بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 49

2-[1]امام صادق (ع) از پدرانش نقل كرده است كه در حديث منهيّات پيامبر6فرمود: سخن گفتن با شخص جذامى مكروه است مگر اين كه بين آنها به اندازه يك ذراع [تقريبا نيم متر] فاصله باشد.

و آن حضرت فرمود: از جذامى فرار كن مانند گريختن از شير.

3-[2]در كتاب خصال شيخ صدوق از امير المؤمنين (ع) نقل شده است كه آن حضرت فرمود: پيامبر6[مردم را] از سلام كردن بر چهار گروه نهى كرده است: 1- شخص باده‌گسار در حال مستى. 2- كسى كه مجسمه مى‌سازد. 3- آن كه با نرد بازى مى‌كند. 4- كسى كه دوز بازى مى‌كند.[3]و من گروه پنجمى را اضافه مى‌كنم، نهى مى‌كنم شما را از سلام كردن بر شطرنج باز.

4-[4]رسول خدا6فرمود: از پنج گروه در هر حال بايد دورى كرد:

جذامى، پيس، ديوانه، زنازاده، و عرب بيابانگرد.

5-[5]امام جعفر صادق (ع) از پدرانش نقل فرموده است كه بر شش گروه نبايد سلام كرد: يهودى، مسيحى، و كسى كه براى رفع حاجت نشسته است و آن كه بر سر سفره‌اى مى‌نشيند كه در آن مشروبات الكلى است و شاعرى كه به زنان عفيف تهمت مى‌زند و كسانى كه فحش دادن به مادران اشخاص را وسيله شوخى قرار مى‌دهند.

6-[6]حضرت علىّ (ع) در حديثى فرمود: بر شش گروه سلام كردن شايسته نيست: 1- يهودى و مسيحى 2- افرادى كه با نرد و با شطرنج بازى مى‌كنند. 3- باده‌گسار. 4- اهل ساز و طنبور. 5- كسانى كه فحش دادن به مادران اشخاص را وسيله‌

[1]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 184.

[2]- خصال صدوق، ج 1، ص 112.

[3]- نوعى بازى كه در آن چهل خط كشند و سنگ ريزه‌ها به صف نهند.« لغت نامه دهخدا» عرب آن را سدر و قرق گويد.

[4]- خصال صدوق، ج 1، ص 138.

[5]- خصال صدوق، ج 1، ص 138.

[6]- خصال صدوق، ج 1، ص 160؛ سرائر، ص 484.


صفحه 50

شوخى قرار مى‌دهند 6- شاعران [دربارى و چاپلوس‌] 7-[1]امام جعفر صادق (ع) از پدرش امام محمّد باقر (ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: بر يهود، و نصارى و زردشتى، و بت پرست، و باده‌گسار و كسانى كه كارشان بازى شطرنج و نرد است، و مرد زن صفت [مردى كه خود را در اختيار مردان ديگر مى‌گذارد] و شاعرى كه زنان عفيف را متّهم مى‌كند، و كسى كه در حال نماز است سلام نكنيد. بر نمازگزار بدين سبب كه نمى‌تواند پاسخ سلام را بدهد، با توجّه به اين كه سلام براى مسلمان امرى مستحب و پاسخ آن واجب است، و بر رباخوار و كسى كه براى رفع حاجت نشسته است، و در حمّام، و هر فاسقى كه آشكارا مرتكب معصيت مى‌شود.

29- باب استحباب اظهار دوستى و محبّت نسبت به مردم‌

1-[2]امام محمّد باقر (ع) فرمود: عربى باديه‌نشين از بنى تميم به نزد پيامبر6آمد و عرض كرد: مرا نصيحت فرماييد. از جمله مطالبى كه پيامبر6به او فرمودند اين بود: نسبت به مردم اظهار دوستى كن تا تو را دوست بدارند.

2-[3]امام موسى كاظم (ع) فرمود: اظهار محبّت و دوستى نسبت به مردم نيمى از عقل است.

3-[4]ابن ادريس در كتاب سرائر مشابه اين حديث را نقل كرده است با اين تفاوت: و مدارا كردن با ديگران نيمى از وسيله زندگى است، و كسى كه ميانه‌روى كند فقير نمى‌شود.

