بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 55

^ خلاصه درس‌

حسد، آرزوى از ميان رفتن نعمت، از ديگران است كه سزاوار داشتن آن هستند و فرق غبطه با حسد در همين است كه غبطه آرزوى از ميان رفتن نعمت از ديگران نيست، بلكه آرزوى داشتن نعمتهايى است كه ديگران دارند.

حسد، يكى از بيماريهاى روانى و پليدترين انحرافات اخلاقى است كه اسلام آن را به شدّت مور نكوهش قرار داده، در آيات و روايات فراونى از آن به بدى ياد كرده است.

زمينه‌هاى حسادت و رشك بردن فراوان است كه از ميان آنها مى‌توان از:

آلودگى باطن و كوردلى، دشمنى و كينه توزى، ترس بازماندن از مقصود، تكبّر نام برد.

براى حسود نشانه‌هايى است از جمله غيبت، چاپلوسى و شماتت، كينه‌توزى، ناراحتى از خوشى ديگران و دشمنى با نعمتهاى الهى.

^ پرسش‌

1- حسد را تعريف وفرق آن را با غبطه بيان كنيد.

2- دو آيه درباره نكوهش حسد بنويسيد.

3- دو حديث در نكوهش حسد ذكر كنيد.

4- سه زمينه از زمينه‌هاى حسد را توضيح دهيد.

5- نشانه‌هاى حسود را با استفاده از روايات بنويسيد.


صفحه 56

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 57

درس چهل و يكم: حسد (2

) پيامدهاى حسد

حسد يكى از بدترين رذايل اخلاقى است كه مفاسد زيادى رابه همراه دارد، در اينجا به توضيح پيامدهاى فردى و اجتماعى حسد مى‌پردازيم:

الف- پيامدهاى فردى:

حسد سرچشمه بسيارى از مفاسد فردى است كه به قسمتى از آنها اشاره مى‌شود:

1- بى‌ايمانى (كفر): حسد گاهى بقدرى شديد مى‌شود، كه بغض خداى سبحان در دل حسود جاى مى‌گيرد و دادگرى حق و عدل خداوندى را انكار مى‌كند.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«الا! انَّهُ قَدْ دَبَّ الَيْكُمْ داءُ الْامَمِ مِنْ قَبْلِكُمْ وَهُوَ الْحَسَدُ لَيْسَ بِحالِقِ الشَّعْرِ،


صفحه 58

لكِنَّهُ حالِقُ الدّينِ ...»[1]

آگاه باشيد! آن بيمارى كه ملتهاى گذشته را نابود كرد، به سوى شما رو آورده است و آن، حسد است كه موى را نمى‌زدايد، بلكه ايمان را مى‌برد ....

امام باقر (ع) فرمود:

«انَّ الْحَسَدَ لَيَأْكُلُ الْايمانَ كَما تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ»[2]

حسد، ايمان را مى‌خورد، همان طورى كه آتش هيزم را مى‌خورد.

حضرت امام خمينى قدس سرّه در اين باره مى‌نويسد:

«تمام اوصاف معنويه و صوريه مؤمن، منافى است با آثارى كه از حسد در ظاهر و باطن، پيدا شود. مؤمن، خوش بين است، به خداى تعالى و راضى است به قسمت‌هايى كه بين بندگانش (نموده). حسود غضبناك است، به حق تعالى و رو برگردان است از تقديرات او.

رذيله حسد، ايمان را كه سرمايه نجات آخرت و حيات قلوب است، از دست انسان مى‌گيرد او را مفلس و بى چاره مى‌كند.»[3]

2- زيان به خويشتن: امام صادق عليه‌السلام:

«الْحاسِدُ يُضِرُّ بِنَفْسِهِ قَبْلَ انْ تُضِرَّ بِالْمَحْسُودِ»[4]

حسود! پيش از آنكه به ديگرى ضرر بزند، به خودش زيان مى‌رساند.

