بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

از گرد تو پراكنده مى‌شدند».[1]انسان با نرمى مى‌تواند قدرت خود را مضاعف كند و در حديثى آمده است:

«مَنْ لانَ عَودُه كَثُفَتْ اغصانُه»

(كسى كه‌

برگشتن او نرم و سريع باشد، شاخه‌هايش زياد مى‌شود) يعنى اگر كسى زود منعطف به مردم شد و در برخوردها سريع از غضب و شدت خود برگشت، مردم هم به او متمايل شده، و همچون شاخه هائى قوى براى حفاظت و يارى او خواهند بود، اين كلام به صورت مثلى درآمده براى افراد متواضع كه با مردم الفت گرفته، و مردم نيز آنها را دوست دارند، و در نتيجه بوسيله مردم و با اجتماع آنها قدرت پيدا مى‌كنند.[2]

البته جاى گفتن است كه نرمى دو صورت مهم دارد: يكى تواضع كه از صفات پسنديده است و قاطعيت و حزم در نرمش با اين قسم است، و ديگرى ضعف و سستى در برابر فردى كه براى او نرمش نشان مى‌دهد و اين قسم مذموم است، و زيبنده پرهيزگارى نيست، و از اين رو مولى على (عليه السلام) فرمودند: (حزما فى لين) يعنى با اراده و قاطعيت و منطبق با ارزشها نرم مى‌شود نه از روى ترس و ضعف در مقابل افراد.

مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز(فمِن علامة احدهم انّك‌ترى له قوة فى دين و حزماً فى لين)گويد:

هم آنان در ره دين همچو كوهند

تواناتر زشير باشكوهند

قوى پنجه چو شيران شكارى‌

بكار دين به حزم و هوشيارى‌

بينديشد از اول آخر كار

به طرزى دلپذير آن نيك رفتار

چون آن فرزانه با دانش و دين‌

كه با جانش بود عقل جهان‌بين‌

بنا هموار گيتى باش هموار

حكيمانه مال‌انديش در كار

مشو دلتنگ گيتى بس فراخ است‌

الهى شو، جهان گرد يولاخ‌[3]است‌

[1]. سوره آل‌عمران، آيه 159.

[2]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 520.

[3]. يولاخ: زمين باير و بى آب و دور از آبادى (فرهنگ عميد) ..


صفحه 146

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 147

45- با ايمانى مملوّ از يقين‌

«وايماناً فى يَقين‌»

ترجمه:و مى‌بينى براى هر يك از متقين ايمانى كه آميخته با يقين است.

شرح:ايمان و تصديق به خالق و آنچه در شرع مبين آمده، داراى مراتبى است، كه شدت و ضعف دارد، در مراتب ايمان گفته‌اند:

1- ايمانى تقليدى است كه چون بزرگترى يا فرد مطمئنى پدر و مادر مؤمن هستند، من هم مؤمن مى‌شوم، اين نوع ايمان، در شأن يك مؤمن واقعى نيست، زيرا كه بسيار زود در اثر وقوع حادثه‌اى يا اشكال مستشكلى فرو مى‌ريزد!

2- ايمان استدلالى كه فرد مؤمن با دليل و برهان به ايمان خود دست مى‌يابد، ولى هر چند اين ايمان قوى باشد ولى در اثر القاءات و اشكالها متزلزل شده و كم‌كم وسوسه در قلب او پيدا مى‌شود، و در نهايت پاى اينگونه استدلاليان چوبين بوده و سخت بى‌تمكين و غير قابل اتكاء است!

3- ايمان توأم با يقين- كه فرد مؤمن به مرحله‌اى از علم مى‌رسد كه علم به حقيقت پيدا مى‌كند زيرا راه صحيح همين است، و جز اين نيست، البته اين‌گونه‌


صفحه 148

ايمان توأم با يقين دوگونه است: يك وقت علم را از طريق استدلال و برهان به دست آورده و مى‌داند هم كه مطلب همين است اين بسيار خوب است ولى بزرگان سالكين و پرهيزگاران، ايمان توأم با

يقين به نحو ديگرى دارند كه علم و يقين خود را از طريق مشاهده به دست آورده‌اند، نه از طريق استدلال، يعنى با از بين بردن حجابهاى دنيوى و دورى از آنها خداوند را از طريق مشاهده يافته‌اند، و به مرحله ايمان موقنين رسيده‌اند، و اين ايمانى است كه با بادهاى تند القاءات ملحدين و ايرادات آنها فرود نخواهد ريخت.[1]كسى كه به اين مرحله از يقين نرسد، آن طور كه بايد طعم ايمان را نمى‌چشد.

