بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 135

4. سفينة النجاة الى طريق و سبيل الهداة،كه در اين كتاب، اجتهاد در احكام شرعيه را باطل و اخذ به اجماع و اتفاق آرا را بدعت و از مخترعات اهل‌سنت دانسته است.[1]

5. علم اليقين،درباره اصول دين و عقايد بر مبناى آنچه از كتاب و سنت استفاده مى‌شود.[2]

6. محجة البيضاء فى إحياء «الإحياء»،كه احياء العلوم غزالى را تهذيب و بعضى از زوائد آن را حذف و برخى مطالب را از منابع شيعى بر آن افزوده است.

7. تفسير صافى،كه قرآن را با روايات تفسير كرده است.

از ديگر آثار شايان توجه ملامحسن فيض كاشانى، چنين مى‌توان نام برد: زاد السالكين، الشهاب الثاقب (در تحقيق وجوب عينى نماز جمعه در زمان غيبت كبرا)، ميزان القيامة، عين اليقين، اصول العقائد، الحق المبين فى كيفية التفقّه فى‌الدين.

آقارضى قزوينى (م 1096 ق)

محمّدبن حسن قزوينى معروف به آقا رضى، از علماى فاضل و از بزرگان اخبارى و از معاصران شيخ‌حرّ عاملى و علّامه‌مجلسى بوده است. وى به فارسى نيز

شعر مى‌سرود و ديوان شعرى نيز دارد. او در علم حديث و فقه، شاگرد ملا خليل قزوينى (م 1089 ق) بود.[3]

بر خلاف آنچه بعضى پنداشته‌اند،[4]از سخنان آقارضى در كتاب لسان الخواص و نيز ضيافة الإخوان، پيداست كه طريقه او اخبارى بوده، نه اصولى. چنانچه ميرزامحمّد اخبارى (م 1232 ق) نيز در آثار مختلف خود، از وى و از كتاب لسان الخواصّ او تمجيد كرده و او را محقّقى دانسته كه برضدّ مجتهدان، اقامه دليل مى‌كند.[5]

[1]. روضات الجنات، ج 6، ص 85.

[2]. لؤلؤة البحرين، ص 123؛ روضات الجنات، ج 6، ص 88.

[3]. رياض العلماء، ج 5، ص 76؛ الذريعة، ج 18، ص 302، ش 216؛ ضيافة الإخوان، تحقيق: سيّد احمد حسينى، ص 6.

[4]. دائرة المعارف تشيّع، ج 7، ص 247، مقاله شهيدى صالحى.

[5]. روضات الجنات، ج 7، ص 120 و 139، ش 609 و 613.


صفحه 136

آقا رضى قزوينى، تأليفات بسيارى داشته است كه از آن‌جمله‌اند:

1. لسان الخواص،مشتمل بر تحقيقات فراوانى در زمينه علوم عقلى و نقلى، و حلّ مشكلات آيات و اخبار، كه درواقع دايرةالمعارفى است در شرح الفاظ و اصطلاحات متداول بين علماى آن روز مانند: ابجد، ابداع، اجتهاد، اجماع، احباط، اختيار، اراده و ....[1]

2. ضيافة الاخوان و هدية الخلّان،در تاريخ علماى قزوين و شرح‌حال رُوات ثقه امامى‌مذهب آن ديار، از اصحاب ائمه (عليهم السلام) گرفته تا ديگر بزرگان شيعه قزوين؛ هرچند در لابه‌لاى آن، مطالبى از تفسير، عقايد و فقه نيز وجود دارد.[2]

سيّد ميرزاى جزايرى (م 1098 ق)

محمّدبن شرف‌الدين على، مشهور به سيّد ميرزاى جزايرى، احتمالًا اهل جزاير خوزستان بوده است؛ ولى براى تحصيل علم، به شيراز و اصفهان و حيدرآباد هند سفر كرد و بيشتر در شيراز ساكن بوده است. سيّد ميزرا از علماى اخبارى بود و در طريق استنباط، از ميان منابع چهارگانه (كتاب، سنّت، اجماع و عقل)، فقط به حديث‌

اعتماد مى‌كرد. از مقدّمه طولانى و تعليقات وى بر كتاب جوامع الكلم خودش، استفاده مى‌شود كه احاطه بسيارى به علم درايه، رجال و حديث داشته است. به رغم اخبارى بودن، متبحّر در فقه و اصول فقه هم بوده و در علم كلام، عقايد و علوم عقلى نيز معرفت داشته است.[3]

مناظره او با شيخ‌جعفر بحرانى در مسجد شيراز، به روشنى نشان مى‌دهد كه چه‌قدر بر گرايش اخبارى‌اش تأكيد داشته است. او به گفته شاگردش سيدنعمة الله جزايرى، منكر وجود مكروه در احكام شرعى بوده و معتقد بود كه در شرع، هيچ نهى وارد نشده كه دلالت بر كراهت كند؛ بلكه تمام نواهى دلالت بر حرمت مى‌كنند.[4]

[1]. الذريعة، ج 18، ص 302- 303، ش 216.

