درس چهلم: حسد (1
) معناى حسد
راغب اصفهانى درمعناى حسد مىنويسد:
«الْحَسَدُ تَمَنّى زَوالِ نِعْمَةٍ مِنْ مُسْتَحِقٍّ لَها وَ رُبَّما كانَ فى ذلِكَ سَعْىٌ فى ازالَتِها»[1]
حسد آرزوى از بين رفتن نعمت از كسى است كه سزاوار داشتن آن است و بسا كه اين آرزو با كوشش دراز بين بردن آن همراه باشد.
فرق حسد و غبطه
هنگامى كه نعمتى به كسى مىرسد، انسان آرزو دارد، همان گونه كه ديگرى دارد،
[1]- مفردات، ص 118، دارالمعرفه، بيروت
او هم داشته باشد، اين حالت را غبطه مىگويند كه حالتى قابل ستايش است؛ ولى گاهى اوقات، انسان آرزو مىكند آن نعمت از ديگران سلب شود كه همان حسد است.[1]
امام صادق عليهالسلام غبطه رااز خصوصيات مؤمن و حسد را از علايم منافق شمرده، مىفرمايد:
«انَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبِطُ وَلا يَحْسُدُ، وَالْمُنافِقَ يَحْسُدُ وَلا يَغْبِطُ»[2]
مومن، غبطه مىخورد ولى حسد نمىورزد، امّا منافق، حسد مىورزد و غبطه نمىخورد.
نكوهش حسد
حسد يكى از بيماريهاى خطرناك روانى و از پليدترين رذايل اخلاقى است كه در روايات بشدّت مورد مذمّت قرار گرفته است، رسول خدا (ص) فرمود:
«قالَ اللَّهُ عزَّ وَجَلَّ لِمُوسَى بْنِ عِمْرانَ: يَابْنَ عِمْرانَ لا تَحْسُدَنَّ النَّاسَ عَلى ما اتَيْتُهُمْ مِنْ فَضْلى وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ الى ذلِكَ وَلاتُتْبِعْهُ نَفْسَكَ، فَانَّ الْحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعَمى، صادُّ لِقِسْمِىَ الَّذى قَسَمْتُ بَيْنَ عِبادى. ومَنْ يَك كَذلِكَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَلَيْسَ مِنّى»[3]
خداى عز وجلّ به موسى بن عمران (وحى) فرمود اى پسر عمران! بر آنچه از فضل خودبه مردم دادهام حسد مبر و چشمهاى خود را، بر آن مدوز و دلت را دنبال آن مدار كه حسود نسبت به نعمتهاى من، خشمگين است و از تقسيمى كه ميان بندگان خود كردهام، جلوگيرى مىكند، و هر كس چنين باشد من از او نيستم و او از من نيست.
[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 238، اسلاميه، اقتباس
[2]- همان مدرك، ص 250
[3]- همان مدرك، ص 249
باز مىفرمايد:
«لا تَحاسَدُوا وَلا تَقاطَعُوا وَلا تَدابَرُوا وَلا تَباغَضُوا، وَكُونُوا عِبادَاللَّهِ اخْواناً»[1]
حسد مورزيد وقطع رابطه نكنيد و به يكديگر پشت مكنيد واز يكديگر قهر نكنيد و باهم دشمنى منماييد، بلكه بندگان خدابوده، باهم برادر باشيد.
حضرت على عليهالسلام فرمود:
«ايَّاكَ وَالْحَسَدَ فَانَّهُ شَرُّ شيمَةٍ وَاقْبَحُ سَجِيَّةٍ وَ خَليقَةُ ابْليسٍ»[2]
از حسد بپرهيز، به درستى كه حسد بدترين خصلت و زشت ترين خوى و خلق شيطان است.
60
زمينههاى حسد
زمينهها و اسباب حسد، فراوان است به چند نمونه، اشاره مىكنيم:
الف- بى بصيرتى و كوردلى:
گاهى كوردلى، سبب مىشود كه انسان نتواند به بندگان خدا كهازنعمت برخوردارند، بنگرد.
امام صادق عليهالسلام دراين باره فرمود:
«... الْحَسَدُ أَصْلُهُ مِنْ عُمْىِ الْقَلْبِ وَجُحُودٌ بِفَضْلِ اللَّهِ تَعالىوَ هُماجَناحانِ لِلْكُفْرِ وَبِالْحَسَدِ وَقَعَ ابْنُ ادَمَ فى حَسْرَةِ الْأَبَدِ وَ هَلَكَ مَهْلَكاً لا يَنْجُوا مِنْهُ ابَداً»[3]
... اصل حسد ازكورى دل و انكار فضل و كرامت الهى است و اين دو (بى بصيرتى و انكار فضل الهى) دو بال كفر هستند و فرزند آدم به واسطه حسد ورزيدن در حسرت هميشگى قرار گرفت و خود راهلاك كرد؛ هلاكتى كه
[1]- جامعالسعادات، ترجمه مجتبوى، ج 2، ص 259، انتشارات حكمت
[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 293
[3]- بحارالانوار، ج 73، ص 255
ديگرنجاتى نخواهد يافت.
بى بصيرتى نسبت به علل واسباب پيدايش ويژگيهاى شخصيتى، اجتماعى، سياسى و ... انسان را به حسد دچار مىكند، يعنى به جاى آنكه در پى شناخت اسباب كمال و كسب فضايل و در صدد تحصيل كمال و فضيلت برآيد، كوردلى او را به حسد مىكشاند و خواهان سلب كمال و فضيلت از ديگران مىگردد.