روايتى از مولى على (عليه السلام) رسيده كه فردى از شما طعم ايمان را نمى‌چشد، تا اين كه علم و يقين پيدا كند كه آنچه به او مى‌رسد، خطا نبوده، و آنچه خطا است به او نمى‌رسد.[2]

و در روايتى ديگر از مولى على (عليه السلام) نقل شده كه: همين كلمات را بسيار تكرار مى كردند و سپس مى فرمودند «نمى‌چشد فردى طعم ايمان را مگر اين كه بداند ضرر رساننده و نفع رساننده فقط خداوند عزوجل است»«انّ الضّارّ النّافع هُوَ اللّه عزّوجلّ»[3]ولى ما كجا و اين ايمان كجا، به قول ملّامحمدمهدى نراقى: «يقين اشرف فضائل خُلقيه و مهمترين آنها است، يقين افضل كمالات نفسانى و اعظم آنها است، يقين كبريت احمرى است كه به جز بزرگان عرفا و فرزانگان اكابر حكماء آن را به دست نمى‌آورند، و كسى كه به اين مرحله رسيد رستگار شده و به رتبه عالى و سعادت عظمى نائل شده است».[4]

در روايتى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) رسيده‌«اقلّ ما اوتيتُم اليَقين»:«يقين كمترين چيزى‌

[1]. رجوع كنيد به شرح ابن ميثم و خوئى در ذيل همين فراز.

[2]. اخلاق شبّر، صفحه 270.

[3]. اخلاق شبّر، صفحه 271.

[4]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 ..


صفحه 149

است كه (در اين عالم) به شما داده شده است»[1]و در روايت ديگر از آن بزرگوار است:

«اليقين الايمان كلّه»:

«يقين همه ايمان است».[2]يعنى ايمان داراى مراتبى است و هر مؤمنى مرتبه‌اى از اين كمال را دارد، ولى فردى كه به درجه يقين رسيد تمام ايمان را به دست آورده است.

نشانه‌هاى مؤمنِ بايقين:

براى كسانى كه در ايمان به درجه يقين رسيده‌اند علاماتى است:

1- در امور خود به غير خدا توجه نكرده و اتكاء نمى‌كند، و سرّ مطلب اين است كه تمام اشياء را از مبداء واحدى مى‌داند و لذا به وسائط توجه نكرده و همه را مسخّر و تحت اختيار آن مبداء مى‌بيند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده:

«مَنْ ضَعف يَقينُه تَعَلّق بالاسباب ...»:

«كسى كه يقين او ضعيف باشد به اسباب تعلق پيدا مى‌كند» (و از به وجود آورنده اين اسباب غافل مى‌شود).

2- در همه احوال خاضع و خاشع براى خداوند است، دائماً در خدمت او به وظيفه خود مشغول است چه در خفاء و چه در علن، در گرداب دوستى و انس او غرق است، و فكر خود را متوجه آن ذات كرده است، و سرّ مطلب اين است كه صاحب يقين، عارف به خدا و عظمت و قدرت او است و اين كه خداوند اعمال و افعال او را ديده و بر خفيات او نيز آگاه است.

3- چنين فردى مستجاب الدعوه و داراى كرامات و خرق عادات است و سرّ اين مطلب اين است كه هر مقدار نفس داراى يقين باشد، به همان مقدار مجرّد شده و داراى قدرت تصرف در امور عالم را پيدا مى‌كند، و به قول امام صادق (عليه السلام):«اليَقين يوصِلُ العَبد الى كلِّ حالٍ سَنِىّ و مقام عجيب»:«يقين بنده (مؤمن) را به بلندترين‌

[1]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119.

[2]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 ..


صفحه 150

حال و مقام عجيب (كه قابل تصور نيست) مى‌رساند».

و در تائيد اين مطلب روايت پيامبر (صلى الله عليه وآله) بسيار مناسب است، وقتى در نزد ايشان گفته شد حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام) روى آب راه مى‌رفت، فرمودند:«لو زادَ يقينه لمشى فى الهوى»(اگر يقينش زيادتر بود روى هوا راه مى‌رفت) و از همين رو انبياء (عليهم السلام) با تمام جلالتشان مقامشان بواسطه درجه يقينشان متفاوت است.[1]

كسى كه به اين درجه از يقين رسيد ديگر غم و شادى براى او يكسان است و همه را از طرف مبدأ آفرينش مى‌داند، و خود را در حيطه علم خداوند مى‌داند، ديگر ناگواريها و مصائب دنيا و گرفتاريهاى سر راه او، وى را آزار نخواهند داد، زيرا اين انسان مى‌داند، خداوند همه را مى‌داند و مى‌تواند.

آناتول فرانس اين مطلب را با جملات زير بيان مى‌كند: «قدرت و نيكوكارى اديان است كه به آدمى علت وجود و عواقب كار را تعليم مى‌دهد، وقتى كه ما اصول عقائد فلسفى الهى را طرد نمائيم، چنانكه تقريباً ما همه در اين عصر علم و آزادى، چنين فكر مى‌كنيم، وسيله ديگرى باقى نمى‌ماند كه بدانيم چرا به دنيا آمده‌ايم، و به چه كار بدين جهان قدم گذاشته‌ايم؛ راز سرنوشت، ما جملگى را در اسرار نيرومند خود احاطه كرده است، و واقعاً بايد به هيچ چيز نينديشيم تا ابهام غم‌انگيز زندگى را احساس نكنيم، و در جهالتِ مطلقِ از علت وجودى ما است كه ريشه غم و اندوه ما وجود دارد، آلام جسمى و روحى، شكنجه‌هاى روح و احساسات، سعادت و

