بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 372

را مى‌خورم، تا قوايم تحليل نرود، گفتند به ما آن معجون را بياموز گفت: آن 6 عنصر عبارت است از:

1- خدا را به عنوان ثقة و مورد اعتماد و تكيه‌گاه گرفته‌ام، و به مقدّرات او اطمينان دارم. 2- راضى به قضاى او هستم. 3- پيراهن صبر پوشيده‌ام كه محنت را هيچ چيزى چون صبر نيست، و اگر صبر نكنم چه كنم. 4- اگر در موردى صبر و طاقت نداشته باشم، جزع و فزع نكنم، و ناشكيبائى را پيشه نسازم. 5- وقتى مخلوقى مثل خود را بدتر از خود بينم شكر كنم. 6- از خداوند نوميد نيستم كه ساعت تا ساعت فرج و گشايشى دهد و از ستون به ستون فرج است. انوشيروان گفت: با اين حكمتش چگونه او را بكشم، چاره‌اى نيست، و دستور داد او را كشته و مثله كردند.[1]

(اقسام صبر)

علماء اخلاق در تقسيمى صبر را بر سه شاخه تقسيم كرده: و اين تقسيم را از منابع روائى اخذ نموده‌اند، هم در روايت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) و هم در روايت على (عليه السلام) اين مضمون آمده است:

«الصّبر امّا صَبْر على المُصيبة او على الطّاعة او عن المعصية و هذا القسم الثالث اعلى درجةً مِنَ القسمين الاولين»:

«صبر يا صبر بر بليّه و مصيبت يا صبر بر اطاعت و بندگى و عبوديت يا صبر از گناه و معصيت است و اين قسم سوم از دو قسم اول بالاتر و پرارزش‌تر است».[2]

1- صبر بر مصيبت- اين دنيا دار تزاحم و تضاد است، و در نتيجه مشتمل بر مصائب و بلا خواهد بود، بهره جستن از كام دنيا مستلزم اين مصائب است، چنانكه‌

[1]. خلاصه شده از تاريخ بيهقى به نقل از كتاب برگزيده متون ادب فارسى، چاپ مركز نشر دانشگاه، صفحه 12.

[2]. شرح نهج‌البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 1، صفحه 319؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 267.


صفحه 373

گل چيدن از دامان درخت با فرو رفتن خار در دست چه بسا قرين است، برداشتن عسل از كندوى عسل هم در برخى موارد با نيش زنبور همراه است، بارى دنيا نه گلشنش بى خار و نه نوشش بى نيش است.

اگر دنيا را براى خودش خواهى، يا براى آخرت، در هر دو صورت محفوف و پيچيده به مشكلات و بلايا است:

«الدنيا محفوفة بالبلاء»

در هر دو صورت استقامت لازم دارد، چه مرد دنيا باشى و چه مرد آخرت، هيچكدام از اين قانون «مصاحبت با مصائب» مستثنى نيستند.

صبر بر مصيبت و بلاها را به دو قسم تقسيم كرده‌اند: 1- به صورتى كه انسان مى‌تواند اذيت كننده و بلا رساننده را مكافات و از او انتقام گيرد. 2- به صورتى است كه انسان قدرت انتقام را ندارد، خواه بلا رساننده و موجب ناراحتى، انسان باشد، و خواه حوادث روزگار و پيشامدهاى ناگوار.

