«اى رسول ما، تو آزار و بديهاى امّت را به وجه احسن پاسخ بده»[1].
128- باب آداب استقبال و بدرقه مسافر
1-[2]امام حسن عسكرى (ع) فرمود: چون جعفر بن ابى طالب از حبشه برگشت پيغمبر6به سويش شتافت و به اندازه دوازده قدم از او استقبال فرمود، او را در آغوش گرفت و پيشانىاش را بوسيد و با ديدن او اشك شادى ريخت.
2-[3]پيغمبر6فرمود: از جمله حقوق مهمان بر صاحب خانه اين است كه وى را تا در منزل همراهى و بدرقه كند.
3-[4]اسحق بن عمّار گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم كسى براى تعظيم ديگرى از جايش برمىخيزد، فرمود: مكروه است مگر براى مردى كه به خاطر دينش برپا خيزد.
4-[5]طبرسى در مكارم الاخلاق ذكر نموده كه مردى در مسجد بر پيغمبر6وارد شد و او تنها نشسته بود، حضرت كنار رفت (برايش جا باز كرد) و فرمود: از جمله حقّ مسلمان بر مسلمان اين است كه چون قصد نشستن كند كنار رود (او را جاى دهد) 5-[6]در روايت هست كه پيغمبر6فرمود: هر كه دوست داشته باشد كه مردم باحترامش بر پا خيزند جايگاهش پر از آتش مىشود.
6-[7]حضرت [صادق (ع)] فرموده: مانند عجمها براى يك ديگر بر پا نخيزيد، ولى براى احترام از جا تكان خوردن عيب ندارد. (جا دادن به او)
[1]-ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ... المؤمنون: 96.
[2]-( باب 128: عيون الاخبار، ص 140.
[3]- عيون الاخبار، ص 227.
[4]- محاسن برقى: ص 233.
[5]- مكارم الاخلاق، ص 15.
[6]- مكارم الاخلاق، ص 15.
[7]- مكارم الاخلاق، ص 15.
129- باب حكم كرنش بر بزرگان از قبيل بوسيدن فرش، بر پا خاستن و جلوى آنها دويدن و غيره
1-[1]صفوان بن يحيى گويد كه ابو قره رفيق جاثليق از من تقاضا كرد كه او را پيش حضرت رضا (ع) ببرم، از امام (ع) اجازه خواستم، فرمود: او را پيش من بيار، و چون ابو قرّه بر آن حضرت وارد شد فرشش را بوسيد و گفت: وظيفه دينى ما اين است كه نسبت به بزرگان زمانمان اين گونه تعظيم نماييم.
2-[2]سيد رضى در نهج البلاغه گويد: در مسير حضرت على (ع) به شام كدخدايان و بزرگان انبار (اسم محلى است) با آن حضرت ديدار كردند و به احترامش پياده شدند (و در پيش ركابش) دويدند، فرمود: اين چه كارى بود كه شما كرديد؟ گفتند اين از آداب ماست كه بدين وسيله فرماندهانمان را تعظيم مىكنيم، فرمود: سوگند به خدا حكمرانان شما از اين كار سودى نمىبرند، و شما هم با اين كار به زحمت مىافتيد و در آخرت هم باعث مشقّت شماست، چه زيان آور است رنجى كه كيفر به دنبالش باشد، و چه سودمند است رها كردن كارى آنگاه كه ايمنى از آتش را به دنبال داشته باشد.
130- باب تحريم گماشتن دربان براى منع ورود شيعه
1-[3]ابو حمزه گويد: به امام باقر (ع) عرض كردم فدايت شوم: چه مىفرمايى
[1]-( باب 129): عيون الاخبار، ص 344.
[2]- نهج البلاغه، ج 2، ص 151 و 152.
[3]-( باب 130): اصول كافى: ص 475.
