2. رسالة الجمعة، در وجوب عينى نماز جمعه، كه در آن براى ردّ كردن ملاحسنعلى شوشترى (م 1075 ق)، به اثبات حقّانيت اخباريگرى پرداخته، سپس نگرش اصولى و اجتهادى را مورد انتقاد قرار مىدهد.[1]
3. الأربعين، در فضايل و اثبات امامت اميرالمؤمنين (ع) و ائمّه طاهرين (عليهم السلام)، با اشارهاى به رواياتى كه در كتب عامّه در اين باره ذكر شده است.[2]
4. حكمة العارفين فى ردّ شبه المخالفين، در پاسخ به شبهات فلاسفه و متصوّفه؛ بهويژه فيلسوفانى كه قائل به تجرّد روح انسانى هستند.[3]
شيخحرّ عاملى (1033- 1104 ق)
محمّدبن حسنبن علىبن محمّدبن حسينبن حرّ عاملى، عالمى فاضل از اخباريان بزرگ سده يازدهم، و محدّثى ثقه و متبحّر در علوم اسلامى بود كه تأليفات و آثار متنوّع وى، گواه بر جامعيت و عظمت او هستند. وى در سال 1033 ق، در جبلعامل لبنان، در روستاى مشغره از بخش جبع، چشم به جهان گشود و در سال 1104 ق، در مشهد الرضا (ع) دارِ دنيا را وداع گفت. اكنون مرقد او در صحن عتيق رضوى (ع)، مزار معروفى است.[4]نسلش به آزادمرد كربلا، حرّبن يزيد رياحى مىرسد. در جبل عامل، بزرگانى مانند شيخحسن پدر شيخحرّ، جدّش شيخعلى،
محمّدبن حسين جدّ مادر شيخ و شيخمحمّدبن على عموى او، از خاندان بزرگ حرّ برخاستهاند. شيخحرّ پس از چهل سال اقامت در وطن، در سال 1073 ق، بار سفر به سوى عراق بست و پس از زيارت ائمّه معصوم (عليهم السلام) در عتبات، روانه زيارت ثامنالحجج حضرت رضا (ع) شد و چون به خراسان قدم گذاشت، در آنجا اقامت
[1]. دوازده رساله فقهى درباره نماز جمعه از روزگار صفوى، ص 612 و 616.
[2]. الذريعة، ج 1، ص 419، ش 2162.
[3]. همان، ج 7، ص 41، ش 207.
[4]. لؤلؤة البحرين، ص 76؛ الفوائد الرضوية، ص 476؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 412، ش 9214؛ أمل الآمل، ج 1، ص 141، ش 154؛ تكملة أمل الآمل، ص 340- 341؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 77.
گزيد.[1]او بىشك، از بزرگان مكتب اخبارى بوده و در اين باره، بسيار قاطعانه سحن مىگفته است؛ چنان كه به نقلى، شهادت طلبهاى را كه زبدةى شيخبهايى مىخوانده، بهخاطر اين كه اصول فقه مىخواند، ردّ كرد.[2]همچنين از مسير انتخابشده براى طلّاب آن زمان، گله داشته است. در اين باره مىگويد:
وسوسه بر بسيارى از مردم غالب آمده، سعى و كوشش خود را در غيرعلوم اهلبيت عصمت (عليهم السلام) كه از هر لغزش و عيبى منزّهاند، مصروف داشتهاند ....[3]
وى در سال 1085 ق، از مشهدرضا (ع) به اصفهان سفر كرد و در پىِ ديدار با علّامهمجلسى، علّامه او را به ديدن شاه سليمان صفوى برد و در مجلس شاه، صحنهاى فراموشنشدنى پيشآمد.[4]بسيارىاز علماى اصفهان، با ديدنِ عظمت علمى و دينى شيخحرّ، از شاه سليمان خواستند كه او را از بازگشت به مشهد،
منصرف كند. شاه هم او را براى اقامه نماز، به اصفهان دعوت كرد؛ ولى او از سرِ علاقه به اقامت در جوار ثامنالائمّه (عليهم السلام)، نپذيرفت و به خراسان برگشت. بعد از مدتى، شاه سليمان منصب قاضىالقضاتى و شيخالاسلامى، بزرگترين منصب امور شرعى و مدنىِ ديار خراسان را به او سپرد.[5]
[1]. روضات الجنات، ج 7، ص 104- 105، ش 605؛ الفوائد الرضوية، ص 110؛ رساله سجع البلابل، آيتالله مرعشى نجفى، صفحه«»؛ أمل الآمل، ج 1، ص 65، ش 52 و ص 141، و 107- 108، ش 96، و ص 120، ش 127، و ص 142؛ ج 2، ص 370.
