بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 181

تا دين خود را به باد دهى، مبادا بخواهى كه سر باشى «در جلو قرار بگيرى» تا دم شوى «عقب بمانى» و ما را وسيله روزى خوردنت از مردم قرار نده كه فقير مى‌شوى، زيرا ترا آزاد نمى‌گذارند و حتما از تو پرسش مى‌كنند، اگر راست بگويى تصديقت مى‌كنيم، و اگر دروغ بگويى تكذيبت مى‌كنيم.

2-[1]در حديثى مرفوع روايت شده كه در محضر امام صادق (ع) گفته شد كه بافنده از رحمت خدا دور است؟، حضرت فرمود: همانا اين آن بافنده‌اى است كه بر خدا و پيغمبرش دروغ ببافد.

3-[2]امام صادق (ع) فرمود: دروغ بستن بر خدا و پيغمبر6از گناهان كبيره است.

4-[3]امام صادق (ع) در گفتگويى با مرد شامى فرمود: اى برادر شامى، سخن ما را گوش كن، و بر ما دروغ مبند، زيرا هر كه در مورد چيزى بر ما دروغ بندد، بر پيغمبر6دروغ بسته، و هر كه بر پيغمبر6دروغ ببندد، به خدا دروغ بسته و هر كه به خدا نسبت دروغ بدهد خداى عزّ و جل وى را عذاب مى‌كند.

5-[4]امام صادق (ع) از اجدادش نقل مى‌كند: كه پيغمبر6در وصيتش به على (ع) فرمود: اى على هر كه به من نسبت دروغ بدهد، حتما جايگاهش پر از آتش خواهد شد.

6-[5]امام صادق (ع) فرمود: دروغ بستن بر خدا و پيغمبر خدا و اوصياى پيغمبر6از گناهان كبيره است. سپس امام فرمود: كه پيغمبر6فرموده است: هر كس چيزى را كه من نگفته‌ام به من نسبت دهد نشيمنگاهش پر از آتش خواهد شد.

[1]- اصول كافى، ص 466.

[2]- اصول كافى، ص 466.

[3]- فروع كافى، جلد 4، ص 187.

[4]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 338.

[5]- عقاب الاعمال، ص 39، محاسن برقى، ص 118.


صفحه 182

140- باب تحريم دروغ، بزرگ و كوچك، شوخى و جدى و غيره‌

1-[1]امام باقر (ع) فرمود كه پدرم على بن الحسين (ع) به فرزندانش مى‌فرمود: از دروغ گفتن بپرهيزيد، چه بزرگ و چه كوچك، شوخى و يا جدّى باشد، زيرا شخص وقتى كه در چيز كوچك دروغ بگويد به بزرگش نيز جرأت پيدا مى‌كند، مگر نمى‌دانيد كه پيغمبر6فرمود: بنده خدا همواره راست گويد تا خداوند او را راستگو نويسد و پيوسته دروغ بگويد تا پروردگار او را دروغگو نويسد.

2-[2]على (ع) فرمود: هيچ بنده‌اى طعم ايمان را نچشد مگر اين كه دروغ را ترك كند چه شوخى باشد و چه جدّى.

3-[3]على (ع) فرمود: دروغ چه شوخى باشد چه جدى شايسته نيست و سزاوار نيست كه يكى از شما به بچه‌اش وعده‌اى بدهد كه بعدا بدان وفا نمى‌كند. زيرا دروغ به فساد مى‌كشاند، و فساد به سوى آتش، و مادامى كه يكى از شما دروغ گويد، تا بگويند دروغ گفت و معصيت كرد، و مادامى كه يكى از شما دروغ گويد تا به اندازه سر سوزن جاى راستگويى نماند، «در اين صورت» در نزد خداوند هم كذّاب ناميده مى‌شود.

4-[4]ابو ذر گويد: كه پيغمبر6در مقام نصيحت به او فرمودند: اى ابا ذر، هر كه بر زبان و عورتش تسلط داشته باشد، وارد بهشت شود، عرض كردم يا

[1]-( باب 140): اصول كافى، ص 465.

[2]- اصول كافى، ص 466، محاسن برقى، ص 118.

[3]- مجالس شيخ صدوق، ص 252.

