
اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير
تأليف
انصارى قمى، ناصر الدين
موضوع: منابع و كتاب هاى مرتبط
زبان: فارسى
تعداد جلد: 2
ناشر: دليل ما
مكان چاپ: قم
سال چاپ: 1387
نوبت چاپ: دوم
تعداد صفحات: 687
الصفحات من 1 الی4 فارغة فی النسخة المطبوعة/صفحات 1 الی 4 در مأخذ اصلی خالی است
جلد اول
مقدمه چاپ دوم:
بسم اللّه الرحمن الرحيم و الصلاة والسّلام على محمّد و آله الطاهرين اين كتاب، پس از نخستين چاپ، مورد استقبال فراوان عالمان و انديشمندان قرار گرفت به زودى نسخههاى آن ناياب شد و بزرگان، نويسنده را مورد لطف بسيار خويش قرار دادند. از جمله آيت اللّه العظمى شبيرى زنجانى در كمال لطف و بزرگوارى از ابتدا تا انتهاى آن را مورد مطالعه و مداقه قرار دادند و بر آن تعليقات فراوان نگاشتند و نكات تكميلى و تصحيحى را تذكر فرمودند، كه از محضر مباركشان سپاسگزارى مىنمايم.
مرحوم آيت اللّه العظمى فاضل لنكرانى- اعلى اللّه مقامه الشريف- با تمجيد از كتاب، فرمودند: با اينكه من، خود قمى هستم و در سلك روحانيت مىباشم، اما از وجود چنين فقها و دانشمندانى در قم بىاطلاع بودم، خوب است شما اين كار را ادامه دهيد و به ويژه علماى قم را تكميل نماييد (كه بحمد اللّه اين كار انجام پذيرفت و به زودى به نام «علماى قم در قرن چهاردهم» به چاپ مىرسد).
نويسنده، براى چاپ دوم، اغلاط موجود را تصحيح نمود، و تعليقات آيت اللّه شبيرى زنجانى را هم بر آن افزود و سومين جلد آن را نيز نگاشت و به يارى خداوند متعال، آن را در پنج مجلد به سامان خواهد رسانيد.
اميد است اين كتاب مورد تأييد و رضايت حضرت بقية اللّه الاعظم- ارواحنا فداه- قرار گيرد. و رفتار و روش علماى ما، سرمشق و چراغ راه زندگى خوانندگان محترم بوده باشد. اللهم وفقنا لما تحبّ و ترضى بمنّك و كرمك انك قريب مجيب.
ناصر الدين انصارى قمى 17 ربيع الأول 1429 ق- پنجم فروردين 1387
فهرست اجمالى
پيشگفتار 9
تقريظ آيت اللّه جعفر سبحانى 13
علامه كبير ملّا محمّد باقر مجلسى 17
آيت اللّه شهيد سيد ميرزا محمّد مهدى حسينى خراسانى 53
آيت اللّه العظمى شيخ محمّد حسن نجفى صاحب جواهر 75
آيت اللّه شيخ جعفر شوشترى 127
آيت اللّه حاج سيد جواد قمى 169
آيت اللّه ميرزا محمّد حسن آغاسى قمى 185
آيت اللّه حاج ملاعلى كنى 193
علامه ميرحامد حسين، صاحب عبقات الانوار 231
آيت اللّه سيد محمّد فشاركى 269
آيت اللّه حاج ميرزا ابو الفضل تهرانى 287
آيت اللّه شيخ محمّد حسن نادى قمى 311
آيت اللّه ميرزا محمّد حسن آشتيانى 319
آيت اللّه حاج آقا رضا همدانى 347
آيت اللّه شيخ محمّد حسن مامقانى 369
آيت اللّه حاج ميرزا حبيب اللّه هاشمى خويى 395
آيت اللّه شهيد حاج ميرزا ابراهيم خويى 407
آيت اللّه شهيد شيخ فضل اللّه نورى 421
آيت اللّه ملا غلامرضا قمى 455
آيت اللّه سيد مصطفى حسينى كاشانى 469
آيت اللّه حاج سيد صادق قمى 485
آيت اللّه شيخ الشريعة اصفهانى 503
آيت اللّه حاج ميرزا محمّد ارباب قمى 527
آيت اللّه شيخ عبد النبى نورى 545
