انْ اداوم على العَمَلِ و انْ قَلَّ»:
«من دوست دارم مداومت بر عمل كنم گرچه كم باشد».[1]
امام صادق (عليه السلام) از پدرشان نيز نقل مىكند كه مىفرمود: «دوست دارم مداومت بر عمل را وقتى نفس من عادت دهد مرا، و اگر چيزى از اعمال شب از من فوت شود، روز قضا كرده و اگر روز فوت شود، شب قضا مىكنم و محبوبترين اعمال نزد خداوند عملى است كه مداومت بر آن شود».[2]در بعضى روايات هم تأكيد شده كه اگر عملى را شروع كرديد يك سال مداومت بر آن كنيد، زيرا در هر سال يك شب قدر است، مداومت كنيد تا آن شب را درك كنيد.[3]در روايت ديگر مىفرمايد: هر پنجشنبه و اول هر ماه اعمال انسان عرضه مىشود و اعمال يك سال در نيمه شعبان عرضه مىشود.[4]
شما احوال علماء را ببينيد كه در مداومت بر عمل و پشتكار چه مىكردهاند، و چگونه ترويض نفس مىكردهاند،
در مورد حاج محمد ابراهيم كلباسى (رحمهم الله) كه از معاصران مرحوم ميرزا قمى و سيد شفتى و از شاگردان بحرالعلوم و صاحب رياض و ... است آوردهاند، شب قدر را با عبادت ادراك كرد، زيرا مدت يك سال، شب تا صبح عبادت كرد و معلوم است كه شب قدر از شبهاى سال بيرون نيست.[5]
در اجازهاى كه مرحوم علامه مجلسى اوّل براى فرزندش ملامحمدباقر صاحب بحارالانوار نوشته او را به قرائت يك جزء قرآن در هر روز و مطالعه و تفكر در نامه اميرالمؤمنين به امام حسن (عليه السلام) كه در نهجالبلاغه مسطور است، سفارش
[1]. كافى، جلد 2، صفحه 82؛ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 16.
[2]. مستدرك، جلد 1، صفحه 15؛ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 16.
[3]. كافى، جلد 2، صفحه 82؛ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 17.
[4]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 279، در بحث عمل (مداومت بر عمل).
[5]. قصص العلماء، صفحه 73؛ سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 167 ..
مىكند[1](معلوم است تا خود چنين نمىكرده، اين چنين سفارش نمىنمود).
در شرح حال حاج ملّا هادى سبزوارى است كه هر شب در زمستان و تابستان و بهار و پائيز ثلث آخر شب را بيدار بودند و در تاريكى شب عبادت مىنمودند، تا اول طلوع آفتاب.[2]
در شرح حال شيخ انصارى نوشتهاند، «عباداتى كه شيخ از سن بلوغ تا آخر عمر به آنها ادامه مىداد، گذشته از فرائض و نوافل شبانهروزى و ادعيه و تعقيبات عبارت بودند از: قرائت يك جزء قرآن و نماز حضرت جعفرطيار و زيارت جامعه و عاشورا در هر روز.[3]
در احوالات امام امت هم نقل شد كه زيارت جامعه در هر شب براى حضرت مولى الموحدين (عليه السلام) را در نجف فراموش نكردند و حتى وقتى هوا مناسب نبود به حرم مشرف شده، پشتبام رفته و آن حضرت را زيارت مىكردند.
4- اخلاص در عمل- محور قبولى عمل، اخلاص است، مولى على (عليه السلام) فرمودند:«انّك لَنْ يُتَقبّل مِنْ عَمَلِك الّا ما اخْلَصْتَ فيه»«قبول نمىشود از عمل تو مگر عملى كه در آن اخلاص داشته باشى».[4]
اگر كسب و كار مىكنى، اگر صنعتگرى، اگر به تعليم و تعلم مشغولى نيتت را خالص كن، تا محبوب خالق و خلق شوى، و امور دنيا و آخرت تو رونق يابد، خدائى كه تو را آفريد و روزى داد او هم مىتواند قلب مردم را به تو منعطف كند به شرطى كه مخلص باشى!
در روايتى از مولى على (عليه السلام) است كه براى هر عملى درختى است و هر درختى
[1]. سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 167.
[2]. اسرار الحكم، صفحه 20، مقدمه، سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 164.
[3]. زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، صفحه 90؛ سيماى فرزانگان، جلد 3، ص 162.
[4]. غرر الحكم؛ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 21 ..
نياز به آب دارد و آبها مختلف است، درختى كه از آب پاك مشروب شود، آن نيك و ميوه آن شيرين است، و درختى كه برعكس از آب و مواد كثيف و مضرّ تغذيه كرد، درختى پليد و ميوه آن تلخ است.[1]
عملى كه از اخلاص تغذيه شد، مانند درختى مستحكم و طيب، ميوه شيرينِ بهشت مىدهد، و عملى كه از ريا و سمعه و خودنمائى تغذيه كرد، مانند درختى پليد مىگردد كه ميوهاى تلخ چون زقوّم جهنمى به همراه دارد.
