بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 260

نقدى بر دلايل اخباريان‌

1. در نقد دلايل اخباريان، سه پاسخ نقضى قابل طرح است:

يك: اين كه اگر دليل عقلى معتبر نيست و فراوان دچار خطا مى‌گردد، پس چرا شما نيز خود، در اثبات نبوّت و اصل حجّيت كتاب و سنّت و باب معارف، به همين دليل عقلى استدلال كرده‌ايد؟

دو: اين كه شما در ادلّه متعارض، به‌ويژه در جايى كه بيش از دودسته باشند، چگونه از خودِ كتاب و سنت استنباط مى‌كنيد، در حالى كه چنين استنباطى نيازمند حكمى عقلى است تا نسبت بين ادلّه متعارض را مشخّص كند؟[1]اين، ايراد ظريفى است كه بر اخباريان وارد است. آنان در ردّ حجّيت دليل عقل، ناگزير از اقامه چندين دليل عقلى شده‌اند. مانند اين برهان: از مقدمات عقليه نظريه علم و قطع حاصل نمى‌شود؛ چراكه در آن فراوان خطا رخ‌مى‌دهد.[2]اگر ادراكات عقل حجّت نباشد، اين دلايل نيز حجّت نخواهند بود.

سه: برفرض اين كه قبول كنيم در ادلّه عقلى، خطاها و اشتباهات فراوانى وجود دارد، همين اشتباهات در ادلّه نقلى هم وجود دارد و بايد مانع از حجّيت آنها شود، و حال آن كه شما اين را نمى‌پذيرند.[3]

2. در پاسخ به استدلال نخست اخباريان، بايد توجه داشت كه آنچه عقل راهى بدان ندارد، اين است كه ابتدائاً و استقلالًا، بخواهد حكم شرعى را بيابد. حالْ‌آن كه‌

به ادعاى اصوليان، عقل نخست بر اساس مستقلات عقليه، به حُسن كارى پى‌مى‌برَد و سپس با انضمام دليل عقلى ديگرى كه همان تلازم ميان حكم عقل و شرع است، حكم مى‌كند كه شارع نيز اين كار را حسن مى‌داند.[4]

3. در باره استدلال دوم، گفتنى است كه توقيفى بودنِ حكم شرعى، به معناى انحصار آن در اراده و اعتبار شارع است و موجب نمى‌شود كه هيچ دليلى نتواند آن‌

[1]. مباحث الاصول، ج 1، ص 487- 488.

[2]. أنوار الاصول، ج 2، ص 273.

[3]. فرائد الاصول، ج 1، ص 51- 52؛ أنوار الاصول، ج 2، ص 273.

[4]. اصول الفقه، مظفّر، ج 2، ص 114- 115.


صفحه 261

را بيابد. اصوليان نيز به صراحت، توقيفى بودنِ احكام شرعى را قبول دارند و مى‌پذيرند كه احكام شرعى از آن جهت كه اعتبارى‌اند، دور از دسترس حواس و عقول‌اند؛ ولى معتقدند كه دليل قطعى عقلى به انضمام قاعده تلازم، حكم شرعى را كشف مى‌كند.[1]

4. چنان كه در بخش‌هاى ديگر كتاب حاضر خواهد آمد، اين‌گونه روايات مورد استناد اخباريان، ناظر به كسانى است كه عقل خويش را حجّتى مستقل و بى‌نياز از امام مى‌پندارند و هيچ‌دلالتى بر بطلان سخن اصوليان شيعه ندارد؛ چراكه آنان دليل عقلى را ابزارى براى استفاده از نقل و فرمان‌بردارى از معصوم مى‌دانند و نه منبعى مستقل. براى نمونه، حديث اخير كه از امام سجّاد (ع) نقل شد، توانايى عقل را در شناخت دين، به صورت مطلق ردنمى‌كند؛ بلكه درصدد هشدار به كسانى است كه توانايىِ محدود عقل خويش را مطلق مى‌پندارند و بر پايه رويكردهاى گم‌راهانه خويش و بدون فرمان‌بردارى از امام معصوم، احكام دينى را تفسير مى‌كنند. در عبارات بعدى حديث، حتى ترديد در درستىِ سخن امام نيز از اسباب كفر، دانسته شده است. به هرحال، ديگر احاديث نيز معنايى مشابه دارند و همگى درصدد اعتراض به كسانى است كه به پيروى از هواى نفس خويش، هشدارها و راه‌نمايى‌هاى امامان معصوم را ناديده مى‌گيرند و يا با وجود دليل نقلى معتبر، به رأى و گمان خويش عمل مى‌كنند.[2]

5. پاسخ اصوليان به استدلال چهارم (خطاپذيرى حكم عقل)، همان است كه در مبحث حجّيت ظن به حكم شرعى گذشت. از ديدگاه اصوليان، كثرت خطا در دليل عقلى، مانع از حصول جزم و يقين از دليل عقلى نمى‌شود.[3]و وقتى از مقدمات عقليه علم حاصل شد، اين علم و قطع خود كشف از حكم شرعى كرده و حجّت است و فرقى بين اسباب علم و قطع نيست؛ چه مقدمات آن، عقلى باشد و چه شرعى.[4]

[1]. اصول الفقه، مظفّر، ج 2، ص 113.

[2]. فوائد الاصول، ج 3، ص 63؛ أنوار الاصول، ج 2، ص 278؛ فرائد الاصول، ج 1، ص 60.

[3]. مباحث الاصول، ج 1، ص 489.

[4]. فرائد الاصول، ج 1، ص 51.


صفحه 262

ناگفته نمانَد كه اين گونه تعابير، به‌روشنى نشان مى‌دهد كه بسيارى از اصوليان، با همه جلالت و فضلشان، به كنه سخن اخباريان پى‌نبرده‌اند. آنان مى‌گويند: «اين دليل، موجب قطع نيست» و اينان به جاى اثبات قطعيت دليل، پاسخ مى‌دهند كه «قطع در همه حال، حجت است». مرحوم علّامه‌طباطبايى مى‌گويد:

لازمه ابطال حكم عقل، اين است كه توحيد، ثبوت، امامت و ديگر معارف دينى را نيز باطل كنيم [؛ زيرا حجّيتشان نتيجه حكم عقل است‌]. چگونه ممكن است از حكم عقل، نتيجه‌اى گرفته شود و بعد با همان نتيجه، حكم عقل را باطل كنيم؟[1]

روشن است كه اخباريان معارف و اصول اعتقاداتى از اين دست را مبتنى بر دلايل عقلى بديهى و قطعى مى‌دانند؛ ولى آنچه از نگاه آنان بى‌اعتبار است، دلايلى كه معتقدند موجب قطع و حتى ظن هم نمى‌شود. پس سخنشان مستلزم دور نيست و اشكال علامه طباطبايى وارد نيست. به علاوه، محلّ اصلى نزاع، در احكام شرعى است كه همگى اعتبارى‌اند، به خلاف اعتقادات كه هم واقعى‌اند و هم قابل ادراك. پس قياس اين دو با يكديگر، درست نيست.

پرسش و پاسخى در كاربرد عقل‌

در پىِ مخالفت اخباريان با حجّيت عقل نظرى، اين اشكال بر آنان وارد مى‌شود كه لازمه سخن شما اين است كه عقل به هيچ وجه معتبر نباشد؛ با اين كه در بسيارى از اخبار معصومان (عليهم السلام)، بر عقل اعتماد شده و گاه، عقل را ابزار شناخت حجّت خدا[2]و گاه، خودِ آن را يكى از حجت‌هاى خداوند دانسته‌اند.[3]مفاد برخى از آيات قرآن نيز مدح و تمجيد از كسانى است كه به مقتضاى عقول خود عمل مى‌كنند[4]و برخى نيز

[1]. بحارالأنوار، ج 2، ص 314( پاورقى).

[2]. ر. ك: إثبات الهداة، ج 1، ص 25، ح 20؛ الوافى، ج 1، ص 112؛ مرآة العقول، ج 1، ص 79.

[3]. مانند سخن امام موسى‌بن جعفر( عليهما السلام) كه به هشام‌بن حكم مى‌فرمايد:« إنّ لله على الناس حُجّتين: حجّة ظاهرة وحجّة باطنة. فأمّا الظاهرة فالرسل والأنبياء والأئمّة، وأمّا الباطنة فالعقول»( الكافى، ج 1، ص 16، ح 12).

[4]. مانند: سوره رعد، آيه 4؛ سوره آل‌عمران، آيه 190؛ سوره طه، آيه 54 و 128.


صفحه 263

در مذمّت مردمانى است كه به مقتضاى عقول خود عمل نمى‌كنند.[1]همچنين، آيات و رواياتى كه عمل‌كردن به مقتضاى عقل را نيكو مى‌شمارد، و يا عمل نكردن به آن را نكوهش مى‌كند.[2]

اخباريان چندين پاسخ به اين اشكال داده‌اند:[3]

1. منظور از حجّيت عقل در اين روايات‌[4]و يا بيشتر آن‌ها،[5]قوّه‌اى است كه خير و شرّ و درست و نادرست را درك كند و اين دو را از يكديگر جدا سازد و راه درست را انتخاب نمايد.

2. عقلى كه در برخى از اين آيات و روايات تمجيد شده، به قرينه مقابله با جهل، عقل به معناى علم است، نه عقل در مقابل جنون.[6]شبهه‌اى نيست كه عمل‌كردن به علم و يقين، واجب است و مقدّمات عقلى قطعى و يقين‌آور نيز حجّيت دارند.[7]

3. اين آيات و روايات، ناظر به عقل فطرى صحيحى است كه خالى از هرگونه آلودگى و آميختگى با هواى نفس باشد. و شكى در صحّت عمل به چنين عقلى نيست.[8]كاربرد آن نيز در اثبات ادلّه نقلى كتاب و سنت است كه نمى‌توان براى حجّيت آنها، به ديگر دلايل سمعى همانند خودشان استدلال كرد؛ زيرا دورى‌

[1]. سوره يس، آيه 68؛ سوره مائده، آيه 103؛ سوره حشر، آيه 14؛ سوره محمّد، آيه 24.

[2]. ر. ك: الاصول الأصلية و القواعد الشرعية، سيد عبدالله شبّر، ص 206- 212؛ إثبات الهداة، ج 1، ص 81، ح 7؛ الكافى، ج 1، ص 25، ح 24 و ديگر احاديث كتاب العقل و الجهل.

[3]. الفوائد الطوسية، ص 350؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 129- 130؛ الدرر النجفية، ج 2، ص 250- 251.

[4]. الفوائد المدنية، ص 216.

[5]. مرآة العقول، ج 1، ص 27.

[6]. مانند فرمايش امام رضا( ع):« صديق كل امرى‌ء عقله و عدوّه جهله»( إثبات الهداة، ج 1، ص 79، ح 2) و امثال آن( الكافى، ج 1، ص 12 و 20، ح 11 و 17). مرحوم كلينى نيز عنوان باب نخست كتاب خويش را« كتاب العقل و الجهل» قرا داده است.

[7]. الفوائد الطوسية، ص 426؛ إثبات الهداة، ج 1، ص 82؛ مرآة العقول، ج 1، ص 27.

[8]. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 131؛ الدرر النجفية، ج 2، ص 251- 253.


صفحه 264

مى‌شود.[1]كاربرد ديگرِ اين گونه دلايل عقلى قطعى، در باب معارف است؛ هرچند در معارف نيز تفصيل مطلب را بايد از معصومان (عليهم السلام) دريافت كنيم.[2]

4. صرف‌نظر از جواب‌هاى قبلى، اين احاديث نه صراحتى دارند بر اين كه دليل عقلىِ ظنّى در احكام شرعى حجّيت دارد، و نه ظهورى در اين كه دليل عقلى، اعم از قطعى و ظنى است، تا بشود به آنها استدلال كرد. و برفرض اين كه ظهور اين احاديث را در عموميت دليل عقلى قبول كنيم و شامل هردليل عقلى‌اى بشود، اين عموم به سبب آيات و روايات متواترى كه از عمل‌كردن به ظنّ نهى كرده‌اند، تخصيص مى‌خورَد و در نتيجه، آن ادلّه اختصاص پيدا مى‌كند به دليل عقلى قطعى. حالْ‌آن كه در احكام شرعى، قطعاً دليل عقلى‌اى وجود ندارد كه موجب قطع شود.[3]

ارزيابى اختلافات در حجّيت عقل‌

اصوليان مى‌گويند: «متابعت از قطع، همواره براى قاطع لازم است؛ چراكه قطع از هرراه و سببى حاصل شودخواه از راه آيات و روايات بوده باشد و خواه از راه مقدّمات نظرى و استدلالى-، طريقى به سوى واقع و كاشف از آن است». آيا آنچه به اخباريان نسبت داده مى‌شود كه اين رويكرد را قبول ندارند، درست است؟ از مجموع عبارات اخباريان، استفاده مى‌شود كه آنان دليل عقلى‌اى را كه مقدّماتش قطعى باشد، حجّت مى‌دانند، مانند: ادراك عقل در اوّليات و محسوسات و مواردى كه مبادى آنها چنان نزديك به حسّ باشد كه سبب قطع و يقين شود.[4]تا اين‌جا، مخالفتى ميان آنان و اصوليان نيست.

[1]. شاهد آن، سخن امام هادى( ع) در پاسخ به ابن‌سكّيت است:« يعرف به الصادق على‌الله فيصدّقه»( الكافى، ج 1، ص 25، ح 20).

