مواعظ تو در قرآن مُتَّعظ و پندآموز، و از معاصى تو اجتناب كنم، و در موقع خواندن آن بر گوشم مُهر مَزَن، و بر چشمم پرده ميفكن، و قرائت مرا قرائت و خواندن بدون تدبّر قرار مده؛ بلكه چنان قرارم ده كه در آيات و احكام آن تدبّر كنم، و گيرنده شرايع دين تو باشم، و نظر مرا در آن نظر غفلت و تلاوت مرا تلاوتى بيهوده قرار مده، كه تو رئوف و رحيم هستى».[1]
از كلمات ديگر امام صادق (عليه السلام) اين است كه فرمود: كسى كه قرآن را بخواند، و خاضع براى خدا نشود، و قلب او رقيق نگردد، و لباس حزن و ترس در درونش نپوشد، پس عظمت خداوندى را سبك شمرده است .... پس نظر كن چگونه كتاب پروردگارت و منشور ولايتت را تلاوت مىكنى، و چگونه به اوامر و نواهى او جواب مىگوئى، و چگونه امتثال حدود او مىكنى ... و نزد وعدهها (و احسانها) و وعيدها (و عذابهاى وعده داده شده) توقف كن، و در مثالها و مواعظ او تفكّر كن
«وَ احْذَر انْ تَقَع مِنْ اقامتِك حروفَه فى اضاعَةِ حدودِه»
يعنى بترس از اينكه حروف قرآن را بپاى دارى و در حفظ و خواندن آن كوشا باشى، ولى حدود (و اوامر و نواهى) او را ضايع كنى، و به عبارت سادهتر، به الفاظ بپردازى و با الفاظ معانى را ضايع كنى. و در خواندن و حفظ الفاظ تلاش مىنمائى، و در تعلّم مفاهيم تعلّل ميورزى.[2]
در روايتى ديگر امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«انّ القرآن نَزَلَ بالحزّن فاقرؤوه بالحزن»:
«همانا قرآن با حُزن نازل شد پس آن را با حزن قرائت كنيد».[3]
در احاديث آمده كه: حَفصْ گفت: «نديدم احدى را كه در خوف از خدا و در اميدوارى به او محكمتر از موسى بن جعفر (عليه السلام) باشد، او قرائتش با حزن و
اندوه بود، و در هنگام خواندن، گويا انسانى را مخاطب قرار داده است».[4]
[1]. بحارالانوار، جلد 92، صفحه 207 از كتاب «مصباح الانوار»؛ الحياة، جلد 2، صفحه 160.
[2]. بحارالانوار، جلد 85، صفحه 43.
[3]. وسائل، جلد 4، صفحه 857.
[4]. وسائل، جلد 4، صفحه 857.
9- آثار قرائت قرآن:
در قرآن كريم ازدياد ايمان و توكّل بر پروردگار از آثار قرائت قرآن به شمار آمده است. در سوره انفال چنين فرمايد:(... وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ): «... و زمانى كه آيات خداوند بر آنها تلاوت مىشود، ايمان مؤمنين به خدا زياد و بر پروردگار توكّل مىكنند».[1]
در جاى ديگر تواضع و به خاك افتادن و گريه از خوف خداوند را ارمغان قرائت قرآن به حساب مىآورد:(إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُكِيّاً): «... زمانى كه آيات پروردگار بر آنها تلاوت مىشود به صورت سجده بر خاك افتاده و مىگريند».[2]
تا به اينجا چهار اثر ذكر شد: 1- ازدياد ايمان، 2- توكّل بر پروردگار، 3- تواضع و به خاك افتادن، 4- گريه از خوف خدا. حال به بعض ديگر از آثار در روايات مىپردازيم:
5- نورانيت خانه، 6- ايجاد خير كثير، 7- تمتّع و بهره بردن ديگران از قرائت قارى قرآن، 8- درخشندگى و نورافشانى خانهاى كه در آن قرآن تلاوت مىشود براى اهل آسمان، همچنانكه ستارگان آسمانى براى اهل دنيا نورافشانى مىكنند و در واقع خانههائى كه در آن قرآن خوانده مىشود ستارگان زمين براى اهل آسمان هستند. (قال النبى (صلى الله عليه وآله)
: «نَوّروا بيوتَكم بتلاوة القرآن! ... فانّ البيت اذا كثُرَ فيه تلاوة القرآن كثر خيرهُ و امتَعَ اهلَه و اضاءَ لاهل السماء كما تَضىء نجوم السماء لاهل الدنيا»).[3]
9- رفع عذاب: قال النبى (صلى الله عليه وآله):
«لا يُعَذِّبُ الله قلبا وعى القرآن»:
«عذاب
[1]. سوره الانفال، آيه 2.
