فلا يزيدك الله بذلك الّا فقراء»
حاصل آن كه مخور بوسيله ما مال مردم را كه خداى تعالى نيفزايد به اين كسبت براى تو جز فقر و پريشانى را، و شيخ كشى در رجال خود روايت كرده از قاسم بن عوف كه امام زين العابدين (عليه السلام) به او فرمودند:
«و ايّاك ان تَسْتَاكِل بنا فيزيدك الله فقرا» ...
مرحوم آخوند ملامحمد صالح
مازندرانى و غير او در شرح اين كلام ... چنين ذكر كردند كه مراد كسى است كه علم را آلت قرار مىدهد از براى خوردن اموال مردم و آن را سرمايه مىكند كه به آن كسب كند و وسعت دهد در معاش خود.[1]
در جاى ديگر چنين گويد: ثقة الاسلام كلينى در جامع كافى در باب «المستاكل بعلمه و المباهى به» روايت نموده از ابى عبدالله الصادق (عليه السلام) كه
فرمود «مَنْ اراد الحديث لمنفعة الدنيا لم يكن له فى الاخرة نصيب و مَنْ اراد به الاخرة اعطاه الله خير الدنيا و الآخرة»:
«هر كس قصد كند از حديث يعنى از ياد گرفتن و نقل آن از براى ديگران، منفعت دنيوى را، كه بوسيله آن مالى بدست آرد، براى او در آخرت حظ و نصيبى نخواهد بود و هر كه قصد كند از تعليم و تعلّم آن، خير آخرت را، خداوند به او عطا مىفرمايد خير دنيا و آخرت را».
و نيز فقره اول را در آنجا از آن جناب به سند ديگر روايت كرده و شيخ فقيه محمدبن ادريس حلّى در كتاب سرائر از كتاب ابى القاسم جعفربن محمد بن قولويه نقل كرده كه: او از جناب ابوذر روايت كرده كه فرمود:
«مَنْ تَعَلّم علما من عِلم الاخرة يريد به عرضا من عرض الدنيا لم يجد ريح الجنة»:
«هر كه بياموزد علمى از علوم آخرت را و غرض او از آن ياد گرفتن، تحصيل متاعى باشد از متاعهاى دنيا، بوى بهشت را احساس نخواهد كرد» و شيخ ابن ابى جمهور احسائى در كتاب غوالى اللئالى روايت كرده از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه رسول خدا
[1]. لؤلؤ و مرجان، صفحه 15 و 14.
(صلى الله عليه وآله) فرمود:
«مَنْ اخَذَ العلم مِنْ اهله و عمل به نجى و من اراد به الدنيا فهو حَظَهُ»:
«هر كس بستاند علم را از اهلش و به آن عمل كند نجات يافته، و هر كه قصد كند به آن تحصيل دنيا را پس بهره او از آن علم همان است كه قصد كرده و تحصيل نموده است»، يعنى ديگر از آخرت حظ و نصيبى ندارد و (سليم بن قيس هلالى) از اصحاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) همين مضمون را در كتاب خود از آن جناب با زيادتى نقل كرده، كه:
«و من اراد به الدنيا هلك و
هو حَظّه»
و حاصل زيادتى آنكه علاوه بر نداشتن نصيبى در آخرت هلاك نيز شده، به جهت اين معامله كه علم دين داده و مال دنيا گرفته است و بر اين مضمون اخبار بسيار است.[1]
مبلّغين دينى و روضه خوانها نبايد در مقابل گفتن احكام و روضه خواندن قصد پول گرفتن داشته باشند، بايد قصد را خالص كرده و براى رضاى خداى متعال كار كنند، البته مردم بايد بدانند مبلغين شيعه مانند مبلغين و علماء اهل تسنّن وابسته به مراكز دولتى نبوده و نيستند، و بايد خود، آنها را تأمين كنند و بالاخره بايد زندگى آنها اداره شود، گاهى شنيده مىشود مىگويند چرا روحانيون كار نمىكنند مگر على (عليه السلام) كار نمىكرد، اولا بايد بگويم علم ائمه و از جمله آنها على (عليه السلام) علم لَدُّنى بود و نياز به زحمت كشيدن و تحصيل كردن نداشتند و ثانياً بزرگترين ظلم تاريخ در حق على (عليه السلام) اين بود كه بيل به دست على دادند تا در نخلستانها كار كند، مگر على (عليه السلام) براى كشاورزى آمده بود، آن على (عليه السلام) كه فرمود از من بپرسيد قبل از اينكه از ميان شما بروم، كه به طُرُق آسمان آشناترم تا طرق زمين، آيا اين على (عليه السلام) بايد به كشاورزى مشغول شود، آيا او كه عالم به حوادث گذشته و آينده بود، بايد بيل بزند، او چراغ جامعه بود و بايد در رأس حكومت كار مىكرد، نه ميان آب و گِل ثالثاً مگر تعليم و تعلم و پرورش يك جامعه كار نيست، مگر كار فقط بيل به دست گرفتن است
[1]. لؤلؤ و مرجان، صفحه (17 و 16 و 15)؛ مرحوم كلينى بابى دارد تحت عنوان (المستاكل بعلمه و المباهى به) كه اين روايات را جمع كرده است.
رابعاً چرا اين اشكال به تحصيلكردههاى امروزى نمىشود كدام محصلى تا قبل از فارغ التحصيل شدن اگر بخواهد به مقامات عالى و به پيشرفتهاى علمى رسد، كار مىكند، او كه مىخواهد به درجات عالى رسد فقط فكرش در درسش است نه كار، چرا اين اشكال را به معلمين عزيز و آموزگاران گرانقدر نمىكنند، مگر آنها بايد حتماً بيل به دست
گيرند تا كار كرده باشند، مگر كار آنها عبادت نيست، پس مواظب باشيد فريب كسانى كه نداى اسلام بدون روحانيت را سر مىدادند نخوريد، كه اگر اينها نبودند همين مقدار احكام را هم نداشتيم، اگر شيخ مفيدها و شيخ طوسىها و شيخ انصارىها و صاحب جواهرها و مجلسىها و شيخ بهائىها و ... نبودند چه داشتيم؟!
مبلغين در عين اينكه توقعى براى دريافت وجه در مقابل تبليغ نبايد داشته باشند، مردم هم بايد زندگى آنها را تأمين كنند تا بتوانند تحصيل كنند و در مقابل افكار خطرناك الحادى و اشكالاتى كه به ساحت مقدس قرآن و پيامبر (صلى الله عليه وآله) و امامان عليهمالسّلام مىشود دفاع نمايند، البته مردم بايد آن روحانىنماهائى كه نه تحصيل كرده و نه درس مىخوانند و فقط براى امرار معاش لباس روحانى پوشيدهاند و آبروى اين قشر را مىبرند شناخته و از سوء استفادههاى آنها جلوگيرى كنند، بايد اين فكر از بين برود كه وقتى مىگفتند روحانى يك مشت كَلّاش و دورهگرد و افرادى كه بر سر قبور قرآن مىخواندند در ذهن مىآمد اينها روحانى نيستند.
از مطلب دور نشوم كه بحث در اخلاص در قرائت قرآن بود، در روايت امام پنجم، قاريان قرآن را به سه دسته تقسيم مىكنند.
