بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 367

يقين است زيرا فرمود:(وَ اعبُد رَبَّكَ حَتّى يَاتِيَكَ اليَقِينُ)[1]

روايات:

1- قال على (عليه السلام):

«مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصّبرُ اهْلَكَهُ الجَزَعُ»:

«هر كس را صبر (و استقامت) رهائى و نجات نبخشيد، جزع و اضطراب او را از پاى درآورد».[2]

در اين حديث شريف در برابر مشكلات بيش از دو راه فرض نشده است يا صبر و يا جزع، هر كس اولى را پيشه كند نجات مى‌يابد و هر كه دومى را برگزيند هلاكت به دنبال اوست، پس خوشا به حال كسانى كه در اين ميان صبر را برگزينند و به ثوابهائى كه به آنها وعده داده شده رسند، و بدا به حال كسانى كه جزع و بى‌تابى را انتخاب كرده، علاوه بر كشيدن عذابى روحى، اجرهاى اخروى را نيز از دست مى‌دهد.

2- قال الصادق (عليه السلام):

«قِلّة الصبر فَضيحةٌ»:

«كمى صبر عيب و رسوائى است»[3]در اين حديث كمى صبر را به طور مطلق عيب دانسته، زيرا كمى صبر در برابر مشتهيات و خواهشهاى نفسانى منجر به تسليم در برابر تمايلات درونى و بيرونى شده و عامل رسوائى و افتضاح خواهد شد، كمى صبر در گفتار و عدم تأمل و دقت بر معانى الفاظ موجب بى اعتبارى و خدشه دار شدن شخصيت انسانى است، اين عيب را به طور كلى مى‌توان در رفتار و گفتار و نوشتار يافت، و بعيد نيست كه: آثار اين كم صبرى در بعضى موارد براى همه اتفاق افتاده باشد، دور نيست كه هر فردى اين معما را درك كرده و چه بسا ضررهائى را هم از اين ناحيه متحمل شده باشد، ولى امان از انسان فراموشكار!!

3- قال الصادق (عليه السلام):

«انّا صُبَّرٌ و شيعتُنا اصْبَرُ منّا قلتُ جِعلت فداك كيف صار شيعتكم اصبر منكم، قال (عليه السلام): «لانّا نَصْبِرُ عَلى ما نَعلَم و شيعَتُنا يَصْبرونَ عَلى ما

[1]. سوره حجر آيه 99.

[2]. نهج‌البلاغه، كلمه 180 فيض‌الاسلام و 189 صبحى صالح؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 272.

[3]. بحارالانوار، جلد 78، صفحه 229؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 272.


صفحه 368

لا يَعْلَمون»

(امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «ما (اهل‌بيت) صابريم و شيعيان ما صابرتر از ما، هستند (راوى گويد) گفتم فدايت شوم چگونه شيعيان شما صبورتر از شمايند»؟ فرمود: «زيرا ما صبر مى‌كنيم بر آنچه مى‌دانيم و شيعيان ما صبر مى‌كنند بر آنچه نمى‌دانند»[1]يعنى ما عالم به مسائليم و بر تمام جوانب احاطه داريم، ما به حد عين اليقين رسيده‌ايم كه واقعيات را مى‌بينيم و لذا صبر در امور براى رسيدن به اجر و پاداشى كه داريم بسيار مهم نيست، بلكه شيعيان ما اگر صبر كنند در امر عبادت و به منجلاب معصيت گرفتار نشوند، كار بس عظيمى كرده‌اند، زيرا آنها مثل ما احاطه بر امورات و احوال بهشت و جهنم ندارند.

با همين ملاك مى‌توان گفت: اگر در زمان غيبت امام زمان (عج) شيعيان واقعى پيدا شوند، و در راه عبادت و اطاعت كوشا و از معصيت گريزان باشند، از شيعيان زمان ائمه عليهم‌السّلام كه آنها را ديده و در محضر آنها كسب فيض كرده‌اند، والاترند، زيرا آنها حجّت خدا را ديده و از بيانات شفاهى آنها استفاده كرده‌اند، ولى شيعيان امروز، بر نديده‌ها ايمان آورده‌اند، و چه بسا رادمردانى كه در اين دوران نائب امام زمان (عج) را هم نديده، و از اهداء خون خود براى آبيارى درخت به زردى گرائيده اسلام اباء نكردند.