[2]. روضات الجنات، ج 7، ص 104؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 43.
[3]. إثبات الهداة، ج 1، ص 119، باب 4، ص 132، باب 5 و ص 3.
[4]. آن صحنه، چنين است: شيخ حرّ با مصاحبت علّامهمجلسى و علماى ديگر، به محضر سلطان رفتند. عادت بر آن بود كه علما به احترام سلطان، بر فرش خاصّ سلطان نمىنشستند و سلطان هم در حضور علما، به احترام آنان، بر آن فرش نمىنشست. پس علامه مجلسى و ديگران، در مقام خود نشستند؛ ولى شيخحرّ- كه شايد از اين آداب ايرانيان آگاه نبودهرفت و بر بالاى همان فرش خاصّ نشست؛ بهطورى كه بين او و شاه، تنها يك متكّا فاصله بود. سلطان دلگير شد و از شيخ پرسيد:« حرّ را با خرّ، چهقدر فاصله است؟». شيخ بدون تأمّل و فوت وقت، گفت:« يك متكا!». شاه از شجاعت و حاضرجوابى شيخ، يكه خورد( روضات الجنات، ج 7، ص 104؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 413، ش 9214؛ قصص العلماء، ص 292).
[5]. روضات الجنات، ج 7، ص 104.
شيخ حرّ از استادان بسيارى بهره برد يا اجازه روايت گرفت، و به همين ترتيب، عدّه فراوانى نيز در نزد او شاگردى كردند، يا اجازه روايت داشتهاند. اما آنچه ويژگى بىبديل او در ميان عالمان سدههاى اخير شمرده مىشود، زحمات بسيارى است كه در راه احيا، تهذيب و نشر علوم اهلبيت (عليهم السلام) متحمّل شد كه حاصلش چندين كتاب و رساله كمنظير و پرمنفعت است. مصحّح أمل الآمل، 55 اثر از آثار وى را شمارش كرده است.[1]
1. تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ معروف به وسائل، كه در شب جمعه 28 ذىحجّه سال 1088 ق، پس از بيست سال، از تأليف آن فارغ شده است. وسائل، اثرى ارزشمند مشتمل بر 35868 حديث فقهى است كه از مصادر اصلى همه فقهاى عصر ما، و از كتابهاى معتبر شيعه، همچون كتب اربعه به شمار مىآيد. اين كتاب، ابتدا در شش مجلّد رحلى، و چاپ جديد آن، در بيست و سپس سى جلد، به چاپ رسيده است. وى در كتابى به نام تحرير وسائل الشيعة، به شرح و بيان روايات اين كتاب پرداخته است.[2]
شيخ حرّ عاملى در اين كتاب، به سبك محدّثان سدههاى نخست، كوشيده است كه حكم شرعى را با بهره بردن از عين الفاظ حديث، بيان كند. وى رأى خويش را با عنوانى كه براى هرباب برگزيده، اعلام داشته است. اين عناوين بهويژه در جلد هجدهم، با مشرب اخباريگرى، سازگارند؛ مانند اين كه مىگويد: تا فقيه يقين به
حكم شرعى نداشته باشد، فتوا دادن براى او جايز نيست؛[3]و بايد توقّف و احتياط كند؛[4]تقليدكردن از غيرمعصوم، جايز نيست مگر در مواردى كه مدرك حكم، نصّى از معصوم بوده باشد؛[5]ظواهر آيات قرآن، بدون تفسيرى كه از اهلبيت (عليهم السلام)، حجّيت
[1]. أمل الآمل، ج 1، مقدّمه مصحّح، ص 33.
[2]. هداية الامّة، ج 8، ص 545؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 6؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، مقدّمه محقّق، ص 8؛ أمل الآمل، ج 1، ص 142- 144؛ الذريعة، ج 16، ص 245، ش 977.
[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 9.
[4]. همان، ص 111 و 119.
[5]. همان، ص 89.
