بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 220

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 221

فصل سوم: استنباط از ظواهر قرآن‌

سه ديدگاه اصلى‌

علما و فقهاى شيعه درباره حجّيت آيات قرآن، اختلاف‌نظر دارند كه آيا بدون اين كه تأييدى از اهل بيت (عليهم السلام) رسيده باشد، مى‌توان تنها بر مبناى استدلال به آيات، عمل كرد؟ آنان را از اين جهت، به سه دسته مى‌شود تقسيم كرد: برخى حجّيت همه آيات قرآن را مطلقاً قبول دارند؛ برخى قائل به تفصيل‌اند؛ و برخى ديگر شامل بسيارى از اخباريان، مطلقاً منكر حجّيت همه آيات‌اند و استدلال به قرآن را مشروط به در دست داشتن تأييدى از سوى اهل بيت (ع) مى‌دانند.

1. حجّيت همه آيات قرآن‌

دسته اوّل، افرادى هستند كه ظواهر قرآن را خواه در احكام نظريه بوده باشد و يا اصول دين حجّت مى‌دانند. به عقيده آنان، يكى از مدارك احكام شرعى، كتاب خداست و هرآيه‌اى، چه از نصوص قرآن باشد و چه از ظواهر آن، مى‌توان به آنچه از آن استفاده مى‌شود، عمل كرد؛ هرچند آن مضمون در نص و اثرى از معصومين (عليهم السلام) وارد نشده باشد. همه اصوليان، از اين دسته‌اند و خلافى در اين باره ندارند. حتّى برخى از آنان مانند مقدّس اردبيلى، درباره آيات احكام- كه حدود پانصد آيه است- به تأليف كتاب نيز پرداخته‌اند.[1]برخى از اخباريان و يا اخبارگرايان را نيز

[1]. الدرر النجفية، ج 2، ص 339 درّه 38؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27؛ منبع الحياة، ص 48.


صفحه 222

مى‌توان از اين دسته معرّفى كرد، مانند: محمّد باقر مجلسى،[1]سيدنعمة الله جزايرى،[2]و نيز ملّامحسن فيض كاشانى كه نه‌تنها ظواهر قرآن را در احكام نظرى و غيرآن حجّت مى‌داند، بلكه معتقد است كه مؤلفّان كمال‌يافته نيز به بركت متابعت از معصومان (عليهم السلام)، ممكن است بعضى از متشابهات قرآن را تأويل كنند؛ هرچند علم به تمام متشابهات، مخصوص ائمّه (عليهم السلام) است.[3]پس اين رويكرد، نظرى فراگير ميان اخباريان نيست و برداشت سيد عبدالله جزايرى را بايد پذيرفت كه منع از عمل به ظاهر آيات را نشانه افراط در اخباريگرى دانسته است.[4]

2. نفى حجّيت در احكام نظرى‌

دسته دوم از اخباريان، قائل به تفصيل ميان احكام نظرى و ديگر احكام‌اند. آنان منكر حجّيت ظواهر قرآن در احكام نظرى هستند؛ يعنى آنچه گوياى حكمى عملى است ولى از ضروريات دين نيست و بايد با نظر و استدلال بدان دست يافت؛ اعمّ از اصول و فروع. اين دسته، منابع احكام شرعى را منحصر در اخبار و سنّت مى‌دانند و عقيده دارند كه در احكام شرعى، نمى‌شود به ظواهر قرآن استدلال كرد؛ مگر آن كه نصى از اهل‌بيت (عليهم السلام) مطابق آن ظاهر، وارد شده باشد؛ ولى در احكام غيرنظرى، ظواهر قرآن را حجّت مى‌دانند، مانند: احكام ضرورى، آيات وعظ و انذار و رُهب و تذكّر، و آياتى كه يكى از ادلّه عقلى قطعى را درباره اصول دين از توحيد و قيامت و عدل، تأييد مى‌كنند. برخى از اخباريان، از اين دسته هستند، مانند: درويش محمّدبن حسن، محمّدامين استرآبادى،[5]شيخ‌حسن كركى،[6]شيخ‌حرّ عاملى،[7]

[1]. بحارالأنوار، ج 86، ص 139 و 147- 149.

[2]. منبع الحياة، ص 44 و 49.

[3]. الاصول الأصلية، ص 20- 21 و 38 و 49.

[4]. او اين سخن را درباره شيخ عبدالله سماهيجى گفته است( الإجازة الكبيرة، ص 203).

[5]. الفوائد المدنية، ص 90.