4- قال على (عليه السلام):

«وَ الصبرُ يُناضِلُ الحِدْثان»:

«صبر و شكيبائى پيشامدها را دور مى‌كند»[2]و به تعبير ديگر صبر، سپرى براى جلوگيرى از آسيب‌پذيرى انسان در برابر حوادث و پيشامدهائى است كه مصون از آنها نيست.

5- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):

«علامة الصابر فى ثلاث: اوّلها، انْ لايَكْسل و الثانيةٌ: أَنْ لا يَضْجُرَ و الثالثهُ: أن لا يشكو مِنْ رَبِّه عَزَّوَجَلَّ، لانّه اذا كسل فَقَد ضَيّع‌

[1]. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 80؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 269 (به همين مضمون از امام صادق (عليه السلام) روايت ديگرى در بحارالانوار، جلد 71، صفحه 84 آمده است).

[2]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 410؛ نهج‌البلاغه، كلمات قصار 202 فيض‌الاسلام و 211 صبحى صالح.


صفحه 369

الحقَ، و اذا ضَجر لم يُؤَدّ الشكر، و اذا شكا من ربّه عزوجل فقد عَصاه».[1]

: «علامت صابر سه چيز است: اول اينكه سست و كسل نمى‌گردد. دوم اينكه ناراحت نمى‌شود، و سوم اينكه شِكوِه و شكايت از پروردگارش نمى‌كند، زيرا اگر سست و كسل شود، تضييع حق مى‌كند، و زمانى كه ناراحتى به خود راه دهد، اداى شكر نمى‌كند، و زمانى كه شكايت از پروردگار عزوجل كند، عصيان او را كرده است».

اين روايت علامت صابر را در سه چيز ذكر كرده است: اول اينكه سست و كسل نمى‌گردد زيرا منشأ كسالت و احساس ناتوانى در برابر حوادث و مشكلات جزع و فزع است، كه: ضد صبر است، وقتى انسان متّصف به صفت صبر شد، مسلماً خود را به هدف رسيده مى‌پندارد، گرچه هدف در دور رس باشد، و مى‌داند كه:

«لا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ و انْ طالَ بِهِ الزمانُ»:

«از دست نمى‌دهد صبور پيروزى را اگرچه زمان حصول آن طولانى باشد».[2]

كسى كه مصمم براى ورود به دانشگاه است، در مطالعه و تلاش خود، صبر را پيشه مى‌كند، و هرگاه از مطالعه خسته و ملول مى‌گردد، به خود نهيب پيروزى در كنكور را مى‌دهد، و به اميد آن پيروزى، تلخى صبر را مى‌چشد، آرى شيرينى پيروزى، تلخى صبر را از بين مى‌برد

«حَلاوَةُ الظَّفَرِ تمحُو مَرارَةَ الصّبر».[3]

اگر سستى و كسالت بر فردى حاكم شود، تضييع حق كرده و اداء وظيفه را به فراموشى مى‌سپارد، مسلماً در سستى و بيحالى حق اداء نمى‌شود، و به حدود الهى عمل نمى‌گردد، نه عبادتى متناسب با مقام ربوبى و نه احتراز از معاصى وى آنچنان كه‌

[1]. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 86؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 269.

[2]. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 95؛ نهج‌البلاغه، كلمات قصار 145 فيض‌الاسلام، 153 صبحى صالح؛ ميزان الحكمة، جلد 5، ص 262.

[3]. غرر الحكم على (عليه السلام)؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 262.


صفحه 370

بايد صورت مى‌گيرد، با كسالت نمى‌توان در برابر جنود ابليس كه شهوت و غضب است، مقاومت كرد.

