مىشود. با اين حال، آيا شايسته است انسان عيوب ديگران را نقل كند؟ آيا بهتر نيست، اين اهتمامى كه در كشف لغزشهاى ديگران به خرج مىدهد، صرف اصلاح عيوب خويش كند؟
3- تحقير و اهانت:
رسول خدا (ص) مى فرمايد:
«خداوند تبارك و تعالى فرمود: هر كس به يكى از دوستان من اهانت كند به جنگ با من شتافته است و من بيشتر از هر چيز به كمك دوستانم مىشتابم.»[1]
4- مسخره كردن:
قرآن مجيد مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ»[2]
اى مؤمنان! نبايد گروهى از شما، گروهى ديگر را مسخره كنند، چه بسا آنها بهتر از مسخره كنندگان باشند.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«روز قيامت يكى از درهاى بهشت را به روى كسى كه ديگرى را مسخره كرده، باز مىكنند و مىگويند: بيا داخل شو، او هم مىآيد، همين كه نزديك در مىرسد، آن در به روى او بسته مىشود و به او مىگويند از آن يكى داخل شو. با سختى و ناراحتى به طرف آن در مىرود، همين كه نزديك مى شود، آن در هم به رويش بسته مىشود، آن قدر اين كار تكرار مىشود، كه ديگر هر چه به او مىگويند، بيا از اين در داخل شو، ديگر نمىرود.»[3]
كسانى كه اذيت آنها گناهش بيشتر است
اگر چه آزار و اذيت هر مؤمنى گناه بزرگى است و مرتكب آن مستحق كيفرى سخت است، امّا درباره بعضى از مؤمنان سفارش بيشترى شده و آزار و اذيت آنان گناه بزرگترى به حساب مىآيد كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
[1]- اصول كافى، مترجم، ج 4، ص 53
[2]- حجرات، آيه 11
[3]- محجة البيضاء، ج 5، ص 236
1- دانشمندان:
حضرت على عليه السلام فرمود:
«لا تَحْقِرَنَّ عَبْداً اتاهُ اللَّهُ عِلْماً فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ يُحَقِّرْهُ حينَ اتاهُ»[1]
مبادا بندهاى را كه خدا به او علمى داده، تحقير كنى، به درستى كه خداوند با دادن علم به او، او را تحقير نكرده است.
2- پيران:
امام صادق عليه السلام فرمود:
«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُوَقِّ كَبيرَنا وَ يَرْحَمْ صَغيرَنا»[2]
كسى كه پيران ما را احترام نكند و بچّههاى ما را مورد لطف قرار ندهد از ما نيست.
3- همسر:
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«زنى كه همسرش را آزار دهد، خدا نمازها و كارهاى نيك آن زن را نمىپذيرد، تا اينكه حق شوهرش را ادا كند و او را از خود خوشنود سازد، هر چند تمام روزها روزه باشد و بندهها را آزاد كند و مال فراوان، صدقه بدهد، و اوّل كسى خواهد بود كه به جهنم داخل مىشود، سپس فرمود؛ هر مردى كه زن خود را آزار دهد، براى اوست، آنچه درباره زن گفتهشد.»[3]
4- همسايه:
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«كسى كه همسايهاش را بيازارد و كسى كه همسايهاش از آزار او در امان نباشد، به بهشت نخواهد رفت.»[4]
همچنين در غزوه تبوك فرمود:
«هر كس به همسايه خود آزار رسانده، با ما نيايد.»[5]
[1]- بحار الانوار، ج 2، ص 44، بيروت
[2]- اصول كافى، ج 2، ص 132
[3]- وسايل الشيعه، ج 14، ص 116. ترجمهآزاد
[4]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 78
[5]- همان مدرك، ص 79
^ خلاصه درس
مردمدارى يعنى خوشرفتارى، ملايمت، مهربانى و مماشات با مردم كه بستگى به نحوه تفكر انسان نسبت به مردم دارد؛ برخى مردم را ابزار كار خود به حساب مىآورند و ارزش مستقلى براى آنها قائل نيستند. در تفكر ديگر، مردم، ارزش استقلالى دارند خواه براى او سود داشته باشند يا نداشته باشند.
اسلام براى انسان، ارزش ويژهاى قائل است و قوانين و مقررات خاصّى براى حفظ حقوق او وضع كرده است و عناوين گوناگونى در اخلاق اسلامى به اين امر مهم اختصاص يافته است.
مدارا و سازش با مردم يكى از آن عناوين است كه در روايات اسلامى به نصف ايمان تعبير شده است.
