بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 22

منصب پدرش در اقامه جماعت در مسجد سرخى و مسجد شيخ الاسلام بود.[1]

2. آقا سيد صدر الدين‌

3. متعلقه آيت اللّه حاج آقا مرتضى دهكردى (1313- 1402 ه. ق)

4. متعلقه آيت اللّه حاج سيد محمّد جواد نجفى دهكردى‌

5. متعلقه آيت اللّه شيخ يوسف آل ابراهيم‌

وفات‌

سرانجام، آن فقيه بزرگ شيعه پس از 81 سال زندگى كه بيش از 70 سال آن به تحصيل، تأليف، تدريس، عبادت و قضاى حوايج مردم سپرى شده بود، در يكشنبه ششم شوال 1353 ه. ق بدرود حيات گفت. با وفاتش، اصفهان غرق ماتم و اندوه شد. در روز هفتم شوال، با شركت هزاران نفر از علما و مردم، پيكر پاكش از مسجد حكيم به طرف زينبيه منسوب به امامزاده زينب خاتون فرزند امام كاظم عليه السّلام تشييع و در آن مكان مبارك به خاك سپرده شد.[2]مراسم بزرگداشت مقام علمى و عملى او، تا مدت زيادى در حوزه‌هاى علميه اصفهان و قم برگزار، و مراثى فراوان در سوگش سروده شد.

برادرزاده آيت اللّه دهكردى، آيت اللّه سيد محمّد باقر امامى نجفى، در رثاى عمّ خود چنين سرود.[3]:

آن كه بُد مدهوش لطفش عقل و هوش‌

تا چه شد بشنيد او كه ناگه شد خموش؟

آن‌كه همچون شمع نور جمع بود

نوربخش رهروان چون شمع بود

گشت خامش همچون شمع اندر لگن‌

از دم اطف السراج بو الحسن‌

گشت خامش شمع جمع اهل راز

شد جماعت بى‌امام اندر نماز

[1]. معلم حبيب‌آبادى، مكارم الآثار، ج 6، ص 2010.

[2]. مرعشى، المسلسلات فى الاجازات، ج 2، ص 32.

[3]. نيكزاد، شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، صص 20- 21.


صفحه 23

آن امام و پيشواى اهل دين‌

اى دريغا گشت پنهان در زمين‌

نى غلط گفتم تنش در خاك شد

ليك جانش برتر از افلاك شد

از قفس آن مرغ قدسى آشيان‌

گشت آزاد و شد او با قدسيان‌

قدسيان از مقدمش شادان همه‌

خاكيان در ماتمش گريان همه‌

از مكان چون رفت اندر لا مكان‌

منقلب كرد اين جهان و آن جهان‌

اين جهان شد آيتى از نفخ صور

آن جهان شد مظهر يوم النشور

خاكيان بر سينه و بر سر زنان‌

قدسيان در رقص بال و پرفشان‌

خاكيان در داده بانگ وااسف‌

قدسيان در شورش و شوق و شعف‌

خاكيان گريان كه بى‌مولا شدند

قدسيان خندان كه اين اولى شدند

يوسفى از چاه و زندانى برست‌

شد عزيز مصر و بر كرسى نشست‌

آفتابى از جهان مستور شد

روز روشن چون شب ديجور شد

منخسف مه منكسف شد آفتاب‌

آفتاب علم چون شد در حجاب‌

گشت ويران مسجد و هم مدرسه‌

در هزار و سيصد و پنجاه و سه‌


صفحه 24

منابع:

1. حسينى دهكردى، سيد ابو القاسم، منبر الوسيلة، تحقيق مجيد جلالى دهكردى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، قم‌

2. روضاتى، سيد محمّد على، زندگانى آيت اللّه چهارسوقى، اصفهان‌

3. مرعشى، سيد محمود، المسلسلات فى الاجازات، كتابخانه آيت اللّه مرعشى، قم‌

4. مرعشى نجفى، سيد شهاب الدين، الاجازة الكبيرة، كتابخانه آيت اللّه مرعشى، قم‌

5. معلم حبيب‌آبادى، ميرزا محمّد على، مكارم الآثار، اصفهان‌

6. موسوى خمينى، سيد روح اللّه [امام‌] اربعين حديث، قم‌

7. مهدوى، سيد مصلح الدين، تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان، نشر الهداية، قم‌

8. نيكزاد، كريم، شناخت سرزمين چهارمحال و بختيارى‌


صفحه 25

آيت اللّه حاج شيخ ابو القاسم كبير قمى‌

[1]مقدمه‌

قم، شهرى است كه در طول 14 قرن، هماره آكنده از عالمان، دانشمندان، فقيهان و محدثان بوده است. اما در اين ميان، قرن چهارم و قرن چهاردهم هجرى، درخشش خاصى داشته، و شمار دانش‌پژوهان در اين دو قرن، بيش از زمانهاى ديگر بوده است. قم در نيمه اول قرن چهاردهم هجرى، شاهد تأسيس حوزه علميه (1340 ه. ق)، رونق بيش از پيش علوم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام و

[1](*). اين مقاله نخستين بار در مجله مسجد، سال 1379، شماره 52، صص 82- 89، به چاپ رسيده است.