[4]- مجالس شيخ صدوق، ص 340.


صفحه 183

رسول اللَّه آيا به گفتار زبانمان مؤاخذه مى‌شويم؟ فرمود: آيا مردم به غير از نتايج زبانشان به سبب چيز ديگرى هم به رو به آتش افكنده مى‌شود. پيوسته در امانى تا سخن نگفته‌اى و چون سخن گفتى آن حرف به سود يا زيان تو نوشته مى‌شود.

اى ابا ذر، اگر شخصى سخنى بگويد كه موجب رضاى خداست، روز قيامت بهشت برايش منظور گردد. و اگر در مجلسى سخن لغوى بگويد تا ديگران را با آن بخنداند، به جهنمى كه بين آسمان و زمين است افكنده مى‌شود.

اى ابا ذر، واى بر كسى كه در سخنانش دروغ بگويد تا گروهى را بخنداند، و سه بار فرمود واى بر او.

اى ابا ذر، هر كه سكوت اختيار كرد نجات يافت، بر تو باد به سكوت هرگز دروغى از دهانت خارج نشود، عرض كردم: يا رسول اللَّه، شخصى كه عمدا دروغ گفته توبه‌اش چيست؟ فرمود: اداى نماز پنجگانه و طلب آمرزش از خدا گناه آن را مى‌شويد.

141- باب جواز دروغ در اصلاح بين مردم و عدم جواز راستگويى در فساد

1-[1]امام صادق (ع) از پدرانش نقل مى‌كند: در سفارشهاى پيغمبر6به على (ع) هست: يا على، خداوند دروغ را براى اصلاح بين مردم دوست مى‌دارد و راستگويى را كه سبب فساد شود نمى‌پسندد، تا آن جا كه فرمود: يا على در سه مورد دروغ گفتن نيكوست، 1- حيله كردن در جنگ، 2- وعده دادن به همسر خود، 3- اصلاح بين مردم.

[1]-( باب 141): من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 333 و 336.


صفحه 184

2-[1]امام صادق (ع) از پدرانش نقل مى‌كند: كه پيغمبر6فرمود: در سه جا دروغ گفتن نيكوست، 1- حيله در جنگ، 2- وعده دادن به همسر خويش، 3- اصلاح بين مردم. و در سه مورد راست گفتن زشت است، 1- در سخن چينى بين مردم، 2- آگاه كردن شخص از جريان خانواده‌اش به آنچه كه دوست ندارد، 3- تكذيب كردن شخصى را در خبرى كه مى‌دهد، فرمود: همنشينى با سه گروه دل را مى‌ميراند، 1- همنشينى با فرومايگان، 2- گفتگو با زنان، 3- همنشينى با ثروتمندان.

3-[2]امام صادق (ع) فرمود: اصلاح‌كننده «بين دو نفر يا دو جمعيت» دروغگو نيست.

4-[3]حسن صيقل گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: از امام باقر (ع) در باره قول حضرت يوسف (ع) كه فرمود: «اى كاروان شما دزد هستيد»[4]براى ما روايت شده كه آن حضرت فرموده است: به خدا قسم آنها دزدى نكردند و يوسف هم دروغ نگفت، و همچنين در باره آنچه كه ابراهيم (ع) فرمود «بلكه بزرگشان اين كار را كرده بپرسيد از آنها اگر حرف مى‌زنند»[5]فرموده است سوگند به خدا آنها آن كار را نكرده‌اند و ابراهيم هم دروغ نگفت؟ امام صادق (ع) فرمود: اى صيقل نظرتان در اين مورد چيست؟ عرض كردم جز تسليم به رأى شما ما نظر ديگرى نداريم، راوى گويد: پس آن حضرت فرمود: خداوند دو چيز را دوست و دو چيز را دشمن دارد خراميدن «با غرور راه رفتن» در بين دو صف (از لشكر اسلام و كفر را) دوست دارد و دروغ را در اصلاح بين مردم مى‌پسندد، و خراميدن در راهها و كوچه‌ها، و دروغ را در غير اصلاح مردم دشمن دارد، بنا بر اين ابراهيم (ع) كه فرمود: «بلكه‌

[1]- خصال صدوق، ج 1، ص 43.

[2]- اصول كافى، ص 467.