[2]. الذريعة، ج 15، ص 132، ش 883.

[3]. تراجم الرجال، ج 1، ص 534، ش 995؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 11، ص 293؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 178.

[4]. منبع الحياة، ص 48؛ روضات الجنات، ج 4، ص 217- 218 و ج 7، ص 91، ش 603؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 603.


صفحه 137

سيّد ميرزاى جزايرى شاگردان بسيارى داشته و افراد بزرگى از وى اجازه حديث داشته‌اند، مانند: شيخ‌حرّ عاملى،. علّامه‌محمّد باقر مجلسى، و سيدنعمة الله جزايرى كه در اصفهان، در درس ميرزا نيز حضور مى‌يافته است.[1]سيّد ميرزا توجه خاصّى به جمع احاديث، حفظ و تصنيف آنها داشت. علاوه بر تعليقاتش بر اصول كافى، كتاب من لا يحضره الفقيه و صحيفه سجاديه،[2]كتابى دارد به نام جوامع الكلم يا جوامع الكلام كه احاديث كتب اربعه و غيرآنها را تا آخر «كتاب الحج»، در اين كتاب گردآورده است.[3]

ملّامحمّدطاهر قمى (م 1098 ق)

ملامحمّدطاهر قمى فرزند محمّدحسين نجفى، در اصل شيرازى بود؛ ولى پس از سفرهاى بسيار به عتبات، هنگامى كه دولت عثمانى در سال 1048 ق، به عراق دست يافت، وى نيز با جماعتى به ايران آمد و در شهر قم اقامت گزيد، و

شيخ‌الاسلام و امام جمعه رسمى دولت صفويه در شهر قم شد. تا اين كه در سال 1098 ق، در قم درگذشت و جنازه‌اش را در قبرستان شيخان، پشت مرقد زكريا ابن‌آدم به خاك سپردند.[4]البته برخى نيز فوت او را در سال 1100 ق، مى‌دانند.[5]

او شاعرى زبردست در شعر عربى و فارسى، و يكى از علماى بزرگ اخبارى بود كه معاصرانى همچون شيخ‌حرّ عاملى و ميرزا عبدالله اصفهانى، وى را به بزرگى ياد كرده‌اند.[6]ملّامحمّدطاهر طرفدار اقامه نماز جمعه بود و با تاركان و علمايى كه آن‌

[1]. أمل الآمل، ج 2، ص 276، ش 512؛ بحارالأنوار، ج 107، ص 135- 137؛ الفيض القدسى، ص 173- 174؛ الإجازة الكبيرة، ص 81؛ نابغه فقه و حديث، ص 145.

[2]. تراجم الرجال، ج 1، ص 536.

[3]. أمل الآمل، ج 2، ص 276؛ الذريعة، ج 5، ص 253- 254، ش 1213.

[4]. طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 303؛ الإجازة الكبيرة، ص 30؛ روضات الجنات، ج 4، ص 146؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 180؛ الفوائد الرضوية، ص 548؛ ريحانة الأدب، ج 4، ص 490؛ أعيان الشيعة، ج 14، ص 242.

[5]. وقائع السنين والأعوام، ص 546؛ تراجم الرجال، ج 2، ص 731، ش 1356؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 11، ص 253.

[6]. أمل الآمل، ج 2، ص 277؛ رياض العلماء، ج 5، ص 111.


صفحه 138

را جايز نمى‌دانستند، تا سرحدّ تكفير مخالفت مى‌ورزيد. او يك بار در انتقاد از مشروب‌خواران، طعنه‌اى هم به شاه سليمان صفوى (م 1105 ق) مشروب‌خوار كرده بود. پس مورد خشم شاه قرار گرفت و فرمان قتلش صادر شد؛ ولى با وساطت برخى از امرا، عفو شد و از قم به اصفهان فراخوانده شد. چون او را به حضور شاه بردند، شاه از او پرسيد: «آيا تو گفته‌اى كه مشروب‌خوار، عروس شيطان است؟». قصد شاه آن بود كه از وى اعتراف بگيرد كه چنين چيزى گفته است تا بهانه‌اى براى اذيت و آزار وى به دست آورَد. اما ملامحمّدطاهر با زيركى اظهار داشت: «نه، اى پادشاه! من نگفته‌ام. جدّ صادق مصدّق امين شما، امام صادق (ع) چنين فرموده است». شاه با شنيدن اين سخن، ساكت ماند و راهى جز مدارا با وى نيافت.[1]

ديگر ويژگى بارز ملامحمّدطاهر، تلاش بر ضدّ صوفيان است كه در همين راه، با محمّد تقى مجلسى (پدر علامه مجلسى) نيز- كه متهم به تصوّف بوددرگير شد و ردّ و ايرادهايى ميانشان نگاشته شد كه به كدورت بزرگ انجاميد.[2]نيز در پىِ شايعاتى حاكى از تصوّف ملا محسن فيض‌كاشانى، از مخالفان سرسخت فيض گشته بود و برخوردى هم با او داشت و او را تكفير كرد؛[3]ولى بعداً از وى عذرخواست.[4]

ملامحمّدطاهر، تأليفات متعدّدى داشته است كه از آن جمله، چنين مى‌توان نام برد:

1. حجةالإسلام در شرح تهذيب الأحكام، كه پيش از آغاز شرح احاديث، مقدّمه‌اى درباره اصول فقه و علم كلام دارد و در اين كتاب، مجتهدان را ردّ مى‌كند.[5]

[1]. روضات الجنات، ج 4، ص 1456؛ دوازده رساله فقهى درباره نماز جمعه از روزگار صفوى، ص 612- 613.

[2]. روضات الجنات، ج 4، ص 143- 144.

[3]. أعيان الشيعة، ج 14، ص 242، ش 9841؛ دوازده رساله فقهى درباره نماز جمعه از روزگار صفوى، ص 613.

[4]. روضات الجنات، ج 4، ص 146.

[5]. همان، ج 4، ص 146.


صفحه 139

2. رسالة الجمعة، در وجوب عينى نماز جمعه، كه در آن براى ردّ كردن ملاحسن‌على شوشترى (م 1075 ق)، به اثبات حقّانيت اخباريگرى پرداخته، سپس نگرش اصولى و اجتهادى را مورد انتقاد قرار مى‌دهد.[1]

3. الأربعين، در فضايل و اثبات امامت اميرالمؤمنين (ع) و ائمّه طاهرين (عليهم السلام)، با اشاره‌اى به رواياتى كه در كتب عامّه در اين باره ذكر شده است.[2]

4. حكمة العارفين فى ردّ شبه المخالفين، در پاسخ به شبهات فلاسفه و متصوّفه؛ به‌ويژه فيلسوفانى كه قائل به تجرّد روح انسانى هستند.[3]

شيخ‌حرّ عاملى (1033- 1104 ق)

محمّدبن حسن‌بن على‌بن محمّدبن حسين‌بن حرّ عاملى، عالمى فاضل از اخباريان بزرگ سده يازدهم، و محدّثى ثقه و متبحّر در علوم اسلامى بود كه تأليفات و آثار متنوّع وى، گواه بر جامعيت و عظمت او هستند. وى در سال 1033 ق، در جبل‌عامل لبنان، در روستاى مشغره از بخش جبع، چشم به جهان گشود و در سال 1104 ق، در مشهد الرضا (ع) دارِ دنيا را وداع گفت. اكنون مرقد او در صحن عتيق رضوى (ع)، مزار معروفى است.[4]نسلش به آزادمرد كربلا، حرّبن يزيد رياحى مى‌رسد. در جبل عامل، بزرگانى مانند شيخ‌حسن پدر شيخ‌حرّ، جدّش شيخ‌على،

محمّدبن حسين جدّ مادر شيخ و شيخ‌محمّدبن على عموى او، از خاندان بزرگ حرّ برخاسته‌اند. شيخ‌حرّ پس از چهل سال اقامت در وطن، در سال 1073 ق، بار سفر به سوى عراق بست و پس از زيارت ائمّه معصوم (عليهم السلام) در عتبات، روانه زيارت ثامن‌الحجج حضرت رضا (ع) شد و چون به خراسان قدم گذاشت، در آن‌جا اقامت‌

[1]. دوازده رساله فقهى درباره نماز جمعه از روزگار صفوى، ص 612 و 616.

[2]. الذريعة، ج 1، ص 419، ش 2162.

[3]. همان، ج 7، ص 41، ش 207.

