119- باب وجوب نگهدارى زبان از آنچه كه گفتنش روا نيست
1-[1]امام سجّاد (ع) فرمود: هر روز صبح زبان آدمى تمام اعضاى بدنش را زير نظر گرفته، و مىگويد: چگونه هستيد؟ شب را چگونه به صبح رسانديد؟ پاسخ مىدهند اگر تو ما را رها كنى خوب هستيم، و مىگويند، خدا را، خدا را نسبت به ما ياد بياور، سوگندش دهند و گويند ما به وسيله تو پاداش و كيفر مىبينيم.
2-[2]ابو على جوانى گويد: امام صادق (ع) را ديدم كه انگشت بر لبهاى مباركش گذاشته و به غلامش سالم مىفرمايد: اى سالم زبانت را نگهدار تا سلامت بمانى، و مردم را بر دوش ما سوار مكن (از فضايل ما آنچه خلاف تقيّه است مگو تا بر ما نشورند) 3-[3]شخصى به امام موسى بن جعفر (ع) عرض كرد: يا ابن رسول اللَّه مرا نصيحت فرماييد، فرمود: زبانت را نگهدار تا عزيز شوى، اختيارت را به دست مردم نده، تا خوار و زبون نگردى.
4-[4]امام صادق (ع) در مورد آيه شريفه «مگر كسانى را نديدى كه به آنها گفته شد دستهاى خود را نگه داريد.»[5]فرمود: مراد ازكُفُّوا أَيْدِيَكُمْ، يعنى زبانتان را نگه داريد.
5-[6]امام صادق (ع) به مردى كه زياد حرف مىزد، فرمود: سخن را كوچك
[1]-( باب 119:) اصول كافى، ص 365( باب الصمت) مجالس صدوق ...
خصال صدوق، ج 1، ص 6؛ عقاب الاعمال، ص 22.
[2]- اصول كافى، ص 364.
[3]- اصول كافى، ص 364.
[4]- اصول كافى، ص 364.
[5]-أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْالنّساء/ 77.
[6]- روضه كافى، ص 148.
و خوار مىشمارى همانا خدا هيچ پيغمبرى را همراه با طلا و نقره مبعوث نفرموده بلكه آنها را با كلام به سوى مردم فرستاده، خداوند خودش را نيز به وسيله كلام و براهين و ادلّه به مردم معرفى كرده است.
6-[1]در حديث مرفوعهاى پيغمبر6فرمود: نجات مؤمن در نگه داشتن زبانش باشد.
7-[2]ابو بصير گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه مىفرمود: ابو ذر رحمه الله عليه مىگفت: اى آن كه دانش مىطلبى همانا اين زبان كليد خير و شر است، پس چنان كه بر طلا و نقرهات (براى محفوظ ماندن) مهر مىزنى، بر زبانت نيز مهر بزن.
8-[3]در حديث مرفوعه آمده است كه مردى خدمت پيغمبر6آمد و عرض كرد:
يا رسول اللَّه مرا نصيحتى فرما، فرمود: زبانت را نگهدار، عرض كرد: يا رسول اللَّه مرا نصيحتى فرما، فرمود: زبانت را نگهدار، عرض كرد: يا رسول اللَّه به من نصيحتى فرما، فرمود زبانت را نگهدار، واى بر تو، آيا مردم را بجز نتيجه گفتار زبانشان به رو در آتش اندازند؟
9-[4]امام صادق (ع) فرمود: در حكمت آل داود است (كتاب زبور) كه بر عاقل لازم است به وضع زمانش آشنا باشد، سرگرم كار خود بوده، و زبانش را نگه دارد.
10-[5]امام صادق (ع) فرمود: روزى نيست جز آن كه هر عضوى از اعضاى بدن در برابر زبان فروتنى كرده و مىگويند: ترا بخدا مبادا به وسيله تو ما عذاب ببينيم.
11-[6]امام صادق (ع) فرمود: كه پيغمبر6فرموده است، اگر در چيزى نحسى و شومى باشد، آن شومى در زبان است.
[1]- اصول كافى، ص 365.
[2]- اصول كافى، ص 365.
[3]- اصول كافى، ص 365.
[4]- اصول كافى، ص 365.
[5]- اصول كافى، ص 365.
[6]اصول كافى، ص 365.
12-[1]علىّ (ع) فرمود: زبان درندهاى گزنده است اگر به خود واگذار شود مىگزد.
13-[2]على (ع) فرمود: چون خرد به مرتبه كمال رسد گفتار كاهش مىيابد.
14-[3]امام صادق (ع) فرمود: در حكمت آل داود (كتاب زبور) است كه براى خردمند سزاوار است سرگرم كار خود باشد، زبانش را نگه دارد، و وضع اهل زمانش را بشناسد.
15-[4]على (ع) در وصيّت به فرزندش محمد حنفيّه فرمود: خداى عزّ و جلّ چيزى نيكوتر از سخن و زشتتر از آن نيافريده است، به سبب سخن چهرهها سياه و سفيد مىشوند، آگاه باش تا وقتى كه سخن نگفتهاى كلامت در اختيار توست، و چون سخن گفتى آن را در جايش قرار دادى، «خوب يا بد» همچنان كه طلا و نقرهات را نگاه مىدارى، زبانت را نيز نگهدار، زيرا زبان سگ گزنده است اگر آزادش گذارى مىگزد اى بسا سخنى نعمتى را بربايد. هر كه افسار گسيخته باشد به سوى زشتيها و پليديها كشيده مىشود، آنگاه از روزگار رهايى ندارد. مگر با مذمّت مردم و دشمنى با خدا.
16-[5]على (ع) فرمود: هيچ چيزى براى اين كه مدتى دراز زندانى شود سزاوارتر از زبان نيست.
17-[6]امام رضا (ع) از پدرش نقل كرده است كه امام صادق (ع) فرمود: نجات مؤمن در نگهدارى زبانش است، و نيز على (ع) فرمود: هر كه زبانش را نگه دارد،
[1]نهج البلاغه قسمت دوّم، ص 156.
[2]نهج البلاغه، بخش دوّم، ص 157.
[3]من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 359.
[4]من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 119؛ نهج البلاغه، بخش دوّم، ص 237.
[5]خصال صدوق، ج 1، ص 11.
[6]ثواب الاعمال، ص 99.
خداوند عيبهاى او را مىپوشاند.
18-[1]سليمان بن مهران گويد: بر امام صادق (ع) وارد شدم، عدهاى از شيعيان در خدمتش بودند، شنيدم كه مىفرمود: اى گروه شيعيان زينت ما باشيد، و سبب ننگ ما نشويد، به مردم سخنان خوب بگوييد، زبانتان را حفظ كنيد، و آن را از گفتن سخنان زشت و بىفايده بازداريد.
19-[2]پيغمبر6فرمود: در غير ذكر خدا زياد سخن نگوييد زيرا سخن گفتن زياد در غير ذكر خدا قساوت قلب مىآورد، و دورترين مردم از خدا كسانى هستند كه قساوت قلب دارند.
20-[3]امام صادق (ع) به يارانش فرمود: كلامى را از من بشنويد كه از پول پسانداز شده برايتان بهتر است، و آن عبارت است از اين كه هيچ كدام از شما سخنى را كه سودمند نيست نگوييد، و سخنى را كه سود دارد زيادىاش را ترك كنيد، تا اين كه براى گفتنش موقعيت مناسبى يافت شود، اى بسا گويندهاى كه با گفتار بىمورد خويشتن را به اشتباه انداخته، هيچ يك از شما نبايد با بردبار، و احمق مجادله كند، زيرا هر كه با بردبار مجادله نمايد محكوم مىشود، و هر كه با سفيه مجادله كند خوار و زبون شود، برادرانتان را در غيابشان بهتر از آنچه كه مىخواهيد آنان شما را در غياب ياد نمايند ياد كنيد، اعمالتان را مانند كسى انجام دهيد كه از پاداش كار نيك و عذاب گناهان آگاه است.
21-[4]امام صادق (ع) از پدرانش نقل كرده است كه علىّ (ع) فرمود: سه چيز باعث نجات است 1- نگهدارى زبان، 2- گريه بر گناهان، 3- توسعه دادن زندگى اهل و عيال.
[1]المجالس، ص 99.
[2]مجالس پسر شيخ طوسى، ص 2.
[3]مجالس پسر شيخ طوسى، ص 139.
[4]محاسن برقى، ص 4.