[1]- خصال صدوق، ج 2، ص 82.

[2]-( باب 29:) اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).

[3]- اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).

[4]- سرائر، ص 464.


صفحه 51

4-[1]امام صادق (ع) از امام حسن مجتبى (ع) نقل فرموده است: خويشاوند كسى است كه از لحاظ دوستى به انسان نزديك باشد اگر چه از لحاظ نسب دور باشد و بيگانه كسى است كه از جهت محبّت و دوستى بيگانه باشد گرچه از لحاظ نسب نزديك باشد، هيچ چيز نزديكتر به چيزى از دست به بدن نيست، و دست خيانت مى‌كند و قطع مى‌شود، و پس از قطع درمان مى‌گردد. [يعنى اعتماد به نزديكى خويشاوند نيست، اگر دوست نباشد، و گاهى عملا از انسان دور و بيگانه است. يا منظور اين است كه دست دزد به صاحبش خيانت مى‌كند و در عين نهايت نزديكى قطع مى‌گردد. يا انسان دشمن دستش هست و باعث قطعش مى‌گردد. يا اين كه اعتمادى به قرب جسمانى نيست و نفع حقيقى و پايدار قرب معنوى است‌].

5-[2]امام صادق (ع) از رسول خدا6نقل فرموده است: اظهار دوستى نسبت به مردم نصف عقل است.

30- باب استحباب خوشرفتارى و گشاده‌رويى و احترام به مردم و خوددارى از مزاحمت آنان‌

1-[3]امام صادق (ع) فرمود: خوشرويى با مردم يك سوّم عقل است.

2-[4]امام صادق (ع) از پيامبر6نقل فرموده است كه سه چيز دوستى انسان را براى برادر مسلمانش خالص مى‌گرداند: 1- با خوشرويى او را ملاقات كند. 2- در مجلس به او جا دهد. 3- او را با بهترين نامها بخواند.

3-[5]حذيفة بن منصور گويد: از امام جعفر صادق (ع) شنيدم كه مى‌فرمود:

[1]- اصول كافى، ص 612( التحبّب الى النّاس و التودّد اليهم).

[2]- اصول كافى، ص 612( التحبّب الى النّاس و التودّد اليهم).

[3]-( باب 30:) اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).

[4]-( باب 30:) اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).

[5]-( باب 30:) اصول كافى، ص 612( التحبّب الى الناس).


صفحه 52

كسى كه از مزاحمت مردم دست بردارد، گرچه او يك نفر است كه از مزاحمت آنان دست برداشته لكن در مقابل افراد زيادى از مزاحمت او دست برمى‌دارند.

31- مستحبّ است براى كسى كه مؤمنى را دوست دارد او را از دوستى خود با خبر كند

1-[1]امام صادق (ع) فرمود: زمانى كه كسى را دوست دارى او را از اين امر با خبر كن، زيرا باعث استوارى محبّت بين شما مى‌گردد.

2-[2]نصر بن قابوس گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: زمانى كه يكى از برادرانت را دوست مى‌دارى او را از اين دوستى آگاه كن، همان طور كه حضرت ابراهيم (ع) گفت: «پروردگارا به من بنما كه چگونه مردگان را زنده مى‌كنى، خدا فرمود: آيا به [زنده شدن مردگان‌] اطمينان ندارى؟ ابراهيم پاسخ داد: ايمان دارم اما مى‌خواهم قلبم مطمئن شود»[3]3-[4]شخصى به امام باقر (ع) عرض كرد: من اين مرد را دوست دارم، امام به او فرمود: او را از اين امر با خبر كن، زيرا دوستى را پايدارتر و مهربانى را نيكوتر مى‌سازد.

4-[5]امام جعفر صادق (ع) فرمود: زمانى كه كسى را دوست مى‌دارى به او بگو.

5-[6]امام صادق (ع) از پيامبر خدا6نقل فرموده است: هر گاه يكى از شما همصحبت يا برادر ايمانى‌اش را دوست مى‌دارد او را آگاه سازد.

[1]-( باب 31:) اصول كافى، ص 612( اخبار الرجل اخاه بحبّه).