3- از دست دادن دوستان: امام على (ع)

«الْحَسُودُ لا خُلَّةَ لَهُ»[5]

حسود، دوستى ندارد.

[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 253

[2]- بحارلانوار، ج 73، ص 273

[3]- چهل حديث، ص 92، فرهنگى رجاء

[4]- مصباح الشريعه، باب 51

[5]- شرح غرر الحكم، آمدى، ج 1، ص 223


صفحه 59

4- بى رحمى: در حديث‌آمده است كه حضرت آدم (ع) ازحسد پرسيدتو كيستى؟

- من حسدم.

- جاى توكجاست؟

- در قلب.

- آيا در آن قلب، مهربانى هم هست؟

- وقتى من وارد قلبى شوم، مهربانى از آن بيرون مى‌رود.[1]

5- غم واندوه: امام على سلام اللّه عليه:

«لايُوجَدُ الْحَسُودُ مَسْرُوراً»[2]

حسود هيچگاه خوشحال نيست.

6- بيمارى: همان امام:

«الْحَسُودُ ابَداً عَليلٌ»[3]

حسود هميشه بيمار است.

«الْحَسَدُ يُذيبُ الْجَسَدَ»[4]

حسد، بدن را نحيف مى‌كند.

7- نابودى نيكيها: همان حضرت:

«الْحَسَدُ يَأْكُلُ الْحَسَناتِ كَما تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ»[5]

حسد نيكيهارا مى‌خورد چنانكه آتش چوب را مى‌بلعد.

[1]- المواعظ العدديه، آيت ا ... مشكينى، ص 189

[2]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 6، ص 368

[3]- همان مدرك، ج 1، ص 199

[4]- همان مدرك، ص 241

[5]- همان مدرك، ج 2، ص 72


صفحه 60

8- پريشانى: همان حضرت:

«اسْوَءُ النَّاسِ عَيْشاً الْحَسُودُ»[1]

زندگى حسود از همه مردم بدتر است.

9- رد شدن اعمال: مرحوم مجلسى روايت كرده:

«در آسمان پنجم فرشته‌اى است كه چون خورشيد مى‌درخشد، وقتى عمل بنده‌اى به او مى‌رسد، گويد: بايست. من فرشته حسد هستم وعمل صاحب حسد را به رويش مى‌كوبم»[2]

10- مضاعف شدن گناهان: اميرمؤمنان صلوات الله عليه:

«الْحَسُودُ كَثيرُ الْحَسَراتِ، مُتَضاعَفُ السَّيِّئاتِ»[3]

اندوه و حسرت حسود فراوان و گناهانش مضاعف است.

به مفاسد و پيامدهاى فردى حسد به همين اندازه بسنده مى‌كنيم و به برخى از مفاسد اجتماعى آن مى‌پردازيم:

ب- پيامدهاى اجتماعى:

حسادت نسبت به ديگران، سبب بروز ناهنجاريهاى اجتماعى نيز مى‌شود از جمله:

1- بروز فساد: حسد بسان آتشى فراگير، افكار و كردار حسود را شعله ور مى‌سازد و آنها را به تباهى مى‌كشاند و در اثر آن به غيبت، سخن چينى، فحش، بهتان، بدگمانى و ...

دچار مى‌شود.

به تعبيرامير مؤمنان على عليه‌السلام:

«اذا مَطَرَ التَّحاسُدُ، نَبَتَ التَّفاسُدُ»[4]

[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 385

[2]- بحارالانوار، ج 73، ص 262

[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 1،، ص 392

[4]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 3، ص 173


صفحه 61

وقتى حسد ببارد، فساد مى‌رويد.

حسد، انگيزه بعضى از جنايتهايى است كه در دنياصورت مى‌گيرد، و شراره‌اى از آتش است كه مى‌تواند، موجوديت جامعه را به خطر اندازد.

