بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 96

«انَّ اللَّه يُبْغِضُ الْفاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ»[1]

خداوند شخص دشنام گو را دشمن مى‌دارد.

ب- مانع استجابت دعا:

حضرت صادق عليه‌السلام فرمود: در ميان قو م بنى اسرائيل شخصى بود كه مدّت سه سال به درگاه خدا مى‌گريست و دعا مى‌كرد تا خداوند، فرزندى به وى عنايت فرمايد ولى نتيجه‌اى نگرفت. بسيار افسرده وناراحت بود تا اينكه شبى شخصى رادر خواب ديد كه به او مى‌گويد: توسه سال است كه خدا را با زبان هرزه و آلوده مى‌خوانى و توقع دارى كه خداوند خواسته تورا اجابت كند. برو زبانت را از آلودگى پاك كن تا به خدا نزديك شوى و دعايت مستجاب شود. حضرت فرمود:

آن شخص اين سفارش را انجام داد و خدا را خواند و داراى پسر شد.[2]

ج- محروميت از بهشت:

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«انَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلى كُلِّ فَحاشٍ بَذِىٍّ قَليلِ الْحَياءِ لا يُبالى‌ ماقالَ وَلا ما قيلَ لَهُ»[3]

خداوند بهشت، را بر هر شخص بسيار بد زبان و هرزه گوى كم آزرم كه از آنچه مى‌گويد و از آنچه در باره‌اش مى‌گويند با كى ندارد، حرام كرده است.

د- نفرت مردم:

رسول خدا (ص) فرمود:

«انَّ مِنْ شَرِّعِبادِاللَّهِ مَنْ تُكْرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحْشِهِ»[4]

از بدترين بندگان خدا شخص بدزبانى است كه به خاطر فحش و بدزبانى‌اش، مردم همنشينى با او را دوست نمى‌دارد.

[1]- بحارالانوار، ج 78، ص 176

[2]- اصول كافى، مترجم، ج 4، ص 16

[3]- بحارالانوار، ج 79، ص 112، اسلاميه

[4]- وسايل الشيعه، ج 11، ص 328


صفحه 97

درمان بدزبانى‌

براى ريشه كن شدن اين بيمارى اخلاقى بايد برنامه را از دوران كودكى و نوجوانى آغاز كرد؛ دورانى كه آمادگى پذيرش از هر جهت فراهم است و اين برنامه به عهده مسؤولان تربيتى جامعه است.

بايد پدران و مادران بدانند كه فرزندانشان غير ازغذا و پوشاك نيازهاى ديگرى هم دارند و آن پرورش اخلاقى آنان است. بايد به كودكان احترام گذاشت و مؤدبانه با آنان سخن گفت و به پرسشهايشان با ملايمت پاسخ داد تااين گونه رفتار در اخلاق كودكان اثر بگذارد. تربيت وتأديب شايسته كودكان سفارش پيامبر اكرم (ص) است. و نيز شخصيت دادن به افراد وگرامى داشتن آنها در پيش گيرى و درمان بد زبانى بسيار مؤثر است.

آن حضرت فرمود:

«اكْرِمُوا اوْلادَكُمْ وَ احْسِنُوا ادابَهُمْ»[1]

فرزندان خود را گرامى بداريد و باروش پسنديده با آنان برخورد نماييد.

حضرت على عليه‌السلام فرمود:

«اجْمِلُوا فِى الْخِطابِ تَسْمَعُوا جَميلَ الْجوَابِ»[2]

با كسى كه حرف مى‌زنيد زيبا سخن گوييد تا پاسخ زيبا بشنويد.

حضرت رضا عليه‌السلام فرمود:

«وَاجْمِلْ مُعاشَرَتَكَ مَعَ الصَّغيرِ وَالْكَبيرِ»[3]

باكوچك و بزرگ نيكو و خوب معاشرت كن.

[1]- بحارالانوار، ج 23، ص 114

[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 266

[3]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 67


صفحه 98

تربيت شايسته و آموختن ادب ومتانت و عفّت كلام به كودكان، رسالت عظيم اولياى اطفال و مسؤولان تربيتى جامعه است، تا نسلى را با زيور فضايل اخلاقى و ادب بيارايند.

درسى از امام حسن مجتبى (ع)

نقل شده است كه روزى آن حضرت سوار بر اسب بود و از كوچه مى‌گذشت.

با مردى شامى برخورد كرد. آنمرد كه به خاطر تبليغات سوء، دشمن امام شده بود شروع به بد زبانى كرد. حضرت ايستاد تا دشنامش تمام شود. آن گاه با لبخندى به سوى او رفت و فرمود: اى مرد! خيال مى‌كنم در اين شهر غريبى و فريب خورده‌اى. اگر تو را رانده‌اند، جايت مى‌دهم واگر گرسنه‌اى سيرت مى‌كنم و اگر برهنه‌اى تورا مى‌پوشانم. برخيز تا تو را به خانه برم و دستور دهم از تو پذيرايى كنند.

چون مرد شامى اين سخنان را از حضرت شنيد، گريست وگفت: شهادت مى‌دهم كه تو خليفه خدا در روى زمين هستى؛ پيش از آنكه تو را ملاقات كنم، تو و پدرت دشمن‌ترين مردم نزد من بوديد و اكنون محبوبترين خلق خدا نزد من هستيد. سپس از جايش برخاست و با حضرت به خانه‌اش رفت و مدتى مهمان آن حضرت بود و از دوستان صميمى امام گرديد.[1]

[1]- منتهى الآمال، ج 1، ص 271، جاويدان


صفحه 99

^ خلاصه درس‌

ناسزاگويى و بدزبانى يكى از رذايل اخلاقى است كه دراسلام مورد نكوهش قرار گرفته است.