آيت اللّه حاج شيخ عبد اللّه مامقانى 561
آيت اللّه حاج شيخ محمّد جواد بلاغى نجفى 585
آيت اللّه شيخ محمّد باقر بيرجندى 617
آيت اللّه شيخ محمّد رضا معزى دزفولى 637
تعليقات حضرت آيت اللّه شبيرى زنجانى 673
سرآغاز:
در نامه امير المؤمنين به فرزندش امام حسن عليه السّلام آمده است:
«أى بنىّ انّى و ان لم اكن عمّرت عمر من كان قبلى فقد نظرت فى اعمالهم و فكّرت فى اخبارهم و سرت فى آثارهم حتّى عدت كاحدهم بل كأنّى بما انتهى الىّ من امورهم قد عمّرت مع اوّلهم الى آخرهم فعرفت صفو ذلك من كدره و نفعه من ضرره».[1]
اى فرزندم هرچند به اندازه همه آنان كه پيش از من بودهاند نزيستهام ولى چون در كارهايشان نگريسته و در سرگذشتهايشان انديشيدهام و در آنچه كه از آنان مانده سير كرده و ديدهام، همچون يكى از ايشان گرديدهام بلكه با رسيدن اخبار و امورشان گويى كه هم عمر همه آنان- از اول تا به آخر- بودهام، پس روشن را از تار و كدر و سودمند را از زيانبار باز شناختم.
و شايد قاضى ابوبكر احمد بن محمّد بن حسين ناصح الدّين ارجانى در اين شعر خود نظر به همين كلام امير البلغاء دارد:
إذا عرف الإنسان أحوال من مضى
توهّمته قد عاش من أوّل الدّهر
[1]. نهج البلاغه( ترجمه و شرح محمد على انصارى قمى)، نامه 31، ص 822- 823.
و تحسبه قد عاش اخر دهره
إلى الحشر إن ابقى الجميل من الذّكر
فقد عاش كلّ الدّهر من كان عالما
كريما حليما فاغتنم اطول العمر[1]
اصولا انسان انسپذير و اثرگير است، گيريم كه لفظ انسان مشتق از انس باشد يا نباشد و شايد هم بروز و ظهور اين خوى در او سبب شده تا لفظ انسان را مشتق از «انس» بدانند. معاشرت و مؤانست با ديگران، آدمى را به خلق و خوى آنان مىاندازد و تأكيد بر معاشرت و مؤانست با علما نيز به همين جهت است. خواندن شرح حال علما و بزرگان، وجد و نشاطى را براى مستعدّان و شيفتگان معنويت مىآورد كه گويى آن بزرگ زنده شده و ديگران در محضر او نشسته و به فيضاندوزى مستفيضند.
ترجمه حال و روش زندگى آنان، سالكان را تشجيعى و راهيان مقامات علمى و دانشآموزان را تشويق و آيندگان را اسوهاى و موعظتى است و عجبا كه اين همه تأكيد شرع شريف بر مجالست و معاشرت و استيناس با علما بويژه عالمانى كه فائز مقامات علم و عبادت و فضل و زهادت شدهاند، شامل حيات طيّبه علمى و معنوى آنان بعد از مرگ نباشد، آگاهى از حال و زندگى و اخلاقيات و معنويات آنان در حيات و بعد از ممات همچون حضور در مجلس آن بزرگواران و بهرهبرى از محضر آنهاست، اگر ما از محضر بزرگان گذشته خود محروم بوده و حسرت صحبت و انفاس قدسيه آنان را داريم اما با ذكر جميلشان مىشود مشام جان را معطر و روح و روان را نشاطى ديگر بخشيد.[2]
شرح زندگى آنان و نوشتن ترجمه حالشان چون زنده كردن آنان است و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرمود:
«من ورّخ مؤمنا فكأنّما أحياه»[3]
[1]. ريحانة الادب: ج 1، ص 6.
[2]. نجومى، سيد مرتضى، فيض قلم( به اهتمام: ناصر الدين انصارى قمى)، ص 139- 140.
[3]. سفينة البحار: ج 2، ص 641.