بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 12

به مناسبت ذكر ركوع و سجود رواياتى درباره فضيلت آنها ذكر مى‌كنيم:

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

«عَلَيكُم بِطُولِ الرُّكوُع و السُّجود فَانَّ احَدَكُم اذا اطالَ الرّكوعَ و السُّجود هَتَف ابْليسُ مِن خَلفِه فَقال يا وَيلَه اطاعَ و عصيتُ وَ سَجَدَ وَ ابيتُ»:

«بر شما باد به طولانى كردن ركوع و سجود؛ زيرا وقتى كه يكى از شما

ركوع و سجده خود را طولانى كند، ابليس ندا دهد از پشت سر او، واى برمن، اطاعت كرد و عصيان كردم، سجده كرد و إبا نمودم».[1]

امام باقر (عليه السلام) نيز فرمود:

«مَن اتَمَّ رُكُوعَه لَم يَدخُله وَحْشَةُ القبر»:

«كسى كه ركوع خود را تماماً با جاى آورد و حق آن را ادا كند، وحشت قبر به او راه پيدا نكند».[2]

بيش از همه شيطان به مسئله سجده حساس است، زيرا او به وسيله همين سجده رانده شد، و در روايتى از مولى على (عليه السلام) آمده كه سجده را طولانى كنيد كه عملى سنگين‌تر بر ابليس نيست كه ببيند انسانى در سجده است، زيرا او امر به سجده شد و عصيان كرد.[3]

چنانكه در روايات آمده طولانى كردن سجده از آئين ائمه و سنّت توبه‌كنندگان است و سجده گناهان را مى‌ريزد، چنانكه باد برگ درختان را سجده نهايت مرتبه عبادت فرزندان آدم است.[4]

در روايتى چنين آمده:

«اقْرَبُ مايَكُون العَبْدُ الى اللّه وَ هُوَ ساجِدٌ»:

«نزديكترين حالت بنده به خدا وقتى است كه به سجده مى‌رود».[5]

[1]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 534، ماده «ركع».

[2]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 534، ماده «ركع».

[3]. بحار الانوار، جلد 85، صفحه 161؛ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 383.

[4]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 598، ماده «سجد» اصل عبارت چنين است: «قد ورد ان طول السجود من دين الائمه (عليهم السلام) و انه من سنن الاوابين و انّه من اشدّ الاعمال على ابليس و يحط الذنوب كما يحطّ الريح ورق الشجر».

[5]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 9- 598 ..


صفحه 13

خاندانى كه ما را امر به طول سجده كرده‌اند، خود به قدرى در سجده فرو مى‌رفتند كه پيشانى و زانوهاى آنها پينه مى‌بست. امام باقر (عليه السلام) مى‌فرمايد: در مواضع سجده پدرم آثار سجده و برآمدگى و تورم نمايان بود و هر سال دو

مرتبه آنها را قيچى مى‌كرد، در هر مرتبه پنج ثَفِنات بود و او صاحب ثفنات ناميده مى‌شد.[1]

در جاى ديگر امام باقر (عليه السلام) فرمود: «پدرم هرگاه نعمتى ذكر مى‌شد، با آيه‌اى كه در آن سجده بود قرائت مى‌گرديد، يا خداوند دفع بلا و كيد از او مى‌كرد، يا از نمازش فارغ مى‌شد، يا اصلاح بين دو نفر مى‌كرد، در همه اينها سجده مى‌كرد و اثر سجود در تمام مواضع سجده‌اش نمايان بود؛ و از اين رو او را «سجّاد» مى‌ناميدند».[2]

امام سجاد (عليه السلام) گاهى در بيابان به سجده مى‌رفت و هزار مرتبه مى‌فرمود:

«لا الهَ الّا اللّه حقّاً حقا لا اله الا اللّه تعبداًو رِقّا لا اله الله ايماناً و تصدقاً».[3]