[6]. هداية الأبرار، ص 155 و 162.

[7]. الفوائد الطوسية، ص 176 و 186 و 194- 195.


صفحه 223

محمّد تقى مجلسى،[1]فاضل تونى‌[2]و شيخ‌يوسف بحرانى.[3]

3. نفى حجّيت همه آيات‌

دسته سوم، افرادى هستند كه عمل به هريك از آيات را مشروط به تأييد اهل بيت مى‌دانند. آنان اعتقاد دارند كه عمل به هيچ‌آيه‌اى از قرآن- خواه نصّ بوده باشد و يا ظاهر، درباره احكام نظرى باشد و يا نباشد-، جايز نيست، مگر آن كه حديثى در باره آن‌وارد شده باشد. طبق اين نظر، منبع احكام، فقط اخبار است و آيات قرآن ظهورى براى ما ندارند. به گفته كاشف الغطا، بسيارى از اخباريان، تمام آيات قرآن را مجمل و متشابه مى‌دانند و حتى اجازه نمى‌دهند كه بدون روايات، الفاظى از قرآن را تفسير كنيم.[4]از اين دسته‌اند:

- عبدالله‌بن صالح سماهيجى (م 1135 ق) كه تمام قرآن را متشابه مى‌داند؛[5]

- شارح الوافية سيدصدرالدين قمّى همدانى (زنده در 1155 ق) كه مخاطب قرآن را فقط ائمّه معصوم (عليهم السلام) مى‌داند؛[6]

- سيدميرزا جزايرى صاحب كتاب جوامع الكلم، كه عقيده داشت حتّى در فهم‌قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌنيز احتياج به حديث داريم؛ چراكه ما معناى «احديت» و فرق بين «واحد» و «احد» را نمى‌دانيم.[7]اين در حالى است كه شيخ‌طوسى اين آيه شريف را از محكمات مى‌شمارد[8]و فاضل مقداد از نصوص.[9]

[1]. لوامع صاحب‌قرانى، ج 1، ص 22؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 198.

[2]. الوافية فى اصول الفقه، ص 136- 137.

[3]. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27- 32 و 169.

[4]. الحقّ المبين فى تصويب المجتهدين و تخطئة الأخباريّين، ص 18.

[5]. الإجازة الكبيرة، ص 203.

[6]. فرائد الاصول، ج 1، ص 151.

[7]. الأنوار النعمانية، ج 1، ص 308؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27؛ روضات الجنات، ج 4، ص 217- 218؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 603.

[8]. تفسير التبيان، ج 1، ص 10.

[9]. كنز العرفان، ج 1، ص 47.


صفحه 224

اين دسته از اخباريان، براى نفى حجّيت قرآن بدون آن كه تفسيرى از ناحيه اهل‌بيت رسيده باشد، به ادلّه‌اى چند استدلال كرده‌اند:

دليل يكم: اختصاص فهم قرآن به ائمه‌

از برخى روايات كه مرحوم شيخ‌حرّ عاملى، بابى را بدانها اختصاص داده،[1]استفاده مى‌شود كه مخاطب واقعى قرآن، اهل‌بيت (عليهم السلام) هستند و فهم و شناخت آن نيز مختص به آنان است.[2]براى نمونه، در روايتى آمده است كه امام صادق (ع) به ابوحنيفه مى‌گويد:

ويلك! ماجعل‌الله ذلك إلّا عند أهل الكتاب الذّين انزل عليهم.[3]

واى بر تو! معرفت و شناخت قرآن، تنها در نزد اهل‌كتاب است؛ همانها كه قرآن بر آنان نازل شده است.

و در روايتى ديگر، امام باقر (ع) به قُتاده مى‌گويد:

... إنّما يَعرِف القرآنَ من خوطب به.[4]

قرآن را تنها كسى مى‌شناسد كه مورد خطاب آن واقع شده است.

پاسخ دليل يكم‌

مجتهدان و اخباريانى كه اين نظر را قبول ندارند، چند پاسخ به اين استدلال داده‌اند:

1. مراد اين اخبار، علم به تمام كتاب از ظاهر و باطن قرآن است و از همين روست كه حضرت صادق (ع) به ابوحنيفه توصيه مى‌فرمايد كه حقيقت قرآن را

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 129( باب عدم جواز استنباط الاحكام النظرية من ظواهر القرآن الّا بعد معرفة تفسيرها من الأئمة( عليهم السلام)).