در صورت نخست اشكالى در عقوبت كردن و انتقام گرفتن نيست، ولى صبر بسيار زيبنده است، خواه طرف مقابل جاهل و يا عامد باشد، چه بسا در اثر صبر شما، بيدار و نادم و پشيمان شده، و براى هميشه حق ادب و اخلاق را نسبت به شما اداء كند، در صورتى كه مقاومت و انتقام‌پذيرى كارى را حلّ نخواهد كرد، بلكه طرف مقابل جرى‌تر شده و مسئله دنباله‌دار مى‌گردد، لذا خداوند به پيامبر (صلى الله عليه وآله) خود مى‌فرمايد:

«اصْبر كَمَا صَبَرَ أُولُوالعَزمِ مِنَ الرُّسُلِ»:

«صبر كن چنانكه پيامبران، اولوالعزم پيشين صبر كردند».[1]

در جاى ديگر به او فرمود

«وَ اصْبِر على ما يَقُولُون»:

«بر آنچه مى‌گويند صبر كن»[2]يعنى از سخنان دشمنانت ناراحت مباش، در جاى ديگر به مسلمانان فرمود:

«وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرِينَ»:

«اگر مورد

[1]. سوره الاحقاف، آيه 35.

[2]. سوره المزمّل، آيه 10.


صفحه 374

عقاب واقع شديد، پس عقاب كنيد و انتقام گيريد، به مثل آنچه عقاب شده و مورد ناراحتى قرار گرفتيد، ولى اگر صبر كنيد، بهتر براى صابرين است».[1]

پس عفو را سرلوحه زندگى خود قرار ده، و از ظلمهائى كه به تو مى‌رود تا مى‌توانى درگذر، تا خدا از تو درگذرد، خصوصاً اگر از ناحيه مسلمان و هم‌كيشى يا همسايه و دوستى به تو رسد.

در همين جا اشاره كنم كه: صبر محرّم (حرام) از اين موارد استثناء است، مثلا انسان صبر كند دست يا پاى او يا فرزندش را قطع كنند، و به طور كلى صبر كند، تا آسيب مالى و جائى به او و خانواده‌اش رسانند و يا صبر كند تا به ناموس او تعرض كنند. مسلماً در اينگونه امور صبر جائز نبوده، و بلكه موجب عقاب است، و اينگونه صبرها و صبرهائى كه مايه ذلت و فروتنى در برابر ظالم است، همان صبرى است كه ما در اول بحث آن را مطرود دانستيم، و تفسر كسانى را كه صبر را مايه ظلم‌پذيرى مى‌دانستند، قبول نكرديم، ولى در غير اين موارد صبر چه بسا واجب و لااقل مستحب است، و صبر در مواردى كه امر به گذشت و عفو داده شده، هرگز ظلم‌پذيرى نبوده، بلكه يكى از محسّنات اخلاقى است، كه: حاكى از درونى سرشار از انسانيّت و بزرگى است، چنانكه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) در فتح مكه با امثال ابوسفيانها و همانهائى كه ظلمها كرده، و ستمها بر پيامبر و اصحابش روا داشتند، معامله عفو نموده، و فرمود:

«اذهبوا انتم الطلقاء»:

«برويد شما آزاديد».

و از اينجا روشن مى‌شود عفوى زيبنده‌تر است، كه: قدرت بر عقوبت در آن مورد بيشتر باشد، يعنى هر چه انسان قدرتمندتر باشد بر انتقام‌گيرى، عفو كردن‌

[1]. سوره النحل، آيه 126- در آياتى ديگر اين مضامين تكرار شده است در آيه 48 سوره احزاب مى‌فرمايد: (وَدَع اذاهم و تَوَكَّلْ عَلىَ اللهِ) (رها كن اذيت كردن آنها را و بر خدا توكل كن) در آيه 186 سوره آل‌عمران در برابر سخنان كفّار و مشركين مى‌فرمايد: (ان تُصبِرُوا وَ تَتَّقُوا فانَّ ذلِكَ مِن عَزمِ الامُوُرِ) (اگر صبر و تقوا را پيشه كنيد به درستى كه (نشان) از قدرت و اراده و پايدارى در كارهاست).


