بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 507

چه حدى است، تا كثيف‌ترين اهانت و دشنام به‌

عقيده يك ميليارد مسلمان و انسان، اگر ميليونها تومان خرج مى‌كرديم، تا اين رسوائى را براى غرب اثبات كنيم، اينچنين كه خود با دست خود اثبات كردند نمى‌شد، با دست خود سلمان رشدى پليد را به ظاهر بر ضد مسلمانان به صحنه كشيدند، و خود را از صحنه انسانيت خارج كردند.

آرى اين آيات تهديد و عذاب بايد محرك ما در جهت تأمين رضاى الهى باشد، و هيچگاه براى دنيا و مال دنيا از مسير او منحرف نشويم.

امام سجاد (عليه السلام) در ضمن دعائى كه براى مرزبانان كشورهاى اسلامى دارند، چنين گويند

: «وَ انْسِهِم عند لقائهم العدّو، ذِكرَ دُنياهُم الخَدّاعَة الغَرور وَامْحُ عَنْ قُلوبِهم خَطراتِ المالِ المفتون»:

«بارالها فكر اين دنياى فريبنده را به هنگامى كه آنها در برابر دشمنان قرار مى‌گيرند از نظرشان دور فرما و اهميت اموال فتنه‌انگيز و دلربا را از صفحه قلوبشان محور گردان».[1]و اين نيست جز براى اينكه با دلى لبريز و مالامال از عشق خدا پيكار كنند.

در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله هم چنين مى‌خوانيم:

«و الله ما الدنيا فى الآخرة الّا كم يجعل احدكم اصبعه فى اليم ثمّ يرفعها فلينظر بِمَ ترجع»:

«به خدا سوگند دنيا در برابر آخرت نيست مگر مثل اينكه يكى از شما انگشتش را به دريا زند و بردارد، و ببيند چه مقدار آب به آن است»[2]يعنى دنيا، مثل، نَمى است كه به انگشت است و آخرت چون درياست كه اين دو قابل قياس با هم نيستند، پس هدف را خدا قرار ده و در راهش مبارزه كن، و بدان اگر ما مبارزه نكرديم، مسلم خداوند

[1]. دعاء 27 صحيفه سجاديه، (ص 148، شرح صحيفه سجاديه از عزالدين جزائرى).

[2]. تفسيرنمونه، اين حديث از اينگونه بدون ذكر مدرك در جلد 7 ذيل همين آيات آورده ولكن حديث را در ميزان الحكمة از بحارالانوار، جلد 73، صفحه 119 چنين از رسول الله صلّى الله عليه و آله نقل كرده است (ما الدنيا فى الاخرة الّا مثلُ ما يجعل احدكم اصبعه فى اليم فلينظر بم يرجع).


صفحه 508

كسان ديگرى را دارد، تا به جاى ما در حمايت از

اهدافش در برابر دشمنانش بجنگند و خلاصه در يك كلام پيام اين آيات چنين است: سربنلد زندگى كن و سربلند بمير و تن به ذلت مده.

2-(وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ‌

1

الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ‌2وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ‌3أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَّبْعُوثُونَ‌4لِيَوْم عَظِيم‌5يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ): «واى بر كم‌فروشان- آنها كه وقتى براى خود كيل مى‌كنند (و مى‌فروشند) حق خود را به طور كامل مى‌گيرند- و هنگامى كه خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند (و بخرند) كم مى‌گذارند- آيا آنها باور (يا گمان) ندارند كه برانگيخته مى‌شوند- در روزى بزرگ- روزى كه مردم در پيشگاه ربّ العالمين مى‌ايستند».[1]

وقتى انسان اين آيات را تلاوت مى‌كند بايد در اعمال كسب و فعاليتش دقت كند، آيا كم‌فروش نيست، آيا به دنبال كلاه بر سر مردم گذاردن يا كلاه برداشتن از سر آنها نيست، معروف در بين مفسّرين اين است كه (يَظُنّ) را به معنى يقين و باور گرفته‌اند، يعنى آيا باور و يقين ندارند كه در روز بزرگى برانگيخته مى‌شوند؟! آيا باور به معاد ندارند؟ ولى احتمالى‌[2]هم داده شده كه (يَظُنّ) به معنى همان گمان عرفى باشد، يعنى آيا گمان ندارند و احتمال نمى‌دهند كه روز قيامتى هست و برانگيخته مى‌شوند، يعنى كم‌فروشان يقين كه ندارند، احتمال هم نمى‌دهند، و به تعبير ديگر احتمال وجود معاد موجب جلوگيرى از ارتكاب جرم و كم‌فروشى است، اگر اين صفت رذيله در ما است، بدانيم كه گمان و احتمال هم نسبت به معاد نمى‌دهيم يا متوجه نيستيم كه در قلبمان بى توجهيم.

چگونه اعتقاد به معاد داريم و احتكار و گرانفروشى مى‌كنيم، چرا تورم ايجاد

______________________________

(1). آيات اول تا ششم سوره المطفين.

(2). به تفسير نمونه، جلد 26 ذيل همين آيات رجوع شود.


صفحه 509

مى‌كنيم، تورمى كه شمشير تيز و برنده‌اياست كه لبه آن متوجه مستضعيفين و محرومين جامعه است، خداوند در اين آيات به كسانى كه به حق مردم ظلم مى‌كنند، اعلان جنگ داده است، تا اين باور به مبدأ و معاد در فرهنگ جامعه ما رشد نكند، اين تخلفات بيداد مى‌كند، جريمه و زندان تا حدى و به صورت مقطعى مؤثر است، بايد وجدان و ترمز درونى جلوگيرى كند، اگر هر مسلمانى تأمّل و تفكّر در اين آيات كند و درك حقايق نمايد و حتى گمان به روز قيامت پيدا كند حتماً خود را اصلاح كرده و جامعه رو به سعادت مى‌رود، زيرا جامعه مركّبى و مجموعه‌اى اعتبارى از افراد است هر فردى اگر مؤظّف به اصلاح خود بود چنانكه هست جامعه اصلاح مى‌شد.

بايد فهميد خوشبختيها و بدبختيها به هم پيوسته است، بر فرض هم كسى با دزدى، كم‌فروشى و گرانفروشى ثروتى به دست آورد آيا در كاخى كه در كنار كوخهاى محرومين مى‌سازد، مى‌تواند خوشبخت باشد بدون دردسر زندگى كند؟! چگونه در ميان انبوهى بيچاره مى‌تواند در رفاه باشد؟! آيا اگر هنوز وجدانى داشته باشد مى‌تواند راحت زندگى نمايد.

بعضى از اين كم‌فروشان و ثروتمندانى كه از راه نامشروع ثروت اندوخته‌اند مفاهيمى همچون ايثار و گذشت و كمك به محرومين و احسان در نظرشان بدون معناست، واژه‌اى بى محتوى است، اصلا آنها نظرى به جامعه ندارند، اگر توجهى هم به جامعه كنند و جامعه‌اى بخواهند براى اين است كه بيشتر منفعت شخصى برند، حال ما توقع هم داريم وجوه شرعيه مثل خمس و زكات و صدقه دهند، چه خيالى داريم، اگر مى‌دادند و بدهند كه اينگونه تجمع ثروت نمى‌شود، و خون مظلومان در شيشه نمى‌رود.

اينجا جاى تذكر است كه بسيارى از ما زيارت عاشورا را مى‌خوانيم و اين جمله را هم بسيار تكرار مى‌كنيم كه‌

«الّلهم العَنْ اوّل ظالِمِ ظَلَمَ حقّ محمد و آل محمد و آخِرَ تابع له على ذلك»

(خدايا لعنت كن اولين ظلم كننده بر حق محمد و آل محمد


صفحه 510

و لعنت كن آنانكه پس از او ظلم كرده و مى‌كنند در حق محمد و آل محمد» اگر دقّت كنيم بسيارى از ما بر خود لعنت مى‌فرستيم و متوجه نيستيم زيرا خمس كه مشتمل بر حق سادات و حق امام است، اگر پرداخت نشود، به منزله دزدى از مال آنها و ظلم در حق آنها است، كه: از عترت پيامبرند، پس دقّت كن از ظلم كنندگان بر آنها مباشى، خداوند همه ما را به راه مستقيم خود هدايت فرمايد، و از لغزش در لغزشگاهها محافظت نمايد.

اين كم‌فروشى نه تنها در مغازه كَسَبه باشد، كه: هر كس متناسب با شغلش مى‌تواند يك كم‌فروش باشد، آن كارگر و كارمند و معلم و .... كه در مقابل حقوق معيّنى بايد ساعت معينى كار كند اگر كمتر كار كند كم‌فروشى كرده، و مسؤول است، اگر واقعاً كارمندانى كه بايد 8 ساعت كار كنند، فقط يك ساعت كار مفيد و براى خدا مى‌كردند، و كارمندان ما حتى 2 ميليون بودند، مى‌دانيد در روز دو ميليون ساعت كار مفيد و ارزنده داشتيم، ولى حيف و صد حيف كه در يك ساعت از 8 ساعت كار مفيد بسيارى از آنها براى خدا هم جاى تأمّل است، يك ساعت كارى كه بدون رشوه و پارتى باشد بسيار كم است!

چرا بايد هر وقت نياز به وسيله‌اى داريم، سراغ وسائل خارجى و غيرايرانى را بگيريم، مگر خودمان از خودمان چه ديده‌ايم، كه وسائل خود را بى‌بها مى‌دانيم، اى كاش مخلصانه كار مى‌كرديم، نه براى خدا كه براى وجدان خود، مگر آن كمونيست در كشورهاى صنعتى كه اينقدر جنس عالى تحويل مى‌دهد براى خدا كار مى‌كند نه براى راحتى وجدان خود يا حداقل براى حفظ حيثيت شركت خود چنين مى‌كند.

آرى اصلاح جامعه چون مولاى متقيان على (عليه السلام) را مى‌طلبد كه هر روز صبح در بازار كوفه در حالى كه تازيانه در دست داشت مى‌گشت و مى‌گفت: «اى گروه تجّار از خدا

بترسيد» وقتى بازاريان صداى على (عليه السلام) را مى‌شنيدند هر چه در دست‌


صفحه 511

داشتند، بر زمين گذاشته به سخنانش گوش فرا مى‌دادند، سپس مى‌فرمود: «از خداوند خير بخواهيد و با آسان گرفتن كار بر مردم بركت بجوئيد، و به خريداران نزديك شويد، حلم را زينت خود قرار دهيد، از سوگند بپرهيزيد، از دروغ اجتناب كنيد، از ظلم خوددارى نمائيد، حق مظلومان را گرفته، با انصاف با آنها برخورد كنيد، به ربا نزديك نشويد، «اوفوا الكيال و الميزان بالقسط و لا تبخسوا الناس اشيائهم و لا تَعْثَوا فى الارض مفسدين»[1]: «پيمانه و وزن را به طور كامل وفا كنيد، و از اشياء مردم كم نگذاريد و در زمين فساد نكنيد».

به اين ترتيب در بازارهاى كوفه گردش مى‌كرد سپس به دار الاماره باز مى‌گشت، و براى دادخواهى مردم مى‌نشست.[2]ضمن حديثى از رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) آمده: «ولا طَفَّفُوا الكيل الّا مُنِعُوا النَبات و اخذوا بالسِّنين»: «هيچ گروهى كم‌فروشى نكرد مگر اينكه زراعت آنها از بين رفته و قحطى آنها را فرا گرفت».[3]

با بررسى تاريخ نيز مى‌بينيم كه گناه بارز قوم شعيب (عليه السلام) كه در (مَدْيَنْ)[4]مى‌زيستند و با عذاب الهى نابود شدند، همين كم‌فروشى بود، داستان اين قوم در سوره‌هاى مختلف مثل اعراف و شعراء و هود آمده، و بسيار جاى عبرت است كه عاقبت آنها چه شد، در آيه 85 سوره هود حضرت شعيب (عليه السلام) بعد از امر به عبادت خداوند يگانه، انگشت روى كم‌فروشى آنها گذارده، مى‌فرمايد: (ولا تَنْقُصوا المكيالَ و الميزان) سپس در آيه 86 حضرت شعيب (عليه السلام) و خطيب‌[5]الانبياء به قوم خود

______________________________

(1). سوره هود، آيه 85.

(2). كافى، باب آداب التجارة، حديث 3 (با كمى اختصار) به نقل از جلد 26، نمونه صفحه 251 ذيل همين آيات.

(3). تفسير فخررازى، جلد 31، صفحه 88.

(4). نام آبادى و قبيله شعيب بود و در مشرق خليج عقبه قرار داشته و گفته‌اند مدين نام يكى از فرزندان ابراهيم (عليه السلام) بوده و فرزندان اسماعيل عليه‌السّلام در آن جا سكونت داشته‌اند و با مصر و لبنان و فلسطين تجارت داشته‌اند (نمونه جلد 6 ذيل آيه 85 و جلد 9، صفحه 200 ذيل آيه 86 هود).

(5). حضرت شعيب را خطيب الانبياء نامند زيرا سخنان او حساب شده، رسا و دلنشين بود (سفينة البحار، ماده (شعيب) به نقل از تفسير نمونه، جلد 9، صفحه 213).


صفحه 512

مى‌گويد: (وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْارْضِ مُفْسِدِينَ): «اى قوم من پيمانه و وزن را با عدالت وفا كنيد و بر اشياء (و اجناس) مردم عيب مگذاريد و از حق آنان مكاهيد و در زمين فساد مكنيد». بايد در اين آيات دقت كرد كه يكى از عوامل نابودى جامعه كم‌فروشى و گرانفروشى است، عاملى است كه موجب دوقطبى شدن جامعه مى‌گردد، آنها كه با اين روش ثروتى به هم مى‌زنند فكر مى‌كنند كلاه بر سر مردم گذارده‌اند، كه در حقيقت كلاه بر سر خود گذارده‌اند، داستان معروفى است كه يكى از علماى قم خطاب به بازاريها كرده مى‌گفت: اى اهل بازار مبادا دهاتى‌هائى كه از اطراف براى خريد مى‌آيند كلاه بر سر شما گذارند بسيار مواظب باشيد، يكى از آنها در جواب گفت: آقا شما ما را دست كم گرفته‌ايد، كه ما كلاه سر آنها گذارده و اجناس را به قيمت گران‌تر به آنها مى‌فروشيم، آن عالم در جواب فرموده بود من همين را مى‌گويم كه شما خيال مى‌كنيد كلاه سر آنها گذارده‌ايد زيرا جلو شما را وقتى مى‌گيرند كه قدرت ردّ كردن اموال آنها را نداريد، و آن موقع مى‌فهميد كلاه بر سر كه رفته است!

قابل توجه است كه در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده كه خداوند «وَيْل» را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده، همانگونه كه مى‌فرمايد: (فويل للذين كفروا من مَشْهَد يوم عظيم): «واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ»[1]از اين روايت استفاده مى‌شود كه كم‌فروشى بوى كفر مى‌دهد، و اگر دقيق شويم مى‌توان فهميد كه كم‌فروشى گرچه به زبان مى‌گويند به خدا معتقدم، ولى به رزّاقيت خداوند كافر است، وگرنه بايد بداند كم‌فروشى و گرانفروشى در روزى او تأثير ندارد!

______________________________

(1). سوره مريم، آيه 37 و اصول كافى، مطابق نقل نور الثقلين جلد 5، صفحه 527؛ نمونه جلد 26 ذيل آيات اول سوره مطففين.


صفحه 513

كم‌فروشى نه فقط در كسب و شغل و حرفه و صنعت كه به عبادت هم سرايت كرده و مى‌بينيم كه در نماز نيز كم‌فروشى مى‌كنيم، تا بتوانيم از سر و ته نماز مى‌زنيم، و آنقدر سريع مى‌خوانيم، كه گويا حيوان درنده‌اى براى دريدن ما به دنبال ماست، و حتى سلام نماز را اگر در صف جماعت باشيم داده و نداده از مسجد فرار مى‌كنيم، چرا اين چنين مى‌كنيم، مگر نشنيده‌ايم آنچه از عبدالله بن مسعود صحابى معروف نقل شده كه گفت: «نماز نيز قابل پيمانه است، كسى كه كيل آن را بطور كامل اداء كند، خداوند پاداش او را كامل مى‌دهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى‌شود، كه خداوند درباره «مطفّفين (كم‌فروشان)» فرموده است»[1]اما از آيات تشويق نيز دو نمونه ذكر مى‌شود:

1- در آيه 69 سوره عنكبوت مى‌خوانيم‌ (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا): «و آنان كه مجاهدت در راه ما (و براى ما) كردند آنها را به راههاى خود هدايت مى‌كنيم» وقتى قارى قرآن اين آيه را قرائت مى‌كند، بايد به دو نكته توجّه كند: 1- جهاد. 2- اخلاص. و اينكه اين دو، شرط هدايت الهى است جهاد را از «جاهدوا» و اخلاص در نيت و اعتقاد و عمل را از كلمه «فينا» بايد استفاده كند، يعنى اگر مجاهدت و كوششى در راهى توأم به اخلاص شد، خداوند با تأكيد بسيار[2]فرموده كه من متكفّل هدايت و رسيدن به هدف او هستم، اطلاق اين عبارت شامل جهاد نفسانى و خارجى و نيز معنوى و مادى مى‌شود، اگر كاسب در كسب و كار خود، كارمند در كار خود، محصل در تحصيل خود، براى رضاى خدا و با خلوص نيت تلاش كند بداند كه خداوند وعده داده است كه راهها را بر روى او مى‌گشايد، گاهى ديده مى‌شود فرد كاسبى زودتر از مغازه كنارى خود سركار مى‌آيد،

و ديرتر مى‌بندد، ولى مى‌گويد نمى‌دانم چرا كسب من رونق ندارد، و كارهايم گره خورده است!؟

______________________________

(1). مجمع البيان، جلد 10، صفحه 452؛ نمونه جلد 26، صفحه 247.

(2). لازم تأكيد و نون تأكيد ثقيله در (لنهدينّهم) شاهد اين تأكيد است.


صفحه 514

اى برادر نيت را خالص كن، و در صدد كساد بازار ديگران مباش، و بدان كه روزى دهنده به همه خداست و تو كوچكتر از آنى كه مانع روزى كسى شوى، اگر خالصانه كار كردى، خواهى ديد كه معنى: (يرزقه مِنْ حيثُ لا يحتسب)[1]يعنى چه؟ و با تمام وجود آن را لمس مى‌كنى.

اگر در جهاد با دشمن خارجى كه بر سر مسلمانان مسلّط شده، و به حريم امن آنها تعدّى كرده، اخلاص را ضميمه كنيم و هر دسته و فرقه‌اى براى منافع شخصى خود كار نكند، و خدا را در نظر گيرد، ديرى نمى‌پايد كه مسلمانان عظمت خود را باز مى‌يابند، شما ببينيد اعراب با اسرائيل چقدر جنگ كردند، ولى همه آنها به نام اعراب و اسرائيل، نه اسلام و اسرائيل، عنوان عرب را عَلَم كردند، حاضر نشدند مسئله بيت المقدس را اسلامى كنند. سراغ 100 ميليون عرب رفتند و سراغ 1000 ميليون مسلمان نيامدند، گفتند: «العزّة للعرب»!! چه مى‌شد بگويند، العزّة لله و لرسوله ممالك و للمؤمنين؟ آخر چه كسى حاضر است، جان خود را براى سران و رؤساى ممالك عربى دهد؟! اگر شعار عوض شد و عنوان عنوان اسلام و خدا و رسول او شد همه حاضرند براى اينها جان دهند چنانكه در جنگ ايران و عراق ديديم چگونه جوانان ما به نام اسلام و عشق امام حسين (عليه السلام) و اهل‌بيت عليهم‌السّلام جان باختند، خسارت مالى و جانى را بايد جائى داد كه ارزش آن را داشته باشد گرچه اساساً در راه خدا خسارت نيست.

آرى اين كشورهاى عربى بايد چندين بار شكست بخورند، و به اين روز افتند، تا بدانند شعار بايد (العزّة لله) شود البته اينكه مى‌گويم شعار اين باشد شعارى كه حقيقتاً محتوايش هم، چنين باشد، نه شعار خالى.

مى‌دانيم از حدود 16 ميليون يهودى 3 ميليون صهيونيسم‌[2]هستند ولى اين‌

______________________________

(1). سوره طلاق، آيه 3.

(2). نام صهيونيسم از صهيون كه كوهى نزديك بيت المقدس است و در تورات هم نام برده شده، گرفته شده است.