اين دسته، هرچند در اعتقاد به مبانى اخباريگرى، استوار بودند، هيچگاه به طعن و بدگويى از مخالفان نمىپرداختند و اختلاف نظر را مىپذيرفتند. بىترديد، روادارى و مداراى اين مردان بزرگ بود كه سبب شد اين تفكّر ماندگار گردد و بهعنوان مكتبى در درون شيعه امامى باقى بماند و فرقه جديدى تأسيس نشود. سرشناسترين افراد اين دسته عبارتاند از: محمّد تقى مجلسى (مجلسى اوّل)، علامهمجلسى (مجلسى دوم)، ملا محسن فيضكاشانى، شيخحرّ عاملى، آقارضىالدين قزوينى، شيخ عبدالعلى حويزى، سيّد هاشم بحرانى، سيّد ميرزاى جزايرى، سيدنعمة الله جزايرى و شيخيوسف بحرانى.
نامبردگان در اين كتاب
در اين بخش از كتاب، از برجستهترين عالمان اخبارى، به ترتيب سال وفاتشان ياد كردهايم و به شرحى كوتاه از رويكرد اخبارىشان پرداختهايم تا اعتدال يا تندروى آنها روشن شود. بيشترِ نامبردگان در اين صفحات، سرشناسترين كسانى هستند كه در ميان دوطيف تندرو و ميانهرو، جاى دارند و در تحوّلات تاريخى يا پيشبرد اين مكتب، نقش داشتهاند. از اين رو، نيازى به نام بردن از كسانى چون سيد عبدالعظيم استرآبادى نديدهايم؛ كه هرچند از اخباريان قرن يازدهم بوده است،[1]ولى از شاگردان و تأليفات وى، اثر شايان توجهى در دست نيست.[2]
ناگفته نمانَد كه گروهى از نامبردگان، از اخبارگرايانى هستند كه در اخبارى بودنشان اختلاف است و حتى اخبارى بودنِ چند تن از آنان مورد تأييد نيست؛ ولى به سبب ادّعايى كه درباره آنان مطرح شده و تنها براى تكميل بحث، از آنان ياد شده است. افزون بر اينها، چه بسا اخباريانى كه اثرى بر جاى نگذاشتهاند و نقش چشمگيرى هم در اين عرصه نداشتهاند و از اين رو، نامشان برده نشده است.
[1]. البرهان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 867؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 326- 327؛ رياض العلماء، ج 3، ص 146؛ تراجم الرجال، ج 2، ص 68، ش 965.
[2]. البته در وجوب عينى نماز جمعه، اثرى به نام رسالة فى صلاة الجمعة برايش نام بردهاند( لؤلؤة البحرين، ص 66؛ الذريعة، ج 15، ص 73، ش 488).
نطنزى (م حدود 1003 ق)
درويش محمّدبن حسن نطنزى، جدّ مادرى محمّد تقى مجلسى، شاگرد محقّق كركى (م 940 ق) و شهيد ثانى (م 966 ق) بود. وى احاطه بسيارى بر اخبار داشت و گفتهاند كه اوّل كسى بود كه به روزگار صفويه، احاديث شيعه را در اصفهان منتشر كرد. درويشمحمّد، ظواهر قرآن را بدون مراجعه و تأييدى از ناحيه اهلبيت (عليهم السلام)، حجّت نمىدانست. لذا به آيهاى كه تفسيرى از اخبار نداشت، عمل نمىكرد. شهيد قاضى نورالله شوشترى (م 1098 ق) نيز در مجالس المؤمنين، از انديشههاى او پيروى كرده است.[1]
ملّا عبدالله شوشترى اصفهانى (م 1021 ق)
ابوالحسن ملّا عبداللهبن حسين، ملقّب به «شوشترى اصفهانى»، پس از سى سال تحصيل علوم دينى در نجف و كربلا و شاگردى نزد عالمانى چون مقدّس اردبيلى، در سال 1007 ق. به اصفهان آمد. پس از چندى، از ترس شاهعباس اوّل (م 1038 ق)، به حرم رضوى در مشهد پناهنده شد، تا اين كه در سال 1009 ق. شاهبا احترام تمام، او را به اصفهان بازگرداند و پس از آن، موقعيتى والا يافت؛ چندآن كه شاهعباس به درخواست او، دو مدرسه در اصفهان ساخت[2]و نيز تمام املاك شخصى خويش را به نام چهاردهمعصوم (عليهم السلام) وقف كرد و حاصل ساليانه آنها را براى سادات مقرّر داشت.
