بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 104

خوبشان است.

- قدردانى از مال و ثروت، مصرف بجا و در راستاى رفاه خانواده و حل مشكلات ديگران و كسب كمالات انسانى است.

كفران نعمت‌

كفر يعنى پوشاندن و كفران نعمت به معنى پوشاندن نعمت و شكر آن را به جا نياوردن است.[1]

هر انسانى از نعمتهاى فراوانى برخوردار است كه بدون آن نمى‌تواند به حيات خود ادامه دهد، امّا بر خورد انسانها در برابر نعمتهاى الهى يكسان نيست؛ گروهى قدرشناسند و شكر گزار و خداوند نيز نعمتش را بر آنان افزون مى‌كند، چنان كه خود فرمود:

«لَان شَكَرْتُمْ لَازيدَنَّكُمْ»[2]

اگر سپاسگزار باشيد، نعمتم را بر شما افزون مى‌كنم.

گروه ديگر كافرند ونا سپاس.

كفران نعمت عبارت است از:

1- نشناختن نعمت و بى توجهى به آن.

2- اظهار نكردن و شاد نبودن به آن.

3- مصرف نكردن آن در موردى كه نعمت دهنده فرموده است.[3]

بطور كلّى كفران و ناسپاسى گاهى مربوط به قلب است و آن بى توجهى به لطف احسان كننده است و گاهى مربوط به زبان است و آن ياد نكردن از احسان كننده و به جانياوردن شكر اوست و گاهى مربوط به ساير اعضاى بدن است و آن مصرف كردن‌

[1]- مفردات، راغب، ماده كفر، ص 433

[2]- ابراهيم، آيه 7

[3]- معراج السعاده، ص 623


صفحه 105

نعمت در موردى است كه نعمت دهنده به آن راضى نيست. قسم اخير از همه بدتر و عقوبتش ازهمه بيشتر است.

ناسپاسى گاهى با كوچك شمردن و يا عيب گيرى از نعمت خدا تحقق مى‌يابد، مانند اينكه خداوند به انسان فرزندى داده است، او بگويد چرا دختر است؟ چرا پسر است؟ چرا زشت است؟ و ....

عقوبت ناسپاسى و پاداش سپاس‌

كفران نعمت از گناهان بزرگى است كه عقوبت آن بسرعت دامنگير انسان مى‌شود.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«اسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبَةً كُفْرانُ النِّعْمَةِ»[1]

عقوبت كفران نعمت از همه گناهان سريعتر به انسان مى‌رسد.

هرعبادت واطاعتى كه انسان براى خدا انجام دهد، جزئى از شكر و سپاس نعمتهاى او محسوب مى‌شود. بلكه توفيق عبادت و اطاعت، خود نعمتى است كه شكرى لازم دارد. انسان هر قدر در عبادت واطاعت كوشا باشد، نمى‌تواند كمترين منّتى بر خداوند داشته باشد، با اين وجود، قرآن كريم مى‌فرمايد:

«فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ»[2]

هرانسان مؤمنى كه كار نيكى انجام دهد، بدون پاداش نمى‌ماند ....

گويند سبب آزادى لقمان حكيم اين بود كه روزى مولاى او خربزه‌اى چشيد و ديد بسيار تلخ است، چنان كه نتوانست آن را بخورد آن را به لقمان بخشيد و لقمان خربزه را بدو ن ابراز ناراحتى‌خورد، مولا از او پرسيد: چنين خربزه تلخى را چگونه خوردى؟

[1]- وسايل الشيعه، ج 11، ص 541

[2]- انبيا، آيه 94


صفحه 106

گفت: اى مولاى من! من از دست تو چيزهاى شيرين بسيار خورده‌ام، اگر يك بار چيز تلخ بخورم چه مى‌شود؟![1]

نتيجه ناسپاسى‌

بدون شك، نتيجه شكر و سپاس و نيز كفران و ناسپاسى به خودانسان بازمى‌گردد.

قرآن كريم از زبان حضرت سليمان چنين مى‌گويد:

«مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبّى‌ غَنِىٌّ كَريمٌ»[2]

هر كس شكر گذارد، به سود خود شكركرده است و هر كس ناسپاسى كند به درستى كه پروردگار من بى نياز و بزرگوار است.

