بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

عَوْرَتَهُ فَضْحَهُ، وَلَوْ فى‌ جَوْفِ بَيْتِهِ»[1]

اى گروهى كه به زبان اسلام آورده ولى ايمان خالص را به دل نرسانده ايد عيوب مؤمنان را جستجو نكنيد؛ زيرا هر كه در پى عيبجويى آنان باشد، خداوند عيبش را دنبال كند و هر كه خداوند عيبش را دنبال كند، رسوايش سازد، گرچه در خانه‌اش باشد.

اميرمؤمنان على عليه‌السّلام فرمود:

«مَنْ بَحَثَ عَنْ اسْرارِ غَيْرِهِ اظْهَرَ اللَّهُ اسْرارَهُ»[2]

هركه اسرار و عيوب ديگران را فاش كند، خدا اسرار او را فاش مى‌كند.

د- رسوايى در قيامت:

پيامبر اكرم‌صلى‌الله عليه‌وآله در اين باره مى‌فرمايد:

«مَنْ مَشى فى‌ عَيْبِ اخيهِ وَكَشْفِ عَوْرَتِهِ كانَتْ اوَّلُ خُطْوَةٍ خُطاها وَضَعَها فى‌ جَهَنَّمَ وَ كَشَفَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ عَلى رُؤُسِ الْخَلايِقِ»[3]

كسى كه در عيبجويى و پرده درى برادر (مؤمن) ش بكوشد. نخستين گامى كه بر دارد، در دوزخ مى نهد وخداوند او را در پيش مردم رسوا مى‌سازد.

روش برخورد با عيبجويان‌

كليد موفقيت در برابر مشكلاتى كه عيبجويان به وجود مى‌آورند، بى اعتنايى به خورده بگيران و بردبارى در برابر عيبجويان است.

اصلاح عيبجو با برخورد منطقى‌

امام باقر عليه‌السلام بامردى مسيحى روبه روشد. او براى تحقيرآن حضرت گفت:

[1]- بحارالانوار، ج 75، ص 214

[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 371

[3]- سفينة البحار، ج 2، ص 295


صفحه 14

«انتَ بَقَرٌ يعنى تو گاو هستى! حضرت با خويشتندارى فرمود: من باقر هستم نه بقر. مردگفت:

تو فرزند زنى هستى كه آشپز بود. امام فرمود: اين كار براى او ننگ و عار نيست. گفت: مادرت سياه، بى‌شرم و بد زبان بود. حضرت فرمود: اگر اين نسبتها كه به مادرم مى‌دهى راست است، خداوند او را بيامرزد و از گناهش در گذرد و اگر دروغ است از گناه تو بگذرد كه به او نسبت ناروا دادى.»

گذشت و بردبارى امام باقر (ع)، او را دگرگون ساخت و آن مرد به اسلام روى آورده، به يگانگى خدا و بعثت رسول خدا (ص) اقرار كرد.[1]

عيبجويى ونهى از منكر

دورى از سرزنش و عيبجويى ديگران به معناى ترك امر به معروف ونهى از منكر نيست ولى بايد دانست كه ميان اين دو تفاوتهايى وجود دارد:

1- عيبجو در پى كشف عيب ديگران است ولى ناهى ازمنكر نبايد در صدد پى‌جويى و كشف منكر ديگران باشد.

2- فرد عيبجو به منظور توهين و تحقير و رسوا سازى طرف مقابل به عيبجويى مى‌پردازد ولى نهى از منكر به دليل اصلاح مرتكب آن و زدودن منكر انجام مى‌گيرد.

3- زبان عيبجو، گزنده و خرد كننده است امّا زبان ناهى از منكر، دلسوزانه و مشفقانه.

4- عيبجويى در برابر چشم ديگران صورت مى‌گيرد ولى نهى ازمنكر در حد امكان دور از چشم ديگران.

بنابراين، اگر كسى در صدد اصلاح فرد و جامعه است و عيوب ديگران را از روى خيرخواهى به آنها تذكّر مى‌دهد تا برطرف نمايند، كار زشتى مرتكب نشده است، بلكه اسلام از آن ستايش نموده است.

انتقاد سالم، آرى، عيبجويى، نه‌

پاره‌اى از مردم گمان مى‌كنند، انتقاد همان عيبجويى است، درحالى كه انتقاد با

[1]- داستان راستان، ج 1، ص 28


صفحه 15

عيبجويى تفاوت دارد. انتقاد، آگاه ساختن فرد به نقصها و لغزشهاى اوست، در حالى كه عيبجويى باز گو كردن عيبهاى شخص نزد ديگران است. انتقاد بجا و سالم، افراد را ساخته و واقع بين بار مى‌آورد و راه رشد و ترقى را به روى جامعه مى‌گشايد، از اين رو، اسلام انتقاد سالم را ستايش نموده است.

حضرت على عليه‌السّلام فرمود:

«لِيَكُنْ اثَرَ النَّاسِ عِنْدَكَ مَنْ اهْدى الَيْكَ عَيْبَكَ وَ اعانَكَ عَلى نَفْسِكَ»[1]

همواره بر گزيده‌ترين مردمان نزد تو آن كس باشد كه راهنماى عيب و يارى دهنده بر نفس اماره‌ات است.