[2]. سوره مريم، آيه 58.
[3]. عدة الداعى، صفحه 9- 268.
نمىكند خدا قلبى را كه در آن قرآن جاى دارد».[1]
10- بركت بسيار: 11- حضور ملائكه، 12- هجرت و دور شدن شياطين.«قال على (عليه السلام):
البيتُ الذى يُقرأ فيه القرآن و يُذكَر اللّه- عزوجل- فيه تكثُر بركته و تحضُرُه الملائكة و تهجره الشياطين ....»[2]
13- عدم هلاكت مردم: امام على (عليه السلام) در زمره كسانى كه حرمت آنها موجب عدم هلاكت مردم مىشود كودكان متعلّم و فراگيرنده قرآن را شمرده «و الوِلدان يتعلّمون القرآن».[3]
14- دفع بلاء، 15- محفوظ بودن از شر دشمنان، 16- نزول باران: قال الباقر (عليه السلام): ...
ورَجُلٌ قرأ القرآن .... فباولئك يدفع الله العزيز الجبّار البلاءَ و باولئك يُديل اللّه- عزوجل- من الاعداء و باولئك يُنزل اللّه- عزوجل- الغيثَ من السماء».[4]
17. اختلاط قرآن با گوشت و خون. 18. قرار گرفتن در زمره فراشتگان با كرامت و نيك
19- قرآن مانع از عذاب قارى قرآن است: قال الصادق (عليه السلام):
«مَنْ قرأ القرآن و هو شابٌ مؤمن اختلط القرآن بلحمه و دَمه و جَعَلَه الله مع السَفَرةِ الكِرام البَرَرة و كان القرآنُ حجيزاً عنه يوم القيامة».[5]
20- نزديك بودن دُعا به اجابت: امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارشان اين حديث را نقل مىكنند:
«اغتنموا الدعاء عند خمس: عند قراءة القرآن و عند الاذان و عند نزول الغيث و عند التقاء الصِّفين للشهادة و عند دعوة المظلوم، ليس لها حجابّ دونَ العرش»:
«دعاء را پنج وقت غنيمت شمريد (كه نزديك به اجابت باشد) در وقت قرائت قرآن و اذان و نازل شدن باران و در وقت برخورد دو جناح (حق و باطل)
[1]. امالى شيخ طوسى، جلد 1، صفحه 6.
[2]. الكافى، جلد 2، صفحه 610.
[3]. علل الشرايع، صفحه 521.
[4]. الكافى، جلد 2، صفحه 627.
[5]. ثواب الاعمال، صفحه 126.
در جنگ به قصد شهادت و در وقت دعوت مظلوم، در اين پنج وقت حجابى براى استجابت دعا جز عرش الهى نيست».[1]
حال به معنى ترتيل بپردازيم تا معنى «يرتَلونه ترتيلا» روشن شود. امام صادق (عليه السلام) در بيان آيه:(وَ رَتّل القرآن ترتيلا)فرمودند: امام على (عليه السلام) چنين فرموده:
«بَيّنه تبيانا و لا تَهُذّه هَذَّ الشِعر و لا تَنْثره نَثْرَ الرَّمل ولكن اقْرعوا به قلوبكم القاسية و لا يكن هَمُّ احدكم آخر السورة»[2]:
«واضح كن قرآن خواندنت را و نه مثل شعر به سرعت بخوان و نه مثل شن و ريگ بيابان پراكنده بخوان به طورى كه فاصله زياد شود، ولكن قلبهاى سخت و با قساوت خود را با قرآن خواندن بكوبيد و هرگز همّت شما رسيدن به آخر سوره نباشد (بلكه هميشه به دنبال كيفيّت و اثرپذيرى باشيد، نه به دنبال كميت و زياد خوانى فقط».
در روايات گذشته در قسمت ادب ظاهرى روايتى را در ذيل همين آيه قرآن:(ورتّل القرآن ترتيلا)از امام صادق (عليه السلام) آورديم، كه فرمودند:
«هو انْ تَتَمكّثَ فيه و تُحَسّن به صوتَك»
«ترتيل مكث كردن و توقف در قرائت قرآن است، (كه نه زياد سريع خوانده شود و نه بسيار كُند و آهسته) و اينكه نيكو كنى صوت خود را در خواندن قرآن».
سؤال: در بعضى روايات مثل روايتى كه گذشت مىگويد: همّت شما سريع خواندن و رسيدن به آخر سوره نباشد، بلكه همّت شما بهتر خواندن باشد نه بيشتر خواندن، در بعضى ديگر از روايات هر چه بيشتر خواندن مورد توجه و عنايت قرار گرفته است، چگونه اين دو دسته روايات قابل جمع هستند؟!
جوابهاى مختلفى ممكن است براى وجه جمع پيدا كرد، كه به سه قسمت آن اشاره مىكنيم: 1- ممكن است بگوئيم مراد از هر چه بيشتر خواندن، مجرّد
[1]. امالى صدوق، صفحه 234.
[2]. وسائل، ج 4، ص 856؛ مجمع البيان، ذيل همين آيه در سوره مزمّل.
بيشتر خواندن بدون تدبّر نيست؛ بلكه مراد اين است كه وقت بيشتر گذارده و آيات بيشترى را با تأمّل و تعمّق بيشترى قرائت كنيم. 2- ممكن است مراد اين باشد كه آيات تأمّل و تدبر شده را سريعتر بخوانيد. 3- وجهى كه بيشتر به ذهن و به واقع نزديكتر است، اين است كه دو دسته روايات ناظر به اختلاف حالات انسان است، در بعضى مواقع حال تدبّر و تعمّق هست، و در بعضى مواقع حال قرائت قرآن فقط هست، ولى حال تعمّق و تدبّر عميق نيست. گفتنى است كه: اين وجوه به ذهن ما آمده و ممكن است افرادى با دقت بيشترى وجوه بهترى بيابند و اميدوارم مطالعه كنندگان به اين توفيق دست يابند انشاء الله تعالى.
با توضيحاتى كه داده شد روشن گرديد كه از صفات پرهيزكاران شب زندهدارى و قيام در قلب تاريكى شب و تلاوت قرآن و راز و نياز با خداوند است، تلاوتى با ترتيل كه نشانه تدبّر در معانى قرآن و رهتوشه گرفتن از مفاهيم بلند آن است.
مرحوم الهى در ذيل(امّا الليل فصافّون اقدامهم)در وصف شب چنين مىسرايد:
شب آمد رفيق دردمندان
شب آمد شب حريف مستمندان
شب آمد شب كه نالد عاشق زار
گهى از دست دل گاهى زد گدار
شب آمد شب كه گردد محفل من
سيه چون زلف دلبر يا دل من
شب است آشوب رندان نظرباز
شب است آهنگ بزم عشق دمساز
شب است انجم فروز كاخ نُه طاق
شب است آتشزن دلهاى مشتاق
شب از فرياد مرغ حق شود مست
به تار طرّه جانان زند دست
شب است اختر شناسان را دل افروز
شب است آتش به جانان را جگر سوز
شب آمد عرصه گيتى كند تنگ
به فرياد آورد مرغ شباهنگ
شب آمد كاروان عشق را مير
شب آمد قلزم پر موج تقدير
شب آمد كشتى درياى توحيد
شب آمد شهپر عنقاى تجريد
شب آمد حكمتآموز دل پاك
شب آمد گوهر افروز نُه افلاك
شب آمد موجزن درياى حيرت
شب آمد مستى صهباى حيرت
شب آمد دلفريب آسمانى
چراغ افروز صبح شادمانى
شب آمد منظر زيباى افكار
شب آمد صفحه پرنقش اسرار
شب آمد پرده پر گوهر نور
شب آمد محفل اسرار مستور
شب آمد دفتر خوش داستانها
قياسآموز علم آسمانها
شب آمد پرده پوش مست و هشيار
فروغ ديده و دلهاى بيدار
شب است آئينه زلف نكويان
حجاب افكن ز روى ماهرويان
شب از زلف نگاران راز گويد
حديث عشق با دل باز گويد
شب از طاوس زريّن، بال بشكست
خروس از ناله هشيار شد مست
شب آمد نقشه صحراى افلاك
شب آمد طوطياى چشم ادراك
به شب مردان كه در ره تيز گامند
بسان شمع سوزان در قيامند
به شب مرغان حق را سوز و سازست
به خاك عشق شب روى نياز است
شب آن معراجى عرش آشيانه
ف «سُبْحان الذى اسرى» ترانه
فراز بارگاه عرش بنشست
ز جام «لى مع الله» گشت سرمست
شب آن مه تافت بر جاى پيمبر
سپهر عشق را بخشيد زيور
سزد شب را كه شاه كشور عشق
چنين گفت از دل دانشور عشق
كه مشتاقان حق چون شمع سوزان
به شب استاده با قلب فروزان