كفران نعمت، نتايج ناگوارى در پى دارد كه بعضى از آنها بدين قرار است:

1- زوال نعمت: سريعترين نتيجه‌اى كه ناسپاسى را براى انسان به بار مى‌آورد، زوال و از دست رفتن نعمت است. در اينجا به نمونه‌اى از قرآن كريم اشاره مى‌كنيم:[3]

قوم سبا در سرزمين يمن در سايه نعمتهاى الهى، زندگى خوش و خرّمى داشتند و ساليان سال در سلامت و عافيت مى‌زيستند، ولى در برابر پيامبران مخالفت وايستادگى كردند وسپاس نعمتهاى خدا را به جانياوردند. خداوند نيز با فرستادن سيلى ويرانگر ناسپاسى ايشان را پاسخ داد. قرآن داستان آنها را چنين نقل مى‌كند:

«مردم سبا را در مسكنشان (وطنشان) نشانه‌اى بود؛ دو رشته باغ داشتند، درجانب راست و چپ (به آنان گفته شد) از آنچه پروردگارتان به شما روزى كرده است، بخوريد و شكر او را به جا آوريد. شهر خوش و پاكيزه و پروردگارى آمرزنده است. (ولى آنان) اعراض كردند، ما نيز سيل ويرانگر را بر آنها فرستاديم و دو رشته باغ آنها را به دو رشته باغى بدل كرديم، با ميوه‌هاى تلخ و شوره گز واندكى سدر. آنان را چون ناسپاس بودند چنين كيفر داديم. آيا ما جز ناسپاسان را كيفر مى‌كنيم؟»[4]

[1]- رنگارنگ، ج 1، ص 72

[2]- نمل، آيه 40

[3]- گناهان كبيره، شهيد دستغيب، ص 305- 306، تلخيص

[4]- سباء، آيات 15- 17


صفحه 107

امام على صلوات اللّه عليه فرمود:

«مَنْ كَتَمَ الْاحْسانَ عُوقِبَ بِالْحِرْمانَ»[1]

هركس احسان رابپوشاند (وآن‌را سپاس نگويد) به محروميت ازآن مجازات مى‌شود.

2- عذاب الهى: نتيجه ديگرى كه كفران نعمت به همراه دارد، مجازات و عذاب الهى است. خداوند مى‌فرمايد:

«وَلَانْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابى‌ لَشَديدٌ»[2]

اگر كفران نماييد عذاب من شديد است.

بدون شك، انسانى كه لطف واحسان الهى را نسبت به خود فراموش كند و شكر آن را به جا نياورد، درمصرف آن نيز مراعات خواست نظر خدا را نمى‌كند ونعمتهاى الهى را در موارد گناه وحرام به كار مى‌بندد و سرانجام، مستوجب عذاب الهى مى‌گردد.

ناسپاسى مخلوق‌

ممكن است بعضى فكر كنند كه چون تمام نعمتها از آن خداوند است و ديگران واسطه‌اى بيش نيستند، تنها بايد از خداوند تشكّر كرد، چون صاحب اصلى نعمت اوست. اين كارنه تنها موجب رضايت خداوند نيست، بلكه شكر او نيز پذيرفته نمى‌شود.

امام رضا عليه‌السلام فرمود:

«مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقينَ لَمْ يَشْكُرِاللَّهَ عَزَّ وجَلَّ»[3]

هر كس از احسان مخلوقى تشكر نكند، سپاسگزارى خدا را نكرده است.

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 275

[2]- ابراهيم، آيه 7

[3]- وسائل الشيعه، ج 11، ص 542


صفحه 108

^ خلاصه درس‌

نعمتهاى گوناگون و فراوانى، همه زندگى بشر را فرا گرفته كه برخى مادى و بخشى معنوى است. نعمت ده حقيقى خداست و انسان هيچ گاه نمى‌تواند از عهده شمارش نعمتهايش برآيد.

فطرت پاك و وجدان سالم انسان گواهى مى‌دهد كه در برابرهر انعام واحسانى بايد سپاسگزارى كرد و قرآن مجيد نيز اين خصلت را به ايمان و پرستش خدا گره زده است.

سپاس هر نعمتى بايد متناسب با همان نعمت باشد.

دربرابر سپاسگزارى، كفران نعمت و ناسپاسى قرار دارد كه كارى بس زشت و نكوهيده و با دين و خرد بيگانه است. كفران نعمت عبارت است از: بى توجهى به نعمتها، پنهان داشتن آنها و مصرف نعمتها در معصيت الهى.

ناسپاسى نعمت، فرجام ناهنجارى دارد چون؛ زوال نعمت و عذاب الهى.

با اينكه منعم اصلى خداوند بزرگ است ولى در طول نعمت دهى خداوند واسطه‌هايى نيز مسبب خيراند. از آنها نيز بايد سپاسگزارى كرد.

^ پرسش‌

1- نعمتهاى زندگى چند نوع و نعمت ده حقيقى كيست؟

2- تناسب سپاس و نعمت را توضيح دهيد.

3- كفران نعمت به چه معناست و به چه چيزهايى محقق مى‌شود؟

4- نتايج كفران نعمت و ناسپاسى را بيان كنيد.

5- آيا انسان بايد نسبت به مخلوق سپاسگزار باشد؟ چرا و چگونه؟


صفحه 109

درس چهل و هفتم: اصرار بر گناه‌

گناه كردن يعنى خارج شدن از اطاعت خداوند[1]و ترك امورى كه به آنها امر كرده و انجام كارهايى كه از آنها نهى نموده است.

گناه، آثار نامطلوبى در زندگى انسان دارد، و چه بسا انجام يك گناه، انسان را براى هميشه به بدبختى و شقاوت مبتلا مى‌سازد.