صفحه 26

مهاجرت عده بسيارى از تشنگان معارف شيعى بود. يكى از نام‌آورترين عالمان و مدرسان قم، در آن زمان آيت اللّه حاج شيخ ابو القاسم قمى، معروف به كبير بود؛ فقيهى بزرگ، كه هنوز آوازه سجاياى اخلاقى و مراتب علمى‌اش در شهر قم، شهرت فراوان دارد. اينك، در اين مقال كوتاه به ذكر گوشه‌اى از زندگانى پربارش مى‌پردازيم.

ولادت‌

آيت اللّه حاج شيخ ابو القاسم قمى، در حدود سال 1280 يا 1281 ه. ق، در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش، شيخ ملا محمّد تقى قمى، يكى از افاضل قم بود.[1]البته، به سال ولادتش در جايى تصريح نشده است، اما از آنجا كه در سال 1353 ه. ق، در سنين بيش از 70 سالگى بدرود حيات گفت، پس سال تولدش در حدود 1280 ه. ق است.[2]

تحصيلات‌

حاج شيخ ابو القاسم، دروس مقدماتى و ادبيات، و سطوح اوليه را در قم، كاشان و اصفهان نزد اساتيد وقت فراگرفت. استادانش عبارت بودند از:[3]

1. شيخ محمّد حسن نادى (د. 1317 ه. ق)، نويسنده رد الشيخية، كه از بزرگان قم و ابو الزوجه‌اش بود.

2. شيخ محمّد جواد قمى (د. 1314 ه. ق)، از اعاظم علماى قم‌

3. ملا محمّد نراقى‌

4. ميرزا فخر الدين نراقى (د. 1325 ه. ق)

5. آقا منير الدين بروجردى (د. 1342 ه. ق)، صاحب الفرق بين الفريضة[4]

[1]. تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 63.

[2]. امين عاملى، اعيان الشيعة، ج 2، ص 70؛ ريحان يزدى، آينه دانشوران، ص 144.

[3]. مرعشى نجفى، الاجازة الكبيره، ص 19.

[4]انصارى قمى، ناصر الدين، اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير، 2جلد، دليل ما - قم، چاپ: دوم، 1387.


صفحه 27

و النافلة و منظومه در فقه و اصول‌

پس از آن، وى به تهران مهاجرت كرد و رسائل را هم در محضر آيت اللّه محمّد حسن آشتيانى (د. 1319 ه. ق) آموخت. وى در برخى از علوم، همچون:

ادبيات و حسن خط، مهارت بسيارى كسب كرد.[1]

هجرت به نجف‌

در حدود سال 1312 ه. ق، وى رهسپار نجف اشرف شد و ساليان بسيار، با تلاش و كوشش فراوان همراه با فقر و فاقه، تنگى معيشت و تشتت خيال‌[2]در فراگيرى علم كوشيد. برخى از استادان اين فقيه سعيد در نجف، عبارتند از آيات عظام:

1. آقا رضا همدانى (ح 1250- 1322 ه. ق)، صاحب مصباح الفقيه فى شرح شرايع الاسلام‌

2. ميرزا حسين خليلى تهرانى (د. 1326 ه. ق)

3. آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى (1255- 1329 ه. ق)، صاحب كفاية الاصول و فوائد الاصول‌

4. سيد محمّد كاظم طباطبايى يزدى (1247- 1337 ه. ق)، صاحب عروة الوثقى و حاشيه مكاسب‌

وى در نجف، آنقدر كوشيد تا به درجه اجتهاد نايل آمد. در همان جا، او از علماى بزرگ، فقهاى سترگ و مروجان شرع مقدس- به گفتار و كردارش- به شمار مى‌رفت.[3]

آيت اللّه حاج شيخ ابو القاسم قمى به هنگام تحصيل در اصفهان، كاشان و نجف، از گروهى اجازه روايت اخذ كرد كه آنان عبارتند از آيات عظام:

1. ميرزا ابو المعالى كلباسى (د. 1315 ه. ق)، نويسنده الجبر و التفويض،

[1]. دوانى، مفاخر اسلام، ج 11، ص 245 و 247.