[3]- اصول كافى، ص 466.

[4]-أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ‌: يوسف- 70.

[5]-بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ‌: انبياء- 63.


صفحه 185

اين كار را بزرگشان كرده» قصد اصلاح داشت، و براى راهنمايى بر اين كه آنها چنين كارى نمى‌توانند انجام دهند، و يوسف هم قصد اصلاح داشت.

5-[1]عيسى بن حسان گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: گوينده هر دروغى روزى مورد سؤال قرار خواهد گرفت.

1- شخصى كه در جنگ حيله كند گناهى بر او نيست، 2- كسى كه قصد اصلاح بين دو نفر را دارد و به يكى از آنها غير آنچه كه به ديگرى گفته بگويد و با اين دروغ اراده اصلاح بين آنها را داشته باشد، 3- كسى كه به همسرش وعده‌اى بدهد كه بعدا قصد انجام آن را نداشته باشد.

6-[2]امام صادق (ع) فرمود: سخن بر سه گونه است، راست، دروغ، و اصلاح بين مردم «راوى گويد» عرض شد قربانت گردم، منظور از اصلاح بين مردم چيست؟ فرمود: از كسى در باره شخص ديگر سخنى مى‌شنوى كه اگر آن سخن به او برسد رنجيده مى‌شود، پس تو او را ديدار كرده و بر خلاف آنچه كه شنيده‌اى بگويى از فلانى در باره خوبى تو چنين و چنان شنيدم.

7-[3]امام صادق7فرمود: كه پيغمبر6فرموده است: شخص مصلح دروغگو نيست، سپس اين آيه را خواندأَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ‌[4]آنگاه فرمود: قسم به خدا آنان سرقت نكردند و يوسف هم دروغ نگفت، آنگاه اين آيه را خواندبَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ‌سپس فرمود: سوگند به خدا آنها آن كار را نكرده بودند و ابراهيم هم دروغ نگفت.

8-[5]امام صادق (ع) فرمود: در مورد شخصى كه از او اجازه ورود خواستند و او

[1]- اصول كافى، ص 467.

[2]- اصول كافى، ص 466.

[3]- اصول كافى، ص 467.

[4]- يوسف- 70.

[5]- السرائر، ص 483.


صفحه 186

به كنيزش گفته كه بگو اين جا نيست، فرمود: عيب ندارد اين دروغ نيست.

9-[1]در حديثى امام صادق (ع) فرمود: به اصحابم چنين چنان ابلاغ كن، و به ايشان چنين و چنان ابلاغ كن راوى گويد عرض كردم، نمى‌توانم اين جملات را عينا حفظ كنم، آنچه كه ياد گرفته‌ام مى‌گويم، و بهتر از آن نمى‌توانم حفظ كنم، فرمود: اشكال ندارد زيرا مصلح دروغگو نيست.

10-[2]امام رضا (ع) فرمود: همانا مرد به برادر دينى‌اش سخن راستى بگويد تا وى را برنجاند، چنين شخص نزد پروردگار كذاب به شمار آيد، و همانا مرد به برادر دينى خود دروغ بگويد و قصدش از دروغ، سود رساندن به او باشد، وى نزد خدا راستگو به شمار آيد.

11-[3]على (ع) فرمود: نشانه ايمان است كه راستگويى را در جايى كه به تو ضرر دارد بر دروغى كه برايت سود دارد ترجيح بدهى، و بيش از علمت سخن نگويى، و در سخن گفتن در باره ديگران از خدا پروا داشته باشى.

142- باب در احكام گمان‌

1-[4]عبد الاعلى مولى آل سام گويد: امام صادق (ع) برايم حديثى بيان فرمود:

من به او عرض كردم: فدايت شوم، آيا هم اكنون براى من چنين و چنان نپنداشتى؟ فرمود: نه، و اين سخن بر من گران آمد، عرض كردم آرى به خدا سوگند

[1]- رجال كشى، ص 190.

[2]- مصادقة الاخوان، ص 48.

[3]نهج البلاغه، بخش دوّم، ص 251.

[4]-( باب 142): اصول كافى، ص 467.


