بنابراين جاى شك و ترديدى نيست، كه: در رأس موعد بهاء را پراخت خواهد كرد، سپس تبريك مىگويد: (بشارت باد شما را به اين معاملهاى كه انجام داديد)[1]
در اينجا دو نكته قابل توجه است:
الف- خداوند مالك همه اشياء است، و با اينكه جان و مال همه از او است، همانها را خريدارى كرده، و در برابرش بهاء مىدهد، در حالى كه در معاملات متعارف بايد مالى كه به فروش مىرسد از خريدار نباشد وگرنه فروختن معنى ندارد.
ب- در معاملات متعارف بايد تعادلى بين كالا و قيمت باشد كه متناسب با عرضه و تقاضا است، در حالى كه در معامله با خداوند اين مسئله رعايت نشده و در مقابل جان و مال، زندگى و حيات ابدى پرداخت مىشود، حديثى از جابربن عبدالله انصارى در ذيل اين آيه وارد شده كه پيامبر در مسجد بودند و با صداى بلند آيه را تلاوت كردند مردى از انصار پيش آمده، از روى تعجب از پيامبر (صلى الله عليه وآله) پرسيد، راستى اين آيه بود كه نازل شد؟! پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «آرى»، مرد انصارى گفت:
«بيع ربيع لانقيل و لا نستقيل»:
«چه معامله پرسودى نه اين معامله را بهم مىزنيم و برمىگردانيم، و نه اگر بازگشتى از ما بخواهد مىپذيريم».[2]
2- (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِيكُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِيم- تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ- يَغْفِرْ- لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْانْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ- 12- وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ)
اى كسانى كه ايمان آورديدهايد، آيا راهنمائى كنم شما را به تجارتى كه از عذاب دردناك رهائى بخشد، به خدا
[1]. استبشروا از ماده بشارت در اصل از بشره به معنى صورت گرفته شده است و اشاره به خوشحالى و خرسندى است كه آثار آن در صوت و بشره انسان آشكار شود.
[2]. تفسير درّ المنثور، طبق نقل الميزان و تفسير نمونه جلد 8، صفحه 180.
و رسولش ايمان آوريد، و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد، اين بهتر از هر چيزى براى شما است، اگر بدانيد (اگر اين كار را كنيد) گناهان شما را مىبخشد، و شما را داخل باغهائى از بهشت مىكند، كه نهرها از زير (درختان) آن جارى است و وارد مساكن پاكيزهاى در باغهاى هميشه جاويد بهشتى مىكند، و اين پيروزى و رستگارى عظيمى است و نعمت ديگرى كه دوست مىداريد، (و خدا به شما ارزانى مىدارد) يارى از خدا و پيروزى نزديك است و مؤمنان را بشارت ده].[1]
در اين آيات دو ماده تجارت را ايمان و جهاد در راه خدا قرار داده، و در عوض سه چيز عطا مىفرمايد:
1- غفران و آمرزش از گناهان.
2- دخول در منزلهائى طيّب و پاكيزه كه در باغهاى بهشتى واقع است.
راغب در مفردات گويد: معنى «طيّب» در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذّت برد، اينكه مساكن آنها با صفت طيّب توصيف شده نشانه اين است كه مسكنى كه وسيله آرامش و سكون است، چنان تعبيه شده، كه از نظر ظاهرى انسان را به لذت و از نظر باطنى به سرور وامىدارد، مثل بعضى خانههاى اين دنيا نيست كه اگر هم به ظاهر خوب باشد، ولى روح در فشار و جان در عذاب است، هر وقت به در و ديوار آن مىنگرد به فكر اقساط عقب افتاده و اقساطى كه در پيش دارد، مىافتد.
جالب توجه است كه در قرآن سه چيز مايه آرامش شمرده شده است: 1- تاريكى شب(وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً)[2]2- خانههاى مسكونى(وَاللهُ جَعَلَ لَكُمْ مِّنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً)[3]3- همسران يكدل(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً
[1]. سوره الصّف، آيه 10 تا 13.
[2]. سوره الانعام، آيه 96.
[3]. سوره النحل، آيه 80.
لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا)[1].
3- يارى و پيروزى قريب- در پيروزى موعود كه در اين آيات آمده، اختلاف است: بعضى از مفسران به فتح مكه و بعضى به بلاد ايران و روم و بعضى به كل فتوحات اسلامى كه به فاصله نزديكى به دنبال ايمان و جهاد مسلمين به دست آمد، تفسير كردهاند ولى از آنجا كه مخاطب اين آيات فقط اصحاب و ياران پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) نيستند بلكه اين خطاب هميشه زنده، همه مؤمنان در طول تاريخ را مخاطب قرار مىدهد جمله(نصر من الله و فتح قريب)متوجه آنها هم خواهد شد، هر چند مصداق بارز اين جمله همان فتح مكه بود.
در حديثى آمده، هنگامى كه در «ليلة عقبه» (شبى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) در نزديكى مكه مخفيانه با جمعى از مردم مدينه ملاقات و از آنها بيعت گرفتند) عبدالله بن رواحه گفت: هر شرطى مىخواهى ضمن اين پيمان براى پروردگارت و خودت بكن، پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «اما براى پروردگارم شرط اين است كه: به هيچ وجه چيزى را شريك او قرار ندهيد، اما براى خودم همانگونه كه: از خود و اموالتان دفاع مىكنيد، از من نيز دفاع نمائيد» عبدالله گفت در مقابل آن به ما چه داده خواهد شد، فرمود: «بهشت»، عبدالله گفت:«ربح البيع لانقيل و لا نستقيل»:«چه معامله پرسودى، نه فسخ مىكنيم و نه فسخ آن را مىپذيريم».[2]
تا به اينجا روشن شد كه دنيا همچون بازارى براى عرضه كالاها است، و بايد دانست هر عملى اگر چه بسيار كوچك قابل محاسبه خواهد بود، و چه بسا عمل بسيار كوچكى علاوه بر اجر اخروى ثمرات بسيارى در همين دنيا دارد، شما ببينيد حضرت موسى (عليه السلام) نزديك دروازه مدين وقتى ديد دو دختر محجوب براى آب برداشتن منتظرند، و نوبت به آنها داده نمىشود، غيرت او اجازه نداد آنها بايستند،
[1]. سوره الروم، آيه 21.
[2]. تلخيص از تفسير نمونه، جلد 24، ذيل آيات فوق از سوره صّف.
خودش با دست خود براى رضاى خدا آب براى آنها كشيد، و همين عمل بسيار كوچك موجب شد، تا صاحب همسرى چون دختر شعيب پيامبر (عليه السلام) و خانه و كاشانهاى شود، و از همه مهمتر در محضر شعيب پيامبر (عليه السلام) كه پيامبر مدين بود، درس نبوت فرا گيرد.
نمونه ديگر «طوعه» است، طوعه آن زن بزرگوارى است كه وقتى همه درها به روى مسلم بن عقيل (عليه السلام)، آن مظلوم، آن نماينده حجّت خدا حسين بن على (عليه السلام) بسته مىشود، درب خانه او به روى باز مىگردد و به او پناه مىدهد، وقتى حضرت مسلم (عليه السلام) وارد كوفه شد، گذشته از مردان با شخصيت زنان بزرگى هم بودند ولى تاريخ نام طوعه را بر صفحات زرين خود به يادگار گذارده است، آرى نام طوعه در تاريخ كوفه و كربلا به ياد دارد، همه ساله در منابر نام اين زن برده مىشود و از او به نيكى ياد مىكنند، فقط براى اينكه شبى مسلم سرگردان را پناه داد. بارى هر عمل خيرى اگرچه بسيار كوچك باشد، باارزش و داراى جايگاه بلندى خواهد بود، و در اين بازارا و تجارتخانه دنيا هرگز كَم نخواهد شد.
مرحوم الهى واله در ذيل اين فراز(صبروا اياماً قصيره اعقبتهم راحة طويلة)چنين مىسرايد:
جزاى صبر آنان يك دو روزى
بيامد راحت جاويد روزى
دو روزى صبر از اين لذات بايد
كه در پى راحت جاويدت آيد
شتابد چرخ افسونگر تو مشتاب
به صبر از لذت اكنون روى برتاب
در اقليم روان آسايش جان
رهين ترك شهوتهاست ميدان
برنج صبر تن در ده زمانى
پى آسايش جان جاودانى
شكيب اى جان كه دوران بى مدارا
نبخشد جرعه آبى گوارا
مدارا كن كه گردون كجمدار است
بپاى اى دل گر او ناپايدار است
اگر عهد محبت را نپائى
نيابد گوهر جانت صفائى
ز ما صبر و زگردون بى قرارى
ز دلبر ناز و از دل آه و زارى
(الهى) با شكيبائى همى ساز
نياز آور چو آن دلبر كند ناز
ز راه پارسايان پيروى كن
ز تاج صبر بر سر خسروى كن
كه صبر اشراق خورشيد روانست
سر ايمان و تاج خسروانست
كه صبر آن خوش نهال باغ اميد
بر آسايش دهد در عمر جاويد
كه صبر تلخ شيرينتر ز قند است
بذوق عشق كان شيرين پسند است
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
16 و 17- زهد در دنيا وشكستن زنجيرهاى اسارت
16- ارادتهم الدنيا فلم يُريدوها، 17- و اسرتهم فَفَدوا انْفُسَهم منها
ترجمه:دنيا به آنها روى آورد، و آنها از آن روى گردان شدند (دنيا) خواست آنها را اسير خود سازد ولى آنها با فداكارى، خويشتن را آزاد ساختند.
شرح:دنيا دائماً در پى به دست آوردن پرهيزكاران است، و شايد بتوان گفت دنيا و نمودهاى كاذب آن اساساً به دنبال چنين افرادى مىگردد، زيرا افراد سست اراده خود به طرف دنيا مىروند. و نيازى براى دنيا نيست تا آنها را به نهد و دام خود كشد، دنيا به دنبال افرادى است كه از خود مقاومت نشان داده تا به دام مكر و فريب او نيفتند، حبّ مفرط دنيا، يكى از زنجيرهاى ضخيم و محكم شيطان است.
گويند يكى از شاگردان شيخ انصارى (رحمهم الله) خواب ديد كه بر دوش شيطان زنجيرهائى در قطرهائى متفاوت است، از او پرسيد اينها چيست؟ گفت: ابزارى است كه: افراد را با آن به دام مىاندازم، گفت: اينها براى به دام انداختن كيست؟ گفت: اين براى فلان عالم و آن براى فلان عالم ديگر تا رسيد به بزرگترين زنجيرها گفت اين متعلق به كيست؟ گفت: از براى شيخ انصارى است و ديشب دو مرتبه شيخ را به بند كشيدم
و او آن را درهم شكست، سؤال كرد زنجير من كدام است، گفت اى بيچاره تو زنجير ندارى، نياز هم ندارى كه خود بدون زنجير مىآئى.
بعد از اين خواب، به شيخ جريان را گفت: شيخ فرمود صحيح گفته ديشب نياز به پول داشتم و مقدار كمى از وجوه شرعى نزد من بود كه تصرف در آن را براى خودم صحيح مىدانستم چند مرتبه برداشتم كه خرج كنم ولى منصرف شدم.
آرى برادر، همچون شيخ انصارى را شيطان اراده مىكند، با زنجير دنيا به دام اندازد، و آيا فكر كردهاى كه ما زنجير داريم يا نه؟ آيا او براى به دام انداختن ما مىآيد يا ما خود دست و پاى خود را به زنجير او تقديم مىكنيم من چه گويم كه خود بهتر دانى؟! شيطان دست بردار نيست، و خود قسم خورده همه را گمراه كند، مگر بندگان مخلص خدا را، آنقدر ظريف و دقيق كار مىكند، و اميد براى گمراه ساختن انسانها با هر وسيلهاى دارد، كه هرگز مأيوس نمىشود، در روايتى آمده كه: جبرئيل شيطان را در كوه طور در وقت مناجات با خدا ديد، به او گفت تو را اينجا چه كار؟ اينجا صبحت وحى و الواح مقدس و راز و نياز با خدا است، اينجا صبحت از موسى (عليه السلام) است، نه فرد عادى، وى گفت: مىدانم، ولى حتى در اينجا هم مأيوس نيستم، آن چنان دنبال مىكنم تا موفق شوم، اين نشان مىدهد شيطان به دنبال فريب بندگان مخلص الهى هم هست، اگرچه نمىتواند، با موسى (عليه السلام) چنين كند، معلوم است كه با ما چه مىكند، معلوم است كه براى به دام انداختن پرندگان شكمپرست چه دانههاى فريبنده و جالبى مىپاشد و هرگز از زياد نشستن در كمينگاهها خسته نشده و هرگز مأيوس نمىشود!
مقاومت سنگين در برابر دنيائى كه به منزله بند شيطان براى به بند كشيدن انسانها است، مقاومى با صفات على (عليه السلام) مىطلبد، مردى كه لحظهاى از
شيطان و كيدش غافل نشد كه غفلت همان و به بند كشيده شدن همان.
در روايتى از امام صادق (عليه السلام) گوشهاى از برخورد مولى على (عليه السلام) با دنيا