پيامدهاى بدزبانى عبارتند از: دشمنى خدا، مانع استجابت دعا، محروميت از بهشت ونفرت مردم.

مسلمانان طبق تعاليم اسلامى به فحش دادن و ناسزاگويى، هر چند نسبت به دشمنان، مجاز نيستند و بايد سعى كنند كه عامل بد زبانى را ريشه كن سازند.

يكى از راههاى درمان و ريشه كن سازى بد زبانى، سكوت كردن است. كه انسان بايد جز در موارد ضرورى، سكوت اختيار كرده و از حرفهاى لغو و بيهوده و دشنام پرهيز نمايد.

^ پرسش‌

1- يك روايت درباره بدزبانى بنويسيد.

2- پيامدهاى بدزبانى را توضيح دهيد.

3- آيا فحش دادن به دشمن جايز است؟ با دليل توضيح دهيد.

4- راه درمان بد زبانى را بنويسيد.


صفحه 100

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 101

درس بيست و هشتم: برادرى و اتحاد

خداوند انسانها را از يك پدر ومادر آفريده است و با نعمت ايمان، آنان را برادر هم قرار داده است. عرب، در عصر جاهليت به صورت قبايل متفرق و در نزاع با يكديگر زندگى مى‌كرد و خود را از غير عرب برتر مى‌دانست، مفاخره ميان قبايل و درگيرى طوايف پيش از ظهور اسلام به او ج خود رسيده بود. خداوند با فرستادن پيامبر اسلام صلّى الله‌عليه و آله، نعمت برادرى را به مؤمنان ارزانى داشت و آنانرا به پاسدارى از آن امر فرمود تا مبادا به دام تفرقه گرفتار شوند؛

«وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»[1]

موهبت خدا بر خودتان را به ياد آريد، آن دم كه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهايتان پيوند داد و به موهبت او برادر شديد.

[1]- ال عمران، آيه 103


صفحه 102

برادرى، سنّتى جاويد

پيامبر بزرگ اسلام در ابتداى ورود به مدينه طى مراسم خاصّى ميان مسلمانان پيمان برادرى بست و خود نيز با اميرمؤمنان عليه‌السلام برادر شد، اين مراسم ويژه پس از نزول اين آيه شريفه بود؛[1]

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»[2]

همانا مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادران خويش را اصلاح دهيد.

برادرى الهى‌

ازمحبتهاى غريزى و عاطفى كه بگذريم، دو عامل مى‌تواند انگيزه دوستى باشد:

«خدا» و «دنيا» آنان كه انگيزه دوستى‌شان دنياست، نشانى از برادرى و محبّت در ميانشان نيست؛ شمع محبت را خاموش كرده ودر تاريكى دوستى دنيا گرد آمده‌اند.

گرچه جسمشان كنارهم است، امّا قلبها ازهم جداست و هنگام سختى و نياز، به يارى هم نمى‌شتابند. به قول سعدى:

اين دغل دوستان كه مى‌بينى‌

مگسانند گرد شيرينى‌

امّا آنان كه انگيزه الهى دارند، با رشته محبت خدايى به هم وصل شده‌اند، و قلبهايشان چنان پيوند خورده كه گويى يكى است و تنها براى خدا مى‌تپد و جدايى ميان آنان مفهومى ندارد، اگر چه از هم دور باشند. دوستان خدايى از دورى برادران دينى خود غمناكند، چرا كه جانهايشان به هم پيوند خورده است.

مولوى دراين باره مى‌گويد:

[1]- سيره ابن هشام، ج 1، ص 505، تفسير برهان، ج 4، ص 207

[2]- حجرات، آيه 10


صفحه 103

مؤمنان معدود، ليك ايمان يكى‌

جسمشان معدود، ليكن جان يكى‌

جان حيوانى ندارد اتحاد

تومجواين اتحاد از روح باد

جان گرگان و سگان از هم جداست‌

متحد جانهاى شيران خداست‌[1]

چه نيكوست كه به دوستيها رنگ خدايى بخشيم و بر اساس فرمان خدا برادر شويم و جامعه اسلامى را سرشار از عطوفت و مهربانى كنيم تا در سايه رحمت الهى پايدار بمانيم. دشمنان خدا را به دوستى انتخاب نكنيم و دست رد بر سينه مخالفان اسلام و قرآن زنيم، اگر چه خويشان بسيار نزديك ما باشند.

خداوند در سوره ممتحنه مى‌فرمايد:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»[2]

اى كسانى كه ايمان آورديد، دشمنان من و دشمنان خودتان را به دوستى مگيريد كه با ايشان طرح دوستى افكنيد.

حقوق برادرى‌

مؤمنان حقوق فراوانى بر يكديگر دارند. اداى حق مؤمن يكى از بزرگترين عبادتها به شمار مى‌رود.

امام صادق (ع) فرمود:

«ما عُبِدَاللَّهُ بِشَىْ‌ءٍ افْضَلُ مِنْ اداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ»[3]

خداوند به چيزى برتر از اداى حق مؤمن عبادت نشده است.

در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه مسلمان بر مسلمان هفت حق دارد.

[1]- مثنوى، ص 232، كلاله خاور

[2]- ممتحنه، آيه 1

[3]- اصول كافى، ج 3، ص 247