نتيجه خود خواهى، بدنامى و ننگ است.

ج- تنهايى:

حركات زننده متكبر و خود بزرگ بينى وتحقير ديگران، سبب مى‌شود كه دوستان و آشنايان از او بگريزند و ديگران نيز با او دوست نگردند واو در دوزخ كبر و غرور خويش تنها بماند، همان امام فرمود:

«لَيْسَ لِمُتَكَبِّرٍ صَديقٌ»[2]

خودخواه، هيچ دوستى ندارد.

د- بى دانشى:

نخوت و خود پرستى اجازه نمى‌دهد كه انسان نزد همنوع خود، زانوى تعلّم به زمين بزند و از آنان دانشى فراگيرد، ازاين رو بسيارى ازعلوم را ياد نخواهد گرفت و در مرداب جهل ونادانى فرو خواهد رفت. اميرمؤمنان (ع) در اين باره نيز مى‌فرمايد:

«لا يَتَعَلَّمُ مَنْ يَتَكَبَّرُ»[3]

كسى كه خود خواهى كند، دانش نمى‌آموزد.

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 3، ص 327

[2]- همان مدرك، ج 5، ص 75

[3]- همان مدرك، ج 6، ص 373


صفحه 48

ه- آسيب ديدن عقل:

آنچه تاكنون از زيانهاى تكبّر آورديم نشان دهنده آن است كه خصلت زشت خود پرستى با همه سجاياى انسانى درتضادّ است و روشن است كه چنين كارى با فطرت و خردنيز سازش ندارد و خودخواهى و نخوت، كارى غيرمعقول و نابخردانه است باز ازامام على عليه‌السلام بشنويم:

«شَرُّ افاتِ الْعَقْلِ الْكِبْرُ»[1]

بدترين آفت خرد، خودخواهى است.

و نيستى:

و درنهايت، انسان خودخواه به وادى نيستى سقوط خواهد كرد و كاخ آرزوهايش ويران خواهد شد و آنگاه به خود مى‌آيد كه ديگر فرصتى براى جبران خسارتها باقى نمانده است و از دام شيطانى رها نخواهد شد. اين بخش را نيز با سخنى از اميرالمؤمنان (ع) به پايان مى‌بريم:

«بِكَثْرَةِ التَّكَبُّرِيَكُونُ التَّلَفُ»[2]

تلف و نابودى به زيادى تكبّر است.

درمان تكبّر[3]

كبر، همانند ساير بيماريهاى اخلاقى به وسيله «شناخت و درك صحيح» و «عمل» درمان مى‌شود.

آنچه شناختش به منظور درمان كبر، لازم است، عبارتند از: عظمت پروردگار و ناچيزى انسان:

الف- شناخت عظمت پروردگار:

از جمله دلايل كبر ورزى، غفلت متكبر نسبت‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 178

[2]- همان مدرك، ج 3، ص 327

[3]- اين قسمت از بحث: بَيانُ الطَّريقِ فى‌ مُعالَجَةِ الْكِبْرِ وَاكْتسابِ التَّواضُعِ. درمحجةالبيضا اقتباس شده است


صفحه 49

به عظمت خداوند است؛ خدايى كه ملك، قدوس، عزيز، حكيم، جبّار ومتكبّر است؛ خدايى كه كبريايى و بزرگمنشى را به خويش مخصوص كرد. خدايى كه برترى تنهااز آن اوست؛ هموكه بهشت جاودان رابهره كسانى كرد كه در دنيا قصد برترى جويى، كبرورزى و فساد انگيزى ندارند و سر تعظيم به درگاه كبرياى او به خاك ساييده‌اند.

آرى ياد عظمت پروردگار وشناخت و درك هيمنه وقدرت او، تكبّر را از وجود آدمى، مى‌زدايد.

هر كه خدا را به عظمت شناسد، تواضع را بهترين شيوه بندگى مى‌يابد.

ب- توجّه به ضعف انسان:

نحوه پيدايش انسان و كيفيت شكل گيرى او، بيانگر اين حقيقت است كه انسان به خودى خود ذليل و حقير است. اين اراده و قدرت خداوند است كه زمينه رشد مادّى و معنوى وى را فراهم مى‌سازد و گرنه او خود ضعيف و ناتوان است.

«... وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً»[1]

... وانسان ضعيف آفريده شده است.

با اين وجود، انسان كه از خود هيچ ندارد، سزاوار نيست خود را بزرگ ببيند و چيزى را كه خدا به او بخشيده است به رخ بندگان خدا بكشد.

حضرت على عليه‌السلام فرمود:

«مالِابْنِ ادَمَ وَ الْفَخْرِ، اوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَاخِرُهُ جيفَةٌ، وَلا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَلا يَدْفَعُ حَتْفَهُ»[2]

آدميزاده را چه به خود باليدن! آغازش نطفه‌اى است و پايانش مردار، نه از عهده رزق و روزى خويشتن بر مى‌آيد، و نه مى‌تواند مرگ را (كه گريبانگيرش مى‌شود) دفع نمايد.

[1]- نساء، آيه 27

[2]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 445، ص 1294


صفحه 50

سزاوار است انسان اين كلام نورانى آن حضرت را فرا راه زندگى نهد كه فرمود:

«ضَعْ فَخْرَكَ وَ احْطُطْ كِبْرَكَ وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ»[1]

از باليدن به خود دست بردار و تكبر را فرو گذار و گورت راهميشه به يادآر.

ج- عمل متواضعانه:

ازديگر شيوه‌هاى درمان كبر، انجام كارهاى متواضعانه است. در كلمات قصار اميرمؤمنان على عليه‌السلام آمده است كه فرمود:

«ضادُّوا الْكِبْرَ بِالتَّواضُعِ»[2]

به وسيله «تواضع» با «كبر» مبارزه كنيد.

براى دستيابى به چنين تواضعى، موارد زير پيشنهاد مى‌شود:

1- ابتداء به سلام به كوچك و بزرگ.

2- نشستن در جايى كه انسان، آن را كمتر از شأن خود مى‌داند.

3- توجه كردن به امتيازات و فضايل ديگران در خلقت و اخلاق.

4- نشست و برخاست با كسانى كه انسان آنها را پايين‌تر ازخود تصور مى‌كند.

5- پرهيز از همنشينى با ثروتمندان، قدرتمندان و متكبّران.

6- انجام كارهاى معمولى، كه همه مردم مستضعف آن را انجام مى‌دهند مانند بيل زدن براى كشاورزى و گل كارى و كاربنّايى، باربرى (دست كم براى خانواده خود) خريد نيازمنديهاى خانواده.

و ....

[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 386، ص 1272

[2]- غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 232