این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
45- با ايمانى مملوّ از يقين
«وايماناً فى يَقين»
ترجمه:و مىبينى براى هر يك از متقين ايمانى كه آميخته با يقين است.
شرح:ايمان و تصديق به خالق و آنچه در شرع مبين آمده، داراى مراتبى است، كه شدت و ضعف دارد، در مراتب ايمان گفتهاند:
1- ايمانى تقليدى است كه چون بزرگترى يا فرد مطمئنى پدر و مادر مؤمن هستند، من هم مؤمن مىشوم، اين نوع ايمان، در شأن يك مؤمن واقعى نيست، زيرا كه بسيار زود در اثر وقوع حادثهاى يا اشكال مستشكلى فرو مىريزد!
2- ايمان استدلالى كه فرد مؤمن با دليل و برهان به ايمان خود دست مىيابد، ولى هر چند اين ايمان قوى باشد ولى در اثر القاءات و اشكالها متزلزل شده و كمكم وسوسه در قلب او پيدا مىشود، و در نهايت پاى اينگونه استدلاليان چوبين بوده و سخت بىتمكين و غير قابل اتكاء است!
3- ايمان توأم با يقين- كه فرد مؤمن به مرحلهاى از علم مىرسد كه علم به حقيقت پيدا مىكند زيرا راه صحيح همين است، و جز اين نيست، البته اينگونه
ايمان توأم با يقين دوگونه است: يك وقت علم را از طريق استدلال و برهان به دست آورده و مىداند هم كه مطلب همين است اين بسيار خوب است ولى بزرگان سالكين و پرهيزگاران، ايمان توأم با
يقين به نحو ديگرى دارند كه علم و يقين خود را از طريق مشاهده به دست آوردهاند، نه از طريق استدلال، يعنى با از بين بردن حجابهاى دنيوى و دورى از آنها خداوند را از طريق مشاهده يافتهاند، و به مرحله ايمان موقنين رسيدهاند، و اين ايمانى است كه با بادهاى تند القاءات ملحدين و ايرادات آنها فرود نخواهد ريخت.[1]كسى كه به اين مرحله از يقين نرسد، آن طور كه بايد طعم ايمان را نمىچشد.
روايتى از مولى على (عليه السلام) رسيده كه فردى از شما طعم ايمان را نمىچشد، تا اين كه علم و يقين پيدا كند كه آنچه به او مىرسد، خطا نبوده، و آنچه خطا است به او نمىرسد.[2]
و در روايتى ديگر از مولى على (عليه السلام) نقل شده كه: همين كلمات را بسيار تكرار مى كردند و سپس مى فرمودند «نمىچشد فردى طعم ايمان را مگر اين كه بداند ضرر رساننده و نفع رساننده فقط خداوند عزوجل است»«انّ الضّارّ النّافع هُوَ اللّه عزّوجلّ»[3]ولى ما كجا و اين ايمان كجا، به قول ملّامحمدمهدى نراقى: «يقين اشرف فضائل خُلقيه و مهمترين آنها است، يقين افضل كمالات نفسانى و اعظم آنها است، يقين كبريت احمرى است كه به جز بزرگان عرفا و فرزانگان اكابر حكماء آن را به دست نمىآورند، و كسى كه به اين مرحله رسيد رستگار شده و به رتبه عالى و سعادت عظمى نائل شده است».[4]
در روايتى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) رسيده«اقلّ ما اوتيتُم اليَقين»:«يقين كمترين چيزى
[1]. رجوع كنيد به شرح ابن ميثم و خوئى در ذيل همين فراز.
[2]. اخلاق شبّر، صفحه 270.
[3]. اخلاق شبّر، صفحه 271.
[4]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 ..
است كه (در اين عالم) به شما داده شده است»[1]و در روايت ديگر از آن بزرگوار است:
«اليقين الايمان كلّه»:
«يقين همه ايمان است».[2]يعنى ايمان داراى مراتبى است و هر مؤمنى مرتبهاى از اين كمال را دارد، ولى فردى كه به درجه يقين رسيد تمام ايمان را به دست آورده است.
نشانههاى مؤمنِ بايقين:
براى كسانى كه در ايمان به درجه يقين رسيدهاند علاماتى است:
1- در امور خود به غير خدا توجه نكرده و اتكاء نمىكند، و سرّ مطلب اين است كه تمام اشياء را از مبداء واحدى مىداند و لذا به وسائط توجه نكرده و همه را مسخّر و تحت اختيار آن مبداء مىبيند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده:
«مَنْ ضَعف يَقينُه تَعَلّق بالاسباب ...»:
«كسى كه يقين او ضعيف باشد به اسباب تعلق پيدا مىكند» (و از به وجود آورنده اين اسباب غافل مىشود).
2- در همه احوال خاضع و خاشع براى خداوند است، دائماً در خدمت او به وظيفه خود مشغول است چه در خفاء و چه در علن، در گرداب دوستى و انس او غرق است، و فكر خود را متوجه آن ذات كرده است، و سرّ مطلب اين است كه صاحب يقين، عارف به خدا و عظمت و قدرت او است و اين كه خداوند اعمال و افعال او را ديده و بر خفيات او نيز آگاه است.
3- چنين فردى مستجاب الدعوه و داراى كرامات و خرق عادات است و سرّ اين مطلب اين است كه هر مقدار نفس داراى يقين باشد، به همان مقدار مجرّد شده و داراى قدرت تصرف در امور عالم را پيدا مىكند، و به قول امام صادق (عليه السلام):«اليَقين يوصِلُ العَبد الى كلِّ حالٍ سَنِىّ و مقام عجيب»:«يقين بنده (مؤمن) را به بلندترين
[1]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119.
[2]. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 ..
حال و مقام عجيب (كه قابل تصور نيست) مىرساند».
و در تائيد اين مطلب روايت پيامبر (صلى الله عليه وآله) بسيار مناسب است، وقتى در نزد ايشان گفته شد حضرت عيسى بن مريم (عليه السلام) روى آب راه مىرفت، فرمودند:«لو زادَ يقينه لمشى فى الهوى»(اگر يقينش زيادتر بود روى هوا راه مىرفت) و از همين رو انبياء (عليهم السلام) با تمام جلالتشان مقامشان بواسطه درجه يقينشان متفاوت است.[1]
كسى كه به اين درجه از يقين رسيد ديگر غم و شادى براى او يكسان است و همه را از طرف مبدأ آفرينش مىداند، و خود را در حيطه علم خداوند مىداند، ديگر ناگواريها و مصائب دنيا و گرفتاريهاى سر راه او، وى را آزار نخواهند داد، زيرا اين انسان مىداند، خداوند همه را مىداند و مىتواند.
آناتول فرانس اين مطلب را با جملات زير بيان مىكند: «قدرت و نيكوكارى اديان است كه به آدمى علت وجود و عواقب كار را تعليم مىدهد، وقتى كه ما اصول عقائد فلسفى الهى را طرد نمائيم، چنانكه تقريباً ما همه در اين عصر علم و آزادى، چنين فكر مىكنيم، وسيله ديگرى باقى نمىماند كه بدانيم چرا به دنيا آمدهايم، و به چه كار بدين جهان قدم گذاشتهايم؛ راز سرنوشت، ما جملگى را در اسرار نيرومند خود احاطه كرده است، و واقعاً بايد به هيچ چيز نينديشيم تا ابهام غمانگيز زندگى را احساس نكنيم، و در جهالتِ مطلقِ از علت وجودى ما است كه ريشه غم و اندوه ما وجود دارد، آلام جسمى و روحى، شكنجههاى روح و احساسات، سعادت و
خوشبختى سفلگان، نكبت و ادبار درستكاران، همه اينها باز قابل تحمّل مىشد، چنانچه به فلسفه آنها پى مىبرديم، و به يك مشيت الهى معتقد بوديم. شخص مؤمن از شكنجهها و عذابهاى روحى خود لذت مىبرد
به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست
به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست
در غم ما روزها بيگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو، رو باك نيست
تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست
[2]و بيدادگرىها و سختگيريهائى كه
[1]. مدرك علامت مؤمن موقن با روايات ذكر شده: جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 تا 123.
[2].
به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست
به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست
در غم ما روزها بيگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو، رو باك نيست
تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست
.
دشمنانش نسبت به او روا مىدارند، در نظرش دلچسب و گوارا جلوه مىكند، حتى خطاها و گناهانى كه از او سر مىزند از وى سلب اميد نمىكند، اما در دنيائى كه هرگونه شعله ايمان خاموش شده است، حتى دردد و مرض معناى خود را هم از دست داده، و ديگر به جز شوخيهاى زشت و مسخرگىهاى شومى تلقى نمىشود» هرگز، هرگز، هرگز![1]
مرحوم خوئى در شرح خود روايتى را در ذيل اين فراز نقل كرده كه:
راوى مىگويد از امام هشتم (عليه السلام) از ايمان و اسلام سؤال كردم، فرمودند: «امام پنجم (عليه السلام) فرمودهاند: ايمان يك درجه فوق اسلام است، و تقوى يك درجه از ايمان بالاتر، و يقين يك درجه بالاتر از تقوى است و چيزى كمتر از يقين بين مردم تقسيم نشده»، راوى گويد گفتم يقين چيست؟ فرمود
: «التَّوَكُل عَلَى اللّه و التسليم للّه و الرِّضا بَقَضاءِ اللّه و التَفْويض الَى اللّه»:
«توكل و اتّكاء بر خداوند و تسليم شدن براى او و رضاء به قضاء خداوندى و احاطه امر به خدا».
بعضى از شارحين كافى در شرح حديث فوق گفتهاند: اسلام اقرار است و ايمان يا تصديق است يا تصديق با اقرار است،
و بنابر هر دو وجه ايمان فوق اسلام است، به يك درجه، اما بنابر وجه دوم (كه تصديق با اقرار باشد) برترى ايمان بر اسلام واضح است، و اما بنابر اول زيرا تصديق قلبى برتر و افضل از اقرار زبانى است همچنانكه قلب افضل از زبان است و تقوى يك درجه فوق ايمان است زيرا تقوى دورى از چيزى است كه ضرر مىزند در آخرت، اگرچه ضرر كمى باشد، و يقين فوق تقوى است، زيرا تقوى گاهى در مرتبه يقين نيست، و اين همان مطلبى است كه مولى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) به آن اشاره كردهاند، و فرمودهاند:
«لَوْ كُشِف الغِطاء لَمَا ازدَدْتُ يقيناً»:
اگر پرده كنار زده شود بر يقين من افزوده نمىشود.[2]
[1]. باغ اپيكور، صفحه 31 و 32، آناتول فرانس، ترجمه آقاى كاظم عمارى (تعليقه 1 و 2، نقل از شرح نهجالبلاغه استاد محمدتقى جعفرى، جلد 12، صفحه 360- 359).
[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 136 ..
ابنابى الحديد نيز در ذيل اين فراز گفته است اگر سؤال كنى ايمان همان يقين است؟ چرا مولى على (عليه السلام) فرمود:«و ايماناً فى يقين»؟ جواب مىدهم ايمان اعتقاد با عمل است و يقين سكون و آرامش قلب است و اين دو با هم فرق دارد.[1]
از اين تحليل و جواب ابى الحديد روشن مىشود كه ايمان همراه با يقين، براى فرد دارنده آن آرامش قلبى و اطمينان درونى را به ارمغان مىآورد.
«الهى» اين عارف شيوا در ذيل اين فراز(و ايماناً فى يقين)چنين گويد:
در ايمان زانكه با دانش قرينند
شهان كشور علم اليقينند
هر آن دل روشن از نور يقين است
چراغش لا احبّ الافلين است
چو حق ز آئينه دل شد پديدار
نگيرد از شك آن آئينه زنگار
كسى با ديو تشكيك است همراز
كه با خضر طريقت نيست دمساز
رود چون گرد شك ز آئينه دل
جهان غيب ديدن نيست مشكل
بود روشن روان ز انوار ايمان
سپهر دانش و خورشيد ايقان
[1]. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 150 ..
46- پرهيزگاران در كسب دانش حريصند
«وحِرْصاً فى عِلم»
ترجمه:و (مىبينى براى هر يك از متقين) علاقه شديدى در كسب علم و دانش.
شرح:در فرازهاى قبل گفته شد كه: از صفات پرهيزگاران عالم بودن آنها است و در اين فراز مولى على (عليه السلام) مىفرمايد: «علاوه بر اين كه عالمند، حرص و علاقه شديدى به كسب علم و دانش اندوزى دارند و مرز معين و مشخصى براى يادگيرى دانش ندارند».
نكته قابل ذكر اين كه در عرف مردم صفت «حرص» صفت پسنديدهاى نيست ولى بايد توجه كرد كه حرص به معناى علاقه وافر و ميل زياد به چيزى است و اين بد نيست، مفهوم نازيباى «حرص» از تمايل به چيز نازيبا حاصل مىشود. اگر اين علاقه به علم و سعادتِ جامعه و رستگارى خود باشد، خوب است، ولى اگر اين حرص و علاقه بيش از حد به زندگى دنيوى و مال و زن و فرزند باشد، مذموم است هر يك از اينها گرچه توجه به آنها و علاقه به آن لازم است ولى نبايد به درجه حرص برسد،