[2]. الفوائد المدنية، ص 108 و 135؛ الفوائد الطوسية، ص 325 و 409؛ هداية الأبرار، ص 155؛ كفاية الاصول( مع حواشى الميرزا ابى‌الحسن مشكينى)، ج 3، ص 203( به نقل از شارح وافية، سيدصدر الدين قمى همدانى).

[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 30( صفات القاضى، باب 6)، ح 27.

[4]. الكافى، ج 8، ص 312، ح 486؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 136( صفات القاضى، باب 6)، ح 25.


صفحه 225

بشناسد.[1]آن حضرت در روايت ديگرى، به اين مطلب تصريح مى‌كند كه همه علم قرآن، تنها نزد اهل بيت است.[2]و به تعبير امام باقر (ع)، غيراز اوصياى پيامبر و ائمّه معصومين، هيچ‌كس نمى‌تواند ادّعا كند كه تمام علوم قرآن از ظاهر و باطن، در نزد اوست.[3]پس، از اين روايات استفاده مى‌شود كه «مجموع قرآن» را هركسى نمى‌فهمد و مخصوص اهل‌بيت است و اين، حرف صحيحى است، نه اين كه ديگران از قرآن هيچ نمى‌فهمند.[4]

2. اين نظر با معجزه بودنِ قرآن از نظر فصاحت و بلاغت، و با مبارزه‌طلبى قرآن كه مى‌فرمايد: اگر شك داريد، سوره‌اى همانند آن بياوريد،[5]منافات دارد؛ زيرا اگر اين قرآن قابل فهم و درك براى تمام مردم نباشد، ديگر تحدّى با آن، معنا ندارد و كفّار ما را سرزنش مى‌كنند كه اين چه اعجازى است كه معنايى از آن فهميده نمى‌شود؟[6]

3. شارع مقدّس، خداوند- تبارك و تعالى- است و اصل حجّيت، از آنِ كلام خدااست. سخن پيامبر و ائمه (عليهم السلام) نيز از اين جهت حجّيت دارد كه كاشف از كلام الهى است. بنابراين، اگر ما دليل بر حجّيت قول شارع داشته باشيم، معنا ندارد كه‌

در حجّيت قرآن و ظواهر آن توقّف كنيم، و چنانچه دليلى بر حجّيت شرع نداشته باشيم، بايد احاديث و آنچه از آن فهميده مى‌شود نيز حجّيت نداشته باشد.[7]

[1].« ياابا حنيفة! تعرف كتاب‌الله حقَّ معرفته»( وسائل الشيعة، ج 18، ص 30 باب 6، از ابواب صفات القاضى)، ح 27.

[2].« وعندنا- والله- علم الكتاب كلّه»( الكافى، ج 1، ص 229، ح 5).

[3].« ما يستطيع احد أن يدّعى انّ عنده جميع القرآن كلّه ظاهره و باطنه غيرالأوصياء»( الكافى، ج 1، ص 228، ح 2).

[4]. الرسائل الاصولية، رساله أصالة البرائة، ص 361؛ الكافى، ج 1، ص 228، تعليقه علّامه‌طباطبايى؛ البيان فى تفسير القرآن، ص 266.

[5]. سوره بقره، آيه 23.

[6]. نابغه فقه و حديث، ص 220( به نقل از غاية المراد سيدنعمة الله جزايرى)؛ البيان فى تفسير القرآن، ص 262.

[7]. الرسائل الاصولية، رساله أصالة البرائة، ص 361، الفوائد الحائرية، ص 283.


صفحه 226

4. پذيرش اين سخن، منجر به كنار رفتن قرآن از دايره دين مى‌شود؛ زيرا اگر تنها مرجعى كه بايد به آن رجوع كرد، اخبار و روايات باشد، مواردى مانند روايات تحريف، خود قرآن را نيز از اعتبار مى‌اندازد. روشن است كه اين، با رواياتى كه ائمه (عليهم السلام) كيفيت استدلال به آيات را به اصحاب خود ياد مى‌دادند،[1]منافات دارد.[2]از اين رو، شهيد مطهرى در اعتراض به كسانى كه معتقدند مخاطب قرآن ما نيستيم، مى‌گويد:

... و اينها نگفتند قرآن را نخوانيد. نه، گفتند: قرآن را بخوانيد، قرآن را ببوسيد؛ اما قرآن را نفهميد.[3]

