بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

درمورد پيامبرنيز فرمود:

«... يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ»[1]

پيامبر به مردم كتاب و حكمت مى‌آموزد.

مقام معلم و استاد

نظر به اهميت ويژه آموزش در اسلام، معلّم و مربى نيز از منزلت ارزنده‌اى برخوردار است. ارزش تعليم و آثارى كه از آن ناحيه بر سرنوشت دانش آموز و دانشجو بار مى‌شود، حساسيت مقام معلّم وارزش كارى او را دو چندان مى‌كند.

دراينجا به چند روايت درباره ارزش و مقام معلّمانى كه دركنار علم آموزى، راه خير و سعادت را نيز به دانش آموزان نشان مى‌دهند، اشاره مى‌كنيم تا عظمت مقام معلّم از نظر اسلام، روشن شود.

رسول اكرم صلى‌الله عليه و آله فرمود:

«انَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ حَتَّى النَّمْلَةِ فى‌ جُحْرِها وَحَتَّى الْحُوتِ فِى الْبَحْرِ يُصَلُّونَ عَلى مُعَلِّمِ النَّاسِ الْخَيْرَ»[2]

همانا خدا وفرشتگانش، حتى مورچه درلانه‌اش و حتى ماهى در دريا بركسى كه به مردم، خير را مى‌آموزد، درود مى‌فرستند.

حقوق استاد بر شاگرد

دانشمندان، معمار افكار جامعه‌اند. اگر بناى فكرى جامعه بر اساس نظر آنان ساخته شود، توفان حوادث اجتماعى و كشمكشهاى فكرى، توان فرو ريختن آن را

[1]- جمعه، آيه 2

[2]- ميزان الحكمه، ج 6، ص 473


صفحه 143

ندارد. از اين رو، دانشمندان برتمام افراد جامعه، بخصوص دانشجويانِ خود، حقوقى دارند كه رعايت نكردن آن سبب بازماندن از رستگارى و سربلندى و مايه ركود وبى‌بهره ماندن از علم و دانش است.

علاوه براين، انسان را در جرگه منافقان قرار مى‌دهد.

پيامبر اكرم صلى‌الله عليه و آله فرمود:

«ثَلاثَةٌ لا يَسْتَخِفُّ بِحَقِّهِمْ الَّا مُنافِقٌ: ذُوشَيْبَةٍ فِى الْاسْلامِ، وَامامٌ مُقْسِطٌ وَمُعَلِّمُ الْخَيْرِ»[1]

سه دسته هستند كه كسى جز منافق، حق آنها را سبك نمى‌شمارد: كسى كه در اسلام، مويش را سفيد كرده و امام عادل و كسى كه نيكى را به ديگران آموزش مى‌دهد.

در روايات اهل بيت عليهم‌السلام حقوق زيادى در اين زمينه بيان شده است كه ما به بيان برخى از آنها بسنده مى‌كنيم:

الف- تكريم و تعظيم:

يكى از حقوق استاد برشاگرد، تكريم و احترام اوست كه از اهميت ويژه‌اى برخورداربوده و يكى از اسباب توفيق در تحصيل علم است. حضرت سجّاد عليه‌السلام در رساله‌اى كه به «رساله حقوق» معروف است، چنين مى‌فرمايد:

«وَامَّا حَقُّ سائِسِكَ بِالْعِلْمِ، فَالتَّعْظيمُ لَهُ ...»[2]

حق استادت آن است كه او را بزرگ دارى.

ب- حق شناسى:

تقدير، تشكر و سپاسگزارى، يكى ديگر از حقوق استاد بر شاگرد است. شاگرد بايد به صورتهاى مختلف، بازبان، دادن هديه، ارسال نامه، تماس تلفنى و مانند آن مراتب حق شناسى خود را از زحمتهاى استاد، اعلام كند.

[1]- ميزان الحكمه، ج 6، ص 474

[2]- تحف العقول، ترجمه على اكبر غفارى، ص 266، اسلاميه


صفحه 144

شخصى به نام «عبدالرحمن سَلمى» به فرزندامام حسين عليه‌السلام سوره حمد را آموخت. وقتى كودك درحضور پدر سوره را خواند، آن حضرت علاوه بر پول نقد و پارچه‌اى كه به منظور حق شناسى به آن معلم هديه داد، دهانش را پر از درّ كرد.