درجاى ديگر فرمود:

«لِيَكُنْ احَبَّ النَّاسِ الَيْكَ مَنْ هَداكَ الى مَراشِدِكَ وَكَشَفَ لَكَ عَنْ مَعايِبِكَ»[2]

كسى كه تو را به خير و رشد هدايت كند و تو را از عيبهايت مطلع نمايد، مى‌بايست محبوبترين خلق نزد تو باشد.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«احَبُّ اخْوانى الَىَّ مَنْ اهْدى عُيُوبى‌ الَىَّ»[3]

بهترين دوستانم كسانى هستند كه عيوبم را به من هديه كنند.

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 5، ص 48

[2]- همان مدرك، ص 49

[3]- بحارالانوار، ج 74، ص 282


صفحه 16

^ خلاصه درس‌

عيبجويى پيامدهاى شومى دارد كه تفرقه و جدايى و هتك حرمت ديگران، بى‌آبرويى عيبجو، خروج از ولايت خداوند و عذاب اخروى در زمره آنها محسوب مى‌شود.

يكى از راههاى مبارزه منافقان با اسلام، عيبجويى ازمسلمانان بوده است. دين مقدس اسلام، پيروان خود را به بردبارى در مقابل عيبجويان دعوت كرده است.

اسلام با اينكه دستور به پرهيز از عيبجويى داده، نهى ازمنكر را واجب دانسته است.

اگر كسى عيب افراد را به خاطر اصلاح و خيرخواهى به آنها بگويد، نه تنها كار بدى انجام نداده، بلكه اين كار قابل ستايش است.

ائمه اطهار (ع) بهترين دوستان را كسانى مى‌دانند كه عيوب را به انسان تذكر دهند و عيوب انسان را براى انسان آشكار سازند تا انسان به اصلاح آنها بپردازد.

^ پرسش‌

1- دو پيامد از پيامدهاى عيبجويى را با ذكر حديث بنويسيد.

2- منافقان در جنگ تبوك چگونه از مسلمانان عيبجويى مى‌كردند؟

3- عيبجويى و نهى از منكر چه تفاوتى دارند؟

4- دو روايت در مورد انتقاد سالم ذكر كنيد.


صفحه 17

درس سى و ششم: مردم دارى‌

مردم‌دارى به معناى خوشرفتارى، ملايمت، مماشات و مهربانى با مردم است.[1]

مردم‌دارى يكى از خلقهاى نيكوى انسانى و كليد سعادت زندگى اجتماعى است و با گسترش و تقويت آن جامعه انسانى چهره‌اى زيبا به خود مى گيرد و زندگى شيرين مى‌شود.

انسانها در واقع، برترين آفريدگان خدا هستند كه بايد با برترينها بهترين رفتار را داشت به گونه اى كه هر برخوردى نفع رساننده باشد نه نفع طلبانه، به گفته امير مؤمنان صلوات الله عليه:

«خَيْرُ النَّاسِ مَنْ نَفَعَ النَّاسَ»[2]

بهترين مردم كسى است كه به آنان سود رساند.

مردمدارى ناشى از يك نحوه تفكر درباره مردم است؛ يك تفكر درباره مردم اين‌

[1]- لغت نامه دهخدا، حرف م، ص 144

[2]- شرح غرر الحكم، آمدى، ج 3، ص 430


صفحه 18

است كه ديگران ابزار كار «من» هستند، در اين تفكر، مردم ارزش مستقل ندارند بلكه دارندگان چنين انديشه اى تا آنجا به مردم احترام مى گذارند و حقوقشان را پرداخت مى‌كنند كه برايشان سودآور باشد و اگر روزى احساس كنند كه فرد يا گروهى برايشان نفعى ندارد، هيچ گونه ارزشى برايش قائل نمى شوند و بسان ابزار فرسوده اى طردشان مى‌كنند.

تفكر ديگر اين است كه انسانها مستقلًا- چه براى من سود داشته باشند يا نداشته باشند- ارزش دارند، بايد با آنها زندگى كرد، برايشان ارزش قائل شد، و با اخلاق و سليقه هاى متفاوت آنان ساخت و با هر كسى در حد ظرفيّت فكرى خودش، برخورد كرد.

ديدگاه اسلام‌

اسلام، هر پديده اى را آفريده خدا مى داند و در ميان آفريدگان براى انسان ارزش ويژه‌اى قائل است و حتى حيات فرد را با حيات همه انسانها مساوى دانسته و فرموده است:

«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً»[1]

هر كس، شخصى را- نه به تلافى كشتن شخص ديگر يا تبهكارى در زمين- بكشد، گويا همه مردم را كشته است.

بر پايه چنين ديدگاهى نسبت به انسان، قوانين و مقررات خاصى هم براى حفاظت از حقوق و استعدادهاى او وضع كرده كه به گونه‌اى محسوس در برنامه‌هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و تربيتى اسلام به چشم مى‌خورد.

