بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 216

شما صحيفة سجاديه را ملاحظه كنيد؛ چه قدر اختلاف در ترتيب ادعيه و اختلاف الفاظ ادعيه دارد كه موجب اختلاف در معنا مى‌شود، و شما دو نسخه‌اى از آن را نمى‌بينيد كه، با هم ديگر موافق باشند؛ با اين كه در تمام اعصار، انگيزه‌هاى فراوانى بر نقل آن بوده است، چندآن كه علماى اسلام لقب «زبور آل‌محمّد (عليهم السلام)» را به آن داده‌اند.[1]

افزون بر اين، كتب اربعه متضمّن پاره‌اى اخبار است كه هيچ‌يك از اصحاب ما به آن عمل نكرده است.[2]و ما درباره اخبارى كه افاده تشبيه و تجسيم و نفى عصمت مى‌كند، قطع داريم كه حتى مؤلّفان اين كتب نيز به آن روايات عمل نكرده‌اند.[3]

7. خدشه در اعتبار اصحاب اجماع‌

اين كه اخباريان گفته‌اند نويسندگان اصول چهارصدگانه، بيشترِشان از اصحاب اجماع بوده‌اند، مستلزم قطع به صدور اين احاديث نمى‌شود، زيرا:

يكم: مراد كشّى از صحّت روايات، وثوق به صدور است، نه علم به صدور. و مراد او از «تصحيح روايات اصحاب اجماع»، اين نيست كه وثوق به صدور روايات آنها داريم؛ بلكه بدين معناست كه اخبار آنان «به منزله اخبار موثّق» است.

دوم: درباره معقد اجماع نيز اختلاف است و برخى‌[4]جازمانه اين احتمال را پذيرفته‌اند كه حكم به صحّت روايات خودِ اين جماعت شده و بايد واسطه آنان با معصوم نيز ملاحظه شود. با وجود اين احتمال، عبارت مجمل مى‌شود و نمى‌توان به آن تمسّك كرد.

سوم: برفرض اين كه معناى مشهور (صحّت همه روايات آنان هرچند از واسطه ضعيف) را قبول كنيم، اين اجماع با خبر واحد نقل شده، پس ظنّى است و سبب قطع به احاديث آنها نمى‌شود.

[1]. منبع الحياة، ص 65- 66.

[2]. همان، ص 7.

[3]. الحقّ المبين فى تصويب المجتهدين وتخطئة الأخباريّين، ص 36.

[4]. روضة المتّقين، ج 1، ص 30؛ لوامع صاحب‌قرانى، ج 1، ص 105؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 80- 81؛ الرواشح السماوية، ص 81.


صفحه 217

چهارم: كشّى كه ناقل اين اجماع است، خود، به اقوال همه اماميه دست نيافته تا شهادتش مبتنى بر حسّ باشد؛ بلكه او به استناد قول افراد معروف، حدس زده كه ديگران نيز همين نظر را دارند. و حجّيت خبر واحد، شامل خبر حدسى نمى‌شود.

پنجم: گذشت كه عملًا اجماعى در باره اين افراد وجود نداشته است؛ زيرا متقدّمانى چون شيخ صدوق نيز گاهى روايات اصحاب اجماع را صراحتاً ردكرده‌اند.[1]شيخ صدوق پس از نقل روايتى درباره اعمال عيد غدير، مى‌گويد:

استاد ما محمّدبن حسن‌بن وليد اين روايت را تصحيح نكرده؛ زيرا از طريق محمّدبن موسى همدانى است و او شخص ثقه‌اى نيست، و هر روايتى را كه استاد ما حكم به صحّت آن نكند، رها مى‌كنيم و نزد ما صحيح نيست.[2]

ششم: بر فرض كه اجماع ياشده را بپذيريم، در باره برخى از اين افراد، اختلاف وجود دارد كه منظور چه كسى است.[3]پس موضوع اجماع، مبهم است.

هفتم: بر فرض صحيح دانستن روايات اصحاب اجماع، باعث نمى‌شود كه تمام روايات كتب اربعه را صحيح بدانيم؛ چراكه روايات ديگران را نيز فراوان نقل كرده‌اند.[4]

8. تصريح پيشينيان به بى‌اعتبارى برخى از اصل‌ها

به خلاف آنچه ادعا شده، برخى از اين اصل‌ها، مورد اعتماد همه نبوده است: گاهى اعتبار روايات يك اصل را مشروط كرده‌اند؛ چنان كه شيخ‌طوسى جواز عمل به روايات كتب معروف و اصول مشهور را مشروط به ثقه بودن راوى آن دانسته‌

[1]. براى نمونه: الإستبصار، ج 3، ص 261، ذيل حديث 935.

