گرسنگى مىميرند، گاهى از غنىترين مناطق جهان است، ولى عوامل ويرانگرى كه در بالا به آن اشاره شد، آنها را به اين روز سياه نشانده است.
اين بحث فشرده را با سخنى از على (عليه السلام) به پايان مىرسانيم فرمود
: «انْظُر الَى النَّملَةِ فِى صِغَرِ جُثَّتِها وَلَطافَةِ هِيئَتِها لا تَكادُ تَنالُ بِلَحْظِ البَصَرِ وَلا بِمُسْتَدْرَكِ الفِكْرِ كَيْفَ دَبَّتْ عَلى ارْضِها وَصُبَّتْ عَلى رِزْقِها تَنْقُلُ الحَبَّة الى جُحْرِها وَتَعُدُّها فِى مُسْتَقَرَّها تَجْمَعِ فى حَرَّها لِبَردِها وَفى وِرْدِها لِصَدْرِها مَكْفُولَةٌ بِرِزْقِها مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِها لا يَغْفلُها المَنّانُ وَلا يَحْرُمُها الدَّيّانُ وَلَوْ فِى الصفا اليابِسِ وَالْحَجَرِ الجامِسِ»[1]
: «نگاه كنيد به مورچه با كوچكى جثه و نازكى اندامش كه به نگاه با گوشه چشم ديده نمىشود، يعنى وقتى دقيق نظر كنيم آن را مىبينيم. و به انديشه درك نمىگردد، چگونه مسير خود را مىپيمايد و براى به دست آوردن روزىاش مىشتابد، دانه را به لانهاش انتقال مىدهد، و آن را در انبارش (براى روز سختى) آماده مىگذارد و در تابستان براى زمستان و هنگام آمدن (روزهاى گرم) براى وقت بازگشتن (روزهاى سرد) دانهها را گرد مىآورد، خداوند ضامن روزىاش بوده، مناسب حال راه روزىاش را گشاد، پروردگار- بسيار نعمت دهنده- از آن غافل نيست و خداوند جزادهنده، آن را محروم و بىبهره نمىگرداند و اگرچه در سنگ خشك (كه چيزى از آن نمىرويد) و سنگ سخت (كه از جايى به جايى حركت داده نمىشود) باشد».
گستردگى و تنگى رزق
در آيات فوق آمده بود كه خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 227 فيضالاسلام و 185 صبحى صالح.
براى هر كس بخواهد تنگ مىكند. اين تعبير كه در آيات فراوانى تكرار شده، ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه نظام روزى نظامى است كه به كلى از دست انسان خارج است. بنابراين اگر گروهى متنعم و گروه ديگرى محروماند همه به خواست خدا است و كارى از ما ساخته نيست. و اين مىتواند دستاويزى مناسب براى كسانى باشد كه اصل مذهب را زير سؤال مىبرند و آن را مولود حركتها و طرحهاى استعمارى مىپندارند!
ولى اگر در همان آيات و روايات اسلامى دقت كنيم و در عوامل تنگى و گستردگى روزى بينديشيم، تفسير اين آيات و اسرار اين مطلب كاملًا روشن و سمپاشىها برچيدهمى شود. كراراً گفته شده كه تعبير «مشيت الهى» مفهومش اراده بىحساب و كتاب نيست، بلكه ارادهاى است آميخته با حكمت.
حكمت خدا ايجاب مىكند كه هركس تلاش و كوشش و فداكارى بيشترى داشته باشد، روزىاش را گستردهتر گرداند: «و أَن لَيْسَ لِلإنسانِ الَّا ماسَعى»[1]: «انسان بهرهاى جز نتيجه تلاش و كوشش خود ندارد»«وكُلُّ نَفْسِ بِما كَسَبَتْ رَهِينةً»[2]: «هر انسانى در گرو اعمال و كوششهاى خويش است».
هر كس تقوا پيشه كند خداوند گشايشى به كار او مىدهد و از آنجا كه انتظار ندارد روزىاش مىبخشد«وَمَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبْ»[3]
آرى تقوا موجب حاكميت عدالت اجتماعى، و عدالت اجتماعى سبب گسترش روزىها است.
[1]. سوره نجم، آيه 39.
[2]. سوره مدثر، آيه 38.
[3]. سوره طلاق، آيه 2.
اين بحث را نيز با حديثى از على (عليه السلام) به پايان مىرسانيم كه فرمود:«انّ الاشياء لمّا ازْدَوَجَتْ ازدَوَجَ الكَسَلُ والعَجْز فَنَتَجا بينهُما الفَقْر»[1]: «هنگامى كه در آغاز موجودات باهم ازدواج كردند، تنبلى و ناتوانى هم با هم عقد زوجيت بستند، پس فرزندى از آنها متولد شد به نام فقر).