خوشبختى سفلگان، نكبت و ادبار درستكاران، همه اينها باز قابل تحمّل مى‌شد، چنانچه به فلسفه آنها پى مى‌برديم، و به يك مشيت الهى معتقد بوديم. شخص مؤمن از شكنجه‌ها و عذابهاى روحى خود لذت مى‌برد

به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست‌

به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست‌

در غم ما روزها بيگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو، رو باك نيست‌

تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست‌

[2]و بيدادگرى‌ها و سختگيريهائى كه‌

[1]. مدرك علامت مؤمن موقن با روايات ذكر شده: جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 تا 123.

[2].

به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست‌

به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست‌

در غم ما روزها بيگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو، رو باك نيست‌

تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست‌

.


صفحه 151

دشمنانش نسبت به او روا مى‌دارند، در نظرش دلچسب و گوارا جلوه مى‌كند، حتى خطاها و گناهانى كه از او سر مى‌زند از وى سلب اميد نمى‌كند، اما در دنيائى كه هرگونه شعله ايمان خاموش شده است، حتى دردد و مرض معناى خود را هم از دست داده، و ديگر به جز شوخيهاى زشت و مسخرگى‌هاى شومى تلقى نمى‌شود» هرگز، هرگز، هرگز![1]

مرحوم خوئى در شرح خود روايتى را در ذيل اين فراز نقل كرده كه:

راوى مى‌گويد از امام هشتم (عليه السلام) از ايمان و اسلام سؤال كردم، فرمودند: «امام پنجم (عليه السلام) فرموده‌اند: ايمان يك درجه فوق اسلام است، و تقوى يك درجه از ايمان بالاتر، و يقين يك درجه بالاتر از تقوى است و چيزى كمتر از يقين بين مردم تقسيم نشده»، راوى گويد گفتم يقين چيست؟ فرمود

: «التَّوَكُل عَلَى اللّه و التسليم للّه و الرِّضا بَقَضاءِ اللّه و التَفْويض الَى اللّه»:

«توكل و اتّكاء بر خداوند و تسليم شدن براى او و رضاء به قضاء خداوندى و احاطه امر به خدا».

بعضى از شارحين كافى در شرح حديث فوق گفته‌اند: اسلام اقرار است و ايمان يا تصديق است يا تصديق با اقرار است،

و بنابر هر دو وجه ايمان فوق اسلام است، به يك درجه، اما بنابر وجه دوم (كه تصديق با اقرار باشد) برترى ايمان بر اسلام واضح است، و اما بنابر اول زيرا تصديق قلبى برتر و افضل از اقرار زبانى است همچنانكه قلب افضل از زبان است و تقوى يك درجه فوق ايمان است زيرا تقوى دورى از چيزى است كه ضرر مى‌زند در آخرت، اگرچه ضرر كمى باشد، و يقين فوق تقوى است، زيرا تقوى گاهى در مرتبه يقين نيست، و اين همان مطلبى است كه مولى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) به آن اشاره كرده‌اند، و فرموده‌اند:

«لَوْ كُشِف الغِطاء لَمَا ازدَدْتُ يقيناً»:

اگر پرده كنار زده شود بر يقين من افزوده نمى‌شود.[2]

[1]. باغ اپيكور، صفحه 31 و 32، آناتول فرانس، ترجمه آقاى كاظم عمارى (تعليقه 1 و 2، نقل از شرح نهج‌البلاغه استاد محمدتقى جعفرى، جلد 12، صفحه 360- 359).

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 136 ..


صفحه 152

ابن‌ابى الحديد نيز در ذيل اين فراز گفته است اگر سؤال كنى ايمان همان يقين است؟ چرا مولى على (عليه السلام) فرمود:«و ايماناً فى يقين»؟ جواب مى‌دهم ايمان اعتقاد با عمل است و يقين سكون و آرامش قلب است و اين دو با هم فرق دارد.[1]

از اين تحليل و جواب ابى الحديد روشن مى‌شود كه ايمان همراه با يقين، براى فرد دارنده آن آرامش قلبى و اطمينان درونى را به ارمغان مى‌آورد.

«الهى» اين عارف شيوا در ذيل اين فراز(و ايماناً فى يقين)چنين گويد:

در ايمان زانكه با دانش قرينند

شهان كشور علم اليقينند

هر آن دل روشن از نور يقين است‌

چراغش لا احبّ الافلين است‌

چو حق ز آئينه دل شد پديدار

نگيرد از شك آن آئينه زنگار

كسى با ديو تشكيك است همراز

كه با خضر طريقت نيست دمساز

رود چون گرد شك ز آئينه دل‌

جهان غيب ديدن نيست مشكل‌

بود روشن روان ز انوار ايمان‌

سپهر دانش و خورشيد ايقان‌

[1]. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 150 ..