22-[1]فضيل بن يسار گويد: امام باقر (ع) فرمود: اى فضيل، به دوستان ما سلام برسان و به آنان بگو كه من چنين مىگويم: من از آنان به هيچ چيز مثل تقوا براى خدا بىنياز نمىشوم، زبانهايتان را حفظ كنيد، دستهايتان را «از كارهاى بد» بازداريد، نماز خواندن، و صبر كردن پيشه نماييد، زيرا خداوند با صابران است.
23-[2]امام صادق (ع) از اجدادش نقل كرده است كه پيغمبر6فرمود:
بر زبان هر گوينده نگهبانى مراقب است، شخص بايد از خدا پروا داشته باشد، و بنگرد كه چه مىگويد.
24-[3]امام صادق (ع) از جدّش نقل فرمايد: از نشانههاى كمال اسلام شخص، ترك سخن بيهوده است.
120- باب كراهت گفتار زياد در غير ذكر خدا
1-[4]امام صادق (ع) فرمود: حضرت عيسى (ع) مىگفت در غير ذكر خدا زياد سخن نگوييد، زيرا آنان كه در غير ذكر خدا زياد سخن گويند، قساوت قلب دارند امّا خودشان نمىدانند.
2-[5]امام صادق (ع) فرموده كه پيغمبر6فرمود: هر كه گفتههاى خود را جزء اعمالش نشمارد لغزشهايش زياد شود، و عذابش فرا رسد.
3-[6]جعفر بن ابراهيم گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: پيغمبر6فرموده است: هر كه موقعيّت گفتارش را در كردار خود بنگرد، از سخنش كاسته
[1]سرائر، ص 472.
[2]قرب الاسناد، ص 32.
[3]قرب الاسناد، ص 32.
[4]-( باب 120:) اصول كافى، ص 365( باب الصمت)
[5]-( باب 120:) اصول كافى، ص 365( باب الصمت)
[6]-( باب 120:) اصول كافى، ص 365( باب الصمت)
شود، مگر در باره آنچه كه براى او سودمند باشد.
4-[1]در نامه امام صادق (ع) به يارانش آمده است: از خدا پروا كنيد، زبانتان را نگه داريد مگر از خير و نيكى، تا اين كه فرمود: بر شما باد به سكوت مگر در آنچه كه براى آخرتتان نفعى داشته باشد، و خداوند پاداشتان دهد، و كلمه
لا اله الا اللَّه و سبحان اللَّه
را بيشتر بگوييد، خدا را زياد حمد و ثنا گفته و تضرع و زارى نماييد، و به خيرى كه نزد خداوند است و مقدار و كنهش براى كسى بجز خدا معلوم نيست رغبت نشان دهيد و با آن كلمات (اذكار ياد شده) زبانتان را از گفتار باطلى كه خدا نهى فرموده و گويندهاش اگر توبه نكرده بميرد در آتش هميشگى معذّب مىشود، نگهداريد.
5-[2]امير المؤمنين (ع) از جايى مىگذشت؛ شخصى را ديد كه حرفهاى لغو و بيهوده مىزند؛ حضرت ايستاد، سپس فرمود: اى مرد تو براى خدا نامهاى را بر محافظانت ديكته مىكنى. آنچه كه براى تو اهميّت دارد بگو و آنچه كه مهمّ نيست رها كن.
6-[3]على (ع) فرمود: همه نيكيها در سه خصلت جمع شده، 1- فكر كردن 2- خاموشى 3- كلام، هر انديشهاى كه در او پندآموزى نباشد بيجا و مهمل است. و هر كلامى كه در آن ياد خدا نباشد بيهوده، و هر سكوتى كه در آن انديشيدن نباشد غفلت و نادانى است. پس خوشا به حال كسى كه نگاهش عبرت، سكوتش تفكّر، و كلامش ياد خدا باشد، و بر گناهانش اشك ريزد، و مردم از شرّ او آسوده باشند.
7-[4]جعفر بن ابراهيم گويد از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: هر كه موقعيّت گفتارش را با عقلش تميز دهد سخنش در چيزهايى كه سودى ندارد كاسته مىشود.
[1]- روضه كافى، ص 3 و 4)
[2]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 349، مجالس صدوق، ص 21.
[3]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 354؛ مجالس صدوق، ص 18( م 8) و ص 67( م 23)؛ ثواب الاعمال، ص 97؛ خصال صدوق؛ ج 1، ص 48؛ محاسن برقى، ص 5.
[4]- الزهد، ص 4.