[2]. الفوائد الطوسية، ص 351 و 426؛ إثبات الهداة، ج 1، ص 77 و 82.

[3]. الفوائد الطوسية، ص 352 و 427.

[4]. الفوائد المدنية، ص 129- 130. وى در بحث تعارض ادلّه مى‌گويد:« ما دليل عقلى قطعى بر مرجّحات نداريم»( همان، ص 136). نيز در بحث اجماع مى‌گويد:« بر حجّيت اجماع، دليل عقلى‌اى وجود ندارد كه مقدّماتش قطعى باشند»( همان، ص 133).


صفحه 265

آنان همچنين معتقدند كه اگر ادراكات عقل و مبادى آن، دور از حسّ باشند و يا مقدّمات حكمْ ظنّى باشد، آن دليل عقلى افزون بر اين كه سبب قطع و يقين نمى‌شود، حجّيت نيز ندارد. اين عدم حجّيت، به اقتضاى آيات و رواياتى است كه به صراحت ما را از عمل‌كردن به ظن در احكام الهى، نهى مى‌كنند.[1]آنان در مقام مخالفت با اصوليان، به اين مطلب تصريح مى‌كنند. اما با دقّت در عبارات طرفين، مى‌توان دريافت كه اصوليان نيز چنين دلايلى را حجّت نمى‌شمارند.

در مجموع، گزاره‌هاى عقلى را در مسائل شرعى، از جهت قطعيت و منشأ آن‌ها، به چند دسته مى‌توان تقسيم كرد:

1. حكم قطعى عقل در مسائل فقهى- اعتبارى، كه مستند به دلايل نقلى باشد. عقل در اين‌جا حكم شرعى را كشف مى‌كند و موجب قطع به آن مى‌شود. چنين حكمى از ديد همه علما، چه اخبارى و چه اصولى، معتبر شمرده مى‌شود.

2. حكم غيرقطعى عقل در مسائل فقهى- اعتبارى، كه مستند به دلايل نقلى نباشد. چنين حكمى به اتفاق، حجّيت ندارد و در بى‌اعتبارى‌اش نزاعى نيست.

3. حكم غيرقطعى عقل در مسائل فقهى- اعتبارى، كه مستند به دلايل نقلى باشد. چنين دليلى، خارج از موضوع دليل عقلى‌اى است كه در علم اصول، حجّت ناميده شده است. گويا برخى از اخباريان و حتى ديگران، اين نوع گزاره‌ها را با آنچه «ظنّ خاص» خوانده شده و حجّيتش مشروط به تأييد شارع است، خلط كرده‌اند و با

اين گمان كه اصوليان، اين نوع احكام را نيز حجّت قطعى مى‌شمارند، سرِمخالفت برداشته، پيوسته در صدد اثبات بى‌اعتبارى آن‌ها برآمده‌اند.

در مقابل، بسيارى از اصوليان نيز در شناخت ادعاى اخباريان خطا كرده‌اند و با اين پندار كه آنان حجّيت قطع را قبول ندارند، در اين باره داد سخن داده‌اند. ولى آخوند خراسانى با اطمينان مى‌گويد كه آنچه درباره عدم حجّيت دليل عقلى به اخباريان نسبت داده شده، كذب است و با تأمّل در عبارات آنان روشن خواهد شد

[1]. الفوائد المدنية، ص 91 و 130- 131.


صفحه 266

كه آنان با حجّيت دلايل ظنى مخالف‌اند. او معتقد است كه لزوم پيروى از مطلق قطع، بر هيچ عاقلى پوشيده نيست، چه رسد به فضلاى اخبارى.[1]

برداشتى ديگر از محلّ نزاع‌

گفتيم كه اخباريان نيز حكم عقل قطعى بديهى‌مانند ضروريات دين و مذهب‌و عقل قطعى فطرى‌مانند حسن عدل و انقياد، و قبح ظلم و تجرّى‌را قبول دارند؛ ولى به ادّعاى آنان، قطع حاصل از مقدّمات نظرى و استدلالى اعتبار ندارد، چون در معرض خطا و اشتباه است. بر اساس آنچه گذشت، اين سخن اخباريان را به دو گونه مى‌توان تبيين‌كرد:

1. اين ادّعاى اخباريان‌كه: قطع حاصل از مقدّمات نظرى، حجّيت ندارد-، در واقع بدين معناست كه از نگاه آنان، چنين دلايل و مقدّماتى، اساساً قطع‌آور نيست تا حجّت باشد. پس اين سخن اخباريان، تعبيرى تسامحى است كه گويا فقط براى رويارويى و احتجاج در برابر اصوليان و متكلّمان به كار برده شده است.