صفحه 375

او ارزش بيشترى دارد، و از اين روى مولاى متقيان على (عليه السلام) مى‌فرمايد:

«اولَى الناسِ بالعفوِ اقْدَرُهُم على العُقُوبة».[1]

و اما نحوه دوم صبر، در قسمت صبر در مصائب، صبر در برابر بلايائى است كه: انسان قدرت انتقام ندارد، در اين موارد انسان بايد قدرت يقين به خداوند و مقدّرات الهى را بالا برده، و با اتكاء به او صبر كند تا فرجى براى او رسد، صبر در اين موارد صبر صد يقين را لازم دارد، رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) از خداوند مى‌خواهد:

«اسألك من اليقين مايهون على مصائب الدنيا»:

«از تو يقينى را مى‌طلبم كه مصائب دنيا را بر من سبك گرداند».[2]

در روايت ديگرى حضرت داود (عليه السلام) به فرزندش سلمان فرمود: از علائم متّقى سه چيز است:

1- حسن توكل در آنچه به آن نمى‌رسد.

2- حسن رضا در آنچه به آن مى‌رسد.

3-«حسن الصبر فيما فات»: «حُسْن صبر در آنچه از او مفقود مى‌شود[3]» يعنى اگر در حادثه‌اى عزيزى مثل فرزند و يا مالى از اموال را از دست داده، و صبر كرده، و جزع و فزع را به خود راه نداد، اين نشانگر وجود شى‌ء گرانبهائى به نام تقوى در درون او است.

2- صبر بر طاعت و عبادت- عبادتهاى سنگين را با خلوص نيّت انجام دادن و در اين راه استقامت كردن كار كمى نيست، نيمه‌هاى شب در زمستانى، يخ را شكستن و وضو گرفتن و به درگاه الهى روى آوردن و پيشانى پر غرور را به خاك مذلّت درگاه او سائيدن بى صبر و استقامت ميسّر نيست، تداوم در عبادت و از كوره در نرفتن و احساس خستگى نكردن بى‌

بردبارى ميسور نيست، قبل از عبادت نيت‌

[1]. نهج‌البلاغه، كلمات قصار 49 فيض‌الاسلام و 52 صبحى صالح.

[2]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 297.

[3]. جامع السعادات، جلد 3 صفحه 297.


صفحه 376

را خالص كردن براى ربّ الارباب و اشتغال از غير و احتراز از ريا[1]در حين عمل و از سُمْعه‌[2]و عجب بعد از عمل نياز به صبر دارد.

3- صبر بر معصيت- عصيان و سركشى نكردن به خداوند با اين همه جاذبه‌ها و كششهاى عوامل گناه، آسان نيست، جاذبه زنان زيبا، جاذبه مال حرام و مقام و جاه نامشروع مقاومت لازم دارد، اگر نيروى دافعه و بازدارنده‌اى در ميان نباشد، انسان جذب اين انسان رباهائى مى‌شود، كه بايد گفت ميدان و حوزه جاذبه و كشش آنها به قدرى زياد است كه: بسا افراد بسيار مهذّب و عبّاد 70 ساله را هم به دام خود كشيده و جذب مى‌كند، چنانچه در وقايع تاريخى منعكس است.

بايد دانست كه هر چه انسان بر معصيتى متعود و معتاد گردد ترك آن مشكل‌تر است زيرا عادت و انس و الفت گرفتن با معصيتى پشت به پشت هوا و هوسها داده، و مسلماً غلبه بر اين دو مشكل‌تر از غلبه بر معصيتى است كه هنوز انسان با آن انس نگرفته، و به آن عادت نكرده است، گناهان زبان مثل دروغ و غيبت و سخنان بيهوده و آميخته با استهزاء و سخريّه كه موجب آزار ديگرى مى‌شود، از جمله گناهانى است كه انسانها با آن بسيار مأنوس بوده، و حتى نُقْل مجالس خود كرده‌اند از همين روى ترك اينها مشكل‌تر است و مشكل‌تر از اين، گناهانى است كه سرچشمه آن قلب است مثل فكرهاى غير صحيح و وساوس و بدگمانى و سوءظن به غير كه قرآن فرمود:«اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»: «از بدگمانيها بسيار دورى گزينيد، زيرا كه بعضى‌

از آنها گناه و معصيت است»[3]دشوارى مبارزه در برابر اين‌گونه‌

[1]. ريا نشان دادن عملى است به خاطر اغراضى غير از قصد تقرب به درگاه خداوند، به انسان ديگرى مثلا چون مى‌داند عده‌اى امشب نماز شب خواندن او را مى‌بينند تعمداً امشب نماز شب مى‌خواند تا بگويند چه آدم متدينى است.

[2]. سُمعه اين است كه: عملى را كه انجام داده براى جلوه دادن خود در چشم مردم به گوش و سمع آنها برساند مثلا با كنايه در روز مى‌گويد ديشب نماز شب خواندم.

[3]. سوره الحجرات، آيه 12.


صفحه 377

گناهان از اين رو است، كه: مثل دروغ و غيبت مخاطبى را لازم ندارد، و از اين رو انس گرفتن با اينگونه معاصى آسانتر از غير آن است، براى فرار از اين معاصى بايد دل را به درگاه الهى سپرد، بايد به غير از فكر او جاى خطور انديشه‌اى در آن نباشد، اگر فكر الهى بر اريكه دل جلوس كرد جاى جولان براى افكار پريشان نيست، انديشه الهى جهت دهنده افكار پريشان به مبدأ واحد است، اگر بر اين امر استقامت شد، مسلماً انس با اينگونه گناهان از بين رفته و در نتيجه كنترل تمامى اعضاء به دست عقل ساده‌تر انجام مى‌پذيرد.

از جمله صبر بر معاصى صبر بر نعمت است، انسان بايد در رفاه و نعمت و در مال و جاه و كثرت عيال و فرزندان خود حدّ متعارف را برگزيده، و بر آن صبر كند زيرا، نفس انسانى دائماً در صدد زياده‌طلبى است، و به تعبير قرآن:«إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى- أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى»: «انسان وقتى خود را مستغنى ديد ظغيانگر مى‌شود»[1]اگر انسان مُمَحّض در آسودگى و آسايش شد و خود را بى‌نياز احساس كرد، طغيانگرى كرده و راه عصيان مى‌پويد و از همين روى قرآن كريم دائماً تذكر مى‌دهد كه:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللهِ»: «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، مشغول نكند شما را، اموال و اولادتان از ذكر خدا»[2]امان از وقتى كه انسان جلو خود را باز ببيند، چه‌ها كه نمى‌كند! اينگونه صبر همان صبر «عمّا تحب» است كه در كلمات مولى در كتاب شريف نهج‌البلاغه آمده است:

«الصَّبرُ صَبرانِ صَبرٌ عَلى ما تَكْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمّا تُحِبُّ»[3]:

«صبر بر دوگونه است: 1- صبر بر آنچه كراهت دارى (كه شامل صبر بر مصيبتها و

امور مخالف طبع مثل ميل به عدم سر به سجده گذاردن و سخت بودن عبادت بر نفس‌

[1]. سوره العلق، آيات 6 و 7.

[2]. المنافقون، آيه 9.

[3]. نهج‌البلاغه، كلمات قصار كلمه 52 و 55 صبحى صالح.


صفحه 378

است). 2- صبر از آنچه دوست مى‌دارى (كه شامل صبر بر معاصى و امورى است كه نفس به آن ميل دارد» پس با صبر خود حدّ متعارف و متعادل خوشى را حفظ كن، و اين جمله را به خاطر بسپار «زياده‌روى در خوشى موجب مرگ خوشى است».

براساس اينكه صبر در معصيت مشكل‌تر از صبر در مصيبت و آن مشكل‌تر از صبر در عبادت است، در منابع اسلامى براى دارنده صبر در مصيبت «متصبّر» (از بابد تفعّل) و براى دارنده صبر در مصيبت از باب مفاعله كه اسم فاعل آن «مصابر» است، و براى دارنده صبر در عبادت «صابر» (از ثلاثى مجرد) استعمال شده است.

ابن مسكان از امام صادق (عليه السلام) سؤال مى‌كند كه:

«جُعِلتُ فِداك و مَا الصابرون و ما المتصبّرون؟ قال الصابرون على اداء الفرائض و المتصبّرون على اجتناب المحارم»:

«فدايت شوم، صابرون و متصبرون چه كسانى هستند؟ فرمود: صابرون كسانى هستند كه صبر بر انجام واجبات مى‌كنند، و متصبرون كسانى هستند كه دورى از محرمات مى‌كنند».[1]

و در روايتى ديگر از آن حضرت در ذيل قول خداوند متعال:«اصبِروُا و صابِروُا»[2]رسيده:«اصبروا على الفرائض و صابروا على المصائب»(صبر كنيد بر واجبات و صبر كنيد بر مصيبتها).[3]

صابر به معنى استقامت كننده است و مصابر نوعى صبر است كه با شدت و سختى همراه است، «مصابره» از باب مفاعله را در مواقعى كه دو نفر در كار باشند، و به اصطلاح بين الاثنين باشد، استعمال مى‌كنند و اين نشان مى‌دهد كه مصابره چون مقاومتى به موازات مقاومت انسان از طرف ديگر وجود دارد، غلبه مشكل‌تر است، در

[1]. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 83؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 266.

[2]. سوره آل عمران، آيه 200.

[3]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 195؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 266.


صفحه 379

ذيل آيه فوق در سوره آل‌عمران زمخشرى در تفسير كشاف گويد:«المصابرة: باب من الصبر ذكر بعد الصبر على ما يجب الصبر عليه تخصيصاً لشدته و صعوبته»: «مصابره‌

نوعى از صبر است و خداوند متعال (صابروا) را كه بعد از (اصبروا) و بعد از صبر بر آنچه صبر بر آن واجب است ذكر كرده، تا شدت و سختى مصابرة (باب مفاعله) را برساند».

و «متصبّر» كسى است، كه: صبر بر او مشكل‌تر است، ماده تفعّل را در جائى بكار مى‌برند، كه: شخص با تكلف و زحمت بخواهد امرى را بر خود هموار كند، در صبر بر معاصى مقابله كننده‌اى همچون هواهاى نفسانى با تمام قوا در برابر انسان است و صبر يا مصابره كافى در غلبه بر آنها نيست، بلكه صبرى لازم است كه بتوان بر آنها غلبه كرد، و در نهايت بايد متصبّر بود، يعنى اگرچه غلبه مشكل است ولى بايد زحمت آن را به جان خريد و اگر بر اين امر استقامت و پايدارى شد، به تدريج «تصبّر» به «مصابره» و در نهايت به «صبر» مى‌انجامد كه نيروى زيادى را احتياج ندارد، و از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) در حديثى رسيده:

«مَنْ يتصبّر يصبّره الله ...»:

«كسى كه تصبر كند (و در صدد به دست آوردن صبر باشد) خداوند به او صبر را ارزانى مى‌دارد».[1]

اين بيان برحسب سنجش هر يك از سه مورد صبر است كه طاعت و مصيبت و معصيت باشد وگرنه «تصبر» و «مصابره» و «صبر» براى انسانهاى معمولى براى هر يك از موارد سه‌گانه وجود دارد، در مورد عبادت و اطاعت فقط هم در ابتدا «تصبر» و سپس «مصابره» و بعد از آن «صبر» لازم است، زيرا هميشه در ابتداء كار، نيروى بيشترى براى مبارزه لازم است، و خود به خود بيشتر بر انسان فشار وارد مى‌شود، مثلا اگر كسى تصميم بگيرد نماز شب بخواند در ابتداء رها كردن آن خواب ناز

[1]. كنز العمال، خبر 6522؛ ميزان لحكمة، جلد 5، صفحه 273.