2- قتل نفس: اگر شعله‌هاى حسد در خرمن وجود افتد، عقل و دين را از انسان مى‌گيرد، تا آنجا كه كشتن برادر را نيز آسان مى‌كند، چنان كه قابيل در اثر حسادت، برادرش هابيل را به قتل رساندو بدين وسيله اولين قتل نفس درجهان به سبب حسادت واقع شد. و برادران حضرت يوسف (ع) به خاطر رشك بردن، او را به چاه افكندند.

حتى گاهى اوقات، حسادت سبب مى‌شود حسود، خود را به قتل برساند تا اينكه از محسود انتقام بگيرد.

يك نمونه تاريخى‌

در زمان هادى، خليفه عباسى در بغداد مردى توانگر همسايه‌اى داشت كه از او پايين‌تر بود و بر او رشك مى‌برد. به هرحيله‌اى كه امكان داشت، دست زد ولى به مقصود خود نرسيد. كار حسد ورزى او به طول انجاميد و با گذشت زمان بر غضب او افزوده شد. برده‌اى خردسال خريد و به تربيت وى همت گمارد و بسيار به او نيكى كرد. وقتى آن غلام، جوان و نيرومند شد، به او گفت: فرزندم. از تو كارى بزرگ را مى‌طلبم؛ درانجامش چگونه‌اى؟ گفت: بنده‌اى در برابر مولى و آن كس كه او را به نيكى پرورده، چگونه خواهد بود؟ سرورم به خدا قسم اگر فرمان دهى كه خويش را در آتش افكنم، سرباز نمى‌زنم.

ارباب از گفتارش خوشحال شد و او را به سينه چسبانده، بوسيد و گفت: اميدوارم از كسانى باشى كه خواسته‌ام را بخوبى برآورى.

يك سال او را به حال خود گذاشت. آن گاه گفت: فرزندم! وقت كارى كه تورا براى آن پرورده‌ام فرا رسيده است. به آنچه خواهى فرمان ده، كه سراپا گوشم.


صفحه 62

- همسايه‌ام بر من چنان پيشى گرفته كه مرگ او را دوست دارم.

- هم اكنون او را خواهم كشت.

- اين را نمى‌خواهم؛ مى‌ترسم نتوانى؛ اگر هم بتوانى او را بكشى آن را به من نسبت دهند. من چنين انديشيده‌ام كه تو خود مرابكشى و جسدم را بر بام او افكنى تا او را بگيرند و به جرم قتل من بكشند.

- آيا خودت را با دست خودت مى‌كشى؟ با اين كار، دلت تسكين نخواهد يافت.

براى من نيز كشتن توناگوار است.

- اين حرفها را واگذار. من تو را فقط براى اين كار پرورده‌ام. مرا از قصدم بازمدار كه خاطرم جز با اين كار آسوده نمى‌شود.

سرانجام، گفته غلام در وى اثر نكرد و به كشتن او رضايت داد. ارباب، كاردى را با دست خود تيز كرد و به غلام سپرد و سه هزار درهم از مالش به او داده، گفت: پس از قتل من هر جا خواستى برو. پس از نيمه شب با هم به پشت بام همسايه رفتند. غلام سر از تن او جدا كرد و صبح زود به شهر ديگرى سفر كرد. همسايه را كه مردى نيكوكار بود، دستگير كرده به جرم قتل به زندان افكندند.

از اتفاق، غلام در آن شهر، با يكى از آشنايان اربابش برخورد كرد، حال اربابش را از وى پرسيد و او نيز ماجرا را باز گفت. آن مرد گفته‌هاى غلام را به خليفه گزارش داد.

هادى عبّاسى غلام را احضار كرد و از او توضيح خواست. او نيز ماجرا را شرح داد.

هادى بسيار متعجب شد، غلام و توانگر را كه دستگير شده بودند، آزاد كرد.[1]

ضررهاى ديگر:

امام خمينى رضوان اللّه تعالى عليه مى‌نويسد:

«كسى كه خارج شد از ولايت حق و بيرنش كردند از زير پرچم رحمت ارحم الراحمين، ديگر

[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 259- 260