دليل دوم: ممنوعيت عمل به متشابهات‌

ديگر دليل اخباريان، اين است كه قرآن محكمات و متشابهاتى دارد كه براى ما ناشناخته است. پس به هيچ‌يك از آيات نمى‌توان عمل كرد. در روايتى امام صادق (ع) مى‌فرمايد:

إنّ القرآن فيه محكم ومتشابه. فأمّا المحكم فنُؤمن به ونعمل به و ندين به؛ وأما المتشابه فنؤمن به ولا نعمل به وهو قول‌الله تبارك و تعالى:فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‌[4].[5]

همانا در قرآن، هم محكم هست و هم متشابه. اما نسبت به محكمات آن، هم به آن‌

ايمان مى‌آوريم و هم عمل مى‌كنيم. اما نسبت به متشابهات، ايمان مى‌آوريم ولى به آن عمل نمى‌كنيم. چنانچه خداوند مى‌فرمايد: (اما كج‌دلان، براى فتنه‌جويى و در طلب تأويل، پيگير متشابهات مى‌شوند، حالْ آن كه تأويل آن را كسى نمى‌داند جز خداوند و راسخان در علم.

[1]. اين روايات، در جواب دليل چهارم اخباريان خواهد آمد، مثل روايت زراره و عبدالأعلى( وسائل الشيعة، ج 1، ص 290، ابواب الوضوء، باب 23، ح 1 و ص 327، باب 39، ح 5).

[2]. الفوائد الحائرية، ص 283.

[3]. اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 148- 149.

[4]. سوره آل عمران، آيه 7.

[5]. الفوائد، ص 203، ح 3؛ تفسير العيّاشى، ج 1، ص 11، ح 6؛ بحارالأنوار، ج 23، ص 198، ح 30.


صفحه 227

از يك سو، عمل به متشابهات، نصّاً و اجماعاً ممنوع است و از سوى ديگر، چون براى ما معلوم نيست كه متشابهات كدام‌اند، به هيچ‌كدام از آيات نمى‌توانيم عمل كنيم؛ چراكه احتمال مى‌دهيم همان آيه، متشابه بوده باشد. متشابه آن است كه در معنايى كه از آن فهميده مى‌شود، احتمال خلاف برود، مانند الفاظ مشترك و ظواهر و عام و مطلق كه احتمال تخصيص و تقييد دارد؛ ولى منظور از محكم، نصّى است كه در معناى خود، صراحت داشته باشد و احتمال خلاف در آن نباشد، مانند:وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً[1]كه در معناى آن، هيچ احتمال ديگرى جز نفى ظلم از خداوند نيست.[2]و حتى شيخ‌حرّ عاملى، با اطمينان همه آيات احكام را از متشابهات مى‌داند. وى مى‌گويد:

ظواهر هر يك از آيات احكام نسبت به احكام نظرى، متشابه است؛ چراكه در هر يك از اين آيات، با قطع‌نظر از احاديث، دو يا بيش از دو احتمال در معناى آن وجود دارد.[3]

پاسخ دليل دوم‌

اصوليان و اخباريانى كه در حجّيت ظواهر قرآن با آنان اتّفاق دارند، يك جواب نقضى و دو جواب حلى به اين استدلال داده‌اند:

1. در جواب نقضى اين دليل، گفته مى‌شود: لازمه سخن شما اين است كه به احاديث اهل‌بيت هم نتوانيم عمل كنيم؛ چراكه احاديث نيز ناسخ و منسوخ، عام و خاصّ و محكم و متشابه دارد[4]و بايد متشابهات احاديث را همانند قرآن، به‌

محكمات آن دو برگردانْد و اگر به احاديث متشابه عمل كنيم و محكمات آنها را رها كنيم، گم‌راه مى‌شويم.[5]

[1]. سوره كهف، آيه 49.

[2]. هداية الأبرار، ص 155؛ فرائد الاصول، ج 1، ص 151( به نقل از شارح وافية، سيّد صدر الدين قمى همدانى).

[3]. الفوائد الطوسية، ص 192.

[4]. الرسائل الاصولية، رسالة البراءة، ص 361؛ فرائد الاصول، ج 1، ص 144؛ الاصول الأصلية، ص 135.

[5]. چنان كه امام رضا( ع) فرمود:« إن فى أخبارنا متشابهاً كمتشابه القرآن و محكماً كمحكم القرآن، فردّوا متشابهها إلى محكمها و لا تتّبعوا متشابهها دون محكمها فتضلّوا»( عيون أخبار الرضا( ع)، ج 1، ص 290، ح 39؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 82 باب 9، از ابواب صفات القاضى، ح 22).