برخى از اين همه عطا، تعجّب كردند و درباره آن از حضرت، سؤال نمودند. امام حسين (ع) درجواب فرمود:

«كجا پاداش مالىِ من باعطاى آموزش اين معلم، برابرى مى‌كند، يعنى خدمت تعليم سوره حمد ازعطاى مالى من، ارزنده‌تر است.»[1]

ج- حفظ احترام مجلس درس:

مجلس درس‌و تعليم، در اسلام از قداست خاصى برخوردار است. چنان كه نقل شده است، روزى پيامبراكرم صلى‌الله عليه و آله مشاهده كرد كه در مسجد دو مجلس تشكيل شده است. يكى مجلس علم كه در آن از معارف اسلامى بحث مى‌شود و ديگرى مجلس دعا كه در آن، خدا را مى‌خوانند. حضرت فرمود: اين هردو مجلس، خوب و مورد علاقه من است؛ آن گروه دعا مى‌كنند واين گروه درس مى‌خوانند و درس مى‌گويند، ولى گروه علمى برتر و بالاتر ازگروه دعا هستند. من نيز از طرف پروردگارم براى تعليم مردم، مبعوث شده‌ام. سپس پيامبراكرم (ص) به گروه معلّمان و دانش آموزان پيوست و با آنان درمجلس علم نشست.[2]

امام زين العابدين عليه‌السلام درباره اين حق فرمود:

«حق استادت آن است كه ... احترام مجلس او را حفظ كنى، خوب به سخن‌او گوش كنى، به او رو كنى، براى خودت يارى اش دهى تا آنچه را كه نياز دارى به تو بياموزد، به اينكه عقل خود را خاصّ او سازى و فهم و هوشت را به او پردازى و دل خود را به او دهى و به سبب تركِ لذّتها و صرف نظر نمودن و كم كردن از شهوتها، چشمت را خوب به او اندازى.»[3]

د- رسالت نشر:

يكى ديگر از حقوق استاد برشاگرد اين است كه همان گونه كه‌

[1]- بحارالانوار، ج 44، ص 191، اسلاميه

[2]- الحديث: روايات تربيتى از مكتب اهل بيت( ع) ج 2، ص 8، به نقل از بحارالانوار، ج 1، ص 64، دفتر نشر فرهنگ اسلامى

[3]- تحف العقول، مترجم، ص 266


صفحه 145

استاد تمام همّتش را صرف آموختن شاگرد، مى‌كند، او نيز بايد بخوبى آن علم را فرا گرفته و به ديگران بياموزد، تا جهل و نادانى ازميان برود و جامعه اسلامى از مشعل فروزان علم، نور برگيرد.

امام زين العابدين عليه‌السلام در مورد اين حق فرمود:

«بدان كه هر چه استاد به تو مى‌آموزد، بايد پيام برِ او باشى و آن را به نادانان برسانى و بر تو لازم‌است كه‌اين رسالت رابخوبى از طرف‌او به پايان‌رسانى و در ادايش خيانت نورزى ....»[1]

الگوى قرآنى درمورد برخورد شاگرد با استاد

از جمله داستانهايى كه در قرآن كريم آمده، داستان همراهى حضرت موسى (ع) با حضرت خضر (ع) است. حضرت موسى (ع) خود يكى از پيامبران اولوالعزم است، اما وقتى به حضرت خضر (ع) برخورد كرد و دريافت كه وى از علم الهى، بهره‌مند است، به او گفت:

«هَلْ اتَّبِعُكَ عَلى انْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»[2]

آيا در پى تو باشم، تا از آنچه آموخته‌اى، به من هم، كمالى بياموزى؟

حضرت موسى (ع) با اين سؤال، بهترين روش اخلاقى را در برخورد با استاد ارائه كرده است. علامه طباطبايى قدس سرّه نكات اخلاقى اين داستان را چنين بيان مى‌كند:

از همان آغاز برنامه تا آخر، سخنش حضرت موسى عليه‌السلام سرشار از ادب و تواضع است. براى مثال از همان اوّل، تقاضاى همراهى با او را به صورت امر بيان نكرد، بلكه به صورت استفهام آورده، گفت آيا مى‌توانم در پى تو باشم؟

دوّم اينكه همراهى با او را به مصاحبت و همراهى تعبير نكرد، بلكه آن را به صورت متابعت و پيروى، بيان كرد.

