«انَّ مِمَّا اعانَ اللَّهُ بِهِ عَلَى الْكَذَّابينَ النِّسْيانُ»[1]
از مواردى كه خداوند به زيان دروغگو كمك مىكند، فراموشى است.
يعنى فراموشكارى، از جمله چيزهايى است كه به ضرر و زيان و بى آبروشدن دروغگويان مىانجامد.
ريشهها و علل دروغگويى
براى معالجه دروغ مانند بيماريهاى ديگر بايد به جستجوى ريشهها و علل آن پرداخت زيرا اولين گام درمان، شناخت علتها و ريشههاست.
انگيزههاى دروغ عبارت است از طمع، ترس، خودخواهى، نفع طلبى، دوستى، دشمنى و مانند آن. بايد محيطهاى تربيتى جامعه را در مقابل تاثير گذارى اين عوامل آماده كرد تا دروغ از ريشه بخشكد.
در يك دستهبندى، مىتوان ريشههاى دروغگويى را چنين بيان كرد:
1- پستى نفس:
پارهاى از مردم كه هنرى درخود نمىبينند وحس مىكنند كه شخصيتى درميان جامعه ندارند به خاطر فرومايگى و پستى نفس خويش مىكوشند تا در پناه دروغ، كمبودهاى خود را جبران كنند و توجه ديگران را به خود جلب نمايند.
رسول خدا (ص) فرمود:
«لايَكْذِبُ الْكاذِبُ الَّا مِنْ مَهانَةِ نَفْسِهِ»[2]
دروغگو، دروغ نمىگويد مگر به سبب پستى نفس خويش.
2- ترس از جريمه و مجازات:
پارهاى از مردم به خاطر ترس از مجازات يا جريمه به دروغ متوسل مىشوند و مىخواهند به اين وسيله تخلّف خود را قانونى و منطقى
[1]- اصول كافى، مترجم، ج 4، ص 38
[2]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 100
جلوه دهند. بدين خاطر مىكوشند تا با دروغ، كار خود را اصلاح كنند وحاضر نيستند به تخلف خود اقرار كنند و تن به جريمه و مجازات دهند. اينجاست كه دروغگو به سرابى تشبيه شده كه بيننده را مىفريبد.
3- دورويى و نفاق:
وقتى انسان داراى روحيه نفاق باشد به دروغ روى مىآورد زيرا بايد چيزى را كه با قلب نپذيرفته، در سخن و رفتار با آن موافقت كند و اين همان دروغ است، منافق خود را موافق جلوه مىدهد و حال آنكه چنين نيست:
«وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»[1]
چون به مؤمنان مىرسند مىگويند: ايمان آوردهايم و چون با شيطانهاى خويش خلوت مىكنند مىگويند: ما با شما هستيم. و ما مسخره كنندگانيم.
4- سخت گيرى بى مورد:
پارهاىاز پدران و مادران نادان يا فرماندهان و سرپرستان نا آگاه به فرزندان و زير دستان خود فشار بيش ازحد مىآورند و از آنان كارهايى بيش از قدرت و توانشان مطالبه مىكنند. در نتيجه، آنان ناگزير مىشوند براى قانع كردن طرف مقابل به دروغ متوسل شوند. در روايتى كه از رسول خدا (ص) نقل شده (هر چند موضوع آن در مورد وظايف پدران و مادران است ولى شامل وظايف هر سرپرستى نسبت به زير دست خود مى شود) وقتى سؤال كننده درباره وظيفه خود نسبت به فرزند خويش و اينكه چگونه مىتواند فرزند خود را در نيكى يارى نمايد، مىپرسد، حضرت به او چهار دستور مىدهد:[2]
الف- يَقْبَلُ مَيْسُورَهُ يعنى آنچه را كه فرزند درتوان داشته وانجام داده از او بپذيرد.
ب- وَ يَتَجاوَزُعَنْ مَعْسُورِهِ يعنى واز آنچه براى فرزند طاقت فرساست در گذرد.
