بايد به اين شخص گفت: به نزد قلب او بنشين و با دلش همراز شو، نه در كنار ساختمانش بايست و آه بكش، نزديك برو و ببين كه او به حال تو غبطه مىخورد، و از سعادت تو سخن مىگويد، چه بسا سفرههاى رنگين با انواع غذاها براى مردم مىاندازد و خود بواسطه بيمارى از خوردن آن محروم است، گاهى بواسطه مرض قتد بايد نان سوخارى بخورد، چه بسا با وجود ثروت هنگفت، هر هفته بايد خون او تعويض شود، و چه توانگرى كه خواب ندارند.
يكى از نانوايان يوسفآباد تهران نقل كرد كه خميرگير من شبها در نانوايى مىخوابيد و يكى از شبها نزديك اذان صبح طبق معمول رفتم به درب مغازه، نزديك مغازه كه رسيدم ديدم مردى خيره خيره به درون مغازه نگاه مىكند، نزديك شدم، سؤال كردم آيا كارى داريد، مشكلى پيش آمده گفت نه من يك پزشكم و هيچ مشكلى ندارم و بسيار زندگى مرفهاى دارم، ولى متأسفانه شبها خوابم نمىبرد امشب با اينكه قرص خواب هم خوردهام خوابم نبرده و لذا تصميم گرفتم مقدارى در خيابان قدم بزنم اتفاقاً مقابل اين مغازه كه رسيدم ديدم كارگر و خميرگير شما يك گونى زيرپا و گونى ديگر روى خود انداخته و صداى خوروپف او بلند است، با ديدن اين منظره غبطه به حال او مىخورم كهاى كاش من نيز ساعتى چنين مىآرميدم.
آرى، پس از دور قضاوت مكن، نزديك برو تا بدانى بزرگترين ثروت كه سلامتى است تو دارا هستى، و باز طمع دارى.
يك كشاورز ساده را بنگر كه چه راحت غذا خورده و شب در عالم رؤيا خواب مكّه و كربلا مىبيند، اما آن ثروتمند بيچاره تا 2 ساعت بعد از نيمه شب خوابش نبرده و در خواب نيز مىبيند كه اموال او به سرقت رفته و سراسيمه از خواب مىپرد.
2. غضب كردن و خشمناك شدن بر كسى كه قدرت مبارزه و ضربه زدن به او را نداريم. در روايتى از مولى على (عليه السلام) آمده:
«مَنْ غَضَبَ على مَنْ لايَقْدر أَنْ
يَضُرَّه طالَ حُزْنهُ و عَذَّبَ نَفْسَه»
: «كسى كه خشم و غضب كند بر كسى كه قدرت ضرر زدن به او را ندارد، اندوه خود را طولانى و نفس خود را در عذاب قرار داده است»[1]
بنابر آنچه ذكر شد، غم و اندوه به دو شاخه تقسيم مىشود: 1- ممدوح (غم سازنده) كه از جمله اينها سه غم اول است. 2- مذموم (غم ويران كننده) كه از جمله اينها چهار غم آخر است.
حال چه كنيم تا غم فرساينده از ما رخت بربسته، و غم سازنده جايگزين آن شود؟ راهش اين است كه انديشه ما عوض شود. جهانبينىها، سرچشمه ايدئولوژىهاى انسان است، قرآن مىفرمايد:(... انْفِقُوا مِمّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ ...)(عليهم السلام) «... انفاق كنيد از آنچه قرار داده شما را خليفه در آن چيز (يعنى شما جانشين او در تصرف هستيد)»[2]
اين اموال امانت در دست شما است، نه از آمدنش خوشحال و نه از رفتنش بدحال باشيد، داستان معروفى است كه زن باايمانى كودكش از دست رفت، و خواست به همسرش خبر دهد، وقتى از سركار آمده به او گفت: اگر كسى امانتى نزد شما داشته باشد، و درخواست آن را كرد، چه مىكنيد؟ گفت: ردّ مىكنم و اين وظيفه من است، و جاى نگرانى و ناراحتى نيست زن گفت: پس بدان خداوند امانتى نزد ما داشت و آن را پس گرفت، چه امانتى؟ زن گفت: فرزند ما، و بنابر گفته خودت ناراحتى ندارد. بله در اينگونه موارد ممكن است غم و اندوه باشد، و جاى انكار هم نيست، لكن حزنى سطحى است نه ريشهدار و كشنده، اگر ديدگاه من نسبت به دنيا چنين باشد كه:
«قَنْطَرَهٌ فَاعْبُروها و لا تسكنوها»:
«پُلى است عبور كنيد از روى آن و ساكن نشويد» ناراحتى نسبت به حوادث هرگز پيش نخواهد آمد، وقتى دنيا محل سكونت و اطراق فرض شود نه محلى براى عبور و گذر، آن وقت جاى خوف است كه
[1]. بحارالانوار، جلد 77، صفحه 281؛ ميزان الحكمة، جلد 2، صفحه 393.
[2]. سوره حديد، آيه 8.
زندگى را در هم مىپيچد، آن وقت است كه محبوب، غير خدا خواهد شد.
اگر بنا باشد مسلمانان غم و غصهاى داشته باشند بايد از نوع غم و غصه سازنده باشد، غم و غصّه از اينكه توطئههاى دشمنان اسلام يكى بعد از ديگرى در جوامع اسلامى پياده مىشود و مسلمانان به جان هم افتادهاند بيتالمقدسى كه پيش از 13 سال قبله پيامبر (صلى الله عليه وآله) بود (و سپس بعد از ورود به مدينه روى مصالحى تغيير يافته و كعبه قبله شد)، بيت المقدسى كه كانون انبياء و اولياء الهى بود و اساساً هيچ منطقهاى از جهان مثل شام و فلسطين پيامبرپرور نبود، بيت المقدسى كه ارض مقدسه و مباركه بود(ادْخُلُوا الْارْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِى كَتَبَ اللهُ لَكُمْ): «داخل شويد زمين مقدسى را كه براى شما خداوند مقرّر فرمود»[1]-(إِلَى الْمَسْجِدِ الْاقْصَا الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ): « (منزه است خدايى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) را شبى از مسجدالحرام به مسجد الاقصى سير داد، مسجد الاقصائى كه پيرامون و اطرافش را مبارك و پرنعمت ساختيم)»[2]و بيت المقدسى كه ميراث بزرگ مسلمانان بود، توسط اسرائيل و دشمنترين فرقه مسلمانان اشغال شده و همين بيت المقدس پايتخت آن كشور كفر شناخته مىشود.
واى و صد افغان از اين درد، حكومت صهيونيستى را بزور در چشم و قلب حكومتهاى اسلامى فرو كردند، اسرائيلى كه سكوى پرش قدرتهاى بزرگ استعمارى و ضد خدايى بود، اسرائيلى كه تبلور خواستههاى آمريكا و شوروى بود، اسرائيلى كه سمبل و زاييده دو مكتب كمونيسم و سرمايهدارى بود. گفتم بيت المقدس ميراث بزرگ مسلمانان بود چرا؟ زيرا مسلمانان دو قرن (200 سال) با مسيحيان در جنگهاى صليبى درگير بودند و بارها مسلمانان قدس را گرفته و از دست دادند تا سرانجام (صلاح الدين ايوبى) سردار لشكر اسلام بيت
المقدس را به محاصره در
[1]. سوره مائده، آيه 21.
[2]. سوره اسراء، آيه 1.
آورده و (واليان فرمانده دشمن وادار شد با پرچمى سفيد به نشانه صلح به نزد او آيد ولى او در جواب وى گفت آيا فراموش كردهايد جنايتهاى خود را و اينكه چگونه مسلمانان را قتل عام مىكرديد و چه بزرگوارانى را به خاك و خون كشيديد و در نهايت صلح را نپذيرفت ولى بواسطه وساطت ريش سفيدان شهر به اهالى آنجا به دو شرط امان داد.
1- تسليم شهر به مسلمانان. 2- جزيه دادن به سپاه اسلام براى هر مرد 10 دينار و براى هر زن 5 دينار و براى بچههاى پسر و دختر 1 دينار، عاقبت روز جمعه 28 رجب سال 583 ه-. ق لشكر اسلام وارد شهر شدند و پرچمها را برفراز شهر به اهتزاز درآوردند؛ صلاح الدين مستقيماً به مسجد الاقصى رفته و نماز جماعت گزارده و يكى از وعاظ به سخنرانى پرداخت و از انْجاز و تحقق وعده خدا مردم را خبر داد كه ديديد چگونه وعده خداوندى محقق شد و قدس آزاد گرديد. بعد از سه روز هم كليساها را به كشيشان واگذار كرد و هيچ تعرّضى را به مقدّسات و آثار آنان روا نداشت اما اين درد را به كه گوييم و كجا برويم كه ميراث 200 ساله و دستاورد ميليونها خون ريخته شده در 6 روز (جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل) به باد رفت. چنان هم رفت كه تلاش تلاشگران و مبارزه مبارزين بعدى هنوز كارگر نيفتاده و نتوانسته دستاورد رفته را بازگرداند، حتى فداكارى بزرگانى چون عزّالدين قسّامها هم عقيم ماند، آن مردى كه حدود 5 سال گروههاى چريكى را مخفيانه هدايت كرد كه دشمن و حتى خود فلسطينىها نمىدانستند، تا اينكه بعد از مرگش متوجه شدند، بعد از 5 سال زمينه قيام علنى را مناسب ديده و تصميم گرفت به بيشه يَعْبُد رود و كار خود را آغاز كند ولى خائنى كه در شهربانى كار مىكرد نقشه را به انگليسىها گزارش كرده و موجبات شهادت قسّام و اطرافيانش را فراهم كرد، هر چند كه اين خائن در شهر حيفا بدست مبارزين ترور شد، ولى ضربه بزرگى بر پيكر مبارزه زد.
در سال 1937 يعنى يك سال پس از شهادت قسّام اثر عملى قيام او ظاهر شد، اختلالات و بمب گذاريها در مراكز بزرگ آغازيدن گرفت ولى بايد گفت هر چند اين اثرات مهم بود ولى با مرگ قسّام، مرگ حركتهاى پارتيزانى وچريكى كه برخاسته از مذهبى حقيقى و واقعى به رهبرى شيخى بزرگ بود نيز تحقق يافت به هر حال كسانى كه عامل تاراج رفتن اين ميراث عظيم بودند، مسئول گذشتگان و تاريخاند، آنها خلف ناصالح سلف صالحند، گذشتگان حق دارند ما را زير سؤال برند و استنطاق كنند، چرا چنين كرديد ما بايد دقت كنيم اين بدبختى كه به صورت لكه ننگى لباس اسلام را مُلوّث كرد از كجا آمد، به اختصار بايد گفت اين بدبختى در ابتداء مرهون غفلت مسلمانان و در ادامه مرهون حسّ ناسيوناليستى اعراب بود، آنها جنگ را جنگ اسرائيل و اعراب مىدانستند نه جنگ اسرائيل و اسلام. دائماً دم از عربيّت و برترى نژادى عرب مىزدند، در حالى كه اگر دم از اسلام مىزدند اوّلًا جمعيّت مبارزه كننده بالغ بر يك ميليارد مسلمان (1000 ميليون) مىشد و ثانياً داعى براى جانبازى و انگيزه فداكارى هر چه بيشتر رو به تزايد مىگذارد زيرا چه آزادهاى براى عربيّت جان مىبازد ولى وقتى بنا شد مسئله اسلام و نجات قبله مسلمين باشد به راحتى مسلمانان جانبازى مىكنند.
بحمدالله بعد از انقلاب شعار اسلام در سطح خاورميانه و بلكه دنيا اوج گرفته و به ابتكار رهبر كبير انقلاب نيز جمعه آخر ماه مبارك رمضان روز قدس نامگذارى شده و اين بايد به عنوان شعارى براى تشجيع مسلمانان حفظ شود تا دشمن بداند هنوز ما به فكر قدسيم و آن را به ورطه فراموشى نسپردهايم و هر زمان اين قدرت را احساس كنيم كه مىتوانيم ميراث از دست رفته را برگردانيم، چنين خواهيم كرد و اكنون، هم ما و هم دشمن طليعه و فجر صادق اين نور قدرت را مشاهده مىكنيم و اميدواريم هر چه زودتر
اين نور بر شب ظلمانى هر چه زودتر غلبه كند و صبح صادق سر رسد«الَيْسَ الصُبْحُ بِقريب»[1]اگر از درد اين بى
حرمتىهايى كه به ساحت اسلام
[1]. سوره هود، آيه 1.
و مسلمانان رفته بميريم جاى ملامت نيست، اين گفته من نيست بلكه گفته مولى على (عليه السلام) است كه در خطبه جهاد[1]مىفرمايد ... معاويه توسط سفيان بن عوف، شهر انبار (يكى از شهرهاى قديمى عراق واقع در سمت شرقى فرات) را غارت كرد، و حسّان بن حسّان بكرى (والى و حاكم آنجا) را كشت و سواران شما (اهل عراق) را از حدود آن شهر دور كرد و تار و مار گردانيد و به من خبر رسيده يكى از لشكريان ايشان بر يك زن مسلمان و يك زن ذمّى[2]وارد شده، و خلخال[3]و دستبند و گردنبند و گوشوارههاى آنها را كنده، و آنها نتوانستهاند از او ممانعت كنند مگر آنكه صدا زد به گريه و زارى بلند نموده از خويشان خود كمك بطلبند، سپس دشمنان با غنيمت بسيار بازگشتند، در صورتى كه به يك نفر از آنها زخمى نرسيده و خونى از آنها ريخته نشده
«فَلَو انَّ امرَءاً مُسْلِماً ماتَّ مِنْ بَعدِ هذا أَسَفاً ما كانَ بِهِ مُلوماً، بَل كانَ بِه عِندى جَدِيرا»
(اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه در اثر حزن و اندوه بميرد بر او ملامت نيست؛ بلكه به نزد من هم به مردن سزاوار است».
اى بسا جاى حيرت و شگفتى است، به خدا قسم اجتماع ايشان (معاويه و همراهان او) بر كار نادرست خودشان و تفرقه و اختلاف شما از كار حقّ و درست خوتان، دل را مىميراند و غم و اندوه را جلب مىنمايد،
«فَقُبحاً لَكُمْ و تَرَحاً حِينَ صِرْتُم غَرَضاً يُرْمى»:
«پس روهاى شما زشت و دلهايتان غمگين باد هنگامى كه در آماج تير آنها قرار گرفتهايد» (يعنى دشمن به سوى شما تيراندارى مىكند و شما از روى بىحميّتى و تفرقه و اختلافى كه داريد سينه خود را هدف قرار داده خاموش نشستهايد) مال شما را به يغما مىبرند، و شما غارت نمىكنيد، و با شما جنگ مىكنند، و شما
[1]. خطبه 27 از نهجالبلاغه فيضالاسلام و صبحى صالح.
[2]. «ذمّى» كافر كتابى است كه بواسطه جزيه دادن جان و مال و آبرويش در امان حكومت اسلامى است (ذمّه در لغت به معنى امان و عهد ضمان است).
[3]. زينتى بوده كه به ساق پا مىبستند.
جنگ نمىكنيد و عصيان خدا را مىكنند و شما راضى هستيد».
چقدر مولى زيبا مطالب را بيان مىكنند، گويا مورد خطاب حضرت، ما هستيم. بعضى مسلمانان به قدرى مردانگى و غيرت و حميّت خود را از دست دادهاند كه مورد خطاب حضرت در جاى ديگر اين خطبه قرار مىگيرند
«يا اشْباهَ الرّجالِ وَ لا رجالَ، حُلُومُ الأطفالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الحِجالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّى لَمْ أَرَكُم أَعْرِفْكُم مَعرِفَةً و اللهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَما، قاتَلَكُمُ اللهُ لَقَدْ مَلأَتُم قَلبى قَيْحاً و شَحَنْتُمْ صَدرِى غَيظاً وَ جَرَّعْتُمونِى نُغَبَ التَّهْمامِ أَنْفاساً».
: «اى كسانى كه شبيه مردانيد ولى مرد نيستيد (اى نامردانى كه آثار مردانگى در شما نيست) اى كسانى كه عقل شما مانند عقل بچهها و زنهاى تازه به حجله رفته است، دوست داشتم شما را نديده بودم و نشناخته بودم، نتيجه اين معرفت، به خدا قسم پشيمانى و اندوه بود، خدا شما را بِكُشَد كه دل مرا پر از چرك كرديد دل مرا چركين كرديد و سينهام را مملو از خشم نموديد و در هر نَفَس پى در پى غم و اندوه به من خورانديد» حقيقتاً اگر بعضى از مسلمانان امروز در عصر حضرت مىزيستند، نفرين حضرت به آنها متوجه مىشد زيرا با اعمالشان دل مبارك حضرت را چركين و سينه ايشان را آكنده از خشم و غضب مىكردند.
در برابر ظلم ظالمان و ستم ستمگران و جبر جباران و زور زورگويان بايد مقابله كرد، و ايستاد، اگرچه از پايدارى ما ناراحت شوند، ولى بايد گفت اى ستمگران تاريخ از دست ما عصبانى باشيد و از اين عصبانيتتان بميريد كه راهى جز هلاكت و مرگ براى شما نمانده است.
بدانيد و آگاه باشيد كه رهبر ما على بن ابيطالب (عليه السلام) آن مردى است كه براى دفاع از اسلام و توحيد و براى مبارزه با ستم و شرك چنين مىفرمايد:
«لَقَدْ نَهَضْتُ فيها وَ مابَلَغتُ العِشرين وها انَا ذا قَدْ ذَرَّفْتُ على السِّتِّينَ»:
«قيام كردم در امر جنگ و مبارزه نمودم در
حالى كه به سنّ بيست سالگى نرسيده بودم و اكنون زياده از
شصت سال از عمرم مىگذرد»[1]
فقط اشك ريختن براى مظلوميّت اسلام و مسلمين دردى را دوا نمىكند، بايد قيام كرد. اخيراً كتابى از نيكسون (رئيس جمهور اسبق آمريكا) به چاپ رسيده به نام (پيروزى بدون جنگ) وى حقايقى را بازگو كرده، كه: به عقيده من بيدارگر جهان اسلام است، و هشدار دهنده فرد فرد آنهايى كه قلبشان براى مظلوميت اسلامى مىتپد.
وجه تسميه و نامگذارى كتاب اين است كه ما بايد پيروزى بدون جنگ و خونريزى داشته باشيم، و كوتاه سخن اينكه ارباب همه باشيم، بدون اينكه قطرهاى خون از بينى يك آمريكايى بر زمين ريخته شود!
او مىگويد: خطر عمده در دنيا كه عامل اتحاد آمريكا و شوروى در برابر ريشه كن كردن اين خطر است، اسلام بنيادى است، اسلامى كه نه شرقى و نه غربى است، اسلامى كه مبناى سياست خارجيش عدم تكيه بر قدرت شرق و غرب است، وى مىگويد: خطر كمونيسم براى ما كم نيست ولى در اين مرحله بايد دست به دست كمونيسم داده، تا اين اسلام را براندازيم و به تعبير يكى از سردمدارانشان ريشه اين ملّت متديّن به اين دين را بركنيم.
يكى از همپالكىهاى نويسنده كتاب هم گفته اين مهمترين كتاب در قرن اخير براى زيربناى سياست آمريكا است!
در اينجا جا دارد پيروزى بدون جنگ نيكسون و به قول آن آقا زيربناى سياست آمريكا را تشريح كنيم، 5 ماده آن را متذكر مىشويم:
1- ايجاد اختلاف كه خود به صورت شعارى درآمده «اختلاف بيندار و حكومت كن».
2- دامن زدن به ناسيوناليسم افراطى، به هر قوم و مذهبى مىگويند تو
[1]. خطبه 27 نهجالبلاغه فيضالاسلام و صبحى صالح، (خطبه جهاد).