دومين صفت اين است كه آدم صبور ناراحتى و غم را به خود راه نمى‌دهد، زيرا كه: مى‌داند اظهار جزع و ناله سر دادن بر امرى كه گذشته است، كارى را درست نخواهد كرد، هرگز امر فانى، باقى نخواهد شد، زمان سابق و لاحق در دسترس ما نيست، و فقط تنها كار صبر و استقامت در لحظه‌اى است كه: در دسترس ما است. در مواجهه با ناراحتيها بايد عاقل كارى را كند كه: جاهل چند روز بعد مى‌كند، جاهل در برابر ناملايمات چند روز را به ناراحتى و ناله و فرياد سپرى كرده و به تدريج پس از چندى كه آتش ناراحتى فروكش كرد، آرامش اوليه خود را به دست مى‌آورد، سومين صفت اين است كه صبور در مقام ابتلاء به مصيبتها شكايت از پروردگارش نمى‌كند زيرا زمانى كه زبان به شكايت گشايد خدا را معصيت كرده است، و فرد معصيبت زده اگر علاوه بر ناراحتى شروع به شكايت و گله كند، نه تنها شاكر نبوده، بلكه بر قضاى خداوندى هم طاغى و عاصى شده است. پس اى برادر آهنگ صبر همراه با شكر را ساز كن، كه ائمه (عليهم السلام) از خداوند صبر شاكرين مى‌طلبيدند، در يكى از ادعيه ماه رجب معلّى بن خنيس از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه: حضرت فرمود: بخوان در ماه رجب:

«اللهم انى اسئلك صبر الشاكرين».

با ذكر آيات و روايات روشن شد كه حقيقت صبر چيست، وقتى قلم به دست دشمن افتد، معلوم است چه مى‌شود، مذهب را عامل تخدير و تمام واژه‌هاى سازنده را تفسير انحرافى مى‌كند، در يكى از كتابهاى آنها نوشته بود، ديگر در عصر و زمان تمدن دين براى چه؟! آيا اينها خجالت نمى‌كشند هنوز مى‌گويند خدا؟!!!

استاد مى‌فرمودند:

پس از اين مزخرفات بود، كه علامه طباطبائى (ره) جلساتى را برگزار كردند تا جوابگوى اين سخنان انحرافى باشند و كتاب فيلسوف نماها را هم در آن روزها


صفحه 371

براى رفع اين شبهات نگاشتيم، اينها واژه صبر را چنين تفسير مى‌كردند: كه دين و مال و ناموس و بيت‌المقدس و مكه و مدينه و غيره از بين برود و كسى دم نزند اگر سيلى به يك طرف صورتت زدند، هيچ نگو بلكه طرف ديگر را هم بگير تا بزنند سياه باد چهره‌هاى گمراه كننده و غلط اندازتان، بايد دست چنين افرادى قطع شود تا مشتشان باز شود، در سال 56 زمان طاغوت در پى مبارزات روحانيت تصميم گرفتند حدود 20 نفر از مدرسين را تبعيد كنند، سهم ما هم چابهار بود، وقتى به ايرانشهر رسيديم كتابى خواستم و كشكول شيخ بهائى را به من دادند، آن را باز كردم داستانى تاريخى در آن بود كه: براى ما، در تبعيدگاه بسيار الهام‌بخش شد و روحيه و استقامتى براى ما پديد آورد آن داستان چنين بود كه: بوزر جمهر حكيم وزير انوشيروان از دين پدران خود كه گبرى مسلك و زردشتى بودند، به دين عيسى (عليه السلام) روى آورد، و افراد را نصيحت كرد و گفت شنيده‌ام كه: در آخر الزمان پيامبرى به نام محمد مصطفى (صلى الله عليه وآله) خواهد آمد، اگر روزگار او را درك كنم نخستين ايمان آورنده به او هستم، و اگر نيابم اميد حشر با امّت او را دارم، خبر به انوشيروان رسيد و حكم دستگيرى او را صادر كرد، و به او گفت: تو با اين كار قصد شورانيدن مردم را بر ضد من داشتى، و يا توبه مى‌كنى يا تو را مى‌كشم، گفت مردم مرا حكيم و خردمند مى‌انگارند، و فرد حكيم و فرزانه چون از تاريكى به روشنائى آمد، ديگر به تاريكى نرود، وگرنه بى‌خرد باشد، انوشيروان حكم به زندانى كردن او داد، و او را در اطاقى تاريك چون گور كرده و به غُل و زنجير بستند، و لباسى خشن به او پوشاندند، و روزى دو قرص جو و يك كفّه نمك و ظرفى آب به او مى‌دادند، و دو سال به اين منوال سپرى شد، تا خبر به انوشيروان دادند، از درون آن اطاق و سلولى كه بوزرجمهر است، صدائى نمى‌آيد، حكم شد كه او را بيرون آورند، وقتى درب زندان را باز كردند، و او در روشنائى قدم نهاد، او را قويتر از اول يافتند،