در مورد مسلمانى كه براى ديدن يا حاجتى نزد مسلمانى برود و او در خانه باشد و اجازه ورود بخواهد، او اجازه ندهد و از خانه هم بيرون نيايد؟ فرمود، اى ابا حمزه، هر مسلمانى كه براى ديدار يا درخواست حاجتى نزد مسلمانى برود كه در خانه است و اجازه ورود بخواهد و او بيرون نيايد، پيوسته به لعنت خدا گرفتار باشد تا همديگر را ملاقات نمايند، عرض كردم: فدايت شوم، در لعنت خداست تا يك ديگر را ديدار كنند؟ فرمود: آرى اى ابا حمزه.
2-[1]اسحاق بن عمّار گويد: خدمت امام صادق (ع) رسيدم، حضرت با ترشرويى به من نگاه كرد، عرض كردم (يا ابن رسول اللَّه) چه چيز حالت شما را نسبت به من دگرگون نموده است؟ فرمود: آنچه كه رفتار ترا نسبت به برادرانت دگرگون ساخته، اى اسحاق به من خبر رسيده كه در خانهات دربان گذاشتهاى تا فقراى شيعه را راه ندهند، عرض كردم: فدايت شوم من از شهرت ترسيدم، فرمود:
آيا از بلا نترسيدى؟ آيا نميدانى چون دو مؤمن به هم برسند و مصافحه نمايند خداى عزّ و جل بر آنها رحمت فرو مىفرستد كه نود و نه درصد رحمت براى كسى است كه محبّتش به رفيقش بيشتر باشد و اگر محبتشان يكسان باشد رحمت خدا پردهاى برايشان فرو كشد، و چون به مذاكره نشينند، برخى از فرشتگان محافظ آنها به بعضى ديگر مىگويند: از اينها دور شويم شايد رازى داشته باشند كه خدا بر آنها پرده كشيده است، عرض كردم: مگر خداى عزّ و جل نمىفرمايد «به گفتارى لب نگشايد جز آن كه نزد او فرشتهاى مراقب و آماده باشد[2]» فرمود: اى اسحاق اگر محافظان نشنوند، خداوند عالم به رازها مىشنود و مىبيند.
3-[3]مفضّل بن عمر گويد: امام صادق (ع) فرمود: هر مؤمنى كه بين او و مؤمن
[1]- اصول كافى، ص 400.
[2]-ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌسوره ق- 18.
[3]- اصول كافى، ص 475.
ديگر حجابى باشد، خداوند ميان او و بهشت هفتاد هزار ديوار بلند مىكشد كه فاصله بين دو ديوار هزار سال راه باشد.
4-[1]محمد بن سنان گويد: در خدمت امام رضا (ع) بودم حديثى طولانى ذكر فرمود كه مضمونش اين بود؛ سه نفر از بنى اسرائيل مؤمنى را از وارد شدن بر خود منع كردند و به او اجازه ملاقات ندادند، ولى بعدا با او همراه شدند «چهار نفرى به باغى مىرفتند» پس آتشى از آسمان فرود آمد آن سه نفر را سوزاند و مؤمن زنده ماند.
5-[2]امام رضا (ع) فرمود: مؤمن به منزله برادر مؤمن است كه از يك پدر و مادر باشند هر كه برادرش را متّهم كند ملعون است، و هر كه به او نيرنگ زند ملعون است. و هر كه خير خواه برادرش نباشد ملعون است، و هر كه بين خود و برادرش مانعى ايجاد نمايد و غيبت او كند ملعون است ملعون، ملعون.
131- باب استحباب معانقه با مؤمن و همراهى و مذاكره با او.
1-[3]امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: هر مؤمنى كه براى ديدن برادرش بيرون رود و حقّ او را بشناسد، در برابر هر قدمى كه بردارد خدا حسنهاى به او دهد گناهى را از وى بزدايد، و يك درجه او را بالا برد، و چون در خانهاش را بكوبد، درهاى آسمان برايش باز شود، و چون با هم ديدار و مصافحه و معانقه نمايند، خداوند به آنان توجّه فرمايد و به وجود آنان نزد فرشتگانش فخر كند، و فرمايد: دو بندهام را بنگريد براى من يك ديگر ملاقات نمودند و با هم دوستى كردند، و بر من سزاست كه پس از اين ديدار و زيارت ديگر آنها را با آتش عذاب نكنم.