عن ابى جعفر (عليه السلام) قال:
«قرّاء القرآن ثلاثة: رَجُلٌ قرأ القرآن فاتّخذه بضاعةٌ و استَدَرَّ به الملوك و استطال به على الناس، و رَجُلٌ قَرَأ القرآن فحَفِظَ حروفَه وضَيَّعَ حدوده و اقامُه اقامة القَدَح، فلا كثّر الله هؤلاء من حملة القرآن، و رَجُلٌ قَرَأ القرآن فوضع دواء القرآن على داء قَلبِه فَأَسهَرَ به ليلَهُ و أظْمَأَ به نهارَه و قام به فى مساجده
وتجافى به عن فِراشِه، فَبِاولئك يدفَعُ الله العزيز الجَبّارُ البلاء و باولئك يُديلُ الله منَ الاعداء و باولئك يَنزل الله الغيث من السماء فوالله لهؤلاء فى قُرّاء القرآن أَعَزّ مِنَ الكبريت الاحمَر».[1]
امام باقر (عليه السلام) فرمود: «قرآن خوانان سه گروهاند: يكى آنكه قرآن خواند و آن را سرمايه كسب خود كند و پادشاهان را با آن بدوشد و به مردم بزرگى بفروشد. و ديگر مردى است كه قرآن را بخواند و حدود آن را نگهدارى كند ولى حدود آن را ضايع سازد و آن را چون قدح (جام آب) نگهدارى كند. خداوند امثال اينان را در قرآن خوانان زياد نكند. و ديگرى مردى است كه قرآن خواند و داروى قرآن را بر دل دردمندش نهد و براى (خواندن و به كار بستن و دقت در معانيش) شب زندهدارى كند و روزش را به تشنگى سپرى نمايد و در محلهاى نمازش به قيام ايستد و از بستر خواب به خاطر آن دورى گزيند و به خاطر همين گروه است كه خداوند عزيز و جبار بلا را بگرداند و به بركت ايشان است خداوند دشمنان را بازدارد و به سبب آنان است كه خداى عزوجل از آسمان باران فرستد، پس به خدا سوگند اينها در ميان قرآن خوانان از كبريت احمر كميابترند».
در روايتى ديگر از رسول گرامى چنين آمده است: «كسى كه ياد گيرد قرآن را و عمل به آن نكند و عوض آن اختيار كند حبّ دنيا و زينت آن را، مستوجب غضب خدا شود، و در درجه يهود و نصارى است كه كتاب خدا را پشت سرشان انداختند.
و كسى كه قرائت قرآن كند و قصد سُمعه و خودنمائى داشته باشد و بوسيله آن دنيا را طلب كند ملاقات كند خدا را در روز قيامت در صورتى كه روى او استخوان بىگوشت است و قرآن به پشت گردن او زند تا او را داخل آتش كند بيفتد در آن با آنها كه افتادند.
[1]. كافى، جلد 2، كتاب فضل القرآن، باب النوادر، حديث 1.
و كسى كه قرائت قرآن كند، ولى به آن عمل نكند، خداوند او را روز قيامت كور محشور فرمايد، مىگويد «خداوندا من كه بينا بودم، پس چرا مرا كور محشور كردى؟ مىفرمايد: چنانچه تو نسيان آيات ما كردى كه بر تو فرو فرستاديم، امروز نيز تو نسيان شدى» پس او را بسوى آتش فرستند.
و كسى كه قرائت قرآن كند براى خدا و خالص از ريا و براى ياد گرفتن معالم دين، ثواب او مثل ثوابى است كه به جميع ملائكه و انبياء و مرسلين دهند، (يعنى از سنخ ثواب آنها به او مرحمت فرمايند).
و كسى كه تعلّم كند قرآن را براى ريا و سمعه تا آنكه با جاهلان جدال كند و به علماء مباهات ورزد و دنيا را به آن طلب كند، خداوند استخوانهاى او را روز قيامت از هم پراكنده مىسازد و در آتش، كسى عذابش از او بيشتر نيست، و از شدت غضب و سخط خداوند به جميع انواع عذاب او را معذّب كنند.
و كسى كه تعلّم قرآن كند و در علم تواضع نمايد، و تعليم بندگان خدا دهد، و از خداوند اجر طلبد، در بهشت از او كسى ثوابش بزرگتر نيست، و منزلهاى از منزله او بالاتر نمىباشد و هيچ منزل رفيع و درجه بلندى در بهشت نيست، مگر آنكه بزرگتر و وافرتر آن را او دارد»[1]. اين منازل عالى وقتى به دام مراد انسان افتد و به او داده شود كه رنج كشيده و خالصانه حق تلاوت قرآن را اداء كند و به قول شاعر:
گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد
كه خدمتش چو نسيم سحر توانى كرد
خاصيت نسيم سحر را گفتهاند اين است كه در شكفتن گلها مؤثر است.
تو هم اگر خواهى گُل مرادت بشكفد و به مقصود رسى، بايد مثل نسيم سحر
[1]. چهل حديث، صفحه 427.
