دريا مىريزد تا نرخ گندم پائين نيايد، و در كنار اين گندم به دريا ريختنها، مردم كشورهاى آفريقائى در اثر فقر و گرسنگى جان مىدهند، و هر چه زمان به پيش مىرود، با خود آمار تلفات را هم بالا مىبرد. اى كاش ذرّهاى عاطفه بر سران بعضى كشورها حاكم بود، اى كاش حال به دين و مرامى پايبند نيستند، لااقل خوى انسانى را مراعات كرده و آزاده بودند.
روايات صله رحم و رسيدگى به خويشاوندان متواتر و بسيار زياد است كه ما فقط به دو روايت اكتفا مىكنيم تا بى دردان جامعه كمى احساس درد كرده، و به رسالت انسانى اسلامى خود آگاه گردند.
1- قال ابوجعفر (عليه السلام):
«صِلَةُ الارْحامِ تُزَكّىِ الاعْمال و تُنْمِى الاموالَ و تَرفَع البلوى و تُيَسّر الحسابَ و تُنْسى في الاجل»
امام باقر (عليه السلام) فرمودند: «رسيدگى به خويشاوندان و مرتفع ساختن احتياجات آنها، اعمال انسان را رشد و نمو داده (عاملى براى تكثير اعمال نيك است) و موجب زيادى اموال و رفع بلا و مصيبت گشته، و محاسبه را آسان و اجل را به تأخير مىاندازد».[1]
2- قال ابوعبدالله (عليه السلام):
«صِلَةُ الرَّحمِ و حُسْنُ الجوارِ يَعْمُران الدّيارِ و يَزيدان فى الاعْمارِ»
(امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «رسيدگى به خويشاوندان و رفع احتياجات آنها و رفتار نيكو با همسايگان شهرها را آباد و عمرها را زياد مىكند».[2]
از اين دو روايت استفاده چند خاصيت كه بر صله رحم مترتّب مىگردد قابل توضيح است:
1- رشد و نمو اعمال: رسيدگى و نيكى به خويشاوندان موجب تصفيه و پاكيزگى اعمال و رشد كردار آدمى مىگردد؛ وقتى انسان به شاخ و برگ درخت زندگى خود كه همان اقوام او باشند، رسيدگى كرد، و از خشكيدن حتى برگى از
[1]. شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 5، صفحه 84.
[2]. شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 5، صفحه 84.
برگهاى اين درخت جلوگيرى نمود، احساس آرامش و صفاى باطنى خواهد كرد، كه خود عاملى براى تصفيه و رشد اعمال نيك است. وقتى چنين صفائى را حاكم بر نفس خود مشاهده كرد، به تدريج در صدد برمىآيد تا بوسيله نيكيهاى ديگر بر اين صفا و روحانيّت دل بيفزايد، و بالطبع كردار او خالصتر و اعمال نيك او بيشتر مىگردد.
2- رشد و افزايش اموال: صله رحم عاملى براى رشد و افزايش مال است، افزايش چه از نظر ارزيابى ذهنى و چه از نظر عينى و در خارج از ذهن. اگر روح انسانى به اينجا رسيد كه ايثار و گذشت را سرلوحه زندگى قرار داد، و در صدد رفع نياز دوستان و نزديكان خود برآمد، يك ريال زيادتر از مؤونه زندگى خود را هم زياد ارزيابى كرده، و افزون مىيابد، و در صدد است حتى اين مقدار كم را هم صرف غير كند، و اما از نظر عينى و محيط بيرون از محدوده ذهن هم مال او فزونى مىيابد، كسى كه به دستور خداوند متعال عمل كرده و نيكى مىكند خداوند راههائى را براى توسعه اموال براى او مىگشايد، راههائى كه قبل از اين نيكى به روى او باز نبود، راههائى كه اموال حلال از آن طريق به دست مىآيد و ديگر لازم نيست براى جمع مال حتى به كارهاى حرام روى آورد و علاوه بر اين طبعاً از نظر روانى وقتى اين آسودگى را احساس كرد كه شاخ و برگ خاندان و وابستگان او با طراوت و شادابى به زندگى ادامه مىدهند، خود نيز با فكر و انديشهاى باز در تمام امور و جهات و از جمله كسب مال تلاش مىكند، و با روشنائى تفكر آزاد روزهائى را مىيابد كه قبل از اين اعمال نيك نمىيافت زيرا تاكنون تاريكى خودپسندى و حبس مال اجازه روشنائى و يافتن آن روزنه را نمىداد.
3- برطرف شدن بلاها و گرفتاريها: امورى كه نام آن را بلا و گرفتارى مىناميم عوامل مختلف و گوناگونى دارد از مهمترين آنها جمع ثروت است، جمع مال
خود عاملى براى بلاها و حوادث است، اختلالات روانى، تشتتات ذهنى و افكار درهم ريخته كه از ازدياد مال بروز مىكند، عواملى براى خودكشىها، تصادفات،
نزاعها، كشمكشها و تخاصمات است.