[1]- اصول كافى، ص 475.
[2]- عده الداعى، ص 131.
[3]-( باب 131): اصول كافى، ص 401.
2-[1]امام صادق (ع) فرمود: چون دو مؤمن با يك ديگر معانقه كنند، رحمت خدا آنها را فراگيرد و چون يك ديگر را در آغوش كشند و از آن كار جز رضاى خدا نخواهند و غرض دنيوى نداشته باشند به آنها گفته شود شما آمرزيده شديد عمل را از سر بگيريد (يعنى گناهان سابق شما از بين رفت) و چون براى مذاكره با هم روبرو شوند، برخى از فرشتگان به برخى ديگر گويند. از اينها دور شويد، شايد رازى دارند كه خدا براى آنها پوشيده نگه داشته است.
3-[2]اسحاق بن عمّار گويد: كه امام صادق (ع) به او فرمود: اى اسحاق از ديدار برادرانت خسته نشو، زيرا هر گاه مؤمن به ديدار برادر مؤمنش برود و به او خوش آمد بگويد خداوند تا روز قيامت براى او مرحبا مىنويسد، و چون با او مصافحه كند خداوند براى آنان صد رحمت مىفرستد، نود و نه در صد رحمت براى كسى است كه رفيقش را بيشتر دوست دارد، سپس پروردگار به آنان توّجه كند و به آن كه محبّتش نسبت به رفيقش بيشتر باشد بيشتر توجّه نمايد، و چون با هم معانقه كنند رحمت خداوند آنها را فرا گيرد.
132- باب استحباب استفاده رساندن برادران به همديگر در راه خدا
1-[3]محمد بن زيد گويد: از امام رضا (ع) شنيدم كه مىفرمود: هر كه در راه خدا به برادرش نفعى برساند در بهشت خانهاى به دست مىآورد.
2-[4]امام صادق (ع) به نقل از اجدادش فرمود كه پيغمبر6فرمود: مسلمان
[1]- اصول كافى، ص 401.
[2]- ثواب الاعمال، ص 80.
[3]-( باب 132): ثواب الاعمال، ص 83.
[4]- مجالس پسر شيخ طوسى، ص 29.
از هيچ چيزى بعد از اسلام همانند بهره رساندن به برادر دينى در راه خدا بهرهمند نمىشود آنگاه امام به فضل بن عبد الملك فرمود: اى فضل فقراى شيعيان ما را تحقير نكنيد، زيرا فقير در روز قيامت همانند ربيعه و مضرّ شفاعت مىكند، سپس فرمود: اى فضل اين كه مؤمن را مؤمن گفتهاند براى اين است كه او به خدا ايمان آورده و امان خدا را دريافت داشته، آنگاه فرمود: آيا نشنيدهاى كه خداوند در باره دشمنانتان مىفرمايد: چون در روز قيامت شفاعت كردن يكى از شماها را براى دوستش ببينند، مىگويند: «براى ما شفاعتكننده و دوستى نزديك و صميمى نيست»[1].
133- باب استحباب بوسيدن مؤمنان يك ديگر را، و محل بوسه
1-[2]امام موسى كاظم (ع) فرمود: هر كه به خاطر خويشاوندى خويشاوندش را ببوسد عيبى ندارد و جاى بوسيدن برادر «نسبى يا ايمانى» گونه اوست و جاى بوسيدن امام پيشانى او.
2-[3]امام صادق (ع) فرمود: بوسيدن دهان كسى سزاوار نيست مگر دهان زن، و بچه كوچك.
3-[4]امام صادق (ع) فرمود: دست و سر كسى نبايد بوسيده شود مگر پيغمبر6يا كسى كه منسوب به پيغمبر6باشد (ائمه (ع)، سادات و علما) 4-[5]على بن مزيد گويد: خدمت امام صادق (ع) رسيدم و دستش را گرفتم و بوسيدم، حضرت فرمود: به هوش باش كه اين كار جز نسبت به پيغمبر6يا وصىّ پيغمبر شايسته نيست.
[1]-فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ، وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ. الشعراء/ 100/ 101.