امام صادق عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«مَنْ هَمَّ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يَعْمَلْها، فَإِنَّهُ رُبَّما عَمِلَ الْعَبْدُ السَّيِّئَةَ فَيَراهُ الرَّبُّ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَقُولُ وَعِزَّتى‌ لا أَغْفِرُلَهُ أَبَداً»[2]

هر كس تصميم به انجام گناهى گرفت، آن را انجام ندهد، زيرا چه بسا بنده مرتكب گناهى مى‌شود و خداوند او را مى‌بيند و مى‌فرمايد: به عزّت خودم قسم، هرگز او را نخواهم بخشيد.

[1]- مفردات، راغب، ص 337

[2]- ثواب الاعمال‌و عقاب الاعمال، ص 289


صفحه 110

اقسام گناه‌

بطور كلّى گناهان به دو دسته تقسيم مى‌شوند: گناهان كبيره وگناهان صغيره.

الف- گناهان كبيره:

مرحوم شيخ انصارى درباره اينكه به چه گناهانى كبيره گفته مى‌شود، مى‌گويد: كبيره بودن گناه از چند طريق اثبات مى‌شود:

1- دليل معتبرى بر كبيره بودن آن داشته باشيم.

2- دليل معتبرى داشته باشيم كه خدا به خاطر انجام آن، وعده آتش داده باشد، چون امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«الْكَبائِرُ الَّتى‌ أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجلَّ عَلَيْهَاالنَّارَ»[1]

كبيره‌ها، گناهانى است كه خداوند بر آنها، آتش را لازم كرده است.

3- درقرآن كريم، دليلى بر ثبوت عقاب، در خصوص آن گناه آمده باشد.

4- ازنظر عقلى‌ونقلى باگناهى كه كبيره‌بودنش روشن است مساوى، يا بزرگتر از آن باشد.

5- دليلى بر قبول نشدن شهادت فاعل آن يا جايز نبودن اقتدا به او درنماز جماعت داشته باشيم.[2]

ب- گناهان صغيره:

گناهان صغيره، گناهانى است كه كبيره بودن آن با هيچ يك از دلايل فوق ثابت نشود. ولى بايد توجه داشت كه اصرار بر گناه صغيره، آن را در رديف گناهان كبيره قرار مى‌دهد.

اصرار بر گناه‌

اميرمؤمنان على عليه‌السلام درباره اصرار برگناه مى‌فرمايد:

[1]- اصول كافى، مترجم، ج 3، ص 378، دفتر نشر فرهنگ اهل البيت( ع)

[2]- مكاسب، شيخ انصارى، ص 333- 334. براى اطلاع بيشتر به كتاب« گناهان كبيره»، شهيد دستغيب مراجعه شود


صفحه 111

«الْمُعاوَدَةُ عَلَى الذَّنْبِ إِصْرارٌ»[1]

بازگشت به گناه و انجام دوباره آن، اصرار است.

اصرار برگناه صغيره موجب تبديل آن به گناه بزرگ مى‌شود. در روايتى از امام صادق عليه‌السلام نقل شده است كه فرمود:

«لا صَغيرَةَ مَعَ الْإِصْرارِ»[2]

در صورت اصرار برگناهى، ديگر كوچك نخواهد بود.

شايد علت اين امر، اين باشد كه اصرار بر صغيره حكايت از گردنكشى در برابر مولا مى‌كند وگناه گردنكش بزرگ است و حال آنكه انجام گناه صغيره براى يك بار و ترك آن پس از يك بار، نشان پشيمانى و توبه است و نشان اينكه مرتكب صغيره در برابر مولا حالت گردنكشى ندارد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى ازمسافرتها با اصحاب خود درسرزمين خشك و بى علف فرود آمدند. آن حضرت فرمود: هيزم جمع كنيد، عرض كردند: اى رسول خدا! در اين سرزمين خالى هيزمى ديده نمى‌شود. فرمود: با اين حال، هر كس هراندازه كه مى‌تواند جمع كند. اصحاب روانه صحرا شدند و با دقّت به زمين نگاه مى‌كردند واگر شاخه كوچكى مى‌ديدند بر مى‌داشتند. هر كس هر اندازه توانست جمع كرد و با خود آورد. تمام افراد هر چه جمع كرده بودند، روى هم ريختند، مقدار زيادى هيزم جمع شد. در اين هنگام، رسول اكرم (ص) فرمود:

«گناهان كوچك هم مثل همين هيزمهاى كوچك است، ابتدا به نظر نمى‌آيد و هر چيزى جوينده و تعقيب كننده‌اى دارد. همانطور كه شما به دنبال هيزم گشتيد و اين مقدار انبوه جمع آورى شد، گناهان شما هم جمع و شمارش مى‌شوند و يك روز مى‌بينيد از همان گناهان خود

[1]- غررالحكم، آمدى، ج 1، ص 318

[2]- اصول كافى، ج 2، ص 219