بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 339

14- عفّت نفس‌

14- وَ انْفُسُهُم عَفيفَةٌ

ترجمه:و ارواحشان عفيف و پاك است.

شرح:در سير بحث به صفت چهاردهم كه عفّت نفس آنهاباشد مى‌رسيم، براى روشن شدن حقيقت عفّت ابتدا به سراغ معناى لغوى آن مى‌رويم و سپس به بحث اخلاقى مى‌پردازيم و بعد از آن رواياتى را كه در اين زمينه وارد شده است نقل مى‌كنيم.

معناى لغوى عفّت‌

از نظر لغت «عفّت» از عُفَّه و عُفافَه (باقيمانده چيزى) گرفته شده، و به معنى اقتصار و قناعت كردن بر تناول شى‌ء قليل و مختصر است، كه باقيمانده از چيزى است. سپس معنى از اين فراتر رفته و راغب در مفردات گويد:«العفَّةُ حُصول حالة لِلنَّفس تمتَنع بها عن غلبة الشهوة»[1]: «عفت حاصل شدن حالتى براى نفس است‌

[1]. مفردات راغب، صفحه 339، چاپ دفتر نشر كتاب.


صفحه 340

كه امتناع مى‌كند به سبب آن حالت از غلبه شهوت» و به تعبير ساده حالت كنترل در مقابل شهوات است. وقتى مى‌گوئيم شهوت، فقط شهوت جنسى مراد نيست؛ بلكه معنى عام مراد است، شهوت مال، جاه، خوردن، تكلم كردن، شهوت جنسى و غيره، عفّت در همه اينها كنترل كننده است.

زيربناى علم اخلاق‌

علماء اخلاق، علم اخلاق را در چهار صفت خلاصه نموده‌اند و به تعبير ديگر زيربناى اخلاق نيك را چهار خُلق قرار داده‌اند:

1- حكمت. 2- شجاعت.

3- عدالت. 4- عفّت.

اين چهار چيز اصول چهارگانه اخلاق نام دارد، مرجع و ريشه تمام اخلاق نيكو اينها هستند.

وچه انحصار به چهار، اين است كه: در درون انسان سه قوه موجود است: 1- درّاكه، كه همان قوه درك و فهم و شعور است. 2- قوه شهويه (قوه جاذبه). 3- قوه غضبيه (قوه دافعه).

اگر قوه درّاكه در حال تعادل باشد حكمت گويند و به صاحب اين قوه حكيم نام دهند، حدّ افراط آن «جُربُزه» است كه فكر، بيش از حدّ كار مى‌كند و گاهى فطانت هم نام نهاده‌اند، و حدّ تفريط آن بلاهت است كه فكر كمتر از حدّ ضرورت كار مى‌كند، و گاهى جهل بسيط نامند.

اگر قوه شهويه در حدّ تعادل باشد عفّت نامند و حدّ افراط آن شِرَّه يا فجور است، كه غرق شدن در لذات جسمانى است، به حدّى كه نه شرع و نه عقل تجويز مى‌نمايد، و حدّ تفريط خمود است و آن ميراندن و سركوب كردن قوه شهوى است، حتى در مقدارى كه حفظ بدن و بقاء نسل به آن محتاج است. اگر


صفحه 341

قوه غضبيه در حدّ تعادل باشد، شجاعت نامند، و حدّ افراط آن تهوّر و بى‌باكى است به طورى كه شخص دست به كارهائى زند كه عقل آن را تجويز نمى‌نمايد، و حدّ تفريط جُبن است و آن رويگردانيدن و ترس از چيزهائى است كه نبايد از آنها روى گردانيد و ترسيد.

اينكه گفتيم حدّ وسط است، منافاقت با ترس عاقلانه در بعضى موارد ندارد، و چه بسا بعضى موارد واقعاً جاى ترس و فرار است. روزى ديدند يكى از پهلوانها با قصّابى دعوا كرده، و در حال فرار است، و از پشت، قصّاب با چاقوئى او را دنبال مى‌كند، از او پرسيدند: اى پهلوان چرا فرار مى‌كنى، در حالى كه تو قدرت دارى با او مبارزه كنى، گفت: نه اينجا جاى مبارزه و مقاومت نيست، زيرا پهلوان مى‌داند با پهلوان چگونه درگير شود، و مبارزه كند، و اگر هم بنا به چاقوكشى شد نوك چاقو را در جائى مثل بازو فرو مى‌كند، كه طرف مقابل از كار بيفتد، ولى از پا در نيايد، اما اين قصّاب رسم پهلوانى و چاقو در دست گرفتن را براى مبارزه نمى‌داند، او مى‌خواهد چاقو را تا دسته در شكم من فرو كند و از اين رو جاى ايستادن و درنگ نيست.