[2]- اصول كافى، ص 612( اخبار الرجل اخاه بحبّه).

[3]-«رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‌، قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ، قالَ بَلى‌ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي‌»، بقره/ 260.

[4]- محاسن برقى، ص 266.

[5]- محاسن برقى، ص 266.

[6]- محاسن برقى، ص 266.


صفحه 53

32- باب استحباب آغاز كردن سلام قبل از سخن گفتن و استحباب پاسخ ندادن قبل از سلام‌

1-[1]امام صادق (ع) فرمود: آغازكننده به سلام به خدا و رسولش نزديكتر است.

2-[2]علىّ بن الحسين (ع) فرمود: از صفات مؤمن انفاق كردن به اندازه توانايى و وسعت دادن [به اهل و عيال‌] در حدّ قدرت، و با عدالت و انصاف رفتار كردن با مردم، و آغاز به سلام نمودن بر آنان مى‌باشد.

3-[3]امام جعفر صادق (ع) از رسول خدا6نقل فرمود: شايسته‌ترين مردم نزد خدا و رسولش كسى است كه سلام را آغاز كند.

4-[4]با همين اسناد نقل شده كه رسول خدا6فرمود: كسى كه قبل از سلام سخن آغاز كند به او پاسخ ندهيد. و نيز فرمود: قبل از سخن گفتن سلام كنيد، اگر كسى قبل از سلام گفتن سخن گويد به او پاسخ ندهيد.

5-[5]امام صادق (ع) فرمود: فرشته‌اى مردى را بر در خانه‌اى ديد، فرشته به او گفت چرا بر در اين خانه ايستاده‌اى؟ پاسخ داد يكى از برادرانم در اين خانه است مى‌خواهم بر او سلام كنم، فرشته به او گفت: آيا بين شما خويشاوندى است يا حاجتى به او دارى؟ پاسخ داد: قرابتى بين ما نيست، و نيازى جز اخوّت اسلامى و احترام آن مرا به اينجا نكشانده بلكه براى پروردگار جهان به او سلام و محافظتش مى‌كنم، فرشته به او گفت: من فرستاده خدايم به سوى تو، پروردگارت‌

[1]-( باب 32:) اصول كافى، 612( باب التسليم).

[2]- اصول كافى، 612( باب التسليم).

[3]- اصول كافى، 612( باب التسليم).

[4]- اصول كافى، ص 612( التسليم).

[5]- ثواب الاعمال، ص 93.


صفحه 54

تو را سلام مى‌رساند و مى‌فرمايد: مرا زيارت كردى، و براى من تعهّد نمودى، حتما بهشت را بر تو واجب كردم و تو را از خشم خويش معاف داشتم، و از آتش نجات دادم.

6-[1]امام صادق (ع) نقل كرده است كه رسول خدا6فرمود: كسى كه قبل از سلام كردن سخن آغاز كند به او پاسخ ندهيد.

و نيز امام صادق (ع) فرمود: هيچ كس را به طعام خويش دعوت نكنيد مگر اين كه سلام كند.

33- باب لزوم سلام و كراهت ترك آن و وجوب پاسخ سلام‌

1-[2]امام صادق (ع) فرمود: جواب دادن به نامه مانند پاسخ سلام واجب است و آغازكننده به سلام [از جواب دهنده‌] نزد خدا و رسولش شايسته‌تر است.

2-[3]امام صادق (ع) نقل كرده: خداى عزّ و جلّ فرمود: بخيل كسى است كه از سلام كردن بخل ورزد.

3-[4]امام جعفر صادق (ع) نقل كرده است كه رسول خدا6فرمود: سلام كردن مستحب، و پاسخ آن واجب است.

[1]- خصال صدوق، ج 1 ص 13.

[2]-( باب 33.) اصول كافى، ص 626( التكاتب).

[3]- اصول كافى، ص 613( التسليم).

[4]- اصول كافى، ص 613( التسليم).


صفحه 55

34- باب استحباب بلند گفتن سلام و سخن نيكو گفتن‌

1-[1]امام محمّد باقر (ع) فرمود: خداى عزّ و جلّ بلند سلام كردن را دوست مى‌دارد.

