65- باب جواز دعاى عطسه براى ذمّى و دعا براى هدايت وى
1-[1]ابن ابى نجران از بعضى از دوستانش نقل كرده است كه: مردى مسيحى در نزد امام صادق (ع) عطسه كرد، مردم به او گفتند «هداك اللَّه» خدا تو را هدايت كند، امام فرمود:
«يرحمك اللَّه»
خدا تو را بيامرزد، اصحاب گفتند: او مسيحى است، امام پاسخ داد: تا خدا او را نيامرزد هدايت نمىكند.
66- اگر گفتارى با عطسه مقارن باشد جايز است آن عطسه را دليل بر راستى سخن گوينده دانست
1-[2]امام صادق (ع) از پيامبر6نقل فرموده است: عطسه دليل بر راستى گفتار گوينده است.
2-[3]و نيز آن حضرت از پيامبر6نقل فرموده است: اگر كسى سخن بگويد و در همان حال فردى عطسه بزند گواه بر درستى گفتار اوست.
67- باب استحباب احترام و بزرگداشت شخص مسنّ مؤمن
1-[4]عبد اللَّه بن سنان گويد: امام جعفر صادق (ع) به من فرمود: تجليل از پير مرد تجليل از خداى عزّ و جلّ است.
[1]-( باب 65:) اصول كافى، ص 618( العطاس).
[2]-( باب 66:) اصول كافى( العطاس).
[3]- اصول كافى( العطاس).
[4]-( باب 67:) اصول كافى، ص 619( وجوب اجلال ذى الشّيبة المسلم).
2-[1]امام صادق (ع) فرمود: از نشانههاى تجليل از خداى عزّ و جلّ تجليل و بزرگداشت مسلمانى است كه [در اثر پيرى] داراى موى سفيد باشد.
3-[2]امام جعفر صادق (ع) فرمود: كسى كه به بزرگ ما احترام و به كوچك ما رحم نكند از ما نيست.
4-[3]امام صادق (ع) فرمود: از نشانههاى تجليل از خداى عزّ و جلّ تجليل از مؤمنى است كه [در اثر پيرى] موى او سفيد شده، و هر كس مؤمنى را گرامى بدارد خدا را احترام كرده است و، كسى كه به مؤمن پير اهانت كند خدا قبل از مرگش كسى را مىفرستد كه به او توهين نمايد.
5-[4]امام جعفر صادق (ع) فرمود: سه كس حقّشان ناشناخته نمىماند مگر از جانب منافقى كه به نفاق شناخته شده باشد [در حدّ اعلاى نفاق باشد]. 1- كسى كه مويش را در اسلام سفيد كرده باشد. 2- حافظ قرآن. 3- پيشواى عادل.
6-[5]امام صادق (ع) فرمود: بزرگان خويش را احترام كنيد و صله رحم نماييد.
7-[6]با اسنادى مانند اين حديث از آن حضرت نقل شده و در آن اضافه شده است: بهترين صله رحم خوددارى از آزار و اذيّت نزديكان است.
8-[7]امام صادق (ع) از رسول خدا6نقل فرمود: تجليل از مسلمان پير تجليل از خداست.
9-[8]امام صادق (ع) از پيامبر6نقل فرموده است: هر كس شخص مسنّى را بخاطر پيرى او احترام كند خدا او را از ترس و وحشت روز قيامت در امان خواهد داشت.
[1]- اصول كافى، ص 619( وجوب اجلال ذى الشيبه المسلم).
[2]- اصول كافى، ص 319( باب اجلال الكبير).
[3]- اصول كافى، ص 620( وجوب اجلال ذى الشيبة).
[4]- اصول كافى، ص 620( وجوب اجلال ذى الشيبة).
[5]- اصول كافى، ص 319( باب اجلال الكبير).
[6]- اصول كافى، ص 319( باب اجلال الكبير).
[7]- اصول كافى، ص 391( اجلال الكبير).
[8]- اصول كافى، ص 619( وجوب اجلال ذى الشيبة المسلم).
10-[1]و نيز آن حضرت فرموده است: هر كس پيرى را كه مويش را در اسلام سفيد كرده است احترام كند خدا او را از وحشت روز قيامت در امان دارد.
11-[2]پيامبر6فرموده: كسى كه نسبت به فضيلت شخص مسن شناخت داشته باشد و او را احترام كند خدا او را از وحشت روز قيامت در امان مىدارد.
و نيز فرمود: تجليل از پيرمرد مؤمن احترام به خداست.
12-[3]امام صادق (ع) فرمود: كسى كه براى اشخاص فضيلتى قائل نباشد از بابت انديشه خويش مغرور است.
13-[4]رسول خدا6فرمود: پيران را تجليل كنيد زيرا احترام به بزرگسالان تجليل از خداست.