ندارد؛[1]و رواياتى كه از پيامبر عظيمالشأن اسلام (ص) رسيده، تا مورد تأييد ائمه هدى (عليهم السلام) واقع نشود، نمىتواند منبع استنباط احكام واقع شود.[2]وى همچنين همه روايات كتب اربعه و 82 كتاب ديگر را متواتر مىداند و معتقد است كه قرائنى بر صحّت آنها داريم، و ذكر اسناد نيز از باب تبرّك و تيمّن است.[3]
2. هداية الامّة إلى أحكام الأئمّة (عليهم السلام)، منتخب و گزيدهاى از وسائل الشيعة با حذف اسناد و مكرّرات آن. بداية الهداية نيز منتخب و برگزيدهاى از هداية الامّة است كه ترجمه آن را هم به نام نور ساطع نوشته است.[4]
3. إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، دو جلد در فضائل چهارده معصوم (عليهم السلام). در جلد اوّل آن، تمسّك به ادلّه علم كلام را كه از جانب اهلبيت (عليهم السلام) ثابت نشده، در اعتقادات جايز نمىداند.[5]
4. الجواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، اوّلين اثر شيخحرّ عاملى، و اوّلين كتابى كه احاديث قدسى را گردآورده است. خود وى، آن را «برادرِ قرآن» ناميده است.[6]
5. امل الآمل، دو مجلّد در شرححال علماى متأخّر شيعه، بهويژه علماى جبل عامل، و نيز شرححال خودش.[7]شيح حرّ خود، اين كتاب را مكمّل و متمّم كتاب رجالى منهج المقال ميرزا محمّد استرآبادى خوانده است كه بيشتر به علماى متقدّم پرداخته بود.
6. الفوائد الطوسية، مشتمل بر صد فايده در مطالب متفرّقه كه بسيارى از رويكردهاى برجسته مكتب اخبار، در آن مطرح شده است؛
7. الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، رسالهاى درباره رجعت، مشتمل بر دلايلى از 66 آيه قرآن و ششصد حديث؛
[1]. همان، ص 129 و 152.
[2]. همان، ص 152.
[3]. همان، ج 20، ص 36- 49.
[4]. أمل الآمل، ج 1، ص 142- 144؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 657.
[5]. إثبات الهداة، ج 1، ص 119، باب 4، ص 132، باب 5 و ص 3.
[6]. أمل الآمل، ج 1، ص 144 و 142؛ الذريعة، ج 5، ص 271، ش 1279 و ج 15، ص 20، ش 96.
[7]. رياض المسائل، ج 5، ص 75.
8. رسالة فى تنزيه المعصوم عن السهو والنسيان؛
9. الصحيفة الثانية السجادية، شامل دعاهايى از حضرت سجاد (ع) كه در صحيفه سجادية ذكر نشده است؛
10. الفصول المهمّة فى اصول الأئمّة (عليهم السلام)، مشتمل بر قواعد كلّيه منصوص، در اصول دين و اصول فقه و طِبّ و غيراينها؛
11. رسالة الجمعة، در اثبات وجوب عينى نماز جمعه در زمان غيبت؛
12. ديوان شعر، كه اكثر ابيات آن در مدح معصومان (عليهم السلام) است و قصيدهاى با هشتاد بيت دارد كه خالى از الف است.[1]
سيد هاشم بحرانى (م 1107 يا 1109)
سيّد هاشم ابنسليمانبن اسماعيل حسينى توبلى بحرانى، معروف به علّامه، در يكى از خانوادههاى روحانىِ كتكان (از قراى توبلى، حاكمنشين آن روز بحرين) چشم به جهان گشود و تا پايان عمر نيز در همان ديار، زيست. مرقد او در زادگاهش توبلى، معروف است.
علماى بزرگ و رجاليان اماميه، او را بسيار ستودهاند و اطلاعات و تتبّعات او را در كثرت، با علامه مجلسى قياس كردهاند.[2]برخى نيز معتقدند كه اطلاعات سيّد هاشم در اخبار، از مجلسى هم بيشتر است؛ زيرا از كتبى روايت كرده كه در بحارالانوار اسمى از آنها نيست، مانند: ثاقب المناقب، بستان الواعظين، إرشاد المسترشدين، تفسير محمّدبن عباس ماهيار، تحفة الإخوان، الجنّة والنار (اثر
سيّدرضى در مناقب اميرالمؤمنين (ع))، امالى مفيد نيشابورى، مقتل الثانى علىبن طاهر حلّى، معراج شيخصدوق، تولّد اميرالمؤمنين (ع) نوشته ابومخنف، تفسير سدى و ....[3]
[1]. أمل الآمل، ج 1، ص 142- 145 و 150 و ج 2، ص 370؛ قصص العلماء، ص 292.
[2]. أمل الآمل، ج 2، ص 341؛ رياض العلماء، ج 5، ص 298؛ لؤلؤة البحرين، ص 63؛ روضات الجنات، ج 8، ص 181؛ أنوار البدرين، ص 136؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 233؛ الفوائد الرضوية، ص 705؛ لؤلؤة البحرين، ص 63؛ الذريعة، ج 3، ص 93، ش 294؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 701.