[2]. كتاب من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 55، ذيل حديث 241.

[3]. براى نمونه، اختلاف وجود دارد كه آيا حسن‌بن محبوب، از اصحاب اجماع هست يا نه؟ منظور از« ابوبصير»، ابوبصير مرادى است يا ابوبصير اسدى؟( إختيار معرفة الرجال، ص 238 و 556، ش 431 و 1050؛ الرسائل الاصولية، ص 137).

[4]. وجيزة فى علم الرجال، مشكينى، ص 29- 33؛ الوافية فى اصول الفقه، ص 267؛ الرسائل الاصولية، ص 146.


صفحه 218

است.[1]گاهى در عمل، روايت يكى از اصول را طرد كرده‌اند.[2]گاهى هم به عدم اعتبار اصل يا صاحب آن، تصريح نيز كرده‌اند.[3]اين موارد نشان مى‌دهد كه بزرگانى چون شيخ صدوق و شيخ طوسى، تمام روايات اصول مشهور را صحيح هم نمى‌دانسته‌اند؛ چه رسد كه قطعى‌الصدور بدانند.

9. اثرگذارى دروغ‌پردازان در آثار حديثى‌

به يقين، عدّه‌اى حديث جعل مى‌كردند و آن را با احاديث صحيح مى‌آميختند. بعيد بلكه محال است كه اصحاب توانسته باشند اينها را به طورى كه احتمال خطا نرود، جدا كنند؛ خواه صاحبان اصول اربعمائه و خواه مؤلّفين كتب اربعه، و يا ديگران. اين احتمال باطل، در همه آنها مى‌آيد؛ البته اين احتمال طبق نظر مجتهدان، با ارزيابى متن حديث و شناخت صفات راوى، دفع مى‌شود؛[4]ولى اخباريان كه چنين استدلالى را قبول ندارند، چگونه از آن رها مى‌شوند؟ بهترين دليل بر قدرت نفوذ دروغ‌پردازان، گزارش يكى از بزرگان شيعه به نام يونس‌بن عبدالرحمان است كه مى‌گويد:

من كوشش مى‌كردم كه هميشه روايت‌هاى معتبر را بنويسم و نقل كنم. وقتى وارد عراق شدم، از اصحاب امام باقر و صادق (عليهما السلام) احاديثى را شنيدم و كتاب‌هاى آنان را گرفتم. وقتى خدمت امام رضا (ع) رسيدم، آن كتاب‌ها را به حضرت عرضه كردم. ديدم حضرت بسيارى از آنها را خط زد و گفت: «اينها دروغ است. خدا لعنت كند

[1]. العدّة فى اصول الفقه، ص 126.

[2]. ر. ك: كتاب من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 249، ذيل حديث 804؛ تهذيب الأحكام، ج 1، ص 408 ذيل حديث 1282؛ الفهرست، طوسى، ص 128، ش 176؛ الرسائل الاصولية، ص 123- 124.

[3]. براى نمونه، ر. ك: الفهرست، طوسى، ص 283، ش 419 و ص 219، ش 323 و ص 229، ش 344 و ص 409- 410، ش 623؛ الرسائل الاصولية، ص 123- 124؛ إختيار معرفة الرجال، ص 403- 404، ش 755- 756؛ جامع الرواة، ج 1، ص 204 و 504 و ج 2، ص 123، 150، 205، 302 و 355؛ مختلف الشيعة، ج 8، ص 347؛ رجال الطوسى، ص 430، ش 6177؛ رجال النجاشى، ص 255، ش 592؛ رجال ابن الغضائرى، ص 52، ش 6.

[4]. مفاتيح الاصول، ص 330.