در برابر مردم دارى، مردم آزارى قرار دارد كه بشدّت از سوى اسلام مورد نكوهش قرار گرفته و هر كارى كه به نحوى به جان، مال و آبروى مؤمن لطمه وارد كند از سوى اسلام حرام و ممنوع اعلام شده است و حتى اذيت مؤمن با اذيت خدا و پيامبر مساوى دانسته شده است.
^ پرسش
1- حضرت على (ع) در مورد معاشرت با مردم چه مىفرمايد؟
2- معناى مردم دارى چيست؟
3- ديدگاه اسلام نسبت به مدارا چيست؟
4- يك روايت در مذمّت اذيت مردم بيان كنيد؟
5- بعضى از شكلهاى مختلف مردم آزارى را بيان كنيد؟
درس سى و هفتم: يارى مظلوم
معمولًا در روابط انسانها با هم، افرادى كه داراى امتيازى هستند و در موقعيتهاى ويژه اجتماعى قرار مىگيرند به حق خود قانع نمىشوند و به حقوق ديگران تجاوز مىكنند. دين اسلام براى برقرارى عدالت ميان انسانها برنامههاى اساسى دارد، قوانين الهى براى تعيين حدود و حقوق انسانها، توسط انبياء و از جمله خاتم انبياء (ص) نازل شده است. انبياء و اولياء خدا مأمور شدهاند، قانون خدا را در ميان مردم پياده و عدالت را بر قرار سازند. برنامههاى تربيتى و انسان سازى پيامبران در راستاى جلوگيرى از ستم و بر قرارى قسط و عدل ارائه شده است. امّا همواره و در هر جامعهاى كم و بيش افراد زور گو و ستم پيشه يافت مىشوند.
صاحبان قدرت و ثروت با داشتن اين امتيازات به حقوق افراد جامعه خود يا جوامع ديگر تجاوز مىكنند كه بايد با ارشاد و هدايت، آنان را از اين كار باز داشت و در صورتى كه دست از ستم گرى برندارند بايد با قدرت جلو آنان را گرفت.
اسلام بى تفاوتى در برابر ظالمان را روا ندانسته و بر فردفرد مسلمانان واجب كرده كه با ستم گرى به نبرد بر خيزند و ستم پيشگان را سرجاى خود
بنشانند و ستم ديدگان محروم را از هر رنگ و نژادى كه هستند، يارى رسانند.
يكى از اهداف جهاد در اسلام، دفاع از ستمديدگان و حمايت از مردان و زنان و كودكان محروم و ناتوان است.
چنانچه قرآن مجيد مىفرمايد:
«وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً»[1]
چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران) تضعيف شده اند پيكار نمىكنيد؟ همان افراد (ستمديدهاى) كه مىگويند پروردگارا! ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند بيرون ببر و براى ما از طرف خود سرپرستى تعيين كن و براى ما از جانب خود ياورى بفرست.
روايات و يارى مظلوم
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«مَنْ اخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ كانَ مَعى فِى الْجَنَّةِ مُصاحِباً»[2]
آن كس كه حق ستمديده را از ستمگر بستاند، در بهشت همراه من است.
اميرمؤمنان (ع) دربسترشهادت به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام چنين سفارش كرد:
«كُونا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً»[3]
همواره دشمن ستمگر و ياور مظلوم باشيد.
[1]- نساء، آيه 75
[2]- بحارالانوار، ج 72، ص 359
[3]- نهج البلاغه، فيض، نامه 47، ص 977
روايات اسلامى در مورد اين كار خدا پسندانه وانسانى تأكيدكرده و براى آن اهميت ويژهاى قائل است. اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«هركس به فرياد برادر مسلمانش برسد و او را از غم و گرفتارى نجات دهد، خداوند ثواب ده كار نيك براى او مىنويسد، ده درجه بر درجاتش (در بهشت) مىافزايد، ثواب آزاد كردن ده بنده به او عطا مىكند، ده بلا را از او دور مىگرداند و روز قيامت ده شفاعت براى او آماده مىكند.»[1]
امام صادق عليهالسلام فرمود:
«ما مِنْ مُؤْمِنٍ يُعينُ مُؤْمِناً مَظْلُوماً الَّا كانَ افْضَلُ مِنْ صِيامِ شَهْرٍ وَاعْتِكافِهِ فىِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ... وَ نَصَرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ»[2]
هيچ مومنى، مومن مظلومى را يارى نمىكند، مگر اينكه اين كارش بهتر از يك ماه روزه (مستحبى) و اعتكاف در مسجدالحرام است. خداوند نيزاو را در دو جهان يارى مىكند.
