بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 402

نجاتمان بخش، پروردگارا ما را در زمره متّقين قرار ده كه مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايد: ايام قليلى را صبر كرده و راحت طويلى به دست آوردند، و همچنانكه خود زمينه اين تجارت را فراهم آوردى «يسّرها لهم ربّهم» خود كمك كن، تا حفظ سرمايه تو كرده، و با ازدياد سرمايه به تو روى آوريم.

در آيات مختلف هم اين مسئله تجارت و بيع و شراء انعكاس يافته است، كه دو نمونه را متذكر مى‌شويم:

1- (إِنَّ اللهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِى التَّوْرَاةِ وَالْانجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنْ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)

«خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مى‌كند، به اينكه براى آنها بهشت باشد (به اين گونه) كه در راه خدا پيكار كنند، مى‌كشند و كشته مى‌شوند، اين وعده حقّى است بر خدا كه محقق و مسجّل شده در تورات و انجيل و قرآن، و چه كسى وفادارتر است به عهدش از خدا، پس بشارت باد شما را به داد و ستدى كه با خدا كرديد و اين پيروزى رستگارى عظيمى است».[1]

در اين آيه مؤمنان فروشنده و خداوند خريدار و متاع جانها و اموال، و قيمت اين متاع بهشت، و سند معامله سه كتاب آسمانى بزرگ: تورات، انجيل و قرآن است، اگر چه ثمن سريعاً پرداخت نمى‌شود، و بر ذمّه خداوند است تا اين افراد را به بهشت رساند، ولى اين معامله خطرات نسيه را در برندارد، زيرا نسيه قادر هم نقد است، خداوند قادر و بى نياز است، و از هر كس به عهد و پيمانش وفادارتر است، نسيان و فراموشى به او راه ندارد، و كارى برخلاف حكمت انجام نمى‌دهد، كه از آن پشيمان شود،

[1]. سوره التوبه، آيه 111.


صفحه 403

بنابراين جاى شك و ترديدى نيست، كه: در رأس موعد بهاء را پراخت خواهد كرد، سپس تبريك مى‌گويد: (بشارت باد شما را به اين معامله‌اى كه انجام داديد)[1]

در اينجا دو نكته قابل توجه است:

الف- خداوند مالك همه اشياء است، و با اينكه جان و مال همه از او است، همانها را خريدارى كرده، و در برابرش بهاء مى‌دهد، در حالى كه در معاملات متعارف بايد مالى كه به فروش مى‌رسد از خريدار نباشد وگرنه فروختن معنى ندارد.

ب- در معاملات متعارف بايد تعادلى بين كالا و قيمت باشد كه متناسب با عرضه و تقاضا است، در حالى كه در معامله با خداوند اين مسئله رعايت نشده و در مقابل جان و مال، زندگى و حيات ابدى پرداخت مى‌شود، حديثى از جابربن عبدالله انصارى در ذيل اين آيه وارد شده كه پيامبر در مسجد بودند و با صداى بلند آيه را تلاوت كردند مردى از انصار پيش آمده، از روى تعجب از پيامبر (صلى الله عليه وآله) پرسيد، راستى اين آيه بود كه نازل شد؟! پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «آرى»، مرد انصارى گفت:

«بيع ربيع لانقيل و لا نستقيل»:

«چه معامله پرسودى نه اين معامله را بهم مى‌زنيم و برمى‌گردانيم، و نه اگر بازگشتى از ما بخواهد مى‌پذيريم».[2]

2- (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِيكُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِيم- تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ- يَغْفِرْ- لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْانْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ- 12- وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ)

اى كسانى كه ايمان آورديده‌ايد، آيا راهنمائى كنم شما را به تجارتى كه از عذاب دردناك رهائى بخشد، به خدا

[1]. استبشروا از ماده بشارت در اصل از بشره به معنى صورت گرفته شده است و اشاره به خوشحالى و خرسندى است كه آثار آن در صوت و بشره انسان آشكار شود.

[2]. تفسير درّ المنثور، طبق نقل الميزان و تفسير نمونه جلد 8، صفحه 180.


صفحه 404

و رسولش ايمان آوريد، و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد، اين بهتر از هر چيزى براى شما است، اگر بدانيد (اگر اين كار را كنيد) گناهان شما را مى‌بخشد، و شما را داخل باغهائى از بهشت مى‌كند، كه نهرها از زير (درختان) آن جارى است و وارد مساكن پاكيزه‌اى در باغهاى هميشه جاويد بهشتى مى‌كند، و اين پيروزى و رستگارى عظيمى است و نعمت ديگرى كه دوست مى‌داريد، (و خدا به شما ارزانى مى‌دارد) يارى از خدا و پيروزى نزديك است و مؤمنان را بشارت ده‌].[1]

در اين آيات دو ماده تجارت را ايمان و جهاد در راه خدا قرار داده، و در عوض سه چيز عطا مى‌فرمايد:

1- غفران و آمرزش از گناهان.

2- دخول در منزلهائى طيّب و پاكيزه كه در باغهاى بهشتى واقع است.

راغب در مفردات گويد: معنى «طيّب» در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذّت برد، اينكه مساكن آنها با صفت طيّب توصيف شده نشانه اين است كه مسكنى كه وسيله آرامش و سكون است، چنان تعبيه شده، كه از نظر ظاهرى انسان را به لذت و از نظر باطنى به سرور وامى‌دارد، مثل بعضى خانه‌هاى اين دنيا نيست كه اگر هم به ظاهر خوب باشد، ولى روح در فشار و جان در عذاب است، هر وقت به در و ديوار آن مى‌نگرد به فكر اقساط عقب افتاده و اقساطى كه در پيش دارد، مى‌افتد.

جالب توجه است كه در قرآن سه چيز مايه آرامش شمرده شده است: 1- تاريكى شب‌(وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً)[2]2- خانه‌هاى مسكونى‌(وَاللهُ جَعَلَ لَكُمْ مِّنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً)[3]3- همسران يكدل‌(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً

[1]. سوره الصّف، آيه 10 تا 13.

[2]. سوره الانعام، آيه 96.

[3]. سوره النحل، آيه 80.


صفحه 405

لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا)[1].

3- يارى و پيروزى قريب- در پيروزى موعود كه در اين آيات آمده، اختلاف است: بعضى از مفسران به فتح مكه و بعضى به بلاد ايران و روم و بعضى به كل فتوحات اسلامى كه به فاصله نزديكى به دنبال ايمان و جهاد مسلمين به دست آمد، تفسير كرده‌اند ولى از آنجا كه مخاطب اين آيات فقط اصحاب و ياران پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) نيستند بلكه اين خطاب هميشه زنده، همه مؤمنان در طول تاريخ را مخاطب قرار مى‌دهد جمله‌(نصر من الله و فتح قريب)متوجه آنها هم خواهد شد، هر چند مصداق بارز اين جمله همان فتح مكه بود.

در حديثى آمده، هنگامى كه در «ليلة عقبه» (شبى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) در نزديكى مكه مخفيانه با جمعى از مردم مدينه ملاقات و از آنها بيعت گرفتند) عبدالله بن رواحه گفت: هر شرطى مى‌خواهى ضمن اين پيمان براى پروردگارت و خودت بكن، پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «اما براى پروردگارم شرط اين است كه: به هيچ وجه چيزى را شريك او قرار ندهيد، اما براى خودم همانگونه كه: از خود و اموالتان دفاع مى‌كنيد، از من نيز دفاع نمائيد» عبدالله گفت در مقابل آن به ما چه داده خواهد شد، فرمود: «بهشت»، عبدالله گفت:«ربح البيع لانقيل و لا نستقيل»:«چه معامله پرسودى، نه فسخ مى‌كنيم و نه فسخ آن را مى‌پذيريم».[2]

تا به اينجا روشن شد كه دنيا همچون بازارى براى عرضه كالاها است، و بايد دانست هر عملى اگر چه بسيار كوچك قابل محاسبه خواهد بود، و چه بسا عمل بسيار كوچكى علاوه بر اجر اخروى ثمرات بسيارى در همين دنيا دارد، شما ببينيد حضرت موسى (عليه السلام) نزديك دروازه مدين وقتى ديد دو دختر محجوب براى آب برداشتن منتظرند، و نوبت به آنها داده نمى‌شود، غيرت او اجازه نداد آنها بايستند،

[1]. سوره الروم، آيه 21.

[2]. تلخيص از تفسير نمونه، جلد 24، ذيل آيات فوق از سوره صّف.


صفحه 406

خودش با دست خود براى رضاى خدا آب براى آنها كشيد، و همين عمل بسيار كوچك موجب شد، تا صاحب همسرى چون دختر شعيب پيامبر (عليه السلام) و خانه و كاشانه‌اى شود، و از همه مهمتر در محضر شعيب پيامبر (عليه السلام) كه پيامبر مدين بود، درس نبوت فرا گيرد.

نمونه ديگر «طوعه» است، طوعه آن زن بزرگوارى است كه وقتى همه درها به روى مسلم بن عقيل (عليه السلام)، آن مظلوم، آن نماينده حجّت خدا حسين بن على (عليه السلام) بسته مى‌شود، درب خانه او به روى باز مى‌گردد و به او پناه مى‌دهد، وقتى حضرت مسلم (عليه السلام) وارد كوفه شد، گذشته از مردان با شخصيت زنان بزرگى هم بودند ولى تاريخ نام طوعه را بر صفحات زرين خود به يادگار گذارده است، آرى نام طوعه در تاريخ كوفه و كربلا به ياد دارد، همه ساله در منابر نام اين زن برده مى‌شود و از او به نيكى ياد مى‌كنند، فقط براى اينكه شبى مسلم سرگردان را پناه داد. بارى هر عمل خيرى اگرچه بسيار كوچك باشد، باارزش و داراى جايگاه بلندى خواهد بود، و در اين بازارا و تجارتخانه دنيا هرگز كَم نخواهد شد.

مرحوم الهى واله در ذيل اين فراز(صبروا اياماً قصيره اعقبتهم راحة طويلة)چنين مى‌سرايد:

جزاى صبر آنان يك دو روزى‌

بيامد راحت جاويد روزى‌

دو روزى صبر از اين لذات بايد

كه در پى راحت جاويدت آيد

شتابد چرخ افسونگر تو مشتاب‌

به صبر از لذت اكنون روى برتاب‌

در اقليم روان آسايش جان‌

رهين ترك شهوتهاست ميدان‌


صفحه 407

برنج صبر تن در ده زمانى‌

پى آسايش جان جاودانى‌

شكيب اى جان كه دوران بى مدارا

نبخشد جرعه آبى گوارا

مدارا كن كه گردون كجمدار است‌

بپاى اى دل گر او ناپايدار است‌

اگر عهد محبت را نپائى‌

نيابد گوهر جانت صفائى‌

ز ما صبر و زگردون بى قرارى‌

ز دلبر ناز و از دل آه و زارى‌

(الهى) با شكيبائى همى ساز

نياز آور چو آن دلبر كند ناز

ز راه پارسايان پيروى كن‌

ز تاج صبر بر سر خسروى كن‌

كه صبر اشراق خورشيد روانست‌

سر ايمان و تاج خسروانست‌

كه صبر آن خوش نهال باغ اميد

بر آسايش دهد در عمر جاويد

كه صبر تلخ شيرين‌تر ز قند است‌

بذوق عشق كان شيرين پسند است‌


صفحه 408

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 409

16 و 17- زهد در دنيا وشكستن زنجيرهاى اسارت‌

16- ارادتهم الدنيا فلم يُريدوها، 17- و اسرتهم فَفَدوا انْفُسَهم منها

ترجمه:دنيا به آنها روى آورد، و آنها از آن روى گردان شدند (دنيا) خواست آنها را اسير خود سازد ولى آنها با فداكارى، خويشتن را آزاد ساختند.

شرح:دنيا دائماً در پى به دست آوردن پرهيزكاران است، و شايد بتوان گفت دنيا و نمودهاى كاذب آن اساساً به دنبال چنين افرادى مى‌گردد، زيرا افراد سست اراده خود به طرف دنيا مى‌روند. و نيازى براى دنيا نيست تا آنها را به نهد و دام خود كشد، دنيا به دنبال افرادى است كه از خود مقاومت نشان داده تا به دام مكر و فريب او نيفتند، حبّ مفرط دنيا، يكى از زنجيرهاى ضخيم و محكم شيطان است.

گويند يكى از شاگردان شيخ انصارى (رحمهم الله) خواب ديد كه بر دوش شيطان زنجيرهائى در قطرهائى متفاوت است، از او پرسيد اينها چيست؟ گفت: ابزارى است كه: افراد را با آن به دام مى‌اندازم، گفت: اينها براى به دام انداختن كيست؟ گفت: اين براى فلان عالم و آن براى فلان عالم ديگر تا رسيد به بزرگترين زنجيرها گفت اين متعلق به كيست؟ گفت: از براى شيخ انصارى است و ديشب دو مرتبه شيخ را به بند كشيدم‌