خداوند به عمل نظر مىكند، او عمل صالح را دوست دارد، گرچه از انسانى شقىّ صادر شود، گاه خدا فاعل عمل را دوست ندارد، ولى نفس عمل را دوست دارد، و گاهى فاعل را فى نفسه دوست دارد، ولى عملش را دوست ندارد، زيرا آن عمل را با شرائط مورد قبول چون اخلاص، انجام نداده است، و اين مضمون روايات است.[2]
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)، در سرزمين منا، در حجة الوداع، در مسجد خيف، خطبهاى ايراد كردند و در ضمن خطبه فرمودند:«نَصَرَ اللّه عبداً سَمِعَ مَقالتى فَرَعاها ثُمَّ بَلّغها الى مَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَرُبّ حامل فِقْه غَيْر فَقيه و ربَّ حامِلِ فِقه الى مَنْ هُوَ افْقَه منه ثلاثٌ لا يَغلّ عليهن قلبُ امرء مُسْلم، اخلاصُ العَملِ للّه و النَصيحَةُ لائِمةِ المُسْلِمين و اللزّوم لِجماعَتهم».
«خداوند كمك و يارى نمايد كسى را كه سخن مرا شنيد و آن را حفظ كرد و به كسانى كه نشنيدند رساند، چه بسيار دارند فقه كه خود غيرفقيه است و چه بسيار دارنده فقهى كه فقه را به فقيهتر از خود مىرساند، سه چيز است كه قلب مسلمان در آنها كينهتوزى را روا نمىدارد: 1- اخلاص در كارها براى خدا 2- نصيحت پيشوايان و
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 154؛ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 15.
[2]. رجوع شود به نهجالبلاغه خطبه 154 و كافى، جلد 1، صفحه 152 به نقل از ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 25 ..
رهبران مسلمين 3- ملزم شدن به اجتماع مسلمانان يعنى همكارى با مسلمانان.[1]
پيامبر (صلى الله عليه وآله) در اين جملات اخلاص را مقدم بر دو چيز ديگر كردهاند، و تأكيد هم فرمودهاند كه به كسانى كه حضور ندارند، اين جملات را برسانيد، گويا اين جملات از قوانين عمومى اسلام است.
5- حفظ عمل از حبط و نابودى: عمل سرمايه است و حفظ سرمايه لازم است، حفظ عمل از نابودى، بسيار دشوارتر از انجام نفس عمل است، ابقاء و باقى گذاردن عمل بر همان نحو خالصى كه تحقق پيدا كرده، مشكل است. شيطان دائماً؛ وسوسه مىكند كه آن عمل را به رخ مردم بكش.
در روايتى از امام باقر (عليه السلام) چنين آمده است:
«الِابقاءُ على العمل اشَدّ مِنَ العمل»
راوى سؤال مىكند، ابقاء بر عمل چيست؟ حضرت فرمودند:
«يَصِلُ الرجل بِصِلة و يُنفِق نَفَقَةٌ للّه وحده لا شريك لَه فكُتِبَتْ له سِرّاً ثُمَّ يذكُرُها
فَتُمحى فَكُتِبَت لَه علانيةٌ ثُمّ يذكُرُها فَتُمحى و تُكتَبُ له رياءٌ»:
«انسان گاهى صله رحم و انفاق مىكند براى خداوند كه شريكى ندارد پس نوشته مىشود آن عمل براى او بصورت مخفى، سپس عمل خود را به رخ مردم مىكشد پس محو شده و به صورت عمل آشكار نوشته مىشود بار ديگر نزد مردم بازگو مىكند، پس محو شده و عملى ريائى براى او ثبت مىشود».[2]
انسان عملى را كه براى خدا و مخفيانه انجام داده نبايد براى مردم ذكر كند و آن را به رخ مردم كشد، ذكر آن عمل منافات با ابقاء و باقى گذاردن عمل بر حال اول است و موجب نابودى و حبط عمل مىشود.
[1]. اين خطبه را عدهاى از بزرگان در كتابهاى خود نقل كردهاند، از جمله على بن ابراهيم قمى (رحمهم الله) در تفسير خود مرحوم طبرسى در احتجاج، صفحه 76 شيخ صدوق در امالى مجلسى در بحار الانوار در احوال امام صادق (عليه السلام) و نورى در مستدرك، جلد 2، صفحه 250 و ابن عساكر، جلد 7، صفحه 288.
[2]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 279 ..