اگر اين سه قوه در حال تعادل و هماهنگى به سر برند، عدالت نام نهند، ودر حقيقت عدالت هماهنگى سه قوه است به طورى كه قوه عامِلِه در بدن، در تمام افعال خود تابع قوه عاقله است، و به تعبير ديگر عدالت، حكومت عقل بر حركاتى است كه از قوه عامله در ممكلت بدن سر مى‌زند. بعضى تفسير ديگرى براى عدالت كرده‌اند كه آن، اتفاق جميع قواى بدن در اطاعت و فرمانبردارى از قوه عاقله است به طورى كه هيچ خطائى از انسان سر نزند، ولى صاحب جامع السعادات تعريف اول را پذيرفته‌اند و تعريف دوم را از لوازم عدالت مى‌دانند، نه نفس عدالت و به معناى اول اشاره دارد عبارت غزالى كه مى‌گويد

: «انّها حالةٌ لِلنَّفس و قوّة بها يَسُوسُ الغَضَب و الشهوة، و يَحْملهما على مقتضى الحكمة و يَضْبِطهما فى الاسترسال‌


صفحه 342

والانقباض على حسب مقتضاها»[1]:

«عفت حالتى براى نفس و نيروئى است كه به سبب آن تدبير غضب و شهوت مى‌شود و اين نيرو وادار مى‌كند اين دو را بر مقتضاى حكمت و اين دو را كنترل مى‌كند از حيث رهائى و عدم رهائى بر طبق مقتضاى حكمت».

لازمه اين تعادل، انقياد و مطيع بودن تمام قواى بدن است براى عقل و به عبارت ديگر عدالت كمال قوّه عامله است و لازمه آن كمال بقيه قوا است.

لازم به ذكر است كه مراد از حدّ وسط كه چهار صفت فوق در آن قرار داشتند، وسط اضافى است نه حقيقى. وسط حقيقى آن است كه: نسبت به طرفين مساوى باشد مثل 2 كه وسط حقيقى 1 و 3 است و به يك نسبت با طرفين فاصله دارد، و وسط اضافى آن است، كه: عرف نزديك به حقيقى بدانند و به قول بعضى، نزديكترين چيز به وسط حقيقى است، پس حدّ وسط در بحث ما نزديكترين صفت پسنديده‌اى است، كه به صفت پسنديده حقيقى كه در وسط قرار دارد نزديك است، و استقامت بر «حدّ اعتدال نسبى» نياز به تمرين و ممارست دارد، و استقامت بر حدّ اعتدال حقيقى بسيار مشكل است.

صاحب جامع السعادات‌[2]مرحوم نراقى مى‌نويسد: «از اين رو بعد از نزول آيه 112 سوره هود«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا»: «اى پيامبر بايست و ثابت باش چنانكه امر شده‌اى با كسانى كه (به سوى خدا) با تو رجوع كردند و (اى مردم) طغيان نكنيد (و از حدود الهى تجاوز نكيند) پيامبر فرمودند:«شَيَّبَتْنى سورةُ هود»: «سوره هود مرا پير كرد»، زيرا پيامبر يافتند كه وسط حقيقى در بين اطراف غير متناهيه مشكل و ثبات بر آن مشكل‌تر است.»[3]

[1]. نقل از جامع السعادات، جلد 1، صفحه 52، چاپ اسماعيليان.

[2]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 62.

[3]. به نظر مى‌رسد تفسير مناسب‌تر براى اين آيه، اين باشد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) بيشتر نگران امّت و «مَن تابَ معك» بودند كه اينها نمى‌توانند آنطور كه خداوند خواسته عمل كنند و در مسير مستقيم بدون طغيان حركت كنند و مراد از مسير مستقيم، حدّ وسط واقعى و حقيقى نيست بلكه اضافى است يعنى آنچه به آن امر شده و انسانها مكلف به آن شده‌اند و حدّ وسط حقيقى، جداى از اينكه پيدا كردنش مشكل و عمل به آن مشكل‌تر است، يافتن و ثبات بر آن براى افراد معمولى متعذّر است و از اين روى خود صاحب جامع السعادات بعد از ذكر اين مطلب تصريح دارند به تعذّر يافتن و ثبات بر آن، و اگر هم ممكن بود ولى به اين حدّ يافتن و ثبات بر آن مشكل بود منافات با «بُعِثْتُ على الشريعة السمحة السهلة»: «مبعوث شدم بر شريعت و دينى كه در آن گشايش و راحتى است» داشت و الله العالم.


صفحه 343

بايد گفت، آنچه در روايات آمده كه‌«ان الصّراط المستقيم ادقُّ مَن الشَعر و احدُّ من السيف»: «صراط مستقيم و پلى كه روى جهنم است باريكتر از مو و تيزتر از شمشير است» تجسّم اخلاق حسنه‌اى است كه در حدّ وسط افراط و تفريط در اين دنيا است، كسى كه در اين دنيا پاى در وسط اين حدّ وسط گذارد در آخرت پاى روى وسط پل آن گذارده و به راحتى عبور كند و كسى كه از اين مسير، منحرف شد در آخرت به يك طرفِ اين صراط متمايل شده و سرازير جهنم مى‌شود!

بعضى مثل مرحوم محقق طوسى و عدّه ديگرى خواسته‌اند بگويند: مراد از صراط مستقيم، صراط در آخرت نيست بلكه اشاره است به اينكه صفات حد وسط مثل صراط مستقيمى است كه از مو باريكتر و از شمشير برّنده‌تر است، ولى صاحب جامع السعادات اين تأويل را نپذيرفته و فرموده اعتقاد به آن چيزهائى كه ظاهرش درباره امور آخرت است واجب است، و آنها امور ثابتى است كه قابل انكار نيست، و تفسير براى اين روايت همان است كه گفتيم، آخرت ظرف ظهور و تجسّم افعال و احوال و امورات دنيويه است، دنيا و آخرت همانند يك سكّه دو رو است كه طرف دنيا (عرَض) و طرف آخرت (جوهر) است.

بحث ما در صفت حميده عفّت است كه به عنوان يكى از پايه‌هاى مهم علم اخلاق شناخته شده، عفّت انقياد قوة شهويه به عقل است، در مورد شهوت شكم و فرج و حرص و مال و جاه و زينت و غيره، بايد آگاه بود كه: عفّت، نيكو باشد، بواسطه‌


صفحه 344

حدّ وسط بودنش، زيرا كه‌

«خير الامور اوسطها»:

«بهترين امور حد ميانه آنها است» پس در مورد شكم هم حدّ وسط مطلوب است، و نبايد رواياتى كه در مدح و فضيلت افراط در گرسنگى آمده، ما را به اشتباه اندازد، زيرا شارع مقدّس، بايد در مقابل طبع سركش چنين سخن گويد، طبع تمايل به بسيار خوردن و افراط در امور شهوى دارد، و دافع آن بايد امر به افراط در جانب گرسنگى كند، تا حالت تعادل ايجاد شود، اين از اسرار حكمت شريعت است كه هر وقت طبع طلب جانب افراط شى‌ء را كند، شرع مبالغه و افراط در منع از آن مى‌كند، تا فرد به حال اعتدال برگردد، و براى همين جهت است كه: وقتى پيامبر در مواعظ خود مبالغه در مدح شب زنده‌دارى و روزه گرفتن در روز كردند و سپس فهميدند بعضى از اصحاب تمام شب را بيدار و تمام روز را روزه‌اند، نهى كردند.

اعتدال در خوردن آن است كه به قدرى چيز بخورد كه از طرفى سنگينى و ثقل معده را احساس نكند، و از طرفى ناراحتى گرسنگى را هم درك ننمايد به قدرى بخورد كه نه سير شود و نه گرسنه بماند، علامت اين حالت آن است كه اگر شكم خود را فراموش كرده و روى از آن برگرداند، گرسنگى در او اثر نگذارده، و او را ناراحت نكند، بايد تا گرسنه نشده نخورد و تا سير نشده دست از غذا بكشد.

مقصود از تغذّى (غذا خوردن) بقاء حيات و قوّت پيدا كردن براى عبادت است، ثقل طعام منع از عبادت و درد گرسنگى مشغول كننده خاطر است، و به همين مطلب اشاره دارد«كُلوا و اشرَبوا و لا تُسرِفوا»: «بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد» مبادا مثل كسانى باشيم كه به قول شاعر:

كُلوا و اشرَبوا را دُرِ گوش كرد

و لا تُسرِفوا را فراموش كرد

علماى اخلاق مى‌گويند:

براى رسيدن به حال تعادل در خوراك، بايد گاهى نان خشك و نان جو تناول‌


صفحه 345

كرد، خورشت را در بعضى اوقات بايد اضافه كرد و زياد گوشت نخورد؛ البته ترك آن هم جائز نيست. مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند

: «مَن تَرَكَ اللَّحمَ اربعين يوماً ساءَ خُلْقُه و مَنْ داوَمَ عليه اربعين يوماً قسى قلبُه»:

«كسى كه ترك كند (خوردن) گوشت را چهل روز، خُلق او به بدى مى‌گرايد، و كسى كه چهل روز مداومت بر خوردن آن كند، قلبش دچار قساوت مى‌شود».

در روايت است كه اگر مى‌توانيد يك مرتبه در شبانه‌روز غذا آن هم بعد از نماز شب يا نماز عشاء، يا اگر نمى‌توانيد، دو مرتبه: يك بار در صبح و يك بار در شام خورد، بعضى از عرفاء و متصوفه ترغيب بر گرسنگى و كثرت فوائد آن مى‌كنند و اينكه وسيله رسيدن به معارف و اسرار الهى و ملكوتى است، و حتى نقل مى‌كنند از بعضى آنها كه يك ماه يا دو ماه يا يكسال چيزى نمى‌خوردند، و به مراحلى مى‌رسند، بايد گفت اين امر از طريق شرع، نرسيده، و مورد امضاء و پذيرش شارع هم نمى‌باشد.

اعتدال شهوت جنسى و تمايل به جنس مخالف هم مقدارى است كه نسل منقطع نگشته و ضررى به بدن نرسد، اعتدال در مورد شهوت مال و منال و جاه و مقام هم بايد به حدّى باشد كه امورات كسانى بگذرد، و به تنگدستى و مشقّت نيفتد، اكتفا كند، كه افراط و تفريط آن موجب هلاكت است. در زمان طاغوت گفتند خانه كسى 40 ميليون تومان كه معادل 400 ميليون تومان امروز است قيمت داشت، فقط روى سقف آن 2 سال كار كردند تا گچ‌برى و نقاشى و تزيين كنند؛ اين منزل تمام نشده بود كه صاحبش فوت كرد، و مراسم چهلمين روز او را در اين خانه گرفتند. به دست آوردن ثروتهاى بزرگ و بقاء آن و حتى موارد جذب و مصرف اين ثروتها بدون آلودگى امكان‌پذير نيست، تا اسراف و تبذير و عيّاشى‌ها نباشد، اين همه ثروت مصرف نمى‌شود، كلام و قلم هم از حدّ وسط عفّت بى نصيب نيستند، از جمله واجبات اخلاقى عفّت كلام و قلم است، نه يكى را كه حقش نيست بسيار بالا برد و نه جنبه‌

تفريط را گرفته و هر چه از دهن يا قلم مى‌تواند دشنام داده، فحّاشى كند.


صفحه 346

جهت افراط قوه شهويه را گفتيم بنام «شَرّه» يا «فجور» ناميده‌اند و آن زياده‌روى قوه شهويه و محبت زياد به خوردن و آميزش جنسى و مال و منال و عيال و فرزندان و غيره است. در روايتى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) آمده: «اسرار ملكوت در قلب كسى كه شكم او پر باشد داخل نمى‌شود»، لقمان هم به پسرش مى‌گفت: «اى فرزند، چون معده پر شود قوه فكر مى‌خوابد كه انسان را چاره‌اى از غذا خوردن نيست، اگر خواستيد چيزى خوريد ثُلْت (31) شكم را براى غذا و ثُلث آن را براى آب و ثلت ديگر را براى تنفس قرار دهيد مانند خوكهائى كه كفّار براى پروار شدن و ذبح كردن آماده مى‌كنند مى‌باشيد»، همچنين رسول گرامى فرمودند: «بيشترين چيزى كه امّت من بواسطه آن داخل آتش مى‌شود، دو چيز است: يكى شكم و ديگرى فَرْج (آلت تناسلى)».

در مورد فوائد گرسنگى و عدم اشباع معده فوائد زيادى ذكر كرده‌اند از جمله: صفاى قلب، تيزهوشى، لذّت بردن از مناجات و عبادت، ترحم بر فقراء و گرسنگان، ياد كردن از گرسنگى قيامت، شكستن شهواتى كه از پرخورى حاصل مى‌شود، كم خوابى كه موجب شب زنده‌دارى و تهجّد مى‌شود، خفيف المؤونه بودن، صحت بدن و دفع امراض، زيرا معده خانه هر مرضى است.

براى معالجه افراط در خوردن بايد آيات و اخبار وارد شده در مذمّت پرخورى و فوائد گرسنگى را ملاحظه كرد، همچنين احوال انبياء و ائمه و بزرگان را نظاره كرد كه، اكثر كسانى كه به مقاماتى رسيدند، از مسير و رهگذر گرسنگى بوده است و نيز بايد متوجّه خلاصى از چنگال شهوات و خبائث بدون تحمّل گرسنگى ممكن نيست، درك اين معنا را بايد كرد، كه: پرخورى كار حيوانات است و شأن انسان اجلّ از همطرازى با آنها است، بايد تأمّل كرد در مفاسدى كه بر شكم‌پرستى‌

مترتب خواهد شد از قبيل ذلّت، حماقت و امراض گوناگون.

در مورد افراط در شهوت جنسى هم بايد گفت زياده‌روى در اين مورد انسان را از طى مسير آخرت و توجه به امورات اخروى باز داشته دين را زائل‌