محمّدتقى مجلسى (م 1070 ق)، مصطفى تفريشى صاحب نقد الرجال (م بعد از 1044)، عنايتالله بن على قهپايى، صاحب مجمع الرجال، از شاگردان برجسته ملا عبدالله بودهاند. به باور محمّد تقى مجلسى، وى نقش شايانى در رونقبخشى به
[1]. طبقات أعلام الشيعة، ج 4، ص 83- 84 و ج 5، ص 210؛ موسوعة الطبقات الفقهاء، ج 10، ص 100، الفكر السلفى، ص 277 و 323( به نقل از: منية المرتاد فى ذكر نفاة الاجتهاد، ص 1- 2)؛ الذريعة، ص 214، ش 1120؛ إجازات الحديث، محمّدباقر مجلسى، ص 23، 88 و 142.
[2]. امروزه يكى از آن دو مدرسه را به نام« مدرسه ملّا عبدالله» مىشناسند كه محلّ درس و بحث خود ملّا عبدالله شوشترى بود؛ و ديگرى را به نام« مدرسه شيخلطفالله»، كه آن را در اختيار شيخلطفالله عاملى( م 1035 ق) گذاشت.
حوزه علميه اصفهان و گسترش فقه و حديث در آن جا داشته است و هيچكدام از عالمان معاصر او در اصفهان، به اندازه او تدريس نداشتهاند. چون درگذشت، ميرداماد بر او نماز خواند و پيكرش را پس از يك سال توديع در جوار اسماعيلبن حسن، به كربلا منتقل كردند.
گفته شده كه ملا عبدالله، به اخباريگرى تمايل داشته و حتى به تبليغ و تدريس اين مسلك پرداخته است. حتى برخى بر اين باورند كه او از پيشگامان اين مكتب بوده و قبل از سال 1032 ق. كه محمّدامين استرآبادى الفوائد المدنية را بنويسد، او در اصفهان به نشر احاديث و فقه اخبارى پرداخته بود.
گويا چنين باورى، برخاسته از برخى آراى فقهى وى باشد؛ مانند وجوب عينى نماز جمعه در دوران غيبت،[1]و يا از مباحثات وى با اصوليانى چون ميرداماد. همچنين، شايد داشتن شاگردانى چون مجلسى اوّل كه اخبارى بودهاند، قرينه ديگرى بر اخبارى بودنِ خود او پنداشته شده باشد. با اين حال، او همانند اصوليان، خبر واحد را بدون قرينه، حجّت نمىدانست. اما مهمترين آثار وى، آشكارا گوياى ايناند كه وى به شيوه اجتهاد گرايش داشته است: يكى جامع الفوائد فى شرح القواعد و تتميم جامع المقاصد،[2]كه مبتنى بر اصول و شيوه اجتهاد است، و ديگرى حاشية على شرح المختصر العضدى در زمينه علم اصول. پس شايد نظر درست، اين باشد كه او تا اندازهاى به اخبار گرايش داشته و چون پيش از بزرگان اخبارى مىزيسته، در آمادهسازى زمينه براى پيدايش اخباريگرى، نقش داشته است. شايد به سبب همين نقش است كه برخى او را از اخباريان پنداشتهاند و يا خودِ اخباريان، او را به ادّعا، از خودشان شمردهاند.[3]
[1]. وى در اصفهان نماز جمعه مىخواند و در باره وجوب عينى آن در زمان غيبت كبرا، رسالهاى هم نوشت.
[2]. در فرهنگ بزرگان اسلام و ايران( ص 299)، نام اين كتاب به اشتباه، چنين آمده است: جامع الفوائد فى شرح القواعد للكركى.
[3]. لوامع صاحبقرانى، ج 1، ص 69؛ روضة المتّقين، ج 14، ص 382؛ نقد الرجال، ص 197، ش 92؛ مجمع الرجال، ج 1، ص 10؛ رياض العلماء، ج 3، ص 195- 198؛ روضات الجنات، ج 4، ص 236- 237؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 345؛ الذريعة، ج 12، ص 27، ش 153 و ج 5، ص 66، ش 260؛ أمل الآمل، ج 2، ص 160؛ فرهنگ بزرگان اسلام و ايران، ص 299؛ لؤلؤة البحرين، ص 142؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 334؛ رجال اصفهان، ص 5 و 8- 9؛ نقد الرجال، ص 197، ش 92.