در برخورد و معاشرت اجتماعى، از نظر اخلاقى نيز برنامه وسيعى براى رعايت حقوق و شخصيت انسانها- از هر قشرى- وجود دارد، كه پرداختن به همه آنها مجال بيشترى مى‌طلبد.

امير مؤمنان صلوات اللّه عليه ديدگاه كلّى اسلام را پيرامون معاشرت با مردم، در سخنى چنين تبيين مى‌كند:

[1]- مائده، آيه 32


صفحه 19

«خالِطُوا النَّاسَ مُخالَطَةً انْ مِتُّمْ مَعَها بَكُوا عَلَيْكُمْ وَ انْ عِشْتُمْ حَنُّوا الَيْكُمْ»[1]

با مردم طورى معاشرت كنيد كه اگر با آن حالت مرديد، در سوگتان بگريند و اگر زنده بوديد، با شما دوست باشند.

در اخلاق اسلامى، عناوين گوناگونى چون؛ حسن خلق، مدارا، خوش گمانى، مصافحه، سلام و احوالپرسى، خوشرويى و ... آداب و رسوم مردمدارى را تبيين مى‌كند كه در اينجا عنوان مدارا را به اختصار توضيح مى‌دهيم.

مدارا و سازش با مردم‌

از شگفتيهاى آفرينش اين است كه همانگونه كه چهره و ظاهر دو نفر مثل هم نيست، انديشه و سليقه آنها نيز شبيه به يكديگر نيست و طرز فكر و شخصيت هر كسى منحصر به فرد و بى نظير است. بنابراين ما به تعداد كسانى كه با آنها برخورد مى‌كنيم با سليقه و فكر مواجه هستيم و زندگى كردن با افراد و روحيات مختلف، دانش خاصّى مى‌طلبد.

يكى از روشهاى موفق زندگى اجتماعى، موقعيت سنجى است، به اين معنا كه انسان، افراد جامعه خويش را بشناسد و با آنها طبق روحيات خودشان برخورد كند و با آنها مدارا نمايد.

رسول اكرم صلّى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

«مُداراةُ النَّاسِ نِصْفُ الْايمانِ وَ الِّرفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَيْشِ»[2]

مداراى با مردم نيمى از ايمان، و سازش و رفاقت با آنها نيمى از زندگى است.

امام على سلام الله عليه نيز در وصيت به محمد بن حنفيه مى‌نويسد:

«... وَ اعْلَمْ انَّ رَأْسَ الْعَقْلِ بَعْرَ الْايمانِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مداراةُ النَّاسِ وَ لا خَيْرَ فى‌ مَنْ لايُعاشِرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ لابُدَّ مِنْ مُعاشَرَتِهِ»[3]

[1]- بحار الانوار، ج 74، ص 176، اسلاميه

[2]- همان مدرك، ج 75، ص 440

[3]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 202، آل البيت


صفحه 20

بدان كه پس از ايمان به خداى بزرگ، رأس خردمندى مدارا كردن با مردم است و كسى كه با مردم، به نيكى معاشرت نكند، خيرى در او نيست.

از آنجا كه بيشترين بخش برخورد و معاشرت در قالب سخن و توسط زبان انجام مى‌گيرد قرآن مجيد به مسلمانان دستور مى‌دهد:

«قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»[1]

با مردم به نيكى سخن بگوييد.

امام صادق عليه‌السلام ضمن تفسير اين آيه شريفه به حكمت مدارا نيز اشاره كرده مى‌فرمايد:

«منظور از آيه، همه مردم، اعم از مؤمنان و مخالفان است؛ با مؤمنان بايد با خوشرويى روبرو شد و با مخالفان نيز بايد با مدارا سخن گفت تا آنها را به سوى دين و مكتب جذب نمود و به آسانى، خود و مؤمنان را از گزندشان محفوظ داشت.»[2]

مردم آزارى‌

در اسلام به همان اندازه كه به مردمدارى و خوشرفتارى با مردم سفارش شده، از مردم آزارى و تضييع حقوق آنها منع و نكوهش شده است و عناوينى چون؛ غيبت، تهمت، حسد، تكبّر، ايجاد رعب و وحشت، سرقت، بدگمانى، بدزبانى و ناسزاگويى، بى‌احترامى، همسايه آزارى و ... ممنوع و حرام اعلام شده تا به وسيله آنها مؤمنان مورد آزار و اذيت قرار نگيرند و جامعه اسلامى دچار ناامنى روحى و هرج و مرج اجتماعى نگردد. به عبارت ديگر؛ در فرهنگ اسلام، به صورتهاى مختلف، جان، مال و آبروى مؤمن، به شدّت مورد حمايت و عنايت قرار گرفته و هرگز به كسى اجازه داده نشده كه به ناحق آنها را مورد كمترين تعرّض قرار دهد و مؤمنى را بدون گناه بيازارد و چنين كارى‌

[1]- بقره، آيه 83

[2]- بحار الانوار، ج 75، ص 401