[2]. تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 63.

[3]. همان.


صفحه 28

و الاستشفاء بالتربة الحسينية

2. ميرزا محمّد هاشم چهارسوقى اصفهانى (د. 1318 ه. ق)، صاحب مبانى الاصول و اصول آل الرسول‌

3. آقا منير الدين بروجردى اصفهانى (1269- 1342 ه. ق)، صاحب منظومه در شرح حال اصحاب اجماع و شرح حال روات‌

4. سيد محمّد علوى بروجردى كاشانى (د. 1362 ه. ق)

5. آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى (د. 1329 ه. ق)، صاحب الفوائد الفقهية و الاصولية، و قضا و شهادات‌

6. سيد محمّد كاظم طباطبائى يزدى (د. 1337 ه. ق)، صاحب تعادل و تراجيح، و اجتماع امر و نهى‌

خاطره‌اى از دوران تحصيل‌

آيت اللّه شبيرى زنجانى به نقل از آقاى حاج ميرزا مهدى ولايى، يكى از نويسندگان فاضل فهرست كتب خطى كتابخانه آستان قدس، نقل كرده است:

«زمانى آقاى حاج شيخ ابو القاسم قمى، به نجف اشرف مشرف شد در ضمن سخنانش گفت: وضع شما طلبه‌ها، الان خيلى اعيانى و شاهانه است، در زمانى كه ما تحصيل مى‌كرديم، طلبه‌هاى معمولى هفته‌اى يك نوبت پختنى داشتند، و طلبه‌هاى اعيان هفته‌اى دو بار، و طلبه‌هاى فقير ماهى يك وعده. در يكى از سالهاى تحصيل كه دو ماه گوشت نخورده بودم، از كنار حجره طلبه‌اى رد مى‌شدم كه ديدم آبگوشت را از درون ديزى در كاسه مى‌ريزد. بوى آبگوشت كه در فضا پيچيده بود، پاى مرا سست كرد. آن طلبه به من تعارف نمود و من قبول نكردم و گفتم: من نهار خورده‌ام، چون پيشتر با مقدارى تربچه خود را سير كرده بودم».[1]

[1]. باقرى بيدهندى،« آيت اللّه شيخ ابو القاسم كبير قمى» مجله نور علم، سال 1366، شماره 22، ص 84.


صفحه 29

بازگشت به قم‌

سال بازگشت او به قم، دقيقا معلوم نيست. اما اگر مدت توقف و زندگى‌اش را در قم حدود 30 سال بدانيم، بازگشتش بايد در سال 1322 ه. ق بوده باشد. وى در حالى به قم بازگشت، كه يكى از علماى مشهور و دانشمندان نام‌آور قمى حوزه نجف به شمار مى‌رفت. لذا، معظم له در قم با استقبال بسيار مواجه شد، مردم و طلاب گرد او جمع شدند و او را پيشواى دينى خود قرار دادند.[1]وى در قم به اقامه جماعت (ظهر و شب) در مسجد امام حسن عسكرى عليه السّلام، تدريس فقه و اصول، و حل مشكلات مردم پرداخت. همچنين، خزانه‌دارى نفايس، ضريح و حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السّلام- كه منصب آبا و اجدادى‌اش بود- بر عهده وى قرار گرفت؛ تا بدانجا كه يكى از القاب مشهورش، «خازن الحرم» بود.[2]مردم قم و اطراف آن، تقليد از او را پذيرفتند.[3]

تدريس‌

معظم له در طول ساليان فراوان تدريس فقه، شاگردان بسيارى را پروراند. پيش از ورود آيت اللّه حائرى به قم و تأسيس حوزه علميه (1340 ه. ق/ 1300 ه. ش)، عموم شاگردانش را طلاب و فضلاى قمى تشكيل مى‌دادند. البته، ايشان همه روزه براى برخى از بازاريان باسواد، يك درس مكاسب هم داشتند كه حاج سيد على بلورفروش و حاج شيخ على سقطفروش، از آن جمله بودند. پس از ورود آيت اللّه حائرى هم، بسيارى از شاگردان معظم له به حلقه درسى حاج شيخ ابو القاسم قمى پيوستند و از او هم بهره بردند.

[1]. تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 64.

[2]. مرعشى نجفى، الاجازة الكبيرة، ص 19؛ تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 64.

[3]. واعظ خيابانى، علماء معاصرين، ص 155.