ميرزا محمّد استرآبادى (م 1028 ق)
ميرزا محمّدبن ابراهيم استرآبادى معروف به صاحب رجال، فقيه، محدّث و رجالنويس نامدارى كه به گفته معاصرش تفريشى (زنده در 1015 ق)، در علم رجال و روايت و تفسير، بالادستى نداشته است. وى نخست در نجف اشرف به شاگردى بزرگانى چون مقدّس اردبيلى و ظهيرالدين ميسى (م 1032 ق) پرداخت. پس از درگذشت مقدّس اردبيلى، در مكّه معظّم مجاورت گزيد و مدفنش نيز در قبرستان معلّا نزديك قبر خديجه كبرا (عليهاالسلام) است. علامهمجلسى او را از تشرّف يافتگان به محضر امام زمان (عجّلالله تعالى فرجه الشريف) دانسته است.
از شاگردانِ بهنام او، افزون بر دامادش محمّدامين استرآبادى، محمّدبن حسن فرزند شهيد ثانى (م 1030 ق) است كه پس از شاگردى نزد پدر و نيز صاحب مدارك (م 1009 ق)، ساكن هميشگى مكّه شد و پس از بهرهمندى از مجالس درس ميرزامحمّد، افتخار مىكرد كه راه او را مىپيمايد.[1]
علامهمجلسى تأليفات او را «درنهايت متانت و سداد و راستى و درستى» دانسته است. از آن جمله: آيات الأحكام (حاشيه بر تهذيب الأحكام شيخطوسى) و
سه دوره كتاب رجال[2]به نامهاى توضيح المقال، تلخيص الأقوال، و منهج المقال،[3]كه
[1]. روضات الجنات، ج 7، ص 37، ش 596؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 497؛ نقد الرجال، ص 324، ش 581؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 41 و ج 107، ص 158؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 8، ص 181، رياض العلماء، ج 5، ص 116- 117؛ لؤلؤة البحرين، ص 82 و 119- 120، روضات الجنات، ج 7، ص 37، الفوائد الرضوية، ص 554؛ الفوائد المدنية، ص 17- 18 و 185؛ تنقيح المقال، ج 3، ص 102، ش 10546؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 175، 331، 375- 376، 398 و 497؛ أمل الآمل، ج 2، ص 281؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 364؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 106؛ الذريعة، ج 23، ص 198، ش 8620؛ منهج المقال، مؤسّسه آلالبيت، ج 1، ص 29- 30، مقدّمه محقّق.
[2]. وى به مناسبت همين كتاب، به« صاحب رجال» شهرت يافته است.
[3]. ريحانة الأدب، ج 3، ص 364؛ الفوائد الرضوية، ص 554؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 106.
به صغير، وسيط و كبير شهرت دارند. كتاب رجال كبير او كه در سه مجلّد به چاپ رسيده، همواره مورد توجّه علما بوده و حواشى بسيارى بر آن زدهاند.
محمّدامين استرآبادى (م 1036 ق)
ملا محمّدامين استرآبادى علم اصول را از اصوليانى همچون سيّد محمّد عاملى صاحب مدارك و دايى او صاحب معالم (م 1011 ق) فراگرفت و از مجتهدان و اصوليان بزرگ زمان خود به حساب آمد؛ چندآن كه صاحب مدارك، در اجازهنامهاى به سال 1007 ق، او را «صاحب فضايل علمى و كمالات اخلاقى» خواند.[1]ولى پس از عزيمت به مكّه و ده سال شاگردى نزد ميرزا محمّد استرآبادى، چنان تحت تأثير واپسين استاد خويش قرار گرفت كه به مخالفت با گروه مجتهدان برخاست و آثار مهمّى در اين باره برجاى نهاد.[2]قبر وى در قبرستان ابوطالب در مكه مكرّمه، كنار قبر استادش ميرزامحمّد است.[3]
[1]. بعضى گفتهاند كه اين اجازه، اجازه اجتهاد بوده است( دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 222، دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 7). ولى استرآبادى خود در اين باره مىگويد:« من در آغاز جوانى در نجف اشرف، در درس سيدسند و علامه اوحد صاحب مدارك شركت مىكردم و در علم حديث و رجال، از او استفاده كردم و ... توانستم از او اجازه بگيرم»( الفوائد المدنية، ص 17). پس مراد از اين اجازه، اجازه اجتهاد نبوده؛ بلكه اجازه نقل حديث بوده است و شاهد بر اين مدّعا، سخن خود استرآبادى است كه مىگويد:« يكى از طرق روايى من، استادم صاحب كتاب مدارك است»( همان، ص 185).