در مورد انكار فضل الهى هم گفتنى است كه؛ خداوند به هر انسانى، كرامتى فرموده و از لطف و فضل خويش، همه انسانها را به تناسب و تفاوت، بر خوردار نموده است، ولى برخىا ز انسانها از كرامت و فضل الهى نسبت به خود غافلند و در صددانكار فضل و لطف خدا نسبت به ديگران هستند و سعى مىكنند به جاى ارج نهادن به فضل خدا، نسبت به انسانهاى ديگر و بهادادن به امتيازاتى كه خدا براى آنها قرار داده است، حسد ورزند و با انكار فضل الهى در مورد آنان، در صدد سلب آن فضل برآيند
ب- دشمنى و كينه توزى:
كينه توزى يكى از بزرگترين زمينه هاى حسد است، بگونهاى كه شخص كينه توز همواره در آرزوى گرفتار شدن و سختى كشيدن فردى است كه با او خصومت داردبه اعمالى دست مىزند كه باعث سلب نعمت از وى گرددد. از اين رو، اسلام در موارد مختلف، پيروان خود را به ايجاد صفا و صميميت بين برادران دينى ترغيب كرده و به اشكال گوناگون در تحكيم اين پيوند مىكوشد تا علاوه بر امتيازات فراوان آن از مفاسد جانبىاش نظير پيدايش حسد جلوگيرى نمايد.
ج- تكبّر:
اگر كسى متكبّر باشد و بخواهد بر ديگران برترى پيدا كند، در صورتى كه نعمتى به آنها برسد، گرفتار حسد مىشود. حسد كفّار، نسبت به رسول اكرم (ص) بيشتر از اين قبيل بوده است، چنان كه مىگفتند:
«... لْو لا نُزِّلَ هذَاالْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٍ»[1]
[1]- زخرف، آيه 31
... چرا اين قرآن به مرد بزرگى، از اين دو آبادى، نازل نشده است.
ممكن است اين اسباب يا بيشتر آنها، در يك نفر جمع شود كه بدين وسيله حسد در او نيرومند مىشود و به حدّى مىرسد كه ديگر نمىتواند، آن را پنهان كند و دشمنى راآشكار مىسازد.[1]
نشانههاى حسد
آتش سوزان حسد، همواره در اندرون حسود محبوس نمىماند بلكه به گونههاى مختلف چون شعله، سر بر مىآورد و صاحبش را رسوا مىسازد. خاندان عصمت و طهارت علامتهايى را براى حسود ذكر كردهاند.
1، 2 و 3- تملّق، غيبت و شماتت:
امام صادق (ع) فرمود:
«قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ: لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ يَغْتابُ اذا غابَ وَ يَتَمَلَّقُ اذا شَهِدَ وَ يَشْمُتْ بِالْمُصيبَةِ»[2]
لقمان به پسرش گفت: حسود سه نشانه دارد: هنگامى كه (شخص) حضور ندارد از او بدگويى مىكند. وقتى حضور دارد در برابر او چاپلوسى مىنمايد.
در وقت گرفتارى و مصيبت او خوشحالى مىكند.
4- كينه توزى:
اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد:
«الْحاسِدُ مُغْتاظٌ عَلى مَنْ لاذَنْبَ لَهُ»[3]
حسود نسبت به بى گناه كينه توز است.
5- ناراحتى از خوشى ديگران:
همان امام مىفرمايد:
[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 241
[2]- همان مدرك، ص 251
[3]- جامع الاخبار، فصل الحسد
«يَكْفيكَ مِنَ الْحاسِدِ انَّهُ يَغُمُّ فى وَقْتِ سُرُورِكَ»[1]
براى شناخت حسود، همين بس كه هنگام شادمانى تو، ناراحت مىشود.
6- دشمنى با نعمتهاى الهى:
رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله فرمود:
«انَّ لِنِعَمِ اللَّهِ اعْداءً قيلَ وَما اعْداءُ نِعَمِ اللَّهِ يا رَسُولَ اللَّهِ؟ قالَ: الَّذينَ يَحْسُدُونَ ما اتيُهمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»[2]
همانا براى نعمتهاى الهى دشمنانى است. پرسيدند: دشمنان نعمتهاى خدا چيست اى پيامبر خدا؟ فرمود: كسانى كه نسبت به فضل خدا بر مردم رشك مىورزند.
[1]- سفينة البحار، ج 1، ص 251
[2]- بحارالانوار، ج 73، ص 255
^ خلاصه درس
حسد، آرزوى از ميان رفتن نعمت، از ديگران است كه سزاوار داشتن آن هستند و فرق غبطه با حسد در همين است كه غبطه آرزوى از ميان رفتن نعمت از ديگران نيست، بلكه آرزوى داشتن نعمتهايى است كه ديگران دارند.
حسد، يكى از بيماريهاى روانى و پليدترين انحرافات اخلاقى است كه اسلام آن را به شدّت مور نكوهش قرار داده، در آيات و روايات فراونى از آن به بدى ياد كرده است.
زمينههاى حسادت و رشك بردن فراوان است كه از ميان آنها مىتوان از:
آلودگى باطن و كوردلى، دشمنى و كينه توزى، ترس بازماندن از مقصود، تكبّر نام برد.
براى حسود نشانههايى است از جمله غيبت، چاپلوسى و شماتت، كينهتوزى، ناراحتى از خوشى ديگران و دشمنى با نعمتهاى الهى.
^ پرسش
1- حسد را تعريف وفرق آن را با غبطه بيان كنيد.
2- دو آيه درباره نكوهش حسد بنويسيد.
3- دو حديث در نكوهش حسد ذكر كنيد.
4- سه زمينه از زمينههاى حسد را توضيح دهيد.
5- نشانههاى حسود را با استفاده از روايات بنويسيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة