بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 187

پنداشتى، فرمود: نه، به خدا قسم نپنداشتم، راوى گويد باز اين حرف بر من گران آمد، عرض كردم: چرا به خدا سوگند آن را گفتى، فرمود: آرى آن را گفتم مگر نمى‌دانى در قرآن مجيد هر گمانى دروغ به شمار آمده است.

143- باب تحريم دو رو و دو زبان بودن‌

1-[1]امام صادق (ع) فرمود: هر كه با مسلمانان با دو رو و دو زبان برخورد كند، روز قيامت برانگيخته مى‌شود در حالى كه در يك سر دو زبان آتشين دارد، و در روايت ديگر چنين نقل شده است كه هر كه با مردم حضورا با چهره‌اى و غيابا با چهره ديگر برخورد كند. روز قيامت ....

2-[2]امام باقر (ع) فرمود: چه بد بنده‌اى است آن بنده‌اى كه داراى دو رو و دو زبان است برادر همكيش خود را در حضور ستايش و در غيابش از وى غيبت كند، اگر ثروتى يا موقعيّتى نصيب برادرش شود به او حسد برد، و چون گرفتار شود يارى‌اش نكند.

3-[3]در عقاب الاعمال به روايت فوق چنين اضافه: شده چه بد بنده‌اى است بنده‌اى كه عيبجو و خرده‌گير باشد، روبرو با چهره‌اى و پشت سر با چهره ديگر باشد.

4-[4]عبد الرحمن بن حمّاد در حديثى «كه آن را به معصوم رسانده» گويد:

كه خداوند متعال به عيسى بن مريم (ع) فرمود: اى عيسى زبان و قلبت در نهان و آشكار يكى باشد، همانا ترا از نفس خودت بر حذر مى‌دارم، و اين آگاهى براى تو كافى است كه در يك دهن دو زبان نشايد. و در يك غلاف دو شمشير نگنجد،

[1]-( باب 143:) اصول كافى، 467؛ عقاب الاعمال، ص 39؛ معانى الاخبار، ص 57.

[2]- اصول كافى، ص 467، عقاب الاعمال، ص 39.

[3]- اصول كافى، ص 467، عقاب الاعمال، ص 39.

[4]- اصول كافى، ص 467، عقاب الاعمال، ص 39.


صفحه 188

و در يك سينه دو دل نباشد. و ذهن انسان نيز چنين است. «دو اعتقاد مخالف در يك ذهن جاى نگيرد» 5-[1]على (ع) فرمود: پيغمبر6فرموده است كسى كه دوروست، روز قيامت مى‌آيد در حالى كه يك زبانش از پشت سرش بيرون آمده است و زبان ديگر از پيش رويش و آتشى از آن دو برآيد كه بدنش را بسوزاند، آنگاه گفته مى‌شود اين همان است كه در دنيا داراى دو رو و دو زبان بود و با اين وضع در روز رستاخيز معرفى مى‌شود.

6-[2]پيغمبر6فرمود: بدترين مردم در روز قيامت نزد خداوند كسى است كه در دنيا دو رو باشد.

7-[3]پيغمبر6فرمود: هر كه در دنيا دو رو باشد، در قيامت داراى دو زبان از آتش خواهد بود.

8-[4]پيغمبر6در خطبه‌اى فرمود: هر كه در دنيا داراى دو رو و دو زبان باشد، روز قيامت دو چهره و دو زبان از آتش خواهد داشت.

9-[5]عبد اللَّه بن ابى يعفور گويد: از امام صادق7شنيدم كه مى‌فرمود: هر كه با مردم با چهره‌اى ديدار نمايد و با چهره ديگر از آنها عيب‌جويى كند، روز قيامت مى‌آيد با حالتى كه در سرش دو زبان از آتش دارد.

10-[6]على (ع) فرمود: كه پيغمبر6فرموده است: هر كه برادر مؤمنش را در رو برو بستايد و پشت سر از وى غيبت كند، پيمان برادرى بين آنها گسسته مى‌شود.

[1]- عقاب الاعمال، ص 39؛ خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 20.

[2]- خصال صدوق، ص 20.

[3]- خصال صدوق، ج 1، ص 20.

[4]- عقاب الاعمال، ص 48.

[5]- مجالس صدوق، ص 203.

[6]- مجالس صدوق، ص 346.


صفحه 189

144- باب تحريم قهر كردن از مؤمن و استحباب سبقت در آشتى كردن‌

1-[1]امام صادق (ع) فرمود: كه پيغمبر6فرموده است: بيش از سه روز قهر و جدايى جايز نيست.

2-[2]امام صادق (ع) فرمود: در قهر هيچ گونه خيرى نيست.

3-[3]مفضّل در ضمن سفارشى گويد: از امام صادق (ع) شنيدم مى‌فرمود: چون دو نفر از يك ديگر با قهر جدا شوند يكى از آنها سزاوار برائت و لعنت است، و چه بسا هر دو سزاوار آن باشند، معتب «يكى از دوستان مخصوص آن حضرت» گفت:

قربانت گردم آن كه ستمگر باشد سزايش همين است، امّا تقصير مظلوم چيست؟

فرمود: چون او هم برادرش را به آشتى دعوت نكرده، و حرفهاى او را ناديده نگرفته است. از پدرم شنيدم كه مى‌فرمود: چون دو نفر با هم ستيز كنند و يكى بر ديگرى غالب آيد، بايد مظلوم به نزد رفيق ظالم خود رود و به او بگويد: اى برادر من ستمگر هستم، تا قهر و جدايى بين آنها از ميان برود، همانا خداوند حكيم و عادل است و داد مظلوم را از ظالم مى‌ستاند.

4-[4]ابو بصير گويد: از امام صادق (ع) در باره مردى كه با خويشاوندى خود به خاطر اين كه مذهب حقّ را نمى‌شناسد «شيعه نيست» قطع رابطه كند سؤال كردم فرمود: سزاوار نيست كه خويشاوندى را قطع كند.

5-[5]داود بن كثير گويد: شنيدم امام صادق (ع) مى‌فرمود كه پدرم فرمود:

[1]-( باب 144:) اصول كافى، ص 468.

[2]- اصول كافى، ص 468.

[3]- اصول كافى، ص 467.

[4]- اصول كافى، ص 468.

[5]- اصول كافى، ص 468.


صفحه 190

پيغمبر6فرموده است: هر گاه دو نفر مسلمان از همديگر با قهر جدا شوند و سه روز در آن حال بمانند و آشتى نكنند، هر دو از اسلام خارج شوند و بين آنان دوستى دينى نمى‌ماند، پس هر كدام از آنها براى آشتى و سخن گفتن بر ديگرى سبقت جويد، در روز رستاخيز جلوتر از ديگرى به بهشت خواهد رفت.

6-[1]امام صادق (ع) فرمود: مادام كه دو مسلمان با هم قهر هستند شيطان خشنود است، و چون آشتى كنند، زانوهاى شيطان بلرزد و بندهايش از هم گسيخته شود، و فرياد زند واى بر او «خود شيطان» از آنچه كه بدو از هلاكت رسد.

7-[2]پيغمبر6فرمود: براى هيچ مسلمانى جايز نيست كه بيش از سه روز از برادر دينى خود قهر كند.

8-[3]امام صادق (ع) از پدرانش نقل مى‌كند: كه پيغمبر6در حديث مناهى مسلمانان را از قهر و جدايى نهى فرموده است، پس اگر كسى ناچار از جدايى باشد، بيش از سه روز نبايد از برادرش دورى جويد، و هر كه بيش از سه روز از برادر دينى‌اش جدا شود، آتش براى او سزاوارتر است.

9-[4]پيغمبر6فرمود: براى مسلمان جايز نيست كه بيش از سه روز از برادر دينى‌اش قهر كند و از وى جدا شود.

10-[5]امام باقر (ع) فرمود: هر گاه دو نفر مؤمن از هم قهر كنند و بيش از سه روز از يك ديگر جدا شوند، من در روز سوم از آنها بيزارم، عرض شد، اين سزاى ظالم است، جرم مظلوم چيست؟ فرمود: چرا مظلوم نزد ظالم نرفت تا بگويد من ستمكارم تا آشتى كنند.

11-[6]پيغمبر6فرمود: براى هيچ مسلمانى جايز نيست كه از برادر

[1]- اصول كافى، ص 468.

[2]- خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 86.

[3]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 196.

[4]- خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 86.

[5]- خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 86.

[6]مجالس پسر شيخ طوسى، ص 249.


صفحه 191

همكيش خود قهر كند و بيش از سه روز از وى دورى گزيند، و هر كدام از آنان كه براى آشتى پيشقدم باشد در رفتن به بهشت مقدمتر است.

12-[1]ابو ذر گويد كه پيغمبر6در نصيحتى به او فرمود: اى ابا ذر، از جدايى و قهر با برادر دينى خود بپرهيز، زيرا هيچ عملى با قهر پذيرفته نيست. اى ابا ذر، من ترا از جدايى منع مى‌كنم و اگر ناچار شدى، نبايد جدايى‌ات سه روز كامل باشد پس هر كه در خلال سه روز جدايى از برادرش بميرد، آتش براى او سزاوارتر است.

145- باب تحريم آزار رساندن به مؤمن‌

1-[2]هشام بن سالم گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: خداى عزّ و جل فرمايد: آن كه بنده مؤمن مرا بيازارد به من اعلان جنگ دهد. و هر كه بنده مؤمن مرا اكرام نمايد از خشم و غضب من آسوده خاطر باشد.

2-[3]مفضّل بن عمر گويد كه امام صادق (ع) فرمود: چون روز قيامت شود، منادى از جانب خدا فرياد زند، آنان كه از دوستان من روگردانده بودند كجايند؟

گروهى بر مى‌خيزند كه رخسارشان گوشت ندارد، پس گفته شود، اينها كسانى هستند كه به مؤمنين آزار رسانده، و با آنان دشمنى كرده و عناد ورزيده‌اند و در امور دينى آنها را با تندى سرزنش كردند، سپس دستور داده شود كه آنها را به دوزخ ببرند.

3-[4]روايت فوق با سند ديگر چنين بيان شده: به خدا سوگند اينها كسانى بودند كه در گفتارشان با مؤمنين يكى بوده ولى حقوق آنان را منع كردند، و اسرار مؤمنين‌

[1]مجالس شيخ صدوق، ص 241.

[2]-( باب 145:) اصول كافى، ص 470.

[3]- اصول كافى، ص 470.

[4]- عقاب الاعمال، ص 32.


صفحه 192

را فاش نمودند.

146- باب تحريم اهانت به مؤمن و خوار داشتن او

1-[1]امام باقر (ع) فرمود: چون پيغمبر6را به معراج بردند، عرض كرد پروردگارا رتبه و منزلت مؤمن در پيش تو چگونه است؟ فرمود: اى محمد، هر كه به يكى از دوستان من اهانت كند، آشكارا به جنگ من برخاسته و من به يارى دوستانم از همه شتابانترم.

2-[2]معلّى بن خنيس گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: خداوند تبارك و تعالى فرمايد: هر كه به يكى از دوستان من اهانت نمايد در جنگ با من كمين كرده است، و من با سرعت تمام دوستانم را يارى مى‌كنم.

3-[3]امام صادق (ع) فرموده است كه پيغمبر6فرمود: خداى عز و جل فرموده است: هر كه به يكى از دوستان من اهانت كند محققا در جنگ با من كمين كرده است.

4-[4]امام صادق (ع) از پدرانش نقل مى‌كند: كه پيغمبر6در حديث مناهى فرموده است: هر كه به فقير مسلمانى بى‌اعتنايى كند، به حقوق الهى بى‌اعتنايى كرده و خداوند روز قيامت به او بى‌اعتنايى مى‌كند، مگر اين كه توبه كرده باشد.

5-[5]پيغمبر6فرمود: هر كه به فقير مسلمانى اكرام كند، روز قيامت خداوند از او راضى خواهد بود. آگاه باشيد هر كه برادر مسلمانش را اكرام كند خداى عز و جل او را گرامى مى‌دارد.

[1]-( باب 146:) اصول كافى، ص 471.( باب من اذى المسلمين)

[2]- اصول كافى، ص 170.

[3]- اصول كافى، ص 470.

[4]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 197.

[5]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 197.


صفحه 193

6-[1]امام صادق7از پدرانش نقل مى‌كند: كه پيغمبر6فرمود:

هر كه مؤمنى را به خاطر فقر و تنگدستى‌اش خوار شمارد و يا او را تحقير كند، خداوند روز قيامت وى را رسوا و مفتضح مى‌كند. (حديث 7[2]مانند حديث 6 مى‌باشد) 8-[3]ابو بصير گويد امام صادق (ع) فرمود: هرگز مؤمن فقيرى را حقير و ناچيز نشماريد، زيرا هر كه مؤمنى را كوچك يا سبك و پست شمارد، خداوند او را كوچك شمارد و همواره نسبت به او خشمناك باشد، تا اين كه از كوچك شمردن مؤمنان دست بردارد و به آنها احترام كند، و يا اين كه توبه كند، و فرمود:

هر كه مؤمنى را به سبب تنگدستى و فقرش پست شمارد و تحقير كند، روز قيامت خداوند او را در برابر خلايق رسوا مى‌كند.

9-[4]ابراهيم بن عمر يمانى گويد: امام صادق (ع) فرمود: هر كه توانايى كمك بر برادر دينى خود داشته باشد، ولى دست از يارى او كشيده و خوارش كند، خداوند او را در دنيا و آخرت خوار گرداند، 10-[5]پيغمبر6در يكى از خطبه‌هايش فرمود: هر كه مسلمان فقيرى را به خاطر فقرش خوار و پست شمارد، خدا را كوچك شمرده است، و همواره مورد خشم و غضب خداوند است تا اين كه او را راضى كند، و هر كه فقير مسلمانى را گرامى بدارد، روز قيامت خداوند را شاد و خندان ديدار مى‌كند. سپس فرمود: هر كه بر فقيرى ستم كند يا بر او تعدّى نمايد، يا او را حقير شمارد، خدا در روز قيامت وى را به شكل آدمكى به اندازه مورچه محشور گرداند تا اين كه داخل آتش دوزخ شود.

[1]- عيون اخبار رضا، ص 201 و 228.

[2]- عيون اخبار رضا، ص 201 و 228.

[3]- عقاب الاعمال، ص 29.

[4]- عقاب الاعمال، ص 23.

[5]- عقاب الاعمال، ص 46.


صفحه 194

11-[1]پيغمبر6از قول جبرئيل نقل فرمود كه خداوند فرموده است: هر كه به يكى از دوستان من اهانت كند، آشكارا به جنگ من برخاسته است.

12-[2]پيغمبر6فرمود: اى بسا فرد ژوليده موى و غبار آلود كه جامه‌هاى كهنه بر تن دارد و در خانه‌ها خاك‌نشين است. هر گاه مرا به خدا سوگند دهد، به او نيكى مى‌كنم و خواهش او را انجام مى‌دهم.

147- باب تحريم ذليل شمردن و تحقير مؤمن‌

1-[3]معلى بن خنيس گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: خداى عزّ و جل فرموده است: آن كه بنده مؤمن مرا ذليل شمارد به من اعلان جنگ نموده است، و هر كه بنده مؤمن مرا اكرام كند، از خشم و غضب من آسوده خاطر خواهد بود.

2-[4]امام صادق (ع) مى‌فرمايد: كه پيغمبر6فرموده است: چون پروردگارم مرا به معراج برد از پشت پرده حجاب به من وحى فرمود و بدون واسطه با من سخن گفت و فرمود: اى محمد هر كه يكى از دوستان مرا خوار نمايد، در جنگ با من كمين كرده است، و هر كه با من جنگ كند، با او بجنگم، گفتم:

خدايا اين دوست تو كيست؟ زيرا مى‌دانم هر كه با تو بجنگد با او مى‌جنگى خداوند به من فرمود: اين دوست من كسى است كه براى تو و وصى تو و فرزندانت به ولايت و دوستى از او پيمان گرفته‌ام.

[1]علل الشرائع، ص 15 حديث طولانى است.

[2]مجالس شيخ صدوق، ص 232 مجالس پسر شيخ طوسى، ص 274.

[3]-( باب 147:) محاسن برقى، ص 97.

[4]- اصول كافى، ص 471.