قرآن نيز مىفرمايد:لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْاذَى: «صدقات خود را با منت و آزار دادن طرف مقابل باطل نكنيد».[1]
عجب، خودپسندى، ريا، سمعه و تظاهر بعد از عمل، موجب نابودى اعمال و سرمايه انسان است، سرمايهاى كه در عوض گوهر گرانبهاى عمر دريافت كرده است، انسانى كه در خسران و زيان است تا عملى را كسب كند (إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْر[2]
مواظب باش مصداق قول پيامبر (صلى الله عليه وآله) نشويم كه فرمودند: «با ذكر گفتن(الله اكبر- لا اله الا اللّه- سبحان الله)درختى براى شما در بهشت غرس مىشود»، آن صحابى گفت: پس در اين صورت بسيار درخت در بهشت داريم، حضرت فرمودند: «به شرطى كه آتش نفرستى و آنها را نسوزانى، اين آتش فرستادن معاصى ما است كه موجب نابودى اعمال است».
اى عزيز تا اين گناهان به حدّ شرك نرسيده قابل بخشش و مغفرت است، اگر تا حال هم چنين بودهايم بيا توبه كنيم كه خداوند توبهپذير و مهربان است. عملى كه نجات دهنده انسان است، عملى كه به مرز حبط و نابودى نرسيده باشد، عمل چه نيك باشد چه بد، همسفر ما تا آخرت است.
در روايت از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) است كه: براى هر يك از شما سه دوست است: يكى آن كه وقتى از آن چيزى طلب كنى به تو مىدهد و آن مال و ثروت تو است، و ديگرى دوستى است كه تا نزديك قبر همراه تو است و چيزى به شما اعطاء نمىكند، و ديگر به دنبال شما نمىآيد و آن نزديكانت هستند (مثل زن و فرزند و اقوام) و سومى دوستى است كه گويد به خدا قسم من با تو هستم هر جا بروى و از
[1]. سوره بقره، آيه 264.
[2]. سوره عصر، آيه 2 ..
تو دور نمىشوم، و آن عمل تو است، خواه خير باشد خواه شرّ.[1]
در روايتى ديگر از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) است كه ميت را سه چيز مشايعت مىكنند، يكى اهل و عيال و ديگر ثروت و سومى عمل او، و دو تا كه اهل و عيال و ثروت باشد برگشته و عمل او با او مىماند.[2]
اى برادر حال در فكر دوست خوب باش كه گفتهاند اول دوست و بعد سفر كردن(الرّفيق ثُمَّ الطَّريق)مواظب باش و دقت كن همسفر اين سفر طولانى تو كيست؟ سعى كن عمل صالح را برگزينى كه آن رفيق همچون غلامى است كه بهشت را براى تو آب و جاروب مىكند.
در روايتى از امام باقر (عليه السلام) نقل شده است كه:
«انَّ العَمَلَ الصّالِح يَذْهَبُ الى الجنَّة فَيُمَهّدُ لِصاحِبه كما يَبْعثُ الرجل غلامَه فَيَفرشَ له ثُمَّ قَرَأ
«وَ امّا الّذين آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّلِحات فَلَانْفُسِهم يُمَهَّدُون»:«همانا عمل صالح به بهشت رفته و
جايگاه صاحبش را مهيا مىكند، چنان كه مردى غلام خود را فرستاده، تا جايگاه و منزل او را قبل از ورود او فرش كند، سپس حضرت اين آيه را تلاوت كردند: اما كسانى كه ايمان آوردهو عمل صالح انجام دادند براى خود زمينهچينى و تهيه جا كردهاند».[3]
مولى الموحدين (عليه السلام) نيز فرمودهاند:«الْقَرينُ الناصِح هُوَ العَمَلُ الصالح»:«همنشين نصيحت كننده (و خيرخواه) عمل صالح است».
6- تبليغ بوسيله اعمال- از مسائل مربوط به عمل، تبليغ سازنده با آن است، عامل به دستورات دين مبين بهترين مبلّغ آن است، در حديثى از امام صادق (عليه السلام) به اين حصول آمده است.«كُونُوا دُعاةً لِلنّاس بِاعْمالِكُم وَ لا تَكُونُوا دُعاةً بِالْسِنَتِكُم»:
[1]. كنز العمال، خبر 42759- 42763- 42765.
[2]. كنز العمال، خبر 42761.
[3]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 185، (اين سه حديث را صاحب ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 14- 13 آورده است) ..
«دعوت كننده مردم با اعمال خود باشيد، نه دعوت كننده به زبانهايتان». يعنى تأثير عمل بسيار بالاتر از تأثير زبان است و حتى بهترين طريقه امر به معروف و نهى از منكر است.