[3]. أعيان الشيعة، ج 15، ص 171.
شيخيوسف بحرانى و بعضى ديگر به پيروى از او، بر اين باورند كه بضاعت علمىِ سيّد هاشم بحرانى، اندك بوده و توانايىِ ارائه فتوا نداشته است؛ زيرا گرچه تأليفات فراوان، نشاندهنده كثرت اطلاع او از اخبار است، ولى اين تصنيفات، تنها جمع و تأليف روايات است و در آن ميان، مطلبى از خود وى و يا ترجيح نظرى بر نظر ديگر، و اختيار يك قول، ديده نمىشود. حتى در پاسخ به استفتائات نيز به شيوه عالمان سدههاى نخست، به گزارشى از مصادر فتوا پرداخته و متن اخبار را به عنوان فتوا نوشته است.[1]
اين سخن، درست نيست؛ زيرا سيّد هاشم در فقه استدلالى نيز دو كتاب داشته است: يكى به نام التبيان و ديگرى به نام التنبيهات كه مشتمل بر استدلالاتى در مسائل فقهى از كتاب طهارت تا ديات است.[2]و به گفته سيّد محسن امين (رحمه الله)، چون شيخيوسف بحرانى و برخى ديگر، از اين دو كتاب اطلاع پيدانكردهاند، در مقام فقهى او ترديد كردهاند.[3]
او در بحرين، از موقعيت ممتازى برخوردار بود و بجز تأليف و تدريس، زعامت فقهى و مرجعيت دينى- اجتماعى را نيز بر عهده داشت و مقام قضا و رسيدگى به امور حسبيه، بعد از محمّدبن ماجد، به او منتقل شده بود. امر به معروف و نهى از منكر را در آن ديار انتشار داد.[4]صاحب جواهر كه از بزرگان مكتب اجتهاد است، سيّد هاشم بحرانى را همچون مقدّس اردبيلى، نمونه بارزى از ملكه عدالت شمرده، مىگويد:
بنابراين كه معناى عدالت، «ملكه و صفت نفسانى و نيروى بازدارنده در وجود
انسان» بوده باشد كه او را از گناهان كبيره و اصرار بر صغاير بازدارد- نه حسن ظاهر-، حكمكردن به عدالت اشخاص ممكن نيست، مگر اين كه آن فرد در تقوا، همانند مقدّس اردبيلى و سيّد هاشم بحرانى باشد.[5]
[1]. لؤلؤة البحرين، ص 63؛ أنوار البدرين، ص 136؛ الفوائد الرضوية، ص 705؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص 386.
[2]. رياض العلماء، ج 5، ص 300؛ الذريعة، ج 4، ص 451، ش 2011.
[3]. أعيان الشيعة، ج 15، ص 172.
[4]. لؤلؤة البحرين، ص 63؛ روضات الجنات، ج 8، ص 181- 182؛ أنوار البدرين، ص 137- 139.
[5]. جواهر الكلام، ج 13، ص 295.
سيد عبدالعظيمبن عباس استرآبادى از علماى اخبارى، شيخفخرالدين طريحى صاحب مجمع البحرين (م 1085 ق) و شيخرماحى، از مشايخ اجازه علّامهبحرانى بودند. بزرگانى چون شيخحرّ عاملى صاحب وسائل الشيعة (م 1104 ق) نيز از وى اجازه روايت داشتند.[1]
علامه بحرانى آثار بسيارى در تفسير و عقائد دارد كه همگى مشتمل بر رواياتاند و گرايش و انس او را با اخبار، از ظاهر آثارش نيز مىتوان دريافت؛ بهويژه اين كه در مقدّمه تفسير البرهان، تأكيد مىكند كه همه دانشهاى دينى را تنها بايد از اهلبيت پيامبر- صلواتالله عليهم- آموخت.[2]اين عالم اخبارى، در بيشتر آثار خود به حقّانيت اهلبيت (عليهم السلام) و دفاع از مبانى اعتقادى شيعه پرداخته است. ميرزا عبدالله افندى، تأليفات علامهبحرانى را 75 عنوان شمرده و نقل كرده است كه وى در طول عمر، آنچنان از فرصت استفاده مىكرد كه طىّ چهار ماه قبل از وفاتش نيز هنگام بيمارى و ضعف و با اين كه قدرت بر نوشتن نداشت، رسالهاى را درباره برتر بودنِ حضرت على (ع) از پيامبران اولوالعزم تأليف كرد. او اخبار را املا مىكرد و يكى از شاگردانش مىنوشت و يك يا دو روز بعد از تمامشدن رساله، از دنيا رفت.[3]
شايد شهرت هيچكدام از آثارش به البرهان فى تفسير القرآن نرسد. اين كتاب، يكى از مهمترين تفاسير روايىِ شيعه است و از حيث منابع حديثى، كاملتر از تفسير ديگرى از علامه بحرانى است با نام الهادى و مصباح النادى يا ضياء النادى.