68- باب استحباب احترام كريم و شريف
1-[5]حجّال گويد: از جميل بن درّاج سؤال كردم درست است كه رسول خدا6فرموده است: هر گاه شرافتمند قومى به نزد شما بيايد او را احترام كنيد؟
گفت: بلى، پرسيدم شريف كيست؟ گفت از امام صادق (ع) در اين باره پرسيدم، امام فرمود: شريف كسى است كه داراى مال باشد، از امام پرسيدم حسب چيست؟ فرمود: آن كه به وسيله مال و غير آن كارهاى پسنديده انجام دهد، سؤال كردم كرم چيست؟ فرمود: پرهيزگارى.
[1]- اصول كافى، ص 619( وجوب اجلال ذى الشيبة المسلم).
[2]ثواب الاعمال، ص 102.
[3]معانى الاخبار، ص 72.
[4]مجالس پسر شيخ طوسى، ص 196.
[5]-( باب 68:) روضه كافى، ص 219.
2-[1]امام صادق (ع) از پيامبر6نقل فرموده: وقتى سخاوتمندى به نزد شما بيايد او را احترام كنيد.
3-[2]امام جعفر صادق (ع) از پيامبر نقل فرمود: هر گاه سخاوتمند قومى به نزد شما بيايد او را گرامى بداريد.
4-[3]عبد اللَّه علوى از جدش نقل كرده است كه امير المؤمنين (ع) فرمود:
وقتى كه عدىّ پسر حاتم به خدمت پيامبر6رسيد پيامبر او را به خانه خويش برد و تنها حصير و بالشى از پوست كه در خانه داشت برايش پهن كرد و او را روى آن نشاند.
69- باب كراهت نپذيرفتن تكريم و احترام مانند نپذيرفتن متكا و بوى خوش
1-[4]امام صادق (ع) فرمود: دو نفر بر حضرت علىّ (ع) وارد شدند، حضرت براى هر كدام تشكى گذاشت، يكى روى آن نشست و ديگرى امتناع كرد، حضرت به او فرمود: روى آن بنشين زيرا هيچ كس از پذيرفتن احترام خوددارى نمىكند مگر الاغ.
2-[5]ابو الحسن امام موسى كاظم (ع) فرمود: امير مؤمنان7مىفرمود:
از پذيرفتن احترام خوددارى نمىكند مگر الاغ، پرسيدم مقصود از احترام چيست؟
فرمود: جا دادن به شخص در مجلس، و بوى خوش كه به او تعارف مىشود.
3-[6]علىّ بن جهم گويد: از ابو الحسن امام كاظم (ع) شنيدهام كه مىفرمود:
از پذيرفتن احترام خوددارى نمىكند مگر الاغ، سؤال كردم منظور از احترام چيست؟
[1]- اصول كافى، ص 620( باب اكرام الكريم).
[2]- اصول كافى، ص 620( باب اكرام الكريم).
[3]- اصول كافى، ص 620( باب اكرام الكريم).
[4]-( باب 69:) اصول كافى، ص 620( باب اكرام الضيف).
[5]- معانى الاخبار، ص 78؛ عيون الاخبار، ص 173.
[6]- معانى الاخبار، ص 78؛ عيون الاخبار، ص 173.
فرمود: چيزى مانند بوى خوش و هر چه انسان بدان احترام مىشود.
4-[1]ابو زيد مكّى گويد: از امام موسى كاظم (ع) شنيدم كه مىفرمود: از پذيرفتن احترام خوددارى نمىكند مگر الاغ، و منظور امام از آن بوى خوش و متّكا بود.
5-[2]بزنطى از ابو الحسن علىّ بن موسى الرضا (ع) نقل كرده است كه حضرت علىّ (ع) فرمود: از پذيرفتن احترام خوددارى نمىكند مگر الاغ، از امام رضا (ع) پرسيدم: منظور چيست؟ فرمود: آن كرامت [احترام] شامل بوى خوش و جا دادن در مجلس مىشود كه هر كس اين دو را نپذيرد چنان است كه گفته شد.
6-[3]سماعة بن مهران گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم اگر كسى عطرى را كه به او تعارف مىشود ردّ كند چگونه است؟ فرمود: شايسته نيست كرامت و احترام را ردّ نمايد.
7-[4]در كتاب قرب الاسناد از حضرت على (ع) نقل شده است كه رسول خدا6فرمود: هر گاه كرامتى بر شما عرضه شد آن را رد نكنيد زيرا الاغ است كه احترام را رد مىكند.
70- باب استحباب استقبال و بدرقه از مهمان و اطاعت مهمان از صاحب خانه
1-[5]امام صادق (ع) از پيامبر6نقل فرموده است: از جمله حقوق مهمان بر
[1]- معانى الاخبار، ص 478؛ عيون الاخبار، ص 173.
[2]- معانى الاخبار، ص 52.
[3]- معانى الاخبار، ص 78.
[4]- قرب الاسناد، ص 44.
[5]-( باب 70:) اصول كافى، ص 620( باب حق الدّاخل).
صاحب خانه آن است كه: صاحب خانه با آرامش و وقار در موقع ورود و خروج مهمان چند قدمى با وى برود.