از او سبب اين استقامت پرسيدند او گفت: معجونى از شش عنصر ساخته‌ام، كه هر روز مقدارى‌


صفحه 372

را مى‌خورم، تا قوايم تحليل نرود، گفتند به ما آن معجون را بياموز گفت: آن 6 عنصر عبارت است از:

1- خدا را به عنوان ثقة و مورد اعتماد و تكيه‌گاه گرفته‌ام، و به مقدّرات او اطمينان دارم. 2- راضى به قضاى او هستم. 3- پيراهن صبر پوشيده‌ام كه محنت را هيچ چيزى چون صبر نيست، و اگر صبر نكنم چه كنم. 4- اگر در موردى صبر و طاقت نداشته باشم، جزع و فزع نكنم، و ناشكيبائى را پيشه نسازم. 5- وقتى مخلوقى مثل خود را بدتر از خود بينم شكر كنم. 6- از خداوند نوميد نيستم كه ساعت تا ساعت فرج و گشايشى دهد و از ستون به ستون فرج است. انوشيروان گفت: با اين حكمتش چگونه او را بكشم، چاره‌اى نيست، و دستور داد او را كشته و مثله كردند.[1]

(اقسام صبر)

علماء اخلاق در تقسيمى صبر را بر سه شاخه تقسيم كرده: و اين تقسيم را از منابع روائى اخذ نموده‌اند، هم در روايت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) و هم در روايت على (عليه السلام) اين مضمون آمده است:

«الصّبر امّا صَبْر على المُصيبة او على الطّاعة او عن المعصية و هذا القسم الثالث اعلى درجةً مِنَ القسمين الاولين»:

«صبر يا صبر بر بليّه و مصيبت يا صبر بر اطاعت و بندگى و عبوديت يا صبر از گناه و معصيت است و اين قسم سوم از دو قسم اول بالاتر و پرارزش‌تر است».[2]

1- صبر بر مصيبت- اين دنيا دار تزاحم و تضاد است، و در نتيجه مشتمل بر مصائب و بلا خواهد بود، بهره جستن از كام دنيا مستلزم اين مصائب است، چنانكه‌

[1]. خلاصه شده از تاريخ بيهقى به نقل از كتاب برگزيده متون ادب فارسى، چاپ مركز نشر دانشگاه، صفحه 12.

[2]. شرح نهج‌البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 1، صفحه 319؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 267.


صفحه 373

گل چيدن از دامان درخت با فرو رفتن خار در دست چه بسا قرين است، برداشتن عسل از كندوى عسل هم در برخى موارد با نيش زنبور همراه است، بارى دنيا نه گلشنش بى خار و نه نوشش بى نيش است.

اگر دنيا را براى خودش خواهى، يا براى آخرت، در هر دو صورت محفوف و پيچيده به مشكلات و بلايا است:

«الدنيا محفوفة بالبلاء»

در هر دو صورت استقامت لازم دارد، چه مرد دنيا باشى و چه مرد آخرت، هيچكدام از اين قانون «مصاحبت با مصائب» مستثنى نيستند.

صبر بر مصيبت و بلاها را به دو قسم تقسيم كرده‌اند: 1- به صورتى كه انسان مى‌تواند اذيت كننده و بلا رساننده را مكافات و از او انتقام گيرد. 2- به صورتى است كه انسان قدرت انتقام را ندارد، خواه بلا رساننده و موجب ناراحتى، انسان باشد، و خواه حوادث روزگار و پيشامدهاى ناگوار.