برخى از ديگر آثار علامه بحرانى، عبارتاند از: معالم الزلفى فى معارف النشأة الاولى والاخرى، شامل مباحث اعتقادى، بهويژه درباره قبر و قيامت؛ نزهة الابرار، تبصرة الولى درباره افرادى كه خدمت امام زمان (ع) تشرّف يافتهاند؛ إحتجاج المخالفين على إمامة علىبن أبىطالب (ع) مشتمل بر 75 دليل از اهلسنت بر امامت آن حضرت؛
[1]. أمل الآمل، ج 2، ص 341؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 867؛ لؤلؤة البحرين، ص 66- 75؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 810؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص 386.
[2]. دانشنامه جهان اسلام، ج 2، مقاله حسن طارمى، ص 314.
[3]. رياض العلماء، ج 5، ص 300. نيز ر. ك: البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، مقدّمه محقّق، ص 48- 54.
ايضاح المسترشدين؛ در شرححال 253 نفر از علماى اهلسنت كه شيعه شدند (مستبصران)؛ نهاية الإكمال فيما به يقبل الأعمال؛ در اصول پنجگانه شيعه و توابع آنها و شناخت آنچه در شريعت وارد شده است.[1]
علّامهمجلسى (م 1110 ق)
محمّد باقربن محمّد تقىبن مقصود على اصفهانى، مشهور به علّامه مجلسى، در سال 1037 ق، در اصفهان ديده به جهان گشود.[2]در اصفهان رشد كرد و بزرگى يافت، و به سال 1110 يا 1111 ق، در همانجا دار دنيا را وداع كرد. آرامگاه او و پدرش، در كنار مسجد جامع عتيق (معروف به مسجد جمعه)، معروف است.[3]
او از معروفترين محدّثان و عالمان اماميه است.[4]سيدنعمة الله جزايرى كه چهار سال در خانه استادش علامهمجلسى ساكن بوده، در شرححالش مىنويسد:
چندين سال با وى معاشرت كردم و شب و روز با او بودم، ... تمام افعال او طاعت و بندگى خداوند بود. با اين كه جوان بود، علوم و بهويژه علم حديث را خوب تتبّع كرده بود. از هرحديث مجملى كه از او سؤال مىكردم، با حديث مفصّل كه مبيّن آن حديث مجمل بود، جوابم مىداد ... و هيچكس را خوشبيانتر از وى نديدم.[5]
چنان كه شيخيوسف بحرانى هم اشاره كرده، يكى از مهمترين خدمات علمى علامهمجلسى جهت ترويج احاديث اهلبيت (عليهم السلام) در ايران، اين بود كه آنها را به
[1]. رياض العلماء، ج 5، ص 299- 303؛ الذريعة، ج 1، ص 283، ش 1485 و ج 21، ص 199، ش 460 و ج 24، ص 107، ش 566؛ لؤلؤة البحرين و تعليقه آن، ص 65؛ روضات الجنات، ج 8، ص 182؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 6- 8 و مقدّمه محقّق، ص 57.
[2]. خود مجلسى مىگويد:« از چيزهاى عجيب و شگفتآور، آن كه تاريخ تولّدم موافق عدد جامع كتاب بحار الأنوار است كه اين را بعضى از دوستان ما با هوشمندى و زيركى دريافت»( لؤلؤة البحرين، ص 59).
[3]. روضات الجنات، ج 2، ص 87؛ مرآة الاحوال جهاننما، ج 1، ص 78؛ الفوائد الرضوية، ص 411؛ رجال اصفهان، ص 48. خاتونآبادى و بحرانى، درگذشت او را در سال 1111 مىدانند( وقائع السنين والأعوام، ص 551؛ لؤلؤة البحرين، ص 59).
[4]. أمل الآمل، ج 2، ص 248؛ رياض العلماء، ج 5، ص 39؛ جامع الرواة، ج 2، ص 78.
[5]. كشف الأسرار فى شرح الإستبصار، ج 2، ص 75.