صفحه 187

پنداشتى، فرمود: نه، به خدا قسم نپنداشتم، راوى گويد باز اين حرف بر من گران آمد، عرض كردم: چرا به خدا سوگند آن را گفتى، فرمود: آرى آن را گفتم مگر نمى‌دانى در قرآن مجيد هر گمانى دروغ به شمار آمده است.

143- باب تحريم دو رو و دو زبان بودن‌

1-[1]امام صادق (ع) فرمود: هر كه با مسلمانان با دو رو و دو زبان برخورد كند، روز قيامت برانگيخته مى‌شود در حالى كه در يك سر دو زبان آتشين دارد، و در روايت ديگر چنين نقل شده است كه هر كه با مردم حضورا با چهره‌اى و غيابا با چهره ديگر برخورد كند. روز قيامت ....

2-[2]امام باقر (ع) فرمود: چه بد بنده‌اى است آن بنده‌اى كه داراى دو رو و دو زبان است برادر همكيش خود را در حضور ستايش و در غيابش از وى غيبت كند، اگر ثروتى يا موقعيّتى نصيب برادرش شود به او حسد برد، و چون گرفتار شود يارى‌اش نكند.

3-[3]در عقاب الاعمال به روايت فوق چنين اضافه: شده چه بد بنده‌اى است بنده‌اى كه عيبجو و خرده‌گير باشد، روبرو با چهره‌اى و پشت سر با چهره ديگر باشد.

4-[4]عبد الرحمن بن حمّاد در حديثى «كه آن را به معصوم رسانده» گويد:

كه خداوند متعال به عيسى بن مريم (ع) فرمود: اى عيسى زبان و قلبت در نهان و آشكار يكى باشد، همانا ترا از نفس خودت بر حذر مى‌دارم، و اين آگاهى براى تو كافى است كه در يك دهن دو زبان نشايد. و در يك غلاف دو شمشير نگنجد،

[1]-( باب 143:) اصول كافى، 467؛ عقاب الاعمال، ص 39؛ معانى الاخبار، ص 57.

[2]- اصول كافى، ص 467، عقاب الاعمال، ص 39.

[3]- اصول كافى، ص 467، عقاب الاعمال، ص 39.

[4]- اصول كافى، ص 467، عقاب الاعمال، ص 39.


صفحه 188

و در يك سينه دو دل نباشد. و ذهن انسان نيز چنين است. «دو اعتقاد مخالف در يك ذهن جاى نگيرد» 5-[1]على (ع) فرمود: پيغمبر6فرموده است كسى كه دوروست، روز قيامت مى‌آيد در حالى كه يك زبانش از پشت سرش بيرون آمده است و زبان ديگر از پيش رويش و آتشى از آن دو برآيد كه بدنش را بسوزاند، آنگاه گفته مى‌شود اين همان است كه در دنيا داراى دو رو و دو زبان بود و با اين وضع در روز رستاخيز معرفى مى‌شود.

6-[2]پيغمبر6فرمود: بدترين مردم در روز قيامت نزد خداوند كسى است كه در دنيا دو رو باشد.

7-[3]پيغمبر6فرمود: هر كه در دنيا دو رو باشد، در قيامت داراى دو زبان از آتش خواهد بود.

8-[4]پيغمبر6در خطبه‌اى فرمود: هر كه در دنيا داراى دو رو و دو زبان باشد، روز قيامت دو چهره و دو زبان از آتش خواهد داشت.

9-[5]عبد اللَّه بن ابى يعفور گويد: از امام صادق7شنيدم كه مى‌فرمود: هر كه با مردم با چهره‌اى ديدار نمايد و با چهره ديگر از آنها عيب‌جويى كند، روز قيامت مى‌آيد با حالتى كه در سرش دو زبان از آتش دارد.

10-[6]على (ع) فرمود: كه پيغمبر6فرموده است: هر كه برادر مؤمنش را در رو برو بستايد و پشت سر از وى غيبت كند، پيمان برادرى بين آنها گسسته مى‌شود.

[1]- عقاب الاعمال، ص 39؛ خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 20.

[2]- خصال صدوق، ص 20.

[3]- خصال صدوق، ج 1، ص 20.

[4]- عقاب الاعمال، ص 48.

[5]- مجالس صدوق، ص 203.

[6]- مجالس صدوق، ص 346.