پيمانى براى يارى ستمديدگان
بيست سال پيش از بعثت، مردى- درماه ذى قعده وارد مكه شد و متاعى در دست داشت. اتفاقاً عاص بن وائل آن را خريد، ولى مبلغى را كه متعهد شده بود، در عوض آن بپردازد، نپرداخت. مشاجره ميان آنان در گرفت. چشم فروشنده كالا به قريش افتاد كه در كنار كعبه نشسته بودند، ناله او بلند شد، اشعارى چند سرود، قلوب مردانى را كه در عروق آنان، خون غيرت مىجوشيد، تكان داد. از آن ميان زبير بن عبدالمطلب برخاست و عدهاى نيز با وى همصدا شده، درخانه عبدالله بن جَدعان انجمن نمودند و با
[1]- ثواب الاعمال، ص 178
[2]- همان مدرك، ص 177
هم پيمان بستند و هم قسم شدند كه دست به اتحاد و اتفاق بزنند و تا آنجا كه امكانات موجود، اجازه مىدهد، حقوق مظلوم را از ستمگر بگيرند. اين پيمان را «حلف الفضول» ناميدند. مراسم پيمان تمام شد، از آنجا برخاستند و به سوى عاص بن وائل آمدند ومتاعى را كه خريده و عوض آن را نپرداخته بود، از وى گرفته و به صاحبش رد كردند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مىكرد، شركت داشت و خود در باره عظمت اين پيمان فرمود:
«... در خانه عبدالله بن جدعان شاهد پيمانى شدم كه اگر حالا نيز (پس از بعثت) مرا به آن پيمان بخواهند، اجابت مىكنم (يعنى اكنون نيز به عهد و پيمان خود وفا دارم).»[1]
يارى مظلومان درحكومت على (ع)
اميرمؤمنان (ع) عدالت اجتماعى و دادخواهى مظلومان را سرلوحه برنامه حكومت خويش قرار داد و تا آخرين نفس بدان پايبند بود او هرگز از ياد ستمديدگان محروم، غافل نشد، لحظهاى با ستمگر سازش نكرد و قسمت عمده پنج سال حكومتش را در ميدان نبرد به سر برد تا خواب خوش ستمگران را بگيرد و محرومان در آسايش زندگى كنند.
آن روز كه مردم به صورت دسته جمعى به دَرِخانهاش ريختند و او را به عنوان رهبر انتخاب كردند، فرمود:
«لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ، وَقِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَما اخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَماءِ انْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍلَالْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها»[2]
اگر آن جمعيت انبوه، هواخواه نبود و بر وجود ياور اتمام حجّت نمىشدو اگر اين نبود كه خداوند از دانشمندان پيمان گرفته است كه در برابرشكم بارگى
[1]- فروغ ابديت، ج 1، ص 18، بااندكى تصرّف
[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 3، ص 52
ستمگر و گرسنگى ستمديده، آرام ننشينند، من ريسمان شتر خلافت را بر كوهانش مىانداختم (تا هر كس مىخواهد زمام آنرا به دست گيرد).
پس يكى از علل عمده قبول مسؤوليت از طرف آن حضرت «ستم ستيزى» و «يارى مظلوم» بوده است. در خطبه ديگرى براى انجام اين وظيفه خطير، ازمردم يارى طلبيده، چنين مىفرمايد:
«اعينُونى عَلى انْفُسِكُمْ وَايْمُ اللَّهِ لَانْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظالِمِهِ وَلَاقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخَزامَتِهِ حَتَّى اورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَانْ كانَ كارِهاً»[1]
مرا در مورد پشتيبانى از خودتان يارى كنيد، به خدا سوگند من حق مظلوم را منصفانه از ستمگرش خواهم ستاند و بينى ستمگر را به خاك مىمالم، تا به راه حق در آيد، هر چند خودش نخواهد.
همچنين فرمود:
«احْسَنُ الْعَدْلِ نُصْرَةُ الْمَظْلُومِ»[2]
بهترين عدالت، يارى ستمديده است.
نكوهش ترك يارى مظلوم
فرهنگ اسلامى به ما مىآموزد كه هرگاه و هر جامظلومى يافتيم به كمكش بشتابيم واو را از چنگ ستم رهايى بخشيم، اگر جز اين كرديم، مسلمان واقعى نيستيم.
رسول خدا (ص) فرمود:
«مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»[3]
[1]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 136، ص 417
[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 394
[3]- وسائل الشيعه، ج 11، ص 108