اينها در مورد سجده جسمانى بود؛ البته سجده كامل، ضميمه شدن سجده جسمانى با سجده نفساى است. در روايتى از مولى على (عليه السلام) آمده: «سجود جسمانى قرار دادن اعضاء هفت‌گانه با خشوع قلب و اخلاص بر زمين است ولى سجود نفسانى فراغت و دورى قلب از امور فانى و روى آوردن با آخرين همّت به سوى امور باقى و كندن لباس كبر و خودپسندى و قطع علائق دنيوى و مزّين شدن به اخلاق نبوى (صلى الله عليه وآله) است».[4]

پس اى عزيز! سعى كن لااقل از سجده جسمانى به معنى واقعى كه مولى فرمود محروم نشويم كه آن آب كننده وزر و وبال و گناهانى است كه بر پشت ما سنگينى مى‌كند. رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) در خطبه‌اى كه به مناسبت ماه رمضان ايراد فرمودند،

[1]. بحار الانوار، جلد 46، صفحه 6؛ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 358 (ثفنات: مواضع پينه بسته در اثر سجده).

[2]. بحار انوار، جلد 46، صفحه 6؛ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 384.

[3]. بحار الانوار، جلد 85، صفحه 166؛ ميزان الحكمه، جلد 4، ماده «سجد».

[4]. غرر الحكم مولى على (عليه السلام) و ميزان الحكمه، جلد 4، ماده «سجد» ..


صفحه 14

چنين گويند:«ظُهُورُكُم ثَقيلةٌ مِنْ اوزارِكم فَخَففوا عنها بِطولِ سُجُودِكم»:[1]«پشتهاى شما از گناهان و اعمالى كه وزر و وبال است، سنگين شده، پس با طول سجده‌هايتان از آنها بكاهيد».

از اين روايات استفاده مى‌شود كه در نماز و عبادت خلوص و توجه لازم است، اصل عبادت حضور قلب است، نمازى كه با گفتن تكبيرة الاحرام، طوفان افكار و تندباد انديشه‌ها ذهن را مشوش كند، ميوه‌اى است كه به جز پوسته، بهره‌اى ندارد. اين چه نماز و حضور قلبى است كه در آن گمشده‌ها و فراموش شده‌ها را پيدا كرده و به ذهن مى‌آوريم! اين نماز گرچه اداء وظيفه و تكليف است ولى در مقبول بودنش جاى حرف است. اداء وظيفه تا نماز مقبول بسيار فاصله دارد. چه بسيار نمازهاى ما كه صحيح است ولى مقبول نيست! ظاهراً با تمام اركان و اجزاء و شرايط است ولى پوسته‌اى زيبا است كه مغزى در درون ندارد. نماز مى‌خوانيم و مى‌گوئيم چرا در خود تغييرى نمى‌بينيم، در حالى كه نمى‌دانيم نماز مؤثر و نمازى كه ما را از فحشاء و منكر دور مى‌كند و به خدا نزديك مى‌كند، نماز با لبّ و مغز است!الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنْ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ[2]

آيا نمازى كه آلوده به ريا است، نماز است! آيا نمازى كه به دنبال آن مى‌گويد عَجَب نمازى خواندم، عجب ركوعى، عجب خلوصى، نماز است! منشاء اين عَجَبْها، عُجْبْ است.

آيا نماز ما نمازى است كه در روايت فرمود همچون نهرى است كه روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو مى‌دهيد و مسلماً اگر كثافتى در بدن شما بود مرتفع مى‌شود. «قال الصادق (عليه السلام):

لَوْ كانَ عَلى بابِ احَدِكُم نهرٌ فَاغتَسَل منه كلَّ يوم خَمْسَ مَرّات هَلْ كانَ يَبقى على جَسَده مِنَ الدَّرَن شى‌ءٌ؟ انَّما مَثَلُ الصّلاةِ مَثَلُ النَّهرِ الّذى‌

[1]. الرسائل، جلد 4، صفحه 227.

[2]. سوره عنكبوت، آيه 45 ..


صفحه 15

يَنْقى، كُلَّما صَلّى صَلاةَ كانَ كفارةٌ لِذُنُوبه الّا ذَنْبٌ اخرَجَه مِن الايمان مِقيمٌ عَليه»:[1]

امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «اگر درب خانه يكى از شما نهرى بود كه هر روز پنج مرتبه خود را در آن مى‌شست (يعنى پنج مرتبه از خانه خارج مى‌شد و از درون نهر بايد مى‌گذشت) آيا چركى بر بدن او باقى مى‌ماند! همانا مَثَل نماز، مَثَل نهرى است كه پاك مى‌كند (كثافات روحى را) هرگاه نمازگزار، نماز بخواند، آن نماز كفّاره گناهان او است مگر گناهى كه بر او بماند و او را از ايمان خارج كند (مثل اين كه چيزى به بدن انسان باشد كه با درون آب رفتن زايل نمى‌شود و انسان را از تميز بودن خارج كرده است). آيا نماز ما چنين است، آيا نماز ما پاك كننده رذائل اخلاقى ما است يا موجب سياهتر شدن و دورى از خدا، چنانكه براى بعضى چنين است»!

آيا متوجه هستيم كه اصل نماز خشوع و خضوع است، نزديكترين حالتى كه بنده به خدايش نزديكتر است، حالتى است كه بيشتر در خشوع است و آن سجده يعنى پائين‌ترين حالت در نماز است كه اين پائينى خود، بزرگى است، زيرا پائين آمدن براى خدا، بزرگى در نزد او است، آيا مى‌دانيم علت عظمت سجده، خضوع آن است؟! آيا مى‌دانيم چرا بايد بر زمين و خاك سجده كرد، هشام بن حكم از امام صادق (عليه السلام) پرسيد بر چه چيزى مى‌شود سجده كرد، فرمود: سجده جايز نيست مگر بر زمين يا آنچه از آن مى‌رويد، الّا اين كه مَأكُول (خوردنى) و ملبوس (پوشيدنى) باشد»، گفتم فدايت شوم علّت چيست؟ فرمود: «سجود خضوع براى خداوند عزّوجل است، پس جايز نيست بر مأكول و ملبوس، زيرا فرزندان دنيا و دنياپرستان بنده و عبيد مأكول و ملبوسند (گويا بر آنها سجده كنند) و سجده‌

كننده براى خدا، جايز نيست پيشانى خود را در سجده بر جاى سجده دنياپرستانى گذارد كه دنيا فريبشان داده است، و سجده بر زمين افضل است، زيرا نشان دهنده تواضع و

[1]. بحار الانوار، جلد 82، صفحه 237؛ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 373 ..


صفحه 16

خضوع بيشتر براى خداوند است.[1]

آيا مى‌دانى مفهوم سجود چيست؟ سجودى كه تنها در نمازهاى و اجب يوميه 34 بار انجام مى‌دهيم اين سؤال را از مولى على (عليه السلام) كردند، فرمود: وقتى سر بر زمين مى‌نهى، يعنى‌(مِنْها خَلَقْتَنى)از اين خاك خلقم كردى وقتى سرت را برمى‌دارى، يعنى‌(الَيْها تُعيدُنى)به سوى همين خاك مرا باز مى‌گردانى، و وقتى از سجده دوم برمى‌دارى، يعنى‌(مِنها أخرجتَنى‌) از همين خاك بيرون آوردى و سجده دوم را كه مى كنى‌(وَ مِنها تَخْرُجُنى تارَة اخْرى)از همين خاك يكبار ديگر مرا خارج مى‌كنى.[2]

پس اى عزيز حال كه اين معارف آشكار شد، دقت كن در عظمت خداوند و كوچكى خود و اين كه نماز با خضوع و خشوع موجب استفاده تو است، نه افاده خدا، زيرا او خدائى است كه آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و اشجار و تمامى جنبندگان ساجد او هستند، حتى از نظر تكوين ملائكه و جن و انس سجده كننده براى اويند.

(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِى السَّماوَاتِ وَمَنْ فِى الْارْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ)[3]

سجود، تفسير شده به غايت خضوع و ذلّت و اطاعت، خواه، بااراده و يا بدون اراده.

موجودات به دو دسته تقسيم مى‌شوند: 1- موجوداتى كه داراى اراده و اختيار ناشى از تعقّل نيستند، مثل جمادات و گياهان و حيوانات (جمادات و گياهان اراده ندارند و حيوانات هم اراده و اختيار ناشى از تعقل، ندارند). اينها چون اراده‌

[1]. بحار الانوار، جلد 85، صفحه 147؛ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 386.

[2]. بحار الانوار، جلد 85، صفحه 139؛ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 382.

[3]. سوره حج، آيه 18 ..


صفحه 17

ندارند كه مخالفت پروردگار كنند، همگى خاضع و مطيع او هستند.

2- موجوداتى كه داراى اراده و اختيار ناشى از تعقّل، هستند مثل ملائكه و انسانها، اينها داراى دو جهت هستند:

الف) جهت غيرارادى: مثل جريان خون در قلب و رگها يا پالايش خون در كليه‌ها، قلب و كليه و دستگاه گوارش و امثال آن، از اين نظر كه موجودى تكوينى هستند، همانند جمادات و گياهان و حيوانات، با زبان حال تسبيح و اطاعت خداوند مى‌كنند، حتى كافر هم از اين نظر مطيع فرمان الهى است.

ب) جهت ارادى: از اين جهت، ملائكه، باز مطيع هستند؛ چون در ساختار وجودى آنها شهوت و غضب نيست، سرپيچى از فرمان الهى ندارند؛ ولى انسانها چون داراى شهوت و غضب هستند، دو قسم مى‌شوند: عده‌اى مطيع و عده‌اى نافرمان. و به همين جهت در آيه‌اى كه ذكر شد مى‌فرمايد: بسيارى از مردم‌

«كَثيرٌ مِنَ النّاس»

مطيع و خاضع هستند و بسيارى (بواسطه سرپيچى) مستحق عذاب مى‌شوند

«كثيرٌ حقَّ عَلَيه العَذابُ».

در آيه 49 «سوره نحل» نسبت به ملائكه تصريح مى‌كندكه (وَللهِ يَسْجُدُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الْارْضِ مِنْ دَابَّة وَالْمَلَائِكَةُ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ).البته جن‌ها هم مثل انسانها هستند، زيرا اراده داشته و مكلفّندو مطيع و عاصى دارند.

حال به مناسبت اين كه اين فراز خطبه اشاره به نماز شب پرهيزگاران و در ركوع و سجود بودن آنها است اشاره‌اى هم به فضيلت نماز شب كنم، در فضيلت نماز شب همين بس كه صاحب ميزان الحكمه هفت آيه از آيات قرآن را ذكر كرده كه اشاره به نماز شب و فضيلت آن دارد، در كنار اين آيات، روايات معصومين (عليهم السلام) مملوّ از فضائل اين عبادت است، در وصاياى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) به مولانا على بن ابيطالب (عليه السلام) آمده كه چهار مرتبه فرمود:«عَلَيكَ بِصلاةِ اللّيل»: «بر تو باد نماز شب و لازم كن بر خود نماز


صفحه 18

شب را».[1]

در جاى ديگر پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: آنقدر جبرئيل مرا به نماز و عبادت شب و شب زنده‌دارى سفارش كرد كه گمان كردم بهترين افراد امت من هرگز نمى‌خوابند.[2]يا در حديث ديگر فرمود گمان كردم بهترين افراد امّت من شب را نمى‌خوابند مگر مقدار كمى را.[3]

در روايتى امام صادق (عليه السلام) فرمودند: خداوند زينت حيات دنيوى را مال و فرزند قرار داد، و نماز شب كه هشت ركعت است و بنده مؤمن در آخر شب مى‌خواند، زينت آخرت است.[4]

نماز شب شرف مؤمن و موجب مباهات و افتخار خداوند است، خداوند مباهات مى‌كند به كسى كه نماز به تنهائى در شب مى‌خواند،[5]و سجده مى‌كند و چه بسا در سجده به خواب مى‌رود، خداوند به ملائكه گويد:«انْظُروا الى عَبدى روُحُه عندى و جَسَدُه‌

ساجدٌ لى»:«نگاه كنيد بنده مرا كه روحش نزد من و بدنش سجده كننده به من است».[6]

ابن‌عباس گفت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در ضمن حديثى فرمود: هر مرد يا زنى موفق به اداى نماز شب شد براى خدا قيام كرد و وضوى شادابى گرفت، و نماز براى خدا به نيت صادق و قلب سليم و بدن خاشع و چشم گريان خواند، خداوند پشت سر او هفت صف از ملائكه قرار دهد كه تعداد هر صفى را غير از خداوند احصاء نتواند كرد، يك طرف صف در شرق و طرف ديگر در مغرب است و زمانى كه از نماز فارغ‌

[1]. ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 417.

[2]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 333؛ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 417.

[3]. كنز العمال، خير (21425)؛ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 417.

[4]. بحار الانوار، جلد 83، صفحه 126.

[5]. بحار الانوار، جلد 3، صفحه 488، از امام صادق (عليه السلام)؛ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 417.

[6]. بحار الانوار، جلد 84، صفحه 259؛ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 419، از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) ..


صفحه 19

شد، خداوند به عدد آن ملائكه درجات براى اين نمازگزار نويسد.[1]در روايتى ديگر انس گويد شنيدم از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كه مى‌فرمود:

«الرَّكعَتانِ فِى جَوفِ اللّيل احَبُّ الَىّ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فيها»:

«دو ركعت نماز در شب بهتر است، نزد من، از دنيا و هر آن چه در آن است».[2]

جابر بن عبدالله انصارى گفت شنيدم از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كه مى‌فرمود:

«ما اتَّخَذَ اللّهُ ابراهيمَ خليلا الّا لِاطْعامِ الطَّعام و الصلاةِ بالليل و النّاسُ نيام»:

«خداوند، ابراهيم (عليه السلام) را دوست و خليل نگرفت مگر براى اطعامِ طعام و نماز شب در حالى كه مردم در خواب بودند».[3]

امام امّت در كتاب چهل حديث خود در ذيل اين حديث چنين گويند: «اگر نبود براى نماز شب جز اين يك فضيلت كفايت مى‌كرد، ولى براى اهلش و آن امثال من نيست، ماها نمى‌دانيم خَلعت خَلَّت چه خلعتى است، و دوست گرفتن حق تعالى بنده را چه مقامى است، تمام عقول عاجز است از تصوّر آن، تمام بهشت‌ها را اگر به خليل دهند، به آن‌ها نظر نكند، تو نيز اگر محبوب عزيز يا صدّيق محبوبى داشته باشى و بر تو

وارد شود، از هر ناز و نعمتى غفلت كنى، و به جمال محبوب و لقاء صديق از آنها مستغنى گردى با آن كه اين مثل خيلى بى تناسب و فرق بين المشرقين است».[4]

آرى بى خبران از اين حالات چه ادراكى و بهره‌اى دارند، بى خردان قيام در شب و با معشوق حقيقى راز و نياز كردن را بى‌خردى مى‌پندارند، آنها را با اين وادى چه كار، آنها در زندگى مادّى دنيوى غرقند و از راز عشق و رمز محبوب و جلوه‌

[1]. وسائل الشيعه، جلد 5، كتاب الصلاة، حديث (10293).

[2]. وسائل الشيعه، جلد 5، كتاب الصلاة، حديث 10295.

[3]. وسائل الشيعه، جلد 5، كتاب الصلاة، حديث 10294.

[4]. چهل حديث، صفحه 177 ..