و نيز آن حضرت از رسول خدا6نقل فرموده است هنگامى كه كسى به خانه برادر مسلمانش وارد مىشود تا زمانى كه از آنجا خارج شود صاحب خانه بر او فرمانرواست.
71- كسى كه دوستش را براى مطلبى امين دانسته است جايز نيست آن مطلب را بدون اجازهاش بازگو كند مگر به عنوان ذكر خير يا شهادت براى كار حرامى كه انجام شده است
1-[1]امام باقر (ع) از رسول خدا6نقل فرموده است: مجلسها امانت است [يعنى سخنى كه در مجلسى گفته مىشود حكم امانت دارد و نبايد براى ديگران گفته شود].
2-[2]ابن ابى عوف گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: مجلسها امانت است.
3-[3]امام جعفر صادق (ع) فرمود: مجلسها امانت است، و جايز نيست سخن كسى را كه مىخواهد پوشيده بماند براى ديگران نقل كنند مگر با اجازه او، يا براى فرد مورد اطمينان، يا براى ذكر خير او.
4-[4]جابر بن عبد اللَّه انصارى گويد: پيامبر خدا6فرمود: مجلسها امانت است مگر در سه مورد: 1- مجلسى كه در آن خونى به ناحقّ ريخته شده باشد.
[1]-( باب 71:) اصول كافى، ص 620( باب المجالس بالامانة).
[2]- اصول كافى، ص 620( باب المجالس بالامانة).
[3]- اصول كافى، ص 620( باب المجالس بالامانة).
[4]- مجالس پسر شيخ صدوق، 33.
2- جايى كه در آن مرتكب زنا شدهاند. 3- مجلسى كه در آن به ناحق مال حرامى را حلال كنند.
72- هر گاه سه نفر با هم باشند كراهت دارد دو نفر از آنها در گوشى صحبت كنند
1-[1]امام صادق (ع) فرمود: هر گاه سه نفر با هم باشند نبايد دو نفر از آنان با يك ديگر در گوشى صحبت كنند زيرا اين كار نفر سوّم را اندوهگين و آزرده خاطر مىكند.
2-[2]امام كاظم (ع) فرمود: هر گاه سه نفر در خانهاى باشند نبايد دو نفر از آنان با هم در گوشى صحبت كنند زيرا اين كار دوستشان را غمگين مىسازد.
73- باب كراهت قطع كردن سخن مسلمان
1-[3]امام جعفر صادق (ع) از پيامبر6نقل فرموده است: كسى كه سخن برادر مسلمانش را قطع كند مانند آن است كه صورت او را بخراشد.
74- باب استحباب يا كراهت كيفيّت نشستن
1-[4]عبد العظيم بن عبد اللَّه علوى (در حديث مرفوعه) گويد: پيامبر سه جور
[1]-( باب 72:) اصول كافى،( باب المناجات).
[2]- اصول كافى،( باب المناجات).
[3]-( باب 73:) اصول كافى، ص 621.
[4]-( باب 74:) اصول كافى، ص 621( باب الجلوس).
مىنشست: 1- سر پا به اين ترتيب كه ساقهاى پا را بلند مىكرد و دو زانو را در ميان دو دست خويش حلقهوار مىگرفت [و رانها را به شكم مىچسباند]. 2- دو زانو مىنشست. 3- يك پا را خم مىكرد و پاى ديگر را روى آن مىانداخت، و هرگز ديده نشد كه آن حضرت چهار زانو بنشيند.
2-[1]ابو حمزه ثمالى گويد: علىّ بن الحسين (ع) را در حالى نشسته ديدم كه يك پايش را روى ران ديگر گذاشته بود؛ عرض كردم مردم [قوم يهود به استناد حديث بعد] اين گونه نشستن را نمىپسندند و مىگويند مانند نشستن پروردگار است، امام فرمود: اين نحوه نشستن من در اثر خستگى است، در صورتى كه پروردگار خسته نمىشود و چرتش نمىگيرد و در خواب نمىرود.
3-[2]حمّاد بن عثمان گويد: امام صادق (ع) نشسته بود در حالى كه پاى راست آن حضرت روى ران چپ بود، شخصى عرض كرد: فدايت شوم اين گونه نشستن مكروه است، امام فرمود: نه، اين سخن يهود است كه مىگويند وقتى خدا از خلقت آسمانها و زمين فارغ شد بر عرش جاى گرفت و اين گونه نشست تا استراحت كند، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «خدا نيست خدايى جز او كه زنده و قائم به ذات خويش است، او را چرت و خواب نمىگيرد»[3]. و امام صادق (ع) همان طور كه نشسته بود باقى ماند.
4-[4]در كتاب مكارم الاخلاق آمده است كه رسول خدا هر گاه مىنشست ساقهاى پا را از زمين بلند مىكرد و زانوها را در ميان دو دست خود حلقهوار مىگرفت.
[1]- اصول كافى، ص 621( باب الجلوس).
[2]- اصول كافى، ص 621( باب الجلوس).
[3]-اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ. بقره/ 255.
[4]- مكارم الاخلاق، ص 15.