2. منظور اخباريان از «قطع»، همان اطمينان عرفى است كه هيچ كس حجّيت آن را ذاتى نمى‌شمارد. پس اگر بخواهيم بر اساس اصطلاحات اصوليان پيش‌برويم، بهتر است ديدگاه اخباريان را چنين تبيين كنيم كه: «اطمينان عرفىِ به دست آمده از مقدّمات نظرى، حجّيت ندارد». بر اين اساس، گويا به كار بردنِ تعبير قطع در اين ادّعا، از يك سو ناظر به ردّ مبانى اصوليان و متكلّمانى است كه اين مقدّمات را معتبر مى‌شمارند، و از سوى ديگر، بر اساس اصطلاح خود اخباريان است؛ چنان كه در بحث يقين به حكم شرعى نيز تصريح كرده‌اند كه منظورشان از علم و يقين، همان اطمينان عرفى است.

برپايه هردو تحليل يادشده، بايد بپذيريم كه پاسخ اصوليان به ادعاى اخباريان نيز خالى از تسامح نيست. توضيحْ اين كه به گفته اخباريان، «در مقدّمات عقل نظرى، اشتباه زياد رخ مى‌دهد و قابل اعتماد نيست». اصوليان دو پاسخ به اين شبهه مى‌دهند:

1. اگر ممكن باشد كه دليل ديگرى در اثبات و نفى اعتبار قطع، دخالت كند، يا

[1]. اصول الفقه، مظفّر، ج 2، ص 109- 112؛ كفاية الاصول، انتشارات جامعه مدرسين، ص 311- 314.


صفحه 267

مستلزم تحصيل حاصل است و يا تناقض پديد مى‌آيد.[1]

2. اگر جايز باشد كه بگوييم: «چنين قطعى كه از مقدّمات نظرى به دست مى‌آيد، بدان سبب اعتبار ندارد كه خطاى آن زياد است»، قطعى كه از ادلّه نقلى به دست مى‌آيد نيز اعتبار نخواهد داشت؛ زيرا خطاى آن هم بسيار است، و حالْ آن كه اخباريان اين را نمى‌پذيرند.[2]

چنان كه پيداست، پيش‌فرض هردو پاسخ اصوليان، اين است كه از مقدّمات نظرى نيز قطع فراهم مى‌آيد و محلّ نزاع، تنها در حجّيت آن قطع است. ولى با تحليل نخستى كه گفته شد، مخالفت اخباريان با چنين دلايلى، مبتنى بر اين است كه اساساً دلايل نظرى، موجب قطع نمى‌شوند، نه اين كه به قطعى مى‌انجامند كه حجّت نيست. اما بر اساس تحليل دوم، اخباريان چنين مقدماتى را حتى منجر به اطمينان نيز نمى‌دانند. پس نمى‌توان با استناد به اين كه حجّيت قطع ذاتى است، ادعاى آنان را رد كرد؛ زيرا بر مبناى آنان قطعى در كار نيست.

تشكيك در ثمره نزاع‌

به گمان برخى از اصوليان اخير، اختلاف اصوليان و اخباريان در حجّيت عقل، نزاعى بى‌ثمر است؛ زيرا هيچ‌مصداق واقعى‌اى در دست نيست كه حكمى را تنها با عقل اثبات كرده باشيم. شهيد محمّد باقر صدر (رحمه الله) درباره آن دليل عقلى‌اى كه مجتهدان و محدّثان در جواز يا عدم جواز عمل‌به آن اختلاف كرده‌اند، مى‌گويد:

... هرچند ما عمل به دليل عقلى را جايز مى‌دانيم؛ ولى حكمى را پيدا نكرديم كه اثبات آن فقط متوقّف بر دليل عقلى باشد [و دليل نقلى‌اى براى آن وجود نداشته باشد]، بلكه هرحكمى كه به دليل عقلى ثابت شود، در همان وقت، كتاب و سنت‌

نيز بر آن حكم دلالت دارند.[3]

[1]. زيرا اگر دليل دوم، حجّيت قطع را تأييد كند، تحصيل حاصل است و اگر آن را رد كند، مستلزم تناقض است؛ چراكه اگر دليل دوم موجب ظن شود كه توان رويارويى با قطع را ندارد و اگر موجب قطع باشد، به مقتضاى مفاد آن، خودش نيز بى‌اعتبار است و حجّيت ندارد.

[2]. الفوائد الاصول، ج 1، ص 51.

[3]. الفتاوى الواضحة، ج 1، ص 98.