[2]. روضات الجنات، ج 1، ص 120- 122 و ج 4، ص 120؛ أدوار الإجتهاد، ص 371؛ الفوائد المدنية، ص 17- 18، 133 و 185؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 8، ص 18؛ دانشنامه شاهى، ص 182؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 222 و ج 17، ص 133؛ رياض العلماء، ج 2، ص 44؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 11، ص 83 و 314؛ بحارالأنوار، ج 107، ص 14 و 30؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 185- 186؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 56 و 574- 575؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 17، ش 17 و ص 311، ش 559.
[3]. صاحب لؤلؤ و غيراو، وفات ملا محمّد امين را به اشتباه در سال 1033 دانستهاند؛ چون در سال 1034 رسالهاى در نجاست خمر نوشته و براى سلطان صفى صفوى فرستاده است( رياض العلماء، ج 5، ص 36).
تأليفات محمّدامين استرآبادى، در فنون مختلف است و مهمترينشان عبارتاند از:
1. الفوائد المدنية فى الردّ على من قال بالإجتهاد و التقليد فى نفس الأحكام الإلهية،كه چون مطالعات او در مدينه بوده، آن را اينگونه ناميده است.[1]اين كتاب از مهمترين منابع در دفاع از مسلك اخبارى است و در تحقيق حاضر نيز به تناسب هر مبحث، مطالبى از آن آوردهايم. به اعتقاد وى در اين كتاب، روايات كتب اربعه متواتر اجمالى است؛[2]در ظواهر قرآن اگر چيزى مطابق آنها از ائمّه معصومين (عليهم السلام) نرسيده باشد، بايد توقّف كرد؛[3]اجماع از مخترعات عامّه است و اجتهاد نيز بدعت در دين؛ و تنها مدرك احكام شرعيه، چه اصول باشد و چه فروع، اخبار است.[4]كتاب يادشده، در همان زمان، غوغايى به پا كرد و برخى به تأليف آثارى در ردّ آن پرداختند. از جمله: نورالدين على بنحسين (م 1063 يا 1068 ق) برادر صاحب مدارك، در كتاب الشواهد المكّية فى مداحض حجج الخيالات المدنية (معروف به فوائد مكيه)؛ علامهدلدار على (م 1235 ق) از عالمان هند، در كتاب أساس الاصول (به تاريخ 1214 ق).[5]
2. الفوائد المكية، شرح استبصار؛
3. تعليقات بر اصول كافى،با گردآورى ملا خليل قزوينى (م 1089 ق)؛
4. دانشنامه شاهى،كشكول فارسى كه به سلطان محمّد قطب شاهى (1020- 1035 ق) تقديم شده است. در اين كتاب با انتقاد از اجتهاد، آن را امرى جديد مىداند.
محمّد تقى مجلسى (1003- 1070 ق)
ملّامحمّد تقى، فرزند مقصود على اصفهانى، مشهور به «مجلسى اوّل»، در اصفهان زاده شد و همانجا نيز درگذشت. او علوم دينى را در اصفهان نزد
[1]. رياض العلماء، ج 5، ص 36؛ الذريعة، ج 16، ص 358، ش 1663.
[2]. همان، ص 184.
[3]. همان، ص 47.
[4]. همان، 40 و 90.
[5]. الذريعة، ج 2، ص 4، ش 7.
ملاعبدالله شوشترى (م 1021 ق) و شيخبهايى (م 1030 ق) آغاز كرد و سپس به نجف اشرف رفت تا اين كه از محدّثان و عالمان بزرگ عصر خود گشت. او به تهذيب نفس و رياضت اشتغال داشت و گفته شده كه چهل بار پياده به خانه خدا مشرّف شد.[1]برخى از رياضتهاى او، زمينهساز اتهام تصوّف شد؛[2]ولى به گواهى آثارش و شهادت ديگر معاصرانش، صوفى نبود؛ بلكه به گفته فرزندش علامه مجلسى، خود را به صوفيان نزديك كرده بود تا بتواند با جذب آنان، عقايد نادرستشان را بزدايد.