در صورت نخست اشكالى در عقوبت كردن و انتقام گرفتن نيست، ولى صبر بسيار زيبنده است، خواه طرف مقابل جاهل و يا عامد باشد، چه بسا در اثر صبر شما، بيدار و نادم و پشيمان شده، و براى هميشه حق ادب و اخلاق را نسبت به شما اداء كند، در صورتى كه مقاومت و انتقام‌پذيرى كارى را حلّ نخواهد كرد، بلكه طرف مقابل جرى‌تر شده و مسئله دنباله‌دار مى‌گردد، لذا خداوند به پيامبر (صلى الله عليه وآله) خود مى‌فرمايد:

«اصْبر كَمَا صَبَرَ أُولُوالعَزمِ مِنَ الرُّسُلِ»:

«صبر كن چنانكه پيامبران، اولوالعزم پيشين صبر كردند».[1]

در جاى ديگر به او فرمود

«وَ اصْبِر على ما يَقُولُون»:

«بر آنچه مى‌گويند صبر كن»[2]يعنى از سخنان دشمنانت ناراحت مباش، در جاى ديگر به مسلمانان فرمود:

«وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرِينَ»:

«اگر مورد

[1]. سوره الاحقاف، آيه 35.

[2]. سوره المزمّل، آيه 10.


صفحه 374

عقاب واقع شديد، پس عقاب كنيد و انتقام گيريد، به مثل آنچه عقاب شده و مورد ناراحتى قرار گرفتيد، ولى اگر صبر كنيد، بهتر براى صابرين است».[1]

پس عفو را سرلوحه زندگى خود قرار ده، و از ظلمهائى كه به تو مى‌رود تا مى‌توانى درگذر، تا خدا از تو درگذرد، خصوصاً اگر از ناحيه مسلمان و هم‌كيشى يا همسايه و دوستى به تو رسد.

در همين جا اشاره كنم كه: صبر محرّم (حرام) از اين موارد استثناء است، مثلا انسان صبر كند دست يا پاى او يا فرزندش را قطع كنند، و به طور كلى صبر كند، تا آسيب مالى و جائى به او و خانواده‌اش رسانند و يا صبر كند تا به ناموس او تعرض كنند. مسلماً در اينگونه امور صبر جائز نبوده، و بلكه موجب عقاب است، و اينگونه صبرها و صبرهائى كه مايه ذلت و فروتنى در برابر ظالم است، همان صبرى است كه ما در اول بحث آن را مطرود دانستيم، و تفسر كسانى را كه صبر را مايه ظلم‌پذيرى مى‌دانستند، قبول نكرديم، ولى در غير اين موارد صبر چه بسا واجب و لااقل مستحب است، و صبر در مواردى كه امر به گذشت و عفو داده شده، هرگز ظلم‌پذيرى نبوده، بلكه يكى از محسّنات اخلاقى است، كه: حاكى از درونى سرشار از انسانيّت و بزرگى است، چنانكه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) در فتح مكه با امثال ابوسفيانها و همانهائى كه ظلمها كرده، و ستمها بر پيامبر و اصحابش روا داشتند، معامله عفو نموده، و فرمود:

«اذهبوا انتم الطلقاء»:

«برويد شما آزاديد».

و از اينجا روشن مى‌شود عفوى زيبنده‌تر است، كه: قدرت بر عقوبت در آن مورد بيشتر باشد، يعنى هر چه انسان قدرتمندتر باشد بر انتقام‌گيرى، عفو كردن‌

[1]. سوره النحل، آيه 126- در آياتى ديگر اين مضامين تكرار شده است در آيه 48 سوره احزاب مى‌فرمايد: (وَدَع اذاهم و تَوَكَّلْ عَلىَ اللهِ) (رها كن اذيت كردن آنها را و بر خدا توكل كن) در آيه 186 سوره آل‌عمران در برابر سخنان كفّار و مشركين مى‌فرمايد: (ان تُصبِرُوا وَ تَتَّقُوا فانَّ ذلِكَ مِن عَزمِ الامُوُرِ) (اگر صبر و تقوا را پيشه كنيد به درستى كه (نشان) از قدرت و اراده و پايدارى در كارهاست).