[4]. لؤلؤة البحرين، ص 76؛ الفوائد الرضوية، ص 476؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 412، ش 9214؛ أمل الآمل، ج 1، ص 141، ش 154؛ تكملة أمل الآمل، ص 340- 341؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 77.


صفحه 140

گزيد.[1]او بى‌شك، از بزرگان مكتب اخبارى بوده و در اين باره، بسيار قاطعانه سحن مى‌گفته است؛ چنان كه به نقلى، شهادت طلبه‌اى را كه زبدةى شيخ‌بهايى مى‌خوانده، به‌خاطر اين كه اصول فقه مى‌خواند، ردّ كرد.[2]همچنين از مسير انتخاب‌شده براى طلّاب آن زمان، گله داشته است. در اين باره مى‌گويد:

وسوسه بر بسيارى از مردم غالب آمده، سعى و كوشش خود را در غيرعلوم اهل‌بيت عصمت (عليهم السلام) كه از هر لغزش و عيبى منزّه‌اند، مصروف داشته‌اند ....[3]

وى در سال 1085 ق، از مشهدرضا (ع) به اصفهان سفر كرد و در پىِ ديدار با علّامه‌مجلسى، علّامه او را به ديدن شاه سليمان صفوى برد و در مجلس شاه، صحنه‌اى فراموش‌نشدنى پيش‌آمد.[4]بسيارى‌از علماى اصفهان، با ديدنِ عظمت علمى و دينى شيخ‌حرّ، از شاه سليمان خواستند كه او را از بازگشت به مشهد،

منصرف كند. شاه هم او را براى اقامه نماز، به اصفهان دعوت كرد؛ ولى او از سرِ علاقه به اقامت در جوار ثامن‌الائمّه (عليهم السلام)، نپذيرفت و به خراسان برگشت. بعد از مدتى، شاه سليمان منصب قاضى‌القضاتى و شيخ‌الاسلامى، بزرگ‌ترين منصب امور شرعى و مدنىِ ديار خراسان را به او سپرد.[5]

[1]. روضات الجنات، ج 7، ص 104- 105، ش 605؛ الفوائد الرضوية، ص 110؛ رساله سجع البلابل، آيت‌الله مرعشى نجفى، صفحه«»؛ أمل الآمل، ج 1، ص 65، ش 52 و ص 141، و 107- 108، ش 96، و ص 120، ش 127، و ص 142؛ ج 2، ص 370.

[2]. روضات الجنات، ج 7، ص 104؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 43.

[3]. إثبات الهداة، ج 1، ص 119، باب 4، ص 132، باب 5 و ص 3.

[4]. آن صحنه، چنين است: شيخ حرّ با مصاحبت علّامه‌مجلسى و علماى ديگر، به محضر سلطان رفتند. عادت بر آن بود كه علما به احترام سلطان، بر فرش خاصّ سلطان نمى‌نشستند و سلطان هم در حضور علما، به احترام آنان، بر آن فرش نمى‌نشست. پس علامه مجلسى و ديگران، در مقام خود نشستند؛ ولى شيخ‌حرّ- كه شايد از اين آداب ايرانيان آگاه نبوده‌رفت و بر بالاى همان فرش خاصّ نشست؛ به‌طورى كه بين او و شاه، تنها يك متكّا فاصله بود. سلطان دلگير شد و از شيخ پرسيد:« حرّ را با خرّ، چه‌قدر فاصله است؟». شيخ بدون تأمّل و فوت وقت، گفت:« يك متكا!». شاه از شجاعت و حاضرجوابى شيخ، يكه خورد( روضات الجنات، ج 7، ص 104؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 413، ش 9214؛ قصص العلماء، ص 292).

[5]. روضات الجنات، ج 7، ص 104.


صفحه 141

شيخ حرّ از استادان بسيارى بهره برد يا اجازه روايت گرفت، و به همين ترتيب، عدّه فراوانى نيز در نزد او شاگردى كردند، يا اجازه روايت داشته‌اند. اما آنچه ويژگى بى‌بديل او در ميان عالمان سده‌هاى اخير شمرده مى‌شود، زحمات بسيارى است كه در راه احيا، تهذيب و نشر علوم اهل‌بيت (عليهم السلام) متحمّل شد كه حاصلش چندين كتاب و رساله كم‌نظير و پرمنفعت است. مصحّح أمل الآمل، 55 اثر از آثار وى را شمارش كرده است.[1]

1. تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ معروف به وسائل، كه در شب جمعه 28 ذى‌حجّه سال 1088 ق، پس از بيست سال، از تأليف آن فارغ شده است. وسائل، اثرى ارزشمند مشتمل بر 35868 حديث فقهى است كه از مصادر اصلى همه فقهاى عصر ما، و از كتاب‌هاى معتبر شيعه، همچون كتب اربعه به شمار مى‌آيد. اين كتاب، ابتدا در شش مجلّد رحلى، و چاپ جديد آن، در بيست و سپس سى جلد، به چاپ رسيده است. وى در كتابى به نام تحرير وسائل الشيعة، به شرح و بيان روايات اين كتاب پرداخته است.[2]

شيخ حرّ عاملى در اين كتاب، به سبك محدّثان سده‌هاى نخست، كوشيده است كه حكم شرعى را با بهره بردن از عين الفاظ حديث، بيان كند. وى رأى خويش را با عنوانى كه براى هرباب برگزيده، اعلام داشته است. اين عناوين به‌ويژه در جلد هجدهم، با مشرب اخباريگرى، سازگارند؛ مانند اين كه مى‌گويد: تا فقيه يقين به‌

حكم شرعى نداشته باشد، فتوا دادن براى او جايز نيست؛[3]و بايد توقّف و احتياط كند؛[4]تقليدكردن از غيرمعصوم، جايز نيست مگر در مواردى كه مدرك حكم، نصّى از معصوم بوده باشد؛[5]ظواهر آيات قرآن، بدون تفسيرى كه از اهل‌بيت (عليهم السلام)، حجّيت‌

[1]. أمل الآمل، ج 1، مقدّمه مصحّح، ص 33.

[2]. هداية الامّة، ج 8، ص 545؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 6؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، مقدّمه محقّق، ص 8؛ أمل الآمل، ج 1، ص 142- 144؛ الذريعة، ج 16، ص 245، ش 977.

[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 9.

[4]. همان، ص 111 و 119.

[5]. همان، ص 89.


صفحه 142

ندارد؛[1]و رواياتى كه از پيامبر عظيم‌الشأن اسلام (ص) رسيده، تا مورد تأييد ائمه هدى (عليهم السلام) واقع نشود، نمى‌تواند منبع استنباط احكام واقع شود.[2]وى همچنين همه روايات كتب اربعه و 82 كتاب ديگر را متواتر مى‌داند و معتقد است كه قرائنى بر صحّت آنها داريم، و ذكر اسناد نيز از باب تبرّك و تيمّن است.[3]

2. هداية الامّة إلى أحكام الأئمّة (عليهم السلام)، منتخب و گزيده‌اى از وسائل الشيعة با حذف اسناد و مكرّرات آن. بداية الهداية نيز منتخب و برگزيده‌اى از هداية الامّة است كه ترجمه آن را هم به نام نور ساطع نوشته است.[4]

3. إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، دو جلد در فضائل چهارده معصوم (عليهم السلام). در جلد اوّل آن، تمسّك به ادلّه علم كلام را كه از جانب اهل‌بيت (عليهم السلام) ثابت نشده، در اعتقادات جايز نمى‌داند.[5]

4. الجواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، اوّلين اثر شيخ‌حرّ عاملى، و اوّلين كتابى كه احاديث قدسى را گردآورده است. خود وى، آن را «برادرِ قرآن» ناميده است.[6]

5. امل الآمل، دو مجلّد در شرح‌حال علماى متأخّر شيعه، به‌ويژه علماى جبل عامل، و نيز شرح‌حال خودش.[7]شيح حرّ خود، اين كتاب را مكمّل و متمّم كتاب رجالى منهج المقال ميرزا محمّد استرآبادى خوانده است كه بيشتر به علماى متقدّم پرداخته بود.

6. الفوائد الطوسية، مشتمل بر صد فايده در مطالب متفرّقه كه بسيارى از رويكردهاى برجسته مكتب اخبار، در آن مطرح شده است؛

7. الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، رساله‌اى درباره رجعت، مشتمل بر دلايلى از 66 آيه قرآن و ششصد حديث؛

[1]. همان، ص 129 و 152.

[2]. همان، ص 152.

[3]. همان، ج 20، ص 36- 49.

[4]. أمل الآمل، ج 1، ص 142- 144؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 657.

[5]. إثبات الهداة، ج 1، ص 119، باب 4، ص 132، باب 5 و ص 3.

[6]. أمل الآمل، ج 1، ص 144 و 142؛ الذريعة، ج 5، ص 271، ش 1279 و ج 15، ص 20، ش 96.

[7]. رياض المسائل، ج 5، ص 75.