اكثر اين پيشامدها را بايد در كانال توجه بيش از حدّ به ثروت و انقطاع عاطفى نسبت به خويشاوندان جستجو كرد، بىعنايتى به كسانى كه همچون بازوهاى كارسازى مىتوانند در هر لحظه و برهه زمانى يار و ياور و مددكارى مفيد باشند.
چرا ايجاد حوادث معلول طبيعى و منطقى جمع ثروت نباشد؟ در حالى كه هر چه اموال بر هم انباشته گردد، به همان نسبت فكر انسان در زندان محاسبات محبوس و زندانى مىگردد؛ حتى در خواب هم فكر آزادى ندارد، و دائماً مشغول به محاسبه در مورد ثروت و راههاى ازدياد و حفظ آن است.
اين حوادث و بلاها را انسان خود آفريننده است، و مسلّماً خداوندى كه عالم به همه مكنونات است وقتى مشاهده كند، كه بندهاى در راستاى اطاعت از فرامين او به بيچارهاى رسيدگى كرد چرا در وقت بيچارگى و گرفتارى حوادثى را كه از ناحيه غير او به او متوجه مىشود، دفع نكند؟
مگر مىشود چنين نكند كه پيامبرش فرمود:
«الخلقُ كلُّهم عيالُ الله و احَبّهم اليهِ انْفَعُهُم لَهُم»:
«خلق همه به منزله خاندان خدايند، محبوبترين مردم در نزد خداوند سودمندترين مردم به خلق او مىباشند».[1]
4- آسان شدن حساب در روز قيامت: آسان گرفتن بر خلق خدا كه عيال او محسوب مىشوند و به ويژه آسان گرفتن بر نزديكان و كمك كردن بر آنها مسلّماً آسانى در آخرت را به دنبال دارد، زندگى و حياتى كه بر محور آگاهى و معرفت دور زده و در آن هر فردى جلوهاى از جلوات الهى و رشحهاى از رشحات خداوندى به حساب
آيد، و هر كمكى به فردى بر مبناى چنين ديدى انجام پذيرد، حياتى معقول
[1]. شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 5، صفحه 87.
خواهد بود و چنين حيات معقولى يقيناً، معلولى به نام آسانى حساب را به دنبال دارد.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) زمانى كه پسر و دختر حاتم طائى در جنگ اسير شدند، با آنها رفتار اسير جنگى نفرمود و به آنها احترام گذارد و وقتى از ايشان سؤال مىشود چرا آنها را مورد احترام قرار داديد با اينكه كافر هستند؟ مىفرمايد: پدر آنها داراى خصلت نيكوئى بود كه خدا آن را دوست دارد، او داراى صفت پسنديده سخاوت بود، وقتى پيامبر خدا به خاطر آسان گرفتن و اعانت حاتم به مردم، حتى به فرزندان او آسان مىگيرد، چگونه خداوند متعال با خود افرادى كه متّصف به چنين صفت نيكى هستند، در دنيا و آخرت آسان نگيرد.
5- ازدياد طول عمر و تأخير افتادن مرگ: چنانكه در خصوصيت سوم اشاره شد، بسيارى از مرگهاى زودرس معلول اختلالات روانى، اندوهها، غمها و نگرانىهائى است كه بواسطه درد و رنج همنوع براى وجدان انسان پيش مىآيد، وقتى عضوى از پيكره جامعه در حال درد و غم بسر برد تأثيرى عميق در تمامى اجزاء جامعه مىگذارد، اگر اين مسئله براى ما واضح شد، كه تمامى انسانها اعضاء يك پيكرند و فشارى در عضوى به مثابه فشار در ديگر اعضاست و چه بسا دردى در عضو كوچكى، تمامى ماشين بدن را از حركت باز مىدارد، و سعى و تلاش كرديم تا هرگز دردى حاصل نشود، و يا اگر شد سريعاً برطرف كرديم، خواهيم ديد كه ماشين بيشتر دوام مىيابد.
به قول سعدى:
بنى آدم اعضاى يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
اگر چنان كرديم كه اصلا بار فقر بر گُرده فردى از افراد جامعه سنگينى
نكرد و يا اگر نشانهاى از آن ظاهر گرديد سريعاً در زوال آن كوشش كرديم، ديگر مرگهاى ناشى از اين احساس درد و اندوه مرتفع خواهد شد و انسانها بيشتر عمر كرده و بهتر به زندگى خود ادامه مىدهند.
گذشته از اين خداوند متعال برحسب مقتضاى حكمت خود هر چه و هر كس نافعتر براى جامعه باشد در صورت عدم وجود مانعى بيشتر ابقاء خواهد نمود، تا هر چه زيادتر مردم از شمع وجودى او نور و حرارت بگيرند قرآن مجيد مىفرمايد:(وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الْارْضِ): «و امّا آنچه نفع مىرساند به مردم، در زمين باقى مىماند».[1]
6- آبادى شهرها: انفاق به محرومان و ناتوانان، اگر بطور فراگير بر تمام خانهها و بر فرد فرد جامعه سايه بگستراند و از جامعه فقر به كلى ريشهكن گردد قهرى است كه شهرها نيز آباد مىگردد. آرى جامعه همچون درختى است كه ثروت بايد به صورت مواد غذائى از آوندها و مجارى تغذيه آن بالا رفته و به تمامى سلولها، حتى سلولهائى كه در زواياى يك برگ لميدهاند برسد، وگرنه به تدريج شاخههاى آن رو به زردى گرائيده و تمام درخت نابود مىگردد.
در پايان به كلام زيبا و بلند مولى در خطبه 23 نهجالبلاغه[2]درباره رسيدگى به نزديكان اشاره مىكنم.
«الا لا يَعْدَلَنَّ احَدُكُم عن القرابة يَرى بها الخَصاصةَ انْ يَسُدَّها بالّذىِ لا يَزيدَهُ انْ امسَكهُ و لا يَنْقُصُهُ انْ اهْلكَهُ و مَنْ يَقبض يَدَه عن عَشيرتِهِ فَانَّما تُقْبَضُ منهُ عنهُمْ يدٌ واحدةٌ و تُقْبَضُ منهم عنهُ ايْد كثيرةٌ و مَنْ تَلِنْ حاشِيَتُهُ يَسْتَدِم مِنْ قَومِه المودّةَ».
: «آگاه باشيد، نبايد يكى از شما از نزديكان خود روى برگرداند، در حالى كه
[1]. سوره رعد، آيه 17.
[2]. خطبه 23 فيضالاسلام و صبحى صالح.
آنها گرفتار فقر و پريشانى هستند، و (نبايد) امتناع كند از مالى كه اگر نگه دارد به مال او چيزى افزوده نمىشود، و اگر انفاق كند چيزى از مال او كم نمىشود،- اگر از خويشان او تنگدست و محتاجاند نبايد از كمك مالى دريغ كند، مالى كه اگر حفظ شود تأثيرى در ازدياد اموال نداشته و اگر تقديم مستحقّى گردد تأثير و كمبودى در ثروت احساس نمىشود و خداوند متعال جبران مىكند- و كسى كه دست از ارحام خويش كشد جز اين نيست كه او يك دست از آنها مىكشد، و در مقابل دستهاى زيادى از او كشيده مىشود- زيرا او يك نفر و جمعيت طائفه بسيار است و طبعاً جدا شدن يك نفر ضررى به ديگران نمىزند ولى جدائى يك فاميل از يك فرد مضرّ به حال او است- و كسى كه (با خويشان خود) متواضع و مهربان و همراه باشد، دوستى هميشگى آنها را جلب كرده است (هر وقت كمك و يارى بخواهد دستها و قدمهائى آماده، براى خدمت به او مهيّا خواهد بود)».
مرحوم الهى در ذيل اين فراز (حاجاتهم خفيفة) چنين مىسرايد:
نكويان جهان از بى نيازى
نمىگيرند عالم را به بازى
سبكبار اندرين دار مجازند
به كمتر مايه آنان بى نيازند
نياز جسم و جان را برده از ياد
به ناز دلبر خود گشته دلشاد
به جز خالق كه از كُل بى نياز است
خلائق را به يكديگر نياز است
وليكن پارسايان را قناعت
سبك بنموده سنگين بار حاجت
چو قوتى يابى و كهنه قبائى
بزن بر فرق گردون پشت پائى
جهان را سهل گير ار هوشمندى
منه بر پاى خود از حرص بندى
توئى مرغ سبك پرواز هشيار
در اين ره رو چو آگاهان سبكبار
سبكباران به منزلها رسيدند
كهن دزدان به غافلها رسيدند
سبكبارى نشاط اين جهان است
قناعت بى گمان گنج نهان است
ز دام حرص و شهوت رست بتوان
دَر صدگونه حاجت بست بتوان
هزاران حاجت از حرص آيدت پيش
قناعت كن ز محتاجى بينديش
زند چون حرصِ مرغى، گربه را راه
در افتد سرنگون آن گربه در چاه
نياز دانه و آز تَنَعُّم
كِشد هر مرغ در دام تألّم
ز حرص آهوان ناگه در افتاد
پلنگى خشمگين بر جان صياد
تو نيز ار هوشمندى پند بنيوش
سبكتر بار حاجت گير بر دوش
مبادا بار سنگين نيازت
در اندازد به چاه حرص و آزت
ز حال پارسايان راز بشنو
سبكرو زير اين چرخ سبكرو