صفحه 219

ابوالخطّاب را كه بر امام صادق دروغ بست و تا امروز [نيز] اصحاب او دسيسه مى‌كنند و احاديثى را جعل مى‌كنند و در كتب اصحاب امام صادق وارد مى‌كنند».[1]

اين مطلب بر كسى كه با حيات ائمه (عليهم السلام) و تاريخ حديث آشنا باشد، پوشيده نيست.[2]دروغ بستن بر آن حضرات چنان فراوان بوده كه به قول امام صادق (ع) گويى خداوند اين كار را بر مردم واجب كرده است.[3]البته اين‌گونه جعل حديث، قبل از

زمان مقابله حديث و تدوين علم حديث و رجال بين اصحاب ائمه بوده است. با اين حال، علم به وجود اخبار كذب، با ادّعاى قطع به صدور تمام اخبار و حتى با ادّعاى ظنّ به صدور تمام روايات تنافى دارد. اما با اين تنافى ندارد كه ما مى‌گوييم: علم اجمالى داريم كه اكثر يا كثيرى از اين روايات، از معصوم صادر شده است؛ بلكه اين ادّعا، بديهى است.[4]نتيجه اين كه چون همه اخبارى كه در دست داريم، قابل اعتماد نيستند، بايد سند آنها را ملاحظه كنيم كه هركدام را چه كسانى نقل كرده‌اند.[5]

[1]. إختيار معرفة الرجال، ص 224، ش 401؛ فرائد الاصول، ج 1، ص 326؛ اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 146.

[2]. هشام‌بن حكم نيز از امام صادق( ع) چنين مطلبى را درباره مغيرةبن سعد نقل مى‌كند. فضل‌بن شاذان و حمدويه نيز درباره محمد بن سنان. ر. ك: إختيار معرفة الرجال، ص 255، ش 402 و ص 506، ش 977 و ص 507، ش 980؛ فرائد الاصول، ص 355- 356 و ج 1، ص 352.

[3]. إختيار معرفة الرجال، ص 135- 136، ش 216. و به همين مضمون، روايت ابن سرحان و ديگران( همان، ص 170، ش 287 و ص 226، ش 404؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 217، ح 12).

[4]. فرائد الاصول، ج 1، ص 356.

[5]. اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 143- 144.


صفحه 220

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 221

فصل سوم: استنباط از ظواهر قرآن‌

سه ديدگاه اصلى‌

علما و فقهاى شيعه درباره حجّيت آيات قرآن، اختلاف‌نظر دارند كه آيا بدون اين كه تأييدى از اهل بيت (عليهم السلام) رسيده باشد، مى‌توان تنها بر مبناى استدلال به آيات، عمل كرد؟ آنان را از اين جهت، به سه دسته مى‌شود تقسيم كرد: برخى حجّيت همه آيات قرآن را مطلقاً قبول دارند؛ برخى قائل به تفصيل‌اند؛ و برخى ديگر شامل بسيارى از اخباريان، مطلقاً منكر حجّيت همه آيات‌اند و استدلال به قرآن را مشروط به در دست داشتن تأييدى از سوى اهل بيت (ع) مى‌دانند.

1. حجّيت همه آيات قرآن‌

دسته اوّل، افرادى هستند كه ظواهر قرآن را خواه در احكام نظريه بوده باشد و يا اصول دين حجّت مى‌دانند. به عقيده آنان، يكى از مدارك احكام شرعى، كتاب خداست و هرآيه‌اى، چه از نصوص قرآن باشد و چه از ظواهر آن، مى‌توان به آنچه از آن استفاده مى‌شود، عمل كرد؛ هرچند آن مضمون در نص و اثرى از معصومين (عليهم السلام) وارد نشده باشد. همه اصوليان، از اين دسته‌اند و خلافى در اين باره ندارند. حتّى برخى از آنان مانند مقدّس اردبيلى، درباره آيات احكام- كه حدود پانصد آيه است- به تأليف كتاب نيز پرداخته‌اند.[1]برخى از اخباريان و يا اخبارگرايان را نيز

[1]. الدرر النجفية، ج 2، ص 339 درّه 38؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27؛ منبع الحياة، ص 48.


صفحه 222

مى‌توان از اين دسته معرّفى كرد، مانند: محمّد باقر مجلسى،[1]سيدنعمة الله جزايرى،[2]و نيز ملّامحسن فيض كاشانى كه نه‌تنها ظواهر قرآن را در احكام نظرى و غيرآن حجّت مى‌داند، بلكه معتقد است كه مؤلفّان كمال‌يافته نيز به بركت متابعت از معصومان (عليهم السلام)، ممكن است بعضى از متشابهات قرآن را تأويل كنند؛ هرچند علم به تمام متشابهات، مخصوص ائمّه (عليهم السلام) است.[3]پس اين رويكرد، نظرى فراگير ميان اخباريان نيست و برداشت سيد عبدالله جزايرى را بايد پذيرفت كه منع از عمل به ظاهر آيات را نشانه افراط در اخباريگرى دانسته است.[4]