8-[1]پيغمبر6فرمود: از مجادله با فتنهگران بپرهيزيد زيرا هر كه گرفتار فتنه شود، پذيرش عذرش مدّت زمانى لازم دارد، هنگامى كه مدتش به سر رسيد، فتنهاش وى را در آتش مىسوزاند.
9-[2]ابو اراكه گويد: از على (ع) شنيدم كه مىفرمود: خداوند را بندگانى است كه دلهايشان را خوف خدا شكسته است. با اين كه فصيح، و عاقل و نجيبند از سخن گفتن خوددارى مىكنند، با انجام كارهاى خوب در نزديك شدن به خدا بر هم پيشى گيرند، و كار بسيارى را كه براى خدا انجام مىدهند زياد نمىشمارند و به كار اندكى كه براى او انجام مىدهند راضى نمىشوند نفس خود را شرور مىبينند در صورتى كه زيركترين نيكانند.
10-[3]على (ع) به نقل از پيغمبر6فرمود: صاحبان سخن بر سه گونهاند رابح، سالم، شاجب. رابح كسى است كه ذكر خدا گويد، سالم كسى است كه مىگويد، خدا را دوست دارم، و اما شاجب كسى است كه به مردم دروغ گويد و آنان را مسخره كند.
11-[4]امام صادق (ع) فرمود: از پدرم شنيدم كه مىفرمود: ترك كردن امورى كه براى شخص سودى ندارد از نشانه نيكويى اسلام اوست.
121- باب استحباب مدارا كردن با مردم
1-[5]امام صادق (ع) فرمود كه پيغمبر6فرموده است، خداوند مرا به
[1]- الزهد، ص 4، ح 4.
[2]- الزهد، ص 5، ح 6.
[3]- الزهد، ص 7، ح 11.
[4]الزهد، ص 11، ح 19.
[5]-( باب 121:) اصول كافى، ص 366( باب المدارات).
سازگارى با مردم دستور داد همان طور كه به انجام واجبات امر فرمود.
2-[1]امام باقر (ع) فرمود: در تورات نوشته شده است: از جمله سخنان خدا با موسى بن عمران (ع) اين بود: اى موسى اسرار مرا در باطن خويش نهفته دار، ولى در ظاهرت مدارا كردن با دشمن خود و من را از جانب من آشكار كن، و با اظهار اسرار من در نزد مردم باعث ناسزاگويى آنان به من نشوى، و در دشنام دادن به من شريك دشمن خود و دشمن من گردى.
3-[2]حسين بن حسن گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مىفرمود:
جبرئيل (ع) بر پيغمبر6نازل شد و گفت: اى محمّد خداوند به تو سلام مىرساند، و مىگويد: با خلق من مدارا كن.
4-[3]امام صادق (ع) فرمود: كه پيغمبر6فرموده است سه خصلت است كه هر كس نداشته باشد هيچ يك از اعمالش كامل نيست، تقوايى كه وى را از نافرمانى خدا باز دارد، اخلاقى كه با آن با مردم مدار كند، حلمى كه جهالت شخصى نادان را با آن ردّ نمايد.
5-[4]امام صادق (ع) فرمود: پيغمبر6فرموده است: مدارا كردن با مردم نصف ايمان، و لطف كردن به آنها نصف زندگى است. سپس امام (ع) فرمود: با نيكان به طور پنهانى و با بدان آشكارا معاشرت داشته باشيد، و به بدان رغبت زياد نشان ندهيد كه بر شما ستم كنند، زيرا بزودى روزگارى برايتان پيش آيد كه در آن روزگار مردم متديّن رهايى ندارند مگر كسى كه وى را ابله پندارند، و خودش نيز تحمل كند كه به او نسبت ابله و بىعقلى بدهند.
6-[5]حذيفة بن منصور گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مىفرمود: گروهى از قريش مدارا كردنشان با مردم كم شد تا از قريش رانده شدند، به خدا قسم از نظر خانوادگى عيبى نداشتند، و گروه ديگر از غير قريش سازگارىشان با مردم
[1]- اصول كافى، ص 366( باب المدارات)
[2]- اصول كافى، ص 366( باب المدارات)
[3]- اصول كافى، ص 366( باب المدارات)
[4]- اصول كافى، ص 366( باب المدارات)
[5]- اصول كافى، ص 366( باب المدارات)