[1]- تحف العقول، مترجم، ص 266

[2]- كهف، آيه 66


صفحه 146

سوّم اينكه پيروى خود را مشروط به تعليم نكرد و نگفت: من از تو پيروى مى‌كنم به شرطى كه به من تعليم دهى، بلكه گفت: از تو پيروى مى‌كنم، باشد كه توبه من بياموزى.

چهارم اينكه بطور رسمى خود را شاگرد او خواند. (و به پيغمبرى خود اشاره نكرد).

پنجم اينكه علم او را بزرگ شمرد، به مبدئى نامعلوم نسبت داد و آن را به اسم و صفت، معين نكرد، بلكه گفت: (از آنچه تعليم داده شده‌اى) و نگفت: «ازآنچه مى‌دانى».

ششم اينكه علم او را به كلمه «رشد» ستود و فهماند كه علم تو رشد است، (نه جهل مركب وگمراهى).

هفتم اينكه آنچه را كه خضر به او تعليم مى‌دهد، پاره‌اى از علم خضر خواند، نه همه آن و گفت: «پاره‌اى از آنچه تعليم داده‌شدى، به من بياموز» و نگفت: «آنچه تعليم داده شدى، به من تعليم بده».

هشتم اينكه دستور خضر را امر او ناميد و خود را در صورت مخالفت، شخصى نافرمان خواند و به اين وسيله، شأن استاد خود را بالابرد.

نهم اينكه وعده‌اى كه داد، وعده صريح نبود و نگفت: من چنين وچنان مى‌كنم.

بلكه گفت: ان شاءالله بزودى خواهى يافت كه چنين وچنان كنم و نيز نسبت به خدا، رعايت ادب نموده و گفت: ان شاءاللَّه.[1]

[1]- ترجمه الميزان، ج 26، ص 228- 229، انتشارات محمّدى


صفحه 147

^ خلاصه درس‌

نظر به اهميت ويژه علم آموزى در اسلام، معلم و استاد از منزلت و مقام ارزنده‌اى بر خوردار است. ارزش تعليم و آثارى كه از ناحيه آن بر سرنوشت دانشجويان مترتب مى‌شود، حساسيت مقام معلم و ارزش كارى او را دو چندان مى‌كند.

در روايات اهل بيت عليهم السلام حقوق زيادى براى استاد، بيان شده كه برخى از آنها عبارتند از: تكريم و تعظيم، حق شناسى، حفظ احترام مجلس درس وعهده دارشدن رسالت نشر علوم ومعارف آموخته شده.

جريان حضرت موسى وحضرت خضر، يك نمونه قرآنى در زمينه برخورد شاگرد با استاد مى‌باشد كه بيانگر آداب و اخلاق الهى و رعايت حقوق استاد است.

^ پرسش‌

1- ارزش تعليم را از نظر اسلام با بيان يك روايت، توضيح دهيد.

2- يك روايت درباره مقام معلم بنويسيد.

3- حقوق استاد بر شاگرد را نام ببريد.

4- چگونه ازمعلم خود حق شناسى كنيم؟ توضيح دهيد.

5- الگوى قرآنى در زمينه بر خورد شاگرد با استاد را به اختصار شرح دهيد.


صفحه 148

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 149

منابع و ماخذ

قرآن مجيد

نهج البلاغه‌

اربعين حديث، امام خمينى رحمةاللّه عليه، نشر فرهنگى رجا

ارشاد، شيخ مفيد، انتشارات علميه اسلاميه‌

اسرارالشريعه، سيدحيدراملى، مؤسسه مطالعات وتحقيقات فرهنگى‌

اصول كافى، شيخ كلينى، دفتر نشرفرهنگ اهل البيت‌

اعلام الورى، شيخ طبرسى، دارالمعرفه بيروت‌

افتراو شايعه سازى، محمدعلى مخلص‌

بحارالانوار، علامه مجلسى، بيروت‌

بحارالانوار، علامه مجلسى، چاپ اسلاميه‌

برخى ازمسائل زندگى ساز اسلامى، انتشارات مؤسسه درراه حق‌

بنيادهاى اخلاق اسلامى، سيد عبد الله شبرّ (ترجمه على مشتاق)، چاپ شفق‌