مجلسى اوّل، از نخستين كسانى است كه به اخباريگرى گرايش يافتند و در ترويج حديث، كوشيدند. وى را بايد از پيروان ميانهرو و متعادل مكتب اخبارى شمرد كه گفته شده نظريات محمّدامين استرآبادى را صريحاً تأييد كرده است و با اين حال، در بعضى از آنها اشكال مىكند. براى نمونه، او بر خلاف محمّدامين استرآبادى، «خبر واحد صحيح بدون قرينه» را حجّت مىداند، مگر آن كه مخالف
ظاهر قرآن و يا سنّت متواتر باشد. وى در شرح فارسى خويش بر من لايحضر صدوق، پس از اشاره به علل پيدايش اخباريگرى، به ستايش حركت استرآبادى پرداخته است:
و ديگر از امورى كه ذكر آن لايق نيست، [اين است كه] اختلافات در ميان شيعه به هم رسيد و هريك به موجب يافت خود از قرآن و حديث، عمل مىنمودند و مقلّدان، متابعت ايشان مىكردند. تا آن كه سى سال- تقريباً- قبل از اين، فاضل متبحّر مولانا محمّدامين استرآبادى (رحمه الله) مشغول مقابله و مطالعه اخبار ائمّه
[1]. درباره او، ر. ك: بحارالأنوار، ج 2، ص 106- 110؛ و ج 102، ص 110؛ جامع الرواة، ج 2، ص 82، وقائع السنين والأعوام، ص 497، رجال اصفهان، ج 1، ص 101؛ مرآت الأحوال جهاننما، ج 1، ص 59؛ الفيض القدسى، ص 206 و 220- 221؛ رساله الإعتقادات، ص 40؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 450، ش 9315؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 225؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 7، ص 161؛ لوامع صاحبقرانى، ج 1، ص 47- 48؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 198؛ روضة المتّقين، ج 1، ص 20- 22؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 101.
[2]. بحارالأنوار، ج 102، ص 110. ميرمحمّد لوحى مشهور به مطهّر، معاصر مجلسى بوده و در كتاب اربعين، او را متهم به تصوّف كرده است.
معصومين (عليهم السلام) شد و مذمّت آراء و مقاييس را مطالعه نمود و طريقه اصحاب حضرات ائمّه معصومين را دانست. فوايد مدينه را نوشت، به اين بلاد فرستاد. اكثر اهلنجف و عتبات عاليات، طريقه او را مستحسن دانستند و رجوع به اخبار نمودند، و الحقّ، اكثر آنچه مولانا محمّدامين گفته است، حق است.
سپس ميانهروىِ خود را «وسطى ما بين افراط و تفريط» معرّفى مىكند و در توضيحى اجمالى، تقليد را مىپذيرد؛ با اين شرط كه آن عالم، بر اثر «كثرت مزاولت و اشتغال به اخبار، عارف به طريقه اهلبيت (عليهم السلام) شده باشد و بتواند جمع بين اخبار ايشان نمايد، [و نيز] عادل بلكه تارك دنيا باشد»؛ ولى عمل به قول و نظر او، در حقيقت، «عمل به قولالله و قول الرسول و قول ائمّه معصومين (عليهم السلام)» است.[1]
در ميان شاگردان مرحوم محمّد تقى مجلسى، نام بزرگانى چون فرزندش علامه محمّد باقر مجلسى، آقاجمال خوانسارى، آقاحسين خوانسارى، محمّد صادق كرباسى، سيد عبدالحسين خاتونآبادى و سيدنعمة الله جزايرى، به چشم مىخورد.[2]
مجلسى اوّل، داراى آثار قلمى متعدّدى است كه مهمترينشان عبارتاند از:
1. روضة المتقين:شرحى عربى بر كتاب من لا يحضره الفقيه شيخصدوق، و از برترين شروح آن است كه اكنون اين كتاب در چهارده مجلّد به چاپ رسيده است.[3]
2. لوامع قدسيه يا لوامع صاحبقرانى: شرح فارسى كتاب من لا يحضره الفقيه كه آن را به توصيه شاهعباس دوم صفوى نوشت و چون شاهعباس ملقّب به «صاحبقران» بود، آن را لوامع صاحبقرانى ناميد.[4]
3. حديقة المتقين:رسالهاى فارسى، كه جهت استفاده مقلّدان خود نوشته است.[5]
[1]. لوامع صاحبقرانى، ج 1، ص 47- 48. اين كتاب، شرحى فارسى بر كتاب من لا يحضره الفقيه صدوق است.
[2]. خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 173؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 450، ش 9315؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 198؛ الذريعة، ج 1، ص 162، ش 163؛ زندگىنامه علامه مجلسى، ج 2، ص 371- 375.
[3]. الذريعة، ج 11، ص 302، ش 1803؛ روضة المتّقين، ج 14، ص 505؛ بحارالأنوار، ج 102، ص 113.
[4]. الذريعة، ج 18، ص 368- 369، ش 497 و 500؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 101.
[5]. مرآت الأحوال جهاننما، به كوشش مؤسّسه مجدّد وحيد بهبهانى، ج 1، ص 61؛ الذريعة، ج 6، ص 389، ش 2424.