بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 121

^ خلاصه درس‌

صله رحم يعنى رسيدگى به اقوام و خويشان با حسن روابط و كمك مالى، فكرى مانند آن. صله رحم بر اساس موارد مختلف آن، احكام خاص خود را دارد.

اسلام، صله رحم را فرمان خداوند مى‌داند و كسانى را كه با بستگان خود قطع رابطه مى‌كنند، سخت مورد نكوهش قرار داده وجزء زيانكاران شمرده است.

آثار صله رحم عبارتندا ز: ازدياد روزى، دفع بلا، رشد اموال، آسانى حساب، ازدياد عمر، پاداش بزرگ الهى.

برخى از پيامدهاى شوم قطع رحم عبارتندا ز: زوال نعمت، تعجيل مرگ و قرار گرفتن اموال در دست اشرار.

^ پرسش‌

1- مفهوم صله رحم را توضيح دهيد.

2- شكلهاى مختلف صله رحم را بنويسيد.

3- اهميت صله رحم را به اختصار شرح دهيد.

4- آثار ونتايج صله رحم را نام ببريد.

5- پيامدهاى قطع رحم را بنويسيد.


صفحه 122

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 123

درس چهل و نهم: احسان به پدر و مادر

(1)

پدر ومادر برفرزندان حقوقى دارند، همچنانكه فرزندان نيزبر پدر ومادر حقوقى دارند، دراينجا به اختصار پاره‌اى از حقوق پدر ومادر برفرزند را بيان مى‌كنيم.

يكى از مسائل مهم اخلاقى مورد توجه اسلام، رعايت حقوق پدر ومادر است كه انسان مى‌تواند درسايه آن به كمالات معنوى برسد.

رهنمودهاى قرآن‌

خداوند حكيم احترام به پدر ومادر وفرمانبردارى از دستورات مشروع آنان را در آيات متعددى از قرآن يادآورى فرموده و بحدى به آن اهميت داده كه در شش آيه، نيكى به آنان را پس از عبادت خويش ذكر كرده است:

1-«وَ قَضى‌ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»[1]

[1]- اسراء، آيات 23- 24


صفحه 124

خداى توحكم كرد كه جز او هيچ كس را نپرستيد و به پدر ومادر نيكى كنيد.

در ادامه آيه، فرزندان را به مهربانى، برخورد نيك و سخن و رفتار متواضعانه نسبت به پدر ومادر فرمان مى‌دهد.

2-«فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً»[1]

... به آنان اف (اوه) نگو و آزار به آنان نرسان و با ايشان از روى تكريم سخن بگو، پيوسته پروبال تواضع و كوچكى را با رحمت ومهربا نى برايشان بگستر و بگو پروردگارا، چنان كه آنان مرا در كودكى پرورش دادند تو در حق آنان رحمت و مهربانى فرما.

در اين آيه خداوند از گفتن اوه (اف) به پدر و مادر كه نشانه پائين‌ترين درجه اظهار ناراحتى است، نهى فرموده، و در روايتى نيز آمده است كه اگر كلمه‌اى پائين‌تر از اف وجود مى‌داشت از آن نيز نهى مى‌شد، يعنى خداوند اجازه نداده است، حتَّى در شرايط كهولت سنّ پدر و مادر كه معمولًا پرتوقع و پرزحمت مى‌شوند، فرزند حداقل ناراحتى را در مقابل آنان ابراز كند تا چه رسد به اينكه بر سر آنان فرياد بكشد و پرخاش كند.

رعايت حقوق پدر ومادر مبتنى بر شناخت كامل انسان نسبت به نقش آنها در پرورش جسمى و روحى فرزند است. چنين بينشى، انسان را موظف مى‌كند كه دراداى حقوق آنها و اطاعت امرشان بكوشد و بااحترام وتواضع با آنان سخن بگويد.

3-«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً»[2]

وانسان را به نيكى به پدر ومادرش سفارش كرديم.

4-«وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»[3]

[1]- اسراء، آيات 23- 24.

[2]- عنكبوت، آيه

[3]- بقره، آيه 83


صفحه 125

ما از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر مادرتان نيكى كنيد.

اين دستور در مورد تمام امتها بويژه مسلمانان صادر شده است.

5-«وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»[1]

براى خدا چيزى را شريك قرار ندهيد و به پدر ومادر نيكى كنيد.