با اين مقدمه حال به فرازهاى مورد بحث بپردازيم:
راضى نبودن به عمل كم و زياد نديدن عمل كثير
37- لا يَرضَونَ من اعمالِهِم القَليل. 38- وَ لا يَسْتَكثِرونَ الكَثير
پرهيزگاران از اعمال كم خود خشنود نيستند، همت والاى آنها وافق وسيع فكرى آنها اجازه نمىدهد كه به عمل كم
اعتناء و اكتفاء كنند، آنها براى اعمال كمارزشى نمىبينند و اعمال فراوان خود را زياد نمىبينند.
در كتاب «الغارات» از بعضى از اصحاب امام على (عليه السلام) نقل شده كه به او گفته شد«كم تَصدّق؟ الا تُمسك؟ قال: انّى لو اعْلَمُ انّ اللّه قَبِلَ مِنّى فرضاً واحداً لَامسكتُ و لكنّى و اللّه ما ادرى أقَبِل اللّه مِنّى شيئا امْ لا»:«چقدر صدقه و انفاق مىكنى؟ آيا دست نگه نمىداريد از انفاق كردن؟ گفت: اگر مىدانستم خداوند يكى از اينها را از من قبول كرده دست نگه مىداشتم، ولى چه كنم به خدا قسم نمىدانم چيزى از من قبول كرده يا نه».[1]
و چگونه اعمال خود را هر چند فى نفسه كثير باشد، در مقابل نعمتهائى كه خدا به آنها داده زياد شمارند.
[1]. الغارات، جلد 1، صفحه 90 و 91؛ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 24، صاحب ميزان الحكمه در پاورقى همين صفحه گفته ابن ابى الحديد در شرح نهجالبلاغه خود از محمدبن فضيل غزوان نقل كرده كه به امام على (عليه السلام) شبيه اين حرف را زدند (چقدر صدقه مىدهى؟ چقدر از مالت خرج مىكنى؟ آيا امساك نمىكنى ....) قابل توجه است كه كتاب «الغارات» نوشته ابواسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى متوفى 283 هجرى قمرى، از كتابهاى نفيس و مورد اعتناء فريقين (شيعه و سنى) است ..
امام سجاد (عليه السلام) در دعاى ابوحمزه چقدر عالى مىفرمايد: «و ما قَدْرُ اعمالنا فى نِعَمِك وَ كَيفَ نَستَكثِرُ اعمالا نُقابِل بها كَرَمَك»:«ارزش اعمال ما در برابر نعمتهاى تو چيست و چگونه زياد تلقّى كنيم اعمالى را كه به وسيله آن با كرم تو مقابله مىكنيم».
در جاى ديگر از همين دعاى شريف مىفرمايد:«افَبِلسانى هذا الكالّ اشْكُرُكَ أم بِغايَة جُهْدى فى عَمَلى ارضيك و ما قَدرُ لسانى يا رَبّ فى جَنْب شُكرك و ما قَدْرُ عَمَلى فى جنب نِعَمِكَ و احسانِك»:«آيا با اين زبان الكن شكر تو گذارم، يا به نهايت تلاشم در عملم راضيت كنم، و ارزش زبان من اى پروردگارم در كنار شكر تو چيست، و ارزش عمل من در كنار نعمتها و احسان تو چيست؟!»
آرى تمام عبادات عمر مرا اگر جمع كنند، كجا مىتواند، در مقابل يك نعمت الهى مقابله كند. آيا مىشود نعمت چشم و زبان و لب را همين سه تا را كه در آيه قرآن آمده:أَلَمْ نَجْعَلْ لَّهُ عَيْنَيْنِ- وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ[1]شكر گزارد، آيا تأمل در اين نعمتها كردهاى كه بخش عظيمى از مُدركات و يافتههاى ما از طريق چشم است و زبان وسيله انتقال معلومات است، آيادقت در كار اين تكّه گوشت كوچك كردهاى كه در فضاى كوچك دهان چه مىكند، و چه نمايشى از تحرك و اعجاز مىدهد، آيا فكر كردهاى اگر لب نداشتى، قادر به خوردن غذا نبودى، قادر به حفظ آب دهان خود نبودى، و بسيارى از مخارج حروف را نمىتوانستى اداء كنى و چقدر نازيبا مىشدى؟!
خدايا تو خود مىدانى كه ما قادر به شكرگزارى نيستيم، و اى كاش به اندازه آن پرنده كوچكى كه در روز عيد، ران ملخى به مجلس جشن سليمان (عليه السلام) برد، باشيم، شما خوب دقت كنيد كه پرنده كوچكى مىخواهد براى سليمان (عليه السلام) هديه برد، كدام سليمان، سليمانى كه قرآن درباره او مىگويد: باد مسخر او بود كه هر صبح تا ظهر و هر ظهر تا شب به اندازه يك ماه راه مىپيمود، چشمه مس (مذاب) براى او روان
[1]. سوره بلد، آيه 8 و 9 ..