ج- وَ لا يُرْهِقُهُ يعنى او را به گناه وادار نسازد يعنى پدر، كارى نكند كه سبب گناه و
[1]- بقره، آيه 14
[2]- فروع كافى، ج 6، ص 50
خطاى او شود.
د- وَلا يَخرقِ بِهِ يعنى با او بد اخلاقى و بد رفتارى نكند.
راههاى درمان دروغگويى
با شناخت ريشهها و علتهاى دروغگويى، براى درمان اين صفت ناپسند و عادت زشت از راههاى زير بايد اقدام كرد.
1- برطرف كردن احساس حقارت در خويشتن.
2- تقويت صفت شهامت و شجاعت.
3- درمان صفت زشت دو رويى و نفاق.
4- سخت گيرى نكردن به فرزندان و زير دستان خويش تا آنها مجبور به دروغگويى نشوند.
5- بالا بردن درجه ايمان و تقوا در خويشتن.
6- تأمل و تدّبر در آيات قرآن و اخبارى كه درباره نكوهش دروغگويى است.
7- تفكر در آيات و رواياتى كه راستگويى را تحسين كرده است.
8- همنشينى نكردن با انسانهاى لاابالى و دروغگو.
9- دعا و خواستن از خدا.
^ خلاصه درس
دروغ همچون ساير خصلتهاى زشت، آثار نامطلوبى بر سعادت انسان مىگذارد؛ ومنشاء گناهان ديگر مىشود. از اين رو، پليدى دروغ نسبت به بعضى از گناهان، بيشتر بوده و در اسلام مورد نكوهش واقع شده است.
برخى از آثار دروغ عبارت است از: 1- ويرانى ايمان 2- دو رويى و نفاق 3- بى اعتبارى اجتماعى.
براى معالجه دروغ، اول بايد ريشههاى آن را شناخت و ريشههاى دروغ و دروغگويى، احساس حقارت، ترس از جريمه و مجازات، نفاق و دورويى، ضعف ايمان، تقليد از افراد دروغگو وگاه فشار از ناحيه پدر ومادر وديگران مىباشد. از اين رو براى معالجه اين بيمارى روحى بايد ريشههايش را خشكاند؛ به اين صورت كه احساس حقارت را بر طرف كرده، صفت شهامت و شجاعت را در خويش تقويت نمايد و از بيان حرف حق، به خاطر جريمه و مجازات نهراسد. ايمان و تقواى الهى را در خود تقويت كرده، در آيات قرآنى و رواياتى كه درباره نكوهش دروغ و دروغگويى آمده تأمل و تدبّر كند و از خداوند متعال و معصومين عليهم السلام كمك بگيرد.
^ پرسش
1- آثار بد دروغ را نام ببريد.
2- دروغ چگونه سبب ديگر گناهان مىشود؟ بايك حديث توضيح دهيد.
3- سخن امام صادق عليهالسلام را درباره كم حافظه بودن دروغگو بنويسيد.
4- ريشهها و علل دروغگويى را نام ببريد.
5- چگونه دروغگويى را درمان كنيم؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس بيست و ششم: سوگند
هنگامى كه انسان احساس مىكند كه شنونده سخن او را به آسانى نمىپذيرد، ممكن است براى اثبات درستى سخن و اطمينان شنونده به سوگند روى آورد.
نيزبه هنگام تهديد يا نويد ديگران براى تأكيد از سوگند سود مىجويد. خداى متعال در بسيارى ازسورههاى قرآن براى اثبات قيامت، عذاب دوزخ ونعمت بهشت، تهديد بدكاران وتشويق نيكوكاران سوگند خورده است. معمولًا سوگند در شنونده تأثير مىگذارد و وى را تا حدّى نسبت به مورد سوگند مطمئن مىسازد. از اين روى حتّى دروغگويان براى اثبات سخن خود به سوگند متوسل مىشوند.
زياد قسم خوردن از نظر اسلام مورد نكوهش قرار گرفته و تأكيد شده كه از اعتياد به سوگند بپرهيزيد زيرا عادت به آن، انسان را از گناه مصون نمىدارد، به فرموده امير مؤمنان سلام الله عليه:
«لاتُعَوِّدْ نَفْسَكَ الْيَمينَ فَانَّ الْحَلَّافَ لا يَسْلَمُ مِنَ الْاثْمِ»[1]
خود را به قسم خوردن عادت نده زيرا كسى كه زياد قسم مىخورد از گناه در امان نيست.
نيز با توجه به عظمت خداوند مبادا به خاطر امور غير مهم به نام خدا سوگند ياد كنيد، زيرا خدا برتر ازآن است كه در هر امر پيش پا افتادهاى به او قسم خورده شود، پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله فرمود:
«يا عَلِىُّ لا تَحْلِفْ بِاللَّهِ كاذِباً وَ لا صادِقاً مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ»[2]
اى على! درجايى كه ضرورت ندارد به خدا سوگند نخور، چه راست، چه دروغ.
ازهمين روى نقل شده كه امام زين العابدين عليهالسلام براى پرهيز از سوگند از مال خويش صرف نظر كرد.[3]
از سوى ديگر سوگند درموارد ضرورى مانند اثبات حق خود درموارد مهم، رد تهمت ديگران، شهادت حق به نفع كسى، مجاز است و در فقه ما مواردى وجود دارد كه در آنها براى اثبات حق و مانند آن، سوگند مجاز شمرده شده است. با اين وصف از نظر اخلاقى توصيه شده است كه تا آنجا كه امكان دارد، مسلمانان از سوگند خوردن بپرهيزند. امام صادق عليهالسلام از پيامبر اكرم (ص) چنين نقل مىكند:
«مَنْ اجَلَّ اللَّهَ انْ يَحْلِفَ بِهِ اعْطاهُاللَّهُ خَيْراً مِمَّا ذَهَبَ مِنْهُ»[4]
هر كس خداوند را بزرگتر از آن بداند كه به او سوگند ياد كند، خداوند بهتر ازآنچه از دست اورفته است به او عطا خواهد كرد.
[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 6، ص 293
[2]- بحارالانوار، ج 71، ص 69، اسلاميه
[3]- وسائل الشيعه، ج 23، ص 200، آل البيت
[4]- همان مدرك، ج 16، ص 116، بيروت.( 20 جلدى)
سوگند دروغ
آنجا كه قسم راست، ناروا باشد، سوگند دروغ نارواتر خواهد بود. بدون شك، انسانى كه سوگند به خدا را وسيله صحيح جلوه دادن رفتار و گفتار خود قرار مىدهد.
سرنوشت خوبى نخواهد داشت، زيرا او خداوند را وسيله رسيدن به هدفهاى نادرست خود قرار داده است.
امام صادق عليهالسلام فرمود:
«مَنَ حَلَفَ عَلى يَمينٍ وَ هُوَ يَعْلَمُ انَّهُ كاذِبٌ فَقَدْ بارَزَاللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»[1]
كسى كه سوگند بخورد براى چيزى و مىداند دروغ است، به جنگ با خدا برخاسته است.
همچنين فرمود: وقتى بندهاى به دروغ بگويد، خدا مىداند، خداوند مىفرمايد:
كسى غير ازمن پيدا نكردى تا به او دروغ ببندى؟![2]
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«انَّ التُّجَّارَهُمُ الْفُجَّارُ فَقيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ الَيْسَ اللَّهُ قَدْ احَلَّ الْبَيْعَ؟ قالَ نَعَمْ وَلكِنَّهُمْ يَحْلِفُونَ فَيَاْثِمُونَ وَيُحَدِّثُونَ فَيَكْذِبُونَ»[3]
بدرستى كه تجار، همان گناهكارانند. گفتند: اى رسول خدا (ص)! مگر خداوند خود خريد و فروش را حلال نكرده است؟ فرمود: چرا، ولى اينها با قسم خوردن گناه مىكنند و در سخن گفتن دروغ مىگويند.
البته مقصود روايت، خوى معمول بازرگانان و پيشهوران است نه اينكه همه آنان
[1]- بحارالانوار، ج 104، ص 209، اسلاميه
[2]- وسايل الشيعه، ج 16، ص 124
[3]- محجةالبيضا، ج 5، ص 240