سخن امام سجاد (ع)

حضرت سجاد (ع) دربيان حقوق پدر ومادر، چنين مى‌فرمايد:

«حق مادرت اين است كه بدانى تو را درجايگاهى جا داده و حمل كرده كه هيچ كس، ديگرى را آنجا حمل نمى‌كند و از ثمره قلب خويش چيزى به تو خورانده است كه هيچ كس اين چنين از شيره جان خود به ديگرى نمى‌خوراند.

او با گوش، چشم، دست، پا، مو، پوست وتمام اعضايش با خوشحالى وخرمى تو رانگهدارى كرده و همه ناملايمات، دردها، غصه‌ها و سختيهاى دوران باردارى را تحمل كرده، تا اينكه دست قدرت الهى تو را از او جدا كرده و به دنيا آورده است.

امّا حق پدرت اين است كه بدنى او اصل و ريشه توست و تو شاخه وجود اويى و اگر او نبود تو هم نبودى، آنچه از نعمتها دروجود خويش مى‌يابى از وجود او سرچشمه گرفته است، پس خدا را سپاس گو و از او تشكر وقدردانى نما.»[2]

درمكتب تربيتى معصومين (ع)

1- شخصى خدمت رسول خدا (ص) شرفياب شد و از ايشان خواست كه او را نصيحت كند. آن حضرت فرمود:

[1]- انعام، آيه 151

[2]- تحف العقول، ص 189- رساله حقوق امام سجاد( ع)


صفحه 126

«وَ والِدَيْكَ فَاطِعْهُما وَ بِرَّهُما حَيَّيْنِ كانا اوْ مَيِّتَيْنِ»[1]

پدر ومادرت رااطاعت كن و به ايشان نيكى نما چه زنده باشند و چه مرده.

البته خدمت پس از مرگ به اين است كه آنان را فراموش نكنيد و به نيت آنان كار نيك كرده و پاداش آن را به روانشان هديه كنيد.

2- منصوربن حازم مى‌گويد: خدمت امام ششم عرض كردم: كدام اعمال ارزش بيشترى دارد؟ فرمود:

«الصَّلوةُ لِوَقْتِها وَ بِرُّالْوالِدَيْنِ وَ الْجِهادُ فى‌ سَبيلِ اللَّهِ»[2]

خواندن نماز دراوّل وقت، نيكى به پدر و مادر و جهاد در راه خدا.

پيامبر گرامى اسلام (ص) فرمود:

«رِضَى الرَّبِّ فى‌ رِضَى الْوالِدَيْنِ وَ سَخَطُ الرَّبِّ فى‌ سَخَطِ الْوالِدَيْنِ»[3]

خوشنودى خدا در خوشنودى پدر ومادر ونارضايتى پروردگار در ناخرسندى پدر ومادر است.

4- شخصى به ديدار رسول خدا (ص) شرفياب شد و گفت: از شهر و ديار و پدر و مادر خويش بريده و به سوى شما آمده‌ام تا مسلمان شوم و با شما بيعت كنم. در آن لحظه عازم سفر بودم پدر ومادرم مى‌گريستند. پيامبر (ص) فرمود: برگرد و پدر ومادرت را شاد كن، سپس پيش ما بياو در كنار ما باش. آن مرد نيز به دستور آن حضرت عمل كرد.[4]

درسى از اويس قرنى‌

اويس كه يكى از شيفتگان مخلص رسول خدا (ص) بود، شتربانى مى‌كرد واز اين‌

[1]- اصول كافى، ج 2، ص 126

[2]- همان مدرك، ص 127

[3]- مستدرك الوسايل، ج 2، ص 627

[4]- همان مدرك


صفحه 127

راه زندگى خود ومادرش را اداره مى‌كرد. وى با وجود عشق و محبّت زياد به پيامبر موفق به ديدار آن حضرت نشده بود. روزى از مادر اجازه خواست كه به زيارت رسول خدا (ص) درمدينه برود. مادرش اجازه داد، ولى شرط كرد كه بيش از نصف روز در مدينه نماند. اويس، راه مدينه را در پيش گرفت و پس ازتحمّل رنج و زحمت، به خانه پيغمبر رسيد، ولى رسول خدا تشريف نداشت. اويس مدتى درانتظار ماند ولى آن حضرت باز نگشت. او طبق وعده‌اى كه به مادرش داده بود، بدون زيارت پيامبر ازمدينه به ديار خويش باز گشت. چون آن حضرت به خانه برگشت و از آمدن اويس قرنى آگاه شد، فرمود: اويس، نورى درخانه ما هديه گذاشت و رفت. همچنين درباره او فرمود:

نسيم بهشتى از جانب قرن مى‌وزد، اى اويس قرن بسيار مشتاق ديدارت هستم.[1]

سفارش امام زمان (عج) نسبت به احترام پدر

سيد محمود موسوى نجفى معروف به هندى از زهّاد زمان خويش بود و در حرم حضرت امير (ع) نماز جماعت مى‌خواند. وى از يكى از علما نقل كرده است، كه وى دوستى داشت كه در حمام كار مى‌كرد. او گفته بود: پدر پيرى داشتم كه از كار افتاده بود.

من به او خيلى احترام مى‌گذاشتم وهميشه به كارهايش رسيدگى مى‌كردم، بجز شبهاى چهارشنبه كه به شوق ديدار امام زمان (عج) به مسجد سهله مى‌رفتم. پس ازچهل شب چهارشنبه كه با اميد زيادى باز مى‌گشتم؛ بين راه شخصى را ديدم كه چهره‌اى نورانى داشت و بر اسب سوار بود. نزديك من رسيد و مرا با نام صدا كرد. آن گاه سه مرتبه به من فرمود: برتو باد كه از پدر پيرت مراقبت كنى و به او احترام گذارى. ناگهان از نظرم ناپديد شد. لحظه‌اى انديشيدم. سپس متوجه شدم كه اين همان كسى است كه چهل شب به شوق ديدارش به مسجد سهله مى رفتم. از آن پس به خاطر فرمايش آن حضرت پدر را رها نكردم و مانند يك خدمتكار به كارهايش رسيدگى مى‌كردم.[2]

[1]- منتهى الامال، ج 1، ص 239

[2]- منتهى الامال، ج 2، ص 324


صفحه 128

دربرابر پدر ومادر چه بايد كرد؟

سزاوار است كه انسان نيازهاى پدر ومادر را تأمين كند و آنها را در مشكلات زندگى يارى نمايد وهرگاه مى‌خواهد چيزى به آنها بدهد، دست خود را بالاتر از دست آنان نگيرد، جلوتر از ايشان راه نرود و درهنگام نشستن به آنها تكيه نكند.

حضرت سجاد (ع) فرزندى را ديد كه به پدرش تكيه كرده بود. امام به خاطر اين جسارت، تا زنده بود، با او صحبت نكرد.[1]

در وصيت رسول گرامى اسلام به امير مؤمنان (ع) آمده است:

«حَقُّ الْوالِدِ عَلى وَلَدِهِ انْ لا يُسَمِيَّهُ بِاسْمِهِ وَ لا يَمْشِىَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لا يَجْلِسَ امامَهُ وَ لا يَدْخُلَ مَعَهُ الْحَمَّامَ»[2]

حق پدر بر فرزند اين است‌كه: اورا به نام صدانزند. پيشاپيش او راه نرود. جلواو ننشيند. همراه او حمام نرود.

احترام به پدر ومادر پس از مرگ‌

وظيفه انسان نسبت به پدر ومادر با مرگشان پايان نمى‌پذيرد، زيرا مرگ، نيستى و نابودى نيست كه رسالت انسان نيز پايان پذيرد، بلكه آنان از منزلى به منزل ديگرى قدم گذاشته و درجهان برزخ به سر مى‌برند و نيكيهاى فرزندان به آنان مى‌رسد. فرزندان بايد برايشان توشه‌اى بفرستند و اگر تكليف واجبى از آنان ترك شده يا بدهى به ديگران دارند، براى انجام و پرداخت آن اقدام كنند و آنان را از گرفتارى نجات دهند. براى پدر ومادر و به نيت آنان نماز بخوانند و روزه بگيرند و برايشان صدقات و خيرات دهند، گرسنگان را از طرف آنان سير كنند و برهنگان را بپوشانند و به مشكلات خانواده‌هاى‌

[1]- اصول كافى، ج 2، ص 261

[2]- وسائل الشيعه، ج 2، ص 57، آل البيت