مرحوم الهى در ذيل اين فراز
(فقسّم بينهم معايشهم ووضعهم من الدنيا مواضعهم)
گويد:
بناى عدل را ستوار بنهاد
به هركس هرچه لايق بود آن داد
چو خوش گفت آن سخنسنج حقيقت
ز ايزد بر روانش باد رحمت
جهان چون چشمو خطو خالو ابروست
كه هرچيزى بهجاى خويش نكوست
چوخوش ترتيبى آن نظمآفرين داد
كه بر حسن نظامش آفرين باد
كيانى نظم امكان بىكم و كاست
چو طبق علم ربانى بياراست
ز تأثير سبب وآنگه مسبّب
مقامات خلايق شد مرتّب
[1]. وسائل الشيعه، جلد 12، صفحه 38.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فضائل پرهيزگاران
«فَالْمُتَّقوُنَ فيها هُم اهْلُ الفَضائِل»
ترجمه:پرهيزگاران در دنيا داراى فضيلتها هستند.
شرح:براى روشن شدن بحث، مقدمهاى را متذكّر مىشويم و آن اين كه ارزش هر جامعهاى با نظام ارزشى آن جامعه رابطه مستقيم دارد، اگر زيربناى نظام، فضائل اخلاقى باشد، اين جامعه همواره با ارزش و استحكام و استوارى خود را حفظ خواهد كرد، اما اگر نظام جامعهاى بر رذائل اخلاقى استوار باشد، طبعاً بىارزش و فناپذير است مثل بنا شدن خانه بر زمين سست و در مسير سيلاب، ارزش هر فرد يا جامعهاى را بايد با اين معيار ارزيابى كرد با معيارى كه از ابتداى خلقت انسانها معيارى براى سنجش آنها بوده است، انسانها بنابر فطرت اصيل و پاك اوليّه خواهان اين هستند كه ارزشمند شوند، هيچ كس را سراغ نداريد كه بگويد نمىخواهم باارزش باشم، ولى مهم نظام ارزشى جامعه است كه معيار ارزش را چه معرفى مىكند، اگر فضيلت را معيار قرار دهد، هر فرد آن جامعه خود را با آن
معيار باارزش تلقّى كرده و جلوه مىدهد و اگر رذيلت را معيار قرار دهد، هر فرد آن جامعه خود را با آن معيار نشان مىدهد.
در جامعهاى كه ثروت ملاك ارزش باشد و ثروتمندان مورد احترام در جامعهاى كه فقير متقى بايد جلوى پاى ثروتمند غيرمتقى برخيزد، و اداى احترام كند، مسلماً محصولش جز انحراف از خط اصيل فطرت، رشوهخوارى، تقلّب، دزدى، كلاهبردارى و امثال اينها چيزى نخواهد بد، مطمئناً اگر گندم كِشتيم گندم درو مىكنيم و اگر تخم علف هرزه پاشيديم همان را برداشت مىكنيم، اگر كشت در زمين جامعه آن معيار شد، جز اين محصول ندارد، اگر نظام قيمتگذارى در جامعه عوض شود شخصيتها هم جابهجا مىشوند، شما ببينيد چه جنايتهايى كه براى پول نمىشود.
چيزى قبل در اخبار منتشر شد كه در يكى از كشورهاى خارجى وقتى پزشك، مريض بىكس را مىيابد كه احتياج به عمل جراحى دارد در ضمن اين كه شكم مريض را مىشكافد و عمل مثلًا كبد را انجام مىدهد، يك كليه سالم او را هم مىربايد، اين آقا يعنى تحصيلكرده و دانشگاه رفته است، براى او مهم پول درآوردن است بله چه خوش گفتند كه (چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا) چقدر وحشتناك است دزدى اعضاء يك مريض، آن هم زير عمل!
تعجب ندارد اين ملاك قيمتگذارى و ارزش يعنى ثروت، اين محصول را هم در اين نظام به دنبال دارد. دو مثال از دو فرهنگ ارزشى متضاد كه در زمان طاغوت و رژيم شاهنشاهى مشاهده كردهام، بزنم تا ببينيد فاصله اين ره تا آن ره چقدر است:
1. اول فرهنگى را مثال بزنم كه محورش ثروت و ارزشمند در آن صاحبان ثروت هستند، دكتر نسخه را به مريضى نوشته بود و آن مريض مقدارى از پولش كم
بود، وقتى نتوانست به قدر كافى پول بپردازد. دكتر غير متعهد نسخه را در جلوى مريض پاره پاره كرده و گفت كسى كه پول ندارد، بايد بميرد. بله به نظر اين دكتر هر كس ثروت ندارد حق حيات ندارد، ولى بايد گفت اى به اصطلاح تحصيلكرده، شما از سرمايه چه كسى به اين مقام رسيدهاى، كه فكر مىكنى خداوند مرگ و حيات افراد را به شما سپرده است؟ مگر غير از اين است كه سلولهاى بدنت از سرمايه اين مردم تغذيه يافته، مگر نمك از نمكدان اين مردم نخوردهاى كه حالا نمكدان مىشكنى، مادهپرستى را بنگر و رذالت را مشاهده كن!
2. اما مثالى از نظامى كه زيربنايش تعهد انسان دوستى و احسان و مردانگى و فتوّت و غيرت است، در يكى از شهرهاى استان فارس دكترى بود كه وقتى مريض را ويزيت كرد، آدرس او را هم گرفت و به اطرافيان او گفت من امشب به آنجا مىآيم و رو به خدمتكارش كرد و گفت رختخواب من امشب بايد پهلوى اين مريض پهن شود، چرا؟ زيرا وضع او نگرانكننده است و اگر امشب نزد او باشم، ممكن است نجاتى و فرجى براى او باشد. مردانگى را نگر، مروت را نظاره كن. بله بايد محصول چنان نظامى با آن زيربنا، اين مردانگى و گذشت باشد، او مىتوانست با خود بگويد من با ويزيت كردن و احياناً پول گرفتن كارم را تمام كردم. و كسى هم حق اعتراض نداشت، ولى مگر وجدان او اجازه مىدهد كه به اين مقدار اكتفا كند، با اين كه هر دو دكتراند. در يك جمله كوتاه فرق اين دو را مىتوان بيان كرد، دوّمى وجدان دارد و اوّلى در حسرت ذرهاى از آن بايد بميرد.
اين دو نظام و فرهنگ در هر عصر و زمانى باهم در اصطكاك و درگيرى بودهاند. پيامبران و حاملان وحى با ارزشهاى والا در يك سو، و در طرف مقابل كافران و طاغوتيان با ارزشهاى ضد خدايى و انسانى در سوى ديگر. حضرت نوح (عليه السلام) عدهاى از جوانها و كسانى
كه هنوز از خط اصيل فطرت منحرف نشدهاند، با زحمتهاى
بسيار به خود جذب مىكند، مجموعاً در 950 سال 80 نفر را جذب نمود و به طرف خدا سوق داد كه اگر ميانگين
گرفته شود به طور متوسط در هر 12 سال يك نفر موّحد شده است. درمقابل اين خط، فرهنگ ارزشى ثروت جلوهگرى كرد، مُترفّين و سرمايهداران در برابر هدايتگرى حضرت نوح (عليه السلام) مىگفتند:«ما نَريكَ اتَّبَعَكَ الّا الَّذين هُمْ اراذِلُنا بادِىَ الرَّاى»[1]: «ما اعتقاد نداريم كه به تو كسى گرويده باشد الا كسانى كه پست و بىارزش و ظاهربين هستند، كسانى كه بدون تفكر و تعمق مجذوب مىشوند». اينها در هفت آسمان يك ستاره هم ندارند، پاهايشان برهنه و آستينهايشان پاره است، انسان با شرافت به تعبير اينها مساوى با پولدار است و چون افرادى كه به حضرت نوح (عليه السلام) گرويدهاند، ثروت ندارند، اراذل و پست و حقيراند، درحالى كه بايد به اينها گفت: اما افراد محروم و بىبضاعت به حضرت نوح گرويدند، زيرا انقلابى كه حضرت نوح (عليه السلام) ارائه مىكرد داراى محتويات و موادى بود كه همسو با آرمانها فطرت اوليه آنها بود و بادى الرَّاى و ظاهربين هم نبودند، بلكه چون فطرت اينها مكدّر به علائق دنيوى نبود لذا بلافاصله جذب آهنرباى اعتقادات حضرت نوح (عليه السلام) شدند.
اين آيه برخورد دو مكتب الهى و بتپرستى را نشان مىدهد كه: از ديدگاه و منظر حضرت نوح (عليه السلام) افراد جذب شده افراد ارزشمندى هستند ولى از ديد كسانى كه ثروت را معيار ارزش و نرخگذارى قرار دادهاند مشتى اراذلاند اينجا است كه: درك مىكنيم پيامبران چه رسالت عظيمى را بر دوش مىكشيدند و چگونه مهمترين خدمت را به بشريت براى دگرگون كردن ملاك اررشهاانجام دادهاند؟!
بعد به زمان حضرت موسى بن عمران (عليه السلام) مىرسيم كه: با چه زحماتى به
[1]. سوره هود، آيه 27- اراذل جمع ارذَل موجود پست و حقير را گويند خواه انسان باشد خواه غير انسان.