63 و 64- آميختن حلم با علم و گفتار با كردار
«يَمزَج الحلم بالعلم و القَولَ بالعَمَل»
ترجمه:پرهيزگار و متقى بردبارى و دانش را به هم آميخته و گفتار را با كردار هماهنگ ساخته است.
شرح:در مورد حليم بودن و عليم بودن پرهيزگاران در موارد مختلفى از خطبه بحث شد، از جمله در ذيل«امّا النهار فحلماء علماء»و«علماً فى حلم»ولى نكتهاى كه باعث شده اين جا حضرت براى سومين بار روى حلم و چهارمين بار روى علم تكيه كنند تركيب و مخلوط كردن حلم و علم است، حلم آنها از روى آگاهى و آگاهى آنها مبتنى بر حلم است.
اگر در جائى بردبارى به خرج مىدهد، و حوصله مىكند، از روى علم و آگاهى به ثمرات حلم و پاداشهائى است كه خداوند براى فرد حليم قرار داده است، به خاطر فضيلت حلم است كه بردبارى مىكند نه مثل بعضى جاهلين كه از ضعف نفس و عدم مبالات به آنچه به او گفته مىشود يا با او عمل مىشود صبر و شكيبائى به خرج مىدهد، و اگر پرهيزگار دانش اندوزى مىكند، يا تعليم مىدهد، با تكيه به پشتِىِ حلم چنين مىكند، از طعنه جاهلين از كوره به در نمىرود و بر هدف و
مسير خود استقامت مىكند.
امام صادق (عليه السلام) در روايتى در كافى فرمودند:
«اطلبُوا العِلْم وَ تَزَيَّنُوا مَعَه بِالحِلم و الوَقار و تواضَعوا لِمَنْ تُعَلّمُونَه العلم و تواضَعُوا لِمنْ طلبتمُ منه العلم و لا تَكُونُوا عُلَماء جبّارين فَيَذْهبَ باطلُكم بِحِقِّكم»:
«علم را طلب كنيد و خود را با
توجه به علمتان به حلم و وقار زينت دهيد و براى كسانى كه به آنها علم مىآموزيد، متواضع باشيد، و نيز براى كسانى كه از آنها علم مىگيريد، خاضع باشيد، و همچون دانشمندان جبار و اشرافمنش نباشيد كه باطل شما حق شما از ميان مىبرد».[1]
و در روايتى ديگر «معاوية بن وهب» از امام صادق (عليه السلام) نقل مىكند كه فرمودند:
«كانَ اميرالمؤمنين (عليه السلام) يقول يا طالب العلم انّ للعالم ثلاث علامات: العلم و الحلم والصمت و للمتكلّفِ ثلاث علامات: يُنازع مَنْ فَوقَه بالمعصية و يظلم مَن دونَه بالغلبة و يُظاهِرُ الظلّمة»:
«اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: دانشمند (واقعى) داراى سه علامت است: دانش و بينش، حلم و بردبارى، سكوت و آرامش و وقار، و براى عالمنماها و دانشمندانى كه با تكلف، جامه علم را بر قامت نارساى خود پوشاندند، سه نشانه وجود دارد: با دانشمندانِ برتر و والاتر از خويش با كردارهاى آلوده به گناه، درگير شوند و با آنان بستيزند و نسبت به دانشمندان فرومايهتر از طريق قهر و غلبهف ستمگرانه عمل كنند و ديگر آنكه از ستمگران و جفاپيشگان، حمايت و پشتيبانى نمايند».
در حديث ديگرى از اميرالمؤمنينعلى (عليه السلام) است كه فرمود:
«لا يكون السَّفَة و الغِرَّة فى قلبِ العالم»:
«بىحوصلگى و غفلت در قلب عالم نمىباشد».[2]
بارى نقش علم دادن طرح است، و نقش حلم اجراء كردن آن، علم طرح دهنده و حلم مجرى آن است، در روايتى از امام صادق (عليه السلام) است كه:
«العِلْمُ خَليل
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 144، ذيل همين فراز.
[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 144، ذيل همين فراز ..
المؤمن و الحِملْمُ وزيره و العقل اميرُ جُنُوده»:
«دانش دوست مؤمن و بردبارى وزير و عقل امير و پادشاه لشكريان مؤمن است».[1]
دوست خوب پند و نصيحت كند، و عقل پذيرفته و به حلم كه وزيرش است، مأموريت اجرا مىدهد، پس مگذار شيطان حلم تو را يعنى وزير تو را بربايد، كه پاى علم و عقل لنگ است.
درباره علم، مرحون حاج شيخ عباس قمى در سفينة البحار از امام صادق (عليه السلام) نقل مىكند كه فرمودند:
«اذا كانَ يَوْمَ القيامة جَمَعَ اللّهُ عزّوَجلَّ النّاسَ فى صَعيد واحد وَ وُضِعَتِ المَوازين فَتُوزَنُ دِماءُ الشُّهداء مَعَ مِدادُ العُلماء فَيُرَجَّع مِدادُ العلماء على دماءِ الشُّهداء»:
«وقتى قيامت برپا شود خداوند عزوجل مردم را در زمين و سطحى واحد جمع كرده و ترازوها را قرار مىدهد، و خونهاى شهداء با مركب علماء سنجيده مىشود و مركب علماء بر خونهاى شهداء ترجيح پيدا مىكند».[2]
هر چيزى در اين دنيا ترازوئى مخصوص به خود دارد، اشياء سنگين و داراى وزن، با ترازوهاى متعارف، حرارت و برودت با دماسنج، فشار هوا با فشارسنج، سرعت باد با بادسنج و بطور كلى هر چيزى مقياس و ميزانى براى اندازهگيرى دارد، در آخرت نيز هر چيزى ترازوئى دارد، مثلا ترازوى صفات اخلاقى و ارزشها، نمونههاى كامل اخلاق و شاخصهاى بارز ارزشها هستند، در زيارت حضرت على (عليه السلام) است:«السلام عليك يا ميزان الاعمال»؛«سلام بر تو اى ترازوى اعمال» يعنى ديگران را با شاخص مولى مىسنجند، در اين روايت نيز ترازوى خونهاى شهداء مُركَّب علماء است ارزش خون شهيد با ارزش مُركَّبى كه عالم با آن نوشته، روشن مىشود. در طرفى خونهاى تمام شهداء را مىگذارند، و در كفّه ديگر تمام مُركَّب علماء را در طول تاريخ، چه موازنهاى، چه اندازهگيرى و
محاسبهاى! و در اين موازنه مُركَّب سياه بر
[1]. كافى، جلد 2، صفحه 47.
[2]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 220 ..
خون سرخ سنگينى مىكند!
اگر همه بحثهاى اسلام درباره علم كنار گذاشته شود و همين يك حديث درباره نظر و ديد اسلام به علم مطرح شود، براى وسعت ديد و بلندنظرى اين مكتب كافى است.
چرا چنين است، مگر خون شهيد كمارزش است؟! خير، آيهاى كه درباره شهيد است كه نزد پروردگارش زنده و روزى خورنده است، براى غيرشهيد نيستوَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ[1]: اين خون شهيد است كه موجب حيات او است.
با توجه به اين ارزش شهيد چرا مُركَّب عالم از خون شهيد برتر است، در اينجا تذكر چهار نكته لازم است:
1- دانشمند با قلمش با روح و فكر و انديشه مردم سر و كار دارد، و شهيد با شمشيرش با جسم مردم، شهيد ضربه بر پيكر مردم مىزند، ولى عالم تازيانه بر گرده افكار مردم، گاه يك قطره مركّب عالم كه سطرى بنگارد از نظر هدايت و تحول جامعه به سوى سعادت، اثرش بيشتر از خونهاى شهداى در راه خداست، گاه يك يا چند قطره مركب عالم جملهاى بر روى كاغذى شده و دست استعمارى را كوتاه مىكند، و او را به عقبنشينى وامىدارد، چنانكه فتواى معروف مرحوم شيرازى در رابطه با تحريم تنباكو چنين كرد، با اينكه شايد بيش از چند كلمه نبود، يا پيامهاى رهبر كبير انقلاب امام خمينى (رحمه الله) چنان كرد كه شايد خون شهدا به تنهائى نمىكرد، كار شهيد باارزش است ولى كار عالم باارزشتر.