در سحر، نسيم الفاظ پرمعناى قرآن را ايجاد كنى و با نسيم عبادت، گل ايمان خود را شكوفاتر سازى(وَبِالْاسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ)[1]
گفتيم كه متقين به آيات تشويق و نعمتهاى بهشتى كه مىرسند، اميد و رجاء آن را دارند، و از طرفى به آيات تهديد و تخويف و عذاب كه مىرسند، ترسيده و به خدا پناه مىبرند، به اين مناسبت ابتدا روايتى را از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) نقل مىكنيم، كه ترسناكترين و اميدوارترين آيه در آن گنجانده شده، و سپس نمونههائى از آيات تشويق و تهديد را ذكر مىكنيم:
رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) طبق اين حديث فرمودهاند:«اعظم آية فى القرآن آية الكرسى و اعدل آية فى القرآن (انَّ الله يأمر بالعدل و الاحسان ...)[2]و اخوفُ آية فى القرآن(فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و مَنْ يعمل مثقال ذرّة شرّاً يره)[3]و ارْجعى آية فى القرآن(قُل يا عبادى الذين اسرفوا على انْفُسِهم لا تَقْنطوا من رحمة الله)[4]
حال به سراغ نمونههائى از آيات تخويف و تشويق رويم و از هر يك دو نمونه ذكر كنيم: اما آيات تخويف: 1-(يا ايّها الذين آمنوا مالَكُم اذا قيل لكم انفروا فى سبيل الله اثّاقلتم الى الارض أرَضيتم بالحَيوة الدّنيا من الآخرة فما متاع الحيوة الدنيا فى الآخرة الّا قليل)[5]: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد چه شده است شما را كه هرگاه گفته مىشود به جهاد در راه خدا رويد سنگين شده، به زمين مىچسبيد، آيا راضى شديد به زندگانى دنيا و ترك زندگى آخرت كرديد پس متاع زندگى دنيا به نسبت آخرت بسيار قليل است».
2-(الّا تَنْفُروا يُعَذّبْكم عذاباً أليما و يستبدل قوماً غيرَكُم و لا تَضُرّوه شَيئاً و اللّهُ على كلّ شى قدير): «اگر (به سوى ميدان جهاد) حركت نكنيد شما را مجازات دردناكى كرده و گروه ديگرى غيز از شما به جاى شما قرار مىدهد، و هيچ زيانى به او
[1]. سوره الذاريات، آيه 18.
[2]. سوره نحل آيه 90.
[3]. سوره زلزله آيه 8 و 7.
[4]. سوره زمر آيه 53.
كنزل العمّال، خبر 25391؛ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 103.
[5]. سوره توبه آيه 38.
نمىرسد، و خداوند بر هر چيزى توانا است».[1]
مسلمان وقتى اين آيات را مىخواند بايد بداند در مقام جهاد اگر كوتاهى كند اين خطاب قرآن متوجه او است، اين آيه اگرچه در مورد جنگ تبوك[2]است، ولى مورد هيچگاه محصّص نيست، يعنى شمول اين آيه نيست به ما هم هست و ما اگر در مقام جهاد زبانى، قلمى، مالى، جانى قصور كنيم، چطور مىتوانيم در مقابل هجوم دشمن به مرزهاى كشورهاى اسلامى ساكت باشيم، چگونه مىتوانيم ببينيم صهيونيسم با عِرض و آبروى مسلمانان چنين مىكند، مگر على (عليه السلام) نبود كه وقتى شنيد خلخالى از پاى زنى يهودى در حكومت اسلامى ربوده شد، فرمود: اگر براى اين مصيبت كسى بميرد مورد ملامت نيست، چگونه راضى شويم، با ناموس
[1]. سوره التوبه، آيه 39.
[2]. درباره شأن نزول اين آيات از ابنعباس و ديگران نقل شده كه آيات درباره جنگ تبوك نازل شده است يعنى همان وقتى كه پيامبر صلّى الله عليه و آله از طائف به مدينه بازگشتند، مردم را براى جنگ با روميان كه همان جنگ تبوك است آماده كردند، اين آيات نازل شد. در روايات آمده كه پيامبر صلّى الله عليه و آله معمولا مقاصد جنگى و هدفهاى نهائى و اسرار جنگى را قبل از شروع جنگ براى مسلمانان روشن نمىساختند، زيرا مىترسيدند كه به دست دشمن افتد ولى در مورد «تبوك» چون مسافت بين مدينه و سرزمين روم زياد بود، و بايد مسلمانان هم آماده مىشدند، پيامبر صلّى الله عليه و آله صراحتاً خبر از مبارزه با روميان دادند، در ضمن فصل تابستان و گرما و وقت برداشت محصوص غلات و ميوه بود، و مسافت زياد و گرما و وقت برداشت محصول همه دست به دست هم داده، و جنگ را بر مسلمانان مشكل مىساخت. و لذا بعضى در اجابت دعوت پيامبر ترديد كردند، تا اينكه اين آيات نازل شد، و آنها را با ملايمت چنانكه در آيه اول است و بعد با تهديد، چنانكه در آيه دوم است، مخاطب قرار داد، (اين شأن نزول را به طور اجمال بسيارى از مفسران مانند طبرى در (مجمع البيان)، فخررازى در (تفسير كبير) و آلوسى در (روح المعانى) آورده است.
قابل ذكر است كه تبوك منطقهاى ميان مدينه و شام بود كه الان مرز عربستان است و در آن روز نزديك سرزمين امپراطورى روم شرقى كه بر شامات مسلط بود، قرار داشت، فاصله آن را تا مدينه 610 كيلومتر و تا شام 692 كيلومتر نوشتهاند، واقعه جنگ تبوك در سال 9 هجرى حدود يكسال بعد از جريان فتح مكه روى داد (خلاصه شده از تفسير نمونه، جلد 7، ذيل آيه مذكور، صفحه 413- 412).
مسلمين چنين كنند؟ بايد جهاد زبانى، قلمى و مالى كرد و هزينه جهاد و دفع تبليغات مسموم دشمن را تأمين كرد، بايد جهاد بدنى و جانى كرد، نه فقط با كافران كه با منافقان خطرناكتر از آنها كه قابل اصلاح نيستند، بايد جنگيد، تا كى ببينيم، وهابيت بر عليه اسلام راستين تبليغات كند وهابيتى كه نه شيعه را قبول دارد نه سنّى را، وهابيتى كه به طور نامشروع بوجود آمده و رشد كرده است، چگونه راضى شويم كه به قرآن و پيامبر (صلى الله عليه وآله) و تمامى مسلمين اعم از شيعه و سنّى اهانت شود، و ساكت باشيم، چرا نبايد فريادى به جز فرياد امام امت (ره) بر عليه شيطانى كه كتاب آيات شيطانى را نگاشت كشيده شود، فرياد بر عليه سلمان رشدى خائن كه خود را مسلمان مىپندارد، تا كى بشنويم به مقدسات ما توهين كنند، اگر قيام نكنيم مردهايم، حيات ما به قيام ماست، مرگ ما به سكوت ما است، بين حق و باطل هرگز صلح برقرار نمىگردد اين جنگ از سنّتهاى لايتغيّر الهى است، اگر فرياد زديم و مقابله كرديم دشمن عقبنشينى مىكند چنانكه در فتواى امام امت در حمايت از قرآن و پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله ديديم چه شد، فتوائى كه حكم ارتداد سلمان رشدى و قتل او را صدر كرد، او گرچه كشته نشود ولى مرده است، مگر مىتواند از سوراختى كه در آن خزيده است خارج شود، چندى پيش در جرائد نوشتند كه در كنفرانسى كه بنا بود او سخنرانى كند و دقيقاً محل مورد كنترل بود، نتوانست شركت كند، زيرا مأموران امنيتى از شركت او در جلسه جلوگيرى كردند و لذا متن سخنرانى او توسط ديگرى خوانده شد.
حاميان چنين افرادى و بانيان چنين نقشههائى بايد بدانند به غير از ضرر چيزى متوجه آنها نخواهد شد، فتواى امام چنان كرد كه در كنفرانس اسلامى، عَلىرغم تمايل بعضى از كشورها به ارتداد او صحه گذاشته شد، گرچه درباره كشتن او سخنى گفته نشد، حاميان او گرچه تلاش كردند كه اين عمل را مخالف
آزادى قلم و بيان و عقيده جلوه دهند، ولى جهانيان فهميدند كه مرز و محدوده آزادى آنها تا