بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72

حضرت على عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«لا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْايمانِ حَتَّى يَدْعَ الْكِذْبَ جِدَّهُ وَ هَزْلَهُ»[1]

هيچ بنده‌اى مزه ايمان را درك نمى‌كند، مگر وقتى كه دروغگويى را ترك كند، خواه شوخى باشد يا جدّى.

كاذب و كذّاب‌

كارها و خصلتهاى زشت، بتدريج در دل و قلب انسان رسوخ مى‌كند و براى صاحب آن عادى مى‌شود. آن كس كه گهگاهى دروغ مى‌گويد و «كاذب» است، بتدريج، دروغگو و «كذّاب» مى‌شود و زشتى دروغ ازنظرش محو گشته، به يك بيمارى خطرناك اخلاقى مبتلا خواهد شد.

اگر كسى در زندگى روزمرّه خويش به بيمارى نوع اول مبتلا باشد وبراحتى مى‌تواند در برخوردها، اين بيمارى را تشخيص داده و معالجه كند، زيرا بيمارى در اعماق جانش ريشه نكرده است.

بعضى دروغسازانى هستند كه شب و روز، فكرشان دراين راه فعاليت دارد، و اين بيمارى به صورت مزمن، تمام وجودشان را فرا گرفته و در مغز و دلشان نفوذ كرده است.

امام صادق عليه‌السلام دراين باره مى‌فرمايد:

«انَّ الْعَبْدَ لَيَكْذِبُ حَتَّى يُكْتَبَ مِنَ الْكَذَّابينَ»[2]

آدمى دروغ مى‌گويد و آن قدر به دروغ خويش ادامه مى‌دهد تانامش در رديف‌

كذّاب ها ثبت گردد.

آن كس كه در ابتدا خود را از آلوده شدن به دروغ حفظ نكند، سرانجام جزء

[1]- سفينة البحار، ج 2، ص 473

[2]- وسائل الشيعه، ج 3، ص 232


صفحه 73

دروغگويان حرفه‌اى درخواهد آمد.

موارد دروغ‌

دروغ داراى موارد و مراتبى است كه عبارتست از:

الف- دروغ بر خداو پيامبر وامام:

اين نوع دروغ، به قول مرحوم علامه مجلسى زشت‌ترين نوع دروغ است، تا آنجا كه روزه را باطل مى‌كند وموجب قضا و كفّاره نيز مى‌شود. قرآن در اين باره مى‌فرمايد:

«فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ كَذِباً»[1]

چه كسى ظالمتر است از كسى كه بر خدا دروغ ببندد.

امام باقر (ع) فرمود:

«لا تَكْذِبْ عَليْنا كَذِبَةً فَتُسْلَبُ الْحَنَفِيَّةُ»[2]

به ما هيچ دروغى نسبت مده كه دين پاك اسلام از توسلب مى‌گردد.

ب- شهادت دروغ:

نوع دوم، شهادت به دروغ است كه در آيات و روايات از آن به «شهادت زور» تعبير شده است. قرآن در وصف بندگان خدا مى‌فرمايد:

«وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ»[3]

كسانى هستندكه شهادت زور و دروغ نمى‌دهند.

بر اساس شهادت دروغ حق كسانى پايمال مى‌شود و شهادت دهنده مسؤول اين تضييع حق است. بدون اينكه نفعى به او برسد و اگر نفع عادى هم عايدش شود، زيان‌

[1]- اعراف، آيه 37

[2]- اصول كافى، مترجم، ج 4، ص 35

[3]- فرقان، آيه 72


صفحه 74

معنوى وكيفر اخروى شهادت دروغ و كتمان حقايق با آن نفع مادى قابل قياس نيست!

ج- قسم دروغ:

نوع ديگر، قسم دروغ براى اثبات مدعا و راست جلوه دادن حرف خود است. اين نوع دروغ، براى بسيارى از مردم پيش مى‌آيد، بخصوص بعضى از بازرگانان و پيشه وران كه به اين بيمارى مبتلا مى‌شوند. پيامبر (ص) در اين‌باره مى‌فرمايد:

«سه نفرند كه در روز قيامت خداوند با آنان سخن نمى‌گويد و نظر مرحمت به آنان نمى‌افكند و آنان را پاكيزه نمى‌سازد ... 1- پيرزناكار، 2- فقير متكبر، 3- كسى كه سوگند دروغ براى خريد و فروش كالايش مى‌خورد.[1]

د- ساير دروغها:

متأسفانه در گفتگوهاى معمول و رايج درميان مردم آنقدر به انگيزه‌هاى گوناگون دروغ گفته مى‌شود كه گويى جزء جدا نشدنى محاورات است! مثلًا به دليل خجالت و شرم مى‌گويد؛ ميل به غذا ندارم، يا غذا خورده‌ام و حال آنكه ميل دارد و غذا نخورده است. يا براى پنهان كردن كار خلاف خود دروغ مى‌گويد يا در تعارفات مرسوم، به دروغ از ديگران دعوت مى‌كند و حال آنكه قصد دعوت ندارد و ....

توريه چيست؟

توريه به سخنى گفته مى‌شود كه از ظاهر آن معنايى فهميده مى‌شود كه مورد توجّه شنونده است، ولى منظور گوينده چيز ديگرى است. فقها دراين مورد مى‌فرمايند درمواردى كه دروغ به خاطر ضرورتى تجويز مى‌شود (كه بحث آن خواهد آمد) اگر ممكن است، ازتوريه استفاده شود.

براى مثال، در داستان حضرت يوسف (ع) در قرآن آمده است كه به دستور يوسف، پيمانه ملك را در بار گندم يكى از برادران وى گذاشتند، وقتى حركت كردند كه بروند، جارچى به دستور يوسف به آنها گفت: اى كاروانيان شما دزد هستيد، در حالى كه برادران پيمانه را ندزديده بودند.

[1]- جامع السعادات، ج 2، ص 331


صفحه 75

امام صادق عليه‌السلام در اين باره مى‌فرمايد:

«نه آنها پيمانه دزديده بودند و نه يوسف و جارچى دروغ گفتند بلكه مراد آنها از دزد بودن آنها اين بود كه يوسف را از پدرش دزديده بودند در حالى كه آنها خيال كردند به خاطر پيمانه، اتهام دزدى به آنها زده مى‌شود.»[1]

پس درتوريه، كلام دوپهلو بوده، داراى دو معنى است، يكى معناى دور و ديگرى نزديك كه مراد گوينده معناى دور است وشنونده معناى نزديك را مى‌فهمد.

دروغهاى مصلحت آميز

با اينكه اسلام به شدّت با دروغ مبارزه مى‌كند ولى درمواردى خاص، به خاطر رعايت مسايل مهمّ‌تر، دروغ را مجاز شمرده است. مواردى كه اجازه داده شده عبارت است از:

1- موردى كه ضرر مالى قابل توجه يا ضرر جانى متوجه خودانسان يا مسلمان ديگرباشد مثلًا شخصى در تعقيب فرد بى گناهى از محل اختفاى او مى‌پرسد تا او را به قتل برساند و شما بگوئيد نمى‌دانم اين دروغ نه تنها اشكالى ندارد كه واجب است زيرا نجات جان مسلمان بى گناهى به اين دروغ بستگى دارد. پيامبراسلام (ص) فرمود:

«احْلِفْ بِاللَّهِ كاذِباً وَنَجِّ اخاكَ مِنَ الْقَتْلِ»[2]

قسم دروغ بخور وبرادرت را ازمرگ نجات بده.

2- اصلاح و آشتى دادن؛ زمانى كه بين زن و شوهر يا دو نفر مسلمان كدورتى ايجاد شده است و شما مى‌خواهيد بين آنها صلح و صفا برقرار كنيد مى‌توانيد از قول هر كدام، سخنانى كه نگفته است نقل كنيد كه سبب الفت و نزديكى آنها و رفع سوء تفاهم و

[1]- سوره يوسف، آيه 71

[2]- وسائل الشيعه، ج 16، ص 134


صفحه 76

دشمنى شود. يا اينكه ازديگرى حرفهاى بدى مى‌شنويد، ولى به طرف مقابل مى‌گوييد فلانى ازتو تعريف كرد.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«الْمُصْلِحُ لَيْسَ بِكَذَّابٍ»[1]

اصلاح دهنده، دروغگو نيست.

همان گونه كه در مثل گفته‌اند: دروغ مصلحت آميز، به ز راست فتنه انگيز. ناگفته نماند كه منظور، مصلحتهاى اجتماعى و روابط انسانى است و براى هر منفعت شخصى نمى‌توان دروغ گفت. به عبارت ديگر، دروغ مصلحت آميز رواست، نه دروغ منفعت‌خيز!

3- در مسائل جنگى: درمسائل جنگى و به منظور حفاظت از اسرار نظامى و فاش نشدن نقشه‌هاى جنگ، مى‌توان دروغ گفت و اطلاعات دروغى به دشمن داد. يك رزمنده كه اسير مى‌گردد اگر به دشمن، صادقانه اطلاعات خود را بگويد، خيانت به مسلمانان كرده است.

اگر از فرمانده سؤالاتى پيرامون مسائل جنگى شود و او بگويد نمى‌دانم با اينكه مى‌داند خطايى نكرده است. از اين رو، مى‌بينيم كه در بسيارى از جنگهاى صدر اسلام، پيامبر (ص) تمام جوانب جنگ را فقط با فرماندهان ويژه بررسى مى‌كرد. وقتى فرمان بسيج و حركت صادر مى‌شد، سربازان نمى‌دانستند هدف حمله چه نقطه است. پس در زمينه حفظ اسرار، دروغ گفتن اشكالى ندارد.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«كُلُّ كِذْبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صاحِبُهُ يَوْماً الَّا كِذْباً فى‌ ثَلاثَةٍ: رَجُلٌ كائِدٌ فى‌ حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ ...»[2]

هر دروغى كه شخص بگويد روز قيامت مسؤول خواهد بود، مگر در سه مورد

[1]- اصول كافى، مترجم، ج 4، ص 41

[2]- همان مدرك


صفحه 77

كه يكى از آنها مردى است كه در جنگ خود، مكر مى‌كند ودروغ مى‌گويد، اين مسؤوليت از او برداشته شده است ....

نكته قابل توجّه اين است كه بايد موارد تجويز دروغهاى مصلحت آميز را خوب و دقيق شناخت تا خداى ناكرده انسان به خيال اينكه مجاز به دروغگويى است، مرتكب آن نگردد. شناخت موارد، بصيرت و دقتى لازم دارد كه بايد آن را فراهم كرد.


صفحه 78

^ خلاصه درس‌

دروغ و دروغگويى از جمله خصلتهاى زشت است كه كليد بسيارى از پليديها بشمار مى‌رود و آثار نامطلوبى در سعادت انسان مى‌گذارد. از اين رو، اسلام بشدّت، با آن مبارزه كرده، پيروانش را از دروغگويى بر حذر داشته است.

كسى كه مى‌خواهد، شيرينى ايمان را در دل خود احساس كند، سزاوار است از هر گونه دروغى هر چند به شوخى باشد، پرهيز كند.

دروغ مواردى دارد كه عبارت است از: دروغ بر خدا وپيامبر وامام، شهادت دروغ، قسم دروغ، ومانند آن.

با اينكه اسلام بشدّت از دروغ نهى كرده است، ولى در برخى موارد، مانندجايى كه ضرر مالى، جانى يا ناموسى متوجه خود انسان يا مسلمان ديگر باشد، يا در مورد اصلاح و آشتى دادن بين دو نفر ونيز دروغ در شرايط جنگى و حفظ اسرار مسلمانان آن را مجاز شمرده است. زيرا در اين موارد مصلحتهاى مهمترى وجود دارد كه بر مفسده دروغ غلبه دارد. اين گونه دروغها را دروغهاى مصلحت آميز مى‌گويند.

^ پرسش‌

1- يك حديث در نكوهش دروغگويى بيان كنيد.

2- موارد دروغ را شرح دهيد.

3- توريه يعنى چه؟ با مثال شرح دهيد.

4- دروغهاى مصلحت آميز يعنى چه؟ واسلام در چه جاهايى آن را مجاز شمرده است.


صفحه 79

درس بيست و پنجم: دروغگويى (2

) آثار بد دروغ‌

دروغ باكرامت انسانى سازگار نيست. انسان‌هاى بزرگوار دروغ نمى‌گويند، خيانت هم نمى‌كنند. پس دروغ باكرامت و بزرگمنشى نمى‌سازد و دروغگويى نشان پستى دروغگو و علامت نبود كرامت دراوست.

حضرت على عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«الْكِذْبُ وَالْخِيانَةُ لَيْسامِنْ اخْلاقِ الْكِرامِ»[1]

دروغ و خيانت از اخلاق انسانهاى كريم و با ارزش نيست.

علاوه براين، پيامدهاى ناهنجار زير را نيز در پى دارد.

1- دروغ سرچشمه نفاق است؛ از آنجاكه راستى، حركت بر اساس فطرت و

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 7، ص 343