2. نفى حجّيت در احكام نظرى‌

دسته دوم از اخباريان، قائل به تفصيل ميان احكام نظرى و ديگر احكام‌اند. آنان منكر حجّيت ظواهر قرآن در احكام نظرى هستند؛ يعنى آنچه گوياى حكمى عملى است ولى از ضروريات دين نيست و بايد با نظر و استدلال بدان دست يافت؛ اعمّ از اصول و فروع. اين دسته، منابع احكام شرعى را منحصر در اخبار و سنّت مى‌دانند و عقيده دارند كه در احكام شرعى، نمى‌شود به ظواهر قرآن استدلال كرد؛ مگر آن كه نصى از اهل‌بيت (عليهم السلام) مطابق آن ظاهر، وارد شده باشد؛ ولى در احكام غيرنظرى، ظواهر قرآن را حجّت مى‌دانند، مانند: احكام ضرورى، آيات وعظ و انذار و رُهب و تذكّر، و آياتى كه يكى از ادلّه عقلى قطعى را درباره اصول دين از توحيد و قيامت و عدل، تأييد مى‌كنند. برخى از اخباريان، از اين دسته هستند، مانند: درويش محمّدبن حسن، محمّدامين استرآبادى،[5]شيخ‌حسن كركى،[6]شيخ‌حرّ عاملى،[7]

[1]. بحارالأنوار، ج 86، ص 139 و 147- 149.

[2]. منبع الحياة، ص 44 و 49.

[3]. الاصول الأصلية، ص 20- 21 و 38 و 49.

[4]. او اين سخن را درباره شيخ عبدالله سماهيجى گفته است( الإجازة الكبيرة، ص 203).

[5]. الفوائد المدنية، ص 90.

[6]. هداية الأبرار، ص 155 و 162.

[7]. الفوائد الطوسية، ص 176 و 186 و 194- 195.


صفحه 223

محمّد تقى مجلسى،[1]فاضل تونى‌[2]و شيخ‌يوسف بحرانى.[3]

3. نفى حجّيت همه آيات‌

دسته سوم، افرادى هستند كه عمل به هريك از آيات را مشروط به تأييد اهل بيت مى‌دانند. آنان اعتقاد دارند كه عمل به هيچ‌آيه‌اى از قرآن- خواه نصّ بوده باشد و يا ظاهر، درباره احكام نظرى باشد و يا نباشد-، جايز نيست، مگر آن كه حديثى در باره آن‌وارد شده باشد. طبق اين نظر، منبع احكام، فقط اخبار است و آيات قرآن ظهورى براى ما ندارند. به گفته كاشف الغطا، بسيارى از اخباريان، تمام آيات قرآن را مجمل و متشابه مى‌دانند و حتى اجازه نمى‌دهند كه بدون روايات، الفاظى از قرآن را تفسير كنيم.[4]از اين دسته‌اند:

- عبدالله‌بن صالح سماهيجى (م 1135 ق) كه تمام قرآن را متشابه مى‌داند؛[5]

- شارح الوافية سيدصدرالدين قمّى همدانى (زنده در 1155 ق) كه مخاطب قرآن را فقط ائمّه معصوم (عليهم السلام) مى‌داند؛[6]

- سيدميرزا جزايرى صاحب كتاب جوامع الكلم، كه عقيده داشت حتّى در فهم‌قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌنيز احتياج به حديث داريم؛ چراكه ما معناى «احديت» و فرق بين «واحد» و «احد» را نمى‌دانيم.[7]اين در حالى است كه شيخ‌طوسى اين آيه شريف را از محكمات مى‌شمارد[8]و فاضل مقداد از نصوص.[9]

[1]. لوامع صاحب‌قرانى، ج 1، ص 22؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 198.

[2]. الوافية فى اصول الفقه، ص 136- 137.

[3]. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27- 32 و 169.

[4]. الحقّ المبين فى تصويب المجتهدين و تخطئة الأخباريّين، ص 18.

[5]. الإجازة الكبيرة، ص 203.

[6]. فرائد الاصول، ج 1، ص 151.

[7]. الأنوار النعمانية، ج 1، ص 308؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27؛ روضات الجنات، ج 4، ص 217- 218؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 603.

[8]. تفسير التبيان، ج 1، ص 10.

[9]. كنز العرفان، ج 1، ص 47.