2-[2]امام باقر (ع) فرموده: سلمان (كه رحمت خدا بر او باد) مى‌گفت: سلام خدا را آشكارا بگوييد، زيرا درود خدا به ستمكاران نمى‌رسد.

3-[3]امام جعفر صادق (ع) در حديثى نقل فرموده است كه حضرت علىّ (ع) مى‌فرمود: خشمگين نشويد، و [كارى نكنيد كه‌] مورد خشم قرار گيريد، آشكارا سلام كنيد، و سخن نيكو بگوييد، نماز شب بخوانيد در حالى كه مردم در خوابند، تا به سلامتى به بهشت رويد، سپس اين گفتار خداى عزّ و جلّ را براى آنان خواند:

«خدايى كه سالم از هر گونه عيب و نقص، و امان دهنده و نگهبان است»[4]4-[5]امام صادق (ع) فرمود: از نشانه‌هاى فروتنى اين است كه كسى را كه ملاقات مى‌كنى بر او سلام نمايى.

5-[6]امام جعفر صادق (ع) از پدرانش نقل فرموده است كه در وصيّت پيامبر6به حضرت على (ع) آمده است: سه چيز باعث پوشاندن گناهان است، آشكارا سلام كردن، طعام دادن، خواندن نماز شب در حالى كه مردم خوابند.

6-[7]امام صادق (ع) فرمود: بخيل كسى است كه از سلام كردن بخل ورزد.

[1]-( باب 34:) اصول كافى، ص 613( التسليم).

[2]- اصول كافى، ص 613( التسليم).

[3]- اصول كافى، ص 613( التسليم).

[4]-«السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ‌»، حشر/ 33.

[5]- اصول كافى، ص 613،( التسليم).

[6]- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 236.

[7]- معانى الاخبار، ص 72.


صفحه 56

7-[1]امام جعفر صادق (ع) از پدرانش نقل كرده است كه رسول خدا6فرمود: در بهشت خانه‌هايى است كه بيرون آنها از داخل، و داخل آنها از خارج ديده مى‌شود، كسانى از امّت من در آن سكونت مى‌كنند كه سخن نيكو گويند، و مردم را اطعام كنند، و بلند سلام كنند و روزه را ادامه دهند، نماز شب بخوانند در حالى كه مردم در خوابند. حضرت علىّ (ع) سؤال كرد: اى رسول خدا چه كسى از امّت شما توانايى انجام اين اعمال را دارد؟

پيامبر6فرمود: يا على ميدانى نيكويى سخن چيست؟ كسى كه صبح و شام ده مرتبه بگويد:

«سبحان الله، و الحمد للَّه، و لا اله الّا اللَّه، و اللَّه اكبر»

، و اطعام كردن عبارت است از انفاق كردن مرد به خانواده‌اش، امّا منظور از ادامه روزه آن است كه شخص ماه رمضان و از هر ماه ديگر سه روز روزه بگيرد، روزه عمر براى او نوشته مى‌شود. امّا منظور از نماز شب در حالى كه مردم خوابند، هر كس نماز مغرب و عشا و نماز صبح را در مسجد با جماعت بخواند مانند آن است كه تمام شب را به عبادت مشغول باشد و مقصود از افشاى سلام آن است كه از سلام كردن بر هيچ مسلمانى بخل نورزد.

8-[2]امام محمّد باقر (ع) فرمود: سه چيز باعث قرب و منزلت است: آشكارا سلام كردن، طعام دادن، و نماز شب خواندن در حالى كه مردم در خوابند.

9-[3]امام جعفر صادق (ع) فرمود: از نشانه‌هاى تواضع سلام كردن به هر كسى است كه او را ملاقات كنى.

10-[4]پيامبر خدا6فرمود: ناتوانترين مردم كسى است كه از دعا كردن عاجز باشد، و بخيلترين مردم آن است كه از سلام كردن بخل ورزد.

[1]- معانى الاخبار، ص 73؛ مجالس صدوق، ص 198( م 53).

[2]- معانى الاخبار، ص 90.

[3]- خصال صدوق، ج 1، ص 9.

[4]- مجالس پسر شيخ طوسى، ص 54.