[2]-( باب 133): اصول كافى، ص 402( باب التّقبيل)
[3]-( باب 133): اصول كافى، ص 402( باب التّقبيل)
[4]-( باب 133): اصول كافى، ص 402( باب التّقبيل)
[5]-( باب 133): اصول كافى، ص 402( باب التّقبيل)
5-[1]يونس بن يعقوب گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم دستت را بده تا ببوسم. حضرت دستش را به من داد، پس عرض كردم قربانت گردم سر مباركت را، حضرت جلو آورد بوسيدم، سپس عرض كردم قربانت گردم پاى مباركت را، حضرت سه بار فرمود: سوگند دهم ترا كه از بوسيدن پا بگذرى و سه بار فرمود: آيا چيزى باقى مانده است. (يعنى بعد از بوسيدن دست و سر عضو ديگرى شايسته بوسيدن نيست) 6-[2]امام صادق (ع) فرمود: شما شيعيان داراى نورى هستيد كه در جهان با آن شناخته مىشويد تا آن جا كه هر گاه يكى از شما برادرش را ملاقات كند جاى نور را در پيشانى او مىبوسد.
7-[3]ابراهيم بن ادريس از پدرش نقل مىكند كه پس از رحلت امام حسن عسكرى (ع)، صاحب الزمان (ع) را جوانى نورسته ديدم و دستها و سر مباركش را بوسيدم.
8-[4]در نامه برادر علىّ بن جعفر است كه از امام موسى كاظم (ع) پرسيدم آيا براى مرد سزاوار است كه مردى يا زنى را ببوسد؟ فرمود: در بوسيدن برادر، پسر، خواهر، دختر و مانند اينها باكى نيست.
134- باب كراهت كرنش براى مردم حتّى امام
1-[5]امام موسى كاظم (ع) فرمود: مردى براى آن حضرت در حالى كه بر پا
[1]- اصول كافى، ص 402.
[2]- اصول كافى، ص 402.
[3]- اصول كافى، ص 172.
[4]- بحار الانوار، ج 10، ص 280.
[5]-( باب 134): اصول كافى، ص 262.
ايستاده بود قصهاى طولانى نقل كرد، و از طرف مرد كافرى به او سلام رسانيد، سپس گفت سرورم، اگر اجازه فرماييد تعظيمتان كنم و بنشينم، فرمود: براى نشستن اجازهات مىدهم ولى براى كرنش نه، آن مرد نشست و گفت سلام ترا به رفيقم برسانم يا نه؟ فرمود: خداوند ان شاء اللَّه رفيقت را هدايت كند و اگر او بر دين ما باشد سلام ما بر او باد.
135- باب كراهت مجادله و دشمنى با مردم
1-[1]امام صادق (ع) فرمود كه حضرت علىّ (ع) فرموده است: از مجادله و ستيزهجويى بپرهيزيد زيرا آنها دلهاى برادران را بيمار كنند و سبب نفاق شوند.
2-[2]پيغمبر6فرمود: هر كه خدا را با سه خصلت ملاقات كند (و با اين سه خصلت از دنيا برود) از هر درى كه بخواهد وارد بهشت شود.
1- كسى كه اخلاق نيكو داشته باشد، 2- در حضور و غياب مردم از خدا بترسد. 3- مجادله را ترك نمايد گر چه حق با او باشد.
3-[3]پيغمبر6فرمود: كسى كه خدا را هدف مجادلاتش قرار دهد به تحوّل بيشتر نزديك مىشود (از رأيى به رأى ديگر منتقل گردد) 4-[4]امام صادق (ع) فرمود: با اشخاص بردبار، و نادان مجادله مكن، زيرا حليم ترا دشمن دارد، و سفيه آزارت رساند.
5-[5]امام صادق (ع) فرمود: از دشمنى با يك ديگر بپرهيزيد زيرا خصومت دل را مشغول كند و موجب نفاق شود و كينهها پديد آورد.
[1]-( باب 135): اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)
[2]-: اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)
[3]-: اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)
[4]-: اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)
[5]-: اصول كافى، ص 451( باب المراء و الخصومة)