2- خون شهيد بايد از مركّب دانشمندان مدد گيرد تا رنگ ابديت پيدا كند، در مكان و زمان خاصى شهيد شده، چه
مىتواند خون او را به تمام كره زمين كشد، و در پهنه زمين و زمان بگستراند، اين مركب سر قلم دانشمند است، اگر اين نبود، ممكن بود كمرنگ و سپس بىرنگ شود.
[1]. سوره آل عمران، آيه 169 ..
3- خون شهيد و شهادت او يك حادثه است، حادثه نياز به تحليل دارد، عوامل اين حادثه چه بوده؟ پيامدهايش چه بوده؟ امروز مىگويند خون شهيد پيام دارد، پيامرسان آن عالم است، او است كه بايد با تجزيه و تحليل، حادثه را موشكافى كرده، و پيام را بيرون كشد، اگر علماء و نويسندگان اسلامى نبودند تا به اين حد حادثه كربلا و خون شهداى آن و پيام سرور آنها حسين بن على (عليهما السلام) آشكار نمىشد، اگر دانشمندان و نويسندگان نبوند پيام خون حسين (عليه السلام) و پيام جهانى و انسانى او(هيهات منّا الذّلة)كه هميشه بعنوان تابلوئى روشن در مسير هر قوم و ملتى متجلّى است روشن نمىشد.
بلكه بايد گفت اثبات شهادت و اينكه خون ريخته شده خون شهيد است، چه بسا با قلم دانشمندان است، اگر تجزيه و تحليل آنها نباشد، ممكن است خون شهيد نيز هدر رود، و حتى او بعنوان فردى طاغى و ياغى و فردى دوستدار دنيا و جاه و مقام قلمداد شود، چنانكه بعضى خواستند نهضت حسينى را چنين قلمداد كنند!
4- شهادت هميشه ميسر نيست، گاهى زمينه شهادت و جهاد در مقابل دشمن نمىباشد، شايد دهها سال طول بكشد و زمينهاى براى شهادت پيش نيايد، خصوصاً بعد از زمان معصومين (عليهم السلام).
شهادت و شهيد و جهاد نظامى مقعطى است، ولى جهاد با قلم اين اسلحه كوچك قدرتمند هميشه هست، هر زمان هر روز و هر شب مىتوان با آن وارد جنگ شد، و در اعتلاى حق نسبت
به هر حادثهاى كوشيد، و به عبارت ديگر خون شهيد محدوده زمانى مكانى دارد، ولى قلم محدوديتى مثل آن ندارد.
وَالقَولَ بِالعَمَل- هماهنگى گفتار با كردار
مسئله ديگر كه روى آن تكيه مىكنند تركيب قول و عمل يا گفتار و رفتار با هم
است آدم پرهيزگار قول را با عمل تزئين مىكند، عمل او موافق او است، اگر امر به معروف مىكند، خود عالم به آن معروف مىباشد و اگر نهى از منكر مىكند، خود از آن باز مىايستد، و مرتكب نمىشود، وعده مىدهد و وفا مىكند، هرگز چيزى نمىگويد كه انجام ندهد، و وعدهاى نمىدهد كه از آن تخلف كند، زيرا مىداند دچار سخط و غضب الهى مىشود، خداوند مىفرمايد:لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ- كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ: «چرا مىگوئيد آنچه را انجام نمىدهيد، بزرگ است نزد خداوند از نظر غضب و سخط اينكه بگوئيد آنچه را كه انجام نمىدهيد».[1]غضب الهى كه در عذاب او جلوه مىكند، بسيار ناگوار است.
فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُنَ* وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ: «آنها و گمراهان به روى در آتش افكنده شوند* و لشكريان ابليس نيز همگى چنان شوند».[2]
در ذيل اين آيهفَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُنَابى بصير از امام باقر (عليه السلام) نقل مىكند كه حضرت فرموند:
«هم قومٌ وَصَفُوا عدلا بِالسِنَتِهم ثمَّ خالَفُوه الى غيره»:
«اينها (كه دچار عذاب شده و به رو به آتش مىافتند) كسانى هستند كه سخن خوب و حرف حق
را با زبانهايشان گفتند، سپس نسبت به غير در مرحله عمل مخالفت كردند».[3]
ابن ابى الحديد گويد شعرا حوص به اين مطلب اشاره دارد كه:
وَ اراك تَفعَلُ ما تَقُول و بعضُهم
مَذِقُ اللسان يقول ما لا يفعَلْ
(و مىبينيم تو را كه عمل مىكنى آنچه مىگويى، و بعضى از آنها زبان منافقانه دارند و مىگويند آنچه را كه انجام نمىدهند).
[1]. سوره صف، آيه 3.
[2]. سوره شعراء، آيات 94 و 95.
[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 144- بحار، جلد 2، صفحه 35 شبيه به اين روايت از امام صادق (عليه السلام) نيز در ذيل همين آيه در همان مدرك بحار آمده است ..
آفات علم بى عمل
مرحوم مجلسى در جلد دوم بحار الانوار كه درباره علم است، از صفحه 26 به بعد روايات عالم بى عمل را آورده است و ما از آن منبع و منابع ديگر به بعضى آفات علم بىعمل اشاره مىكنيم:
1- علم بى عمل موجب نابودى و از بين رفتم علم است، در روايتى از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) چنين آمده است:
«انّ العِلمَ يَهْتِفُ بالعمل فَان اجابه و الّا ارتَحَلَ عنه»:
علم عمل را ندا مىكند اگر جواب داد كه هيچ وگرنه از وجود آن عالم كوچ مىكند».[1]
از اين روايت استفاده مىشود كه علم نوعى انگيزه در انسان ايجاد مىكند و فقط مثل دوستى عزيز انسان را صدا مىزند، اگر پاسخ گفتى با تو است، و اگر پاسخ ندادى، علامت بىاعتنائى گرفته، و ديگر منتظر تو نمىماند، و از تو جدا مىشود.
علم تحريك مىكند، ولى هرگز مجبور نمىكند، يعنى اين طور نيست كه هر عالمى به صرف علم داشتن عامل باشد، و علم او، او را به مرحله عمل كشد، خير، علم فقط مىخواند تا چه كسى جوابش دهد! در مكتب اسلام عالم به كسى مىگويند كه عمل به عملش كند گرچه كم عمل باشد، يعنى ملاك عالم بودن تنها به علم نيست، به عمل بعد از علم است.
در روايتى از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) آمده:
«الا و انّ العالم مَنْ يعمل بالعلم و ان كان قليلَ العمل»:
«آگاه باشيد كه عالم كسى است كه به علم عمل كند گرچه كم عمل باشد».[2]عنوان عالم در اين مكتب بسته بر عمل است اگر عمل بعد از علم بود مىتوان به او اطلاق عالم كرد، گويا بعد از علم آموختن صبر مىكنند تا ببينند اين آدم به علم خود
[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 33، شبيه به اين روايت در 2، صفحه 40 و 36 بحار الانوار و در نهجالبلاغه، حكمت 366 آمده و ميزان الحكمه نيز در جلد 6، صفحه 505 آورده است.
[2]. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 373- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 505 ..
عمل مىكند يا نه، اگر كرد در جامعه اسلامى به عنوان عالم شناخته مىشود. مثل اينكه بگويند كسى كه دكتر شده تا عمل نكد و علم را در بوته عمل نگذارد، مدرك به او داده نمىشود و به عنوان پزشك به او اطلاق نمىشود.
از نظر روانى اثبات شده كه اگر علم به مرحله اجرا درنيايد، به تدريج در اثر موريانه بى عملى از بين مىرود، در وادى بىعملى كبوتر علم نمىنشيند، و اگر بنشيند زود به پرواز درآمده كوچ مىكند، قلب عالم بىعمل شورهزارى است كه پرنده علم رغبت به فرود آمدن در آنجا را ندارد و اگر مجبور به فرود شود قصد اقامت ندارد. اين مضمون روايت مولى على (عليه السلام) در نهجالبلاغه است كه مىفرمايد:
«لاتَجْعَلُوا عِلْمَكُم جهلا و يقينَكم شكا اذا علمتم فَاعملُوا و اذا اتيقَّنتُم فاقدموا»:
«علم خود را جهل و نادانى و يقين خود را شك قرار ندهيد زمانى كه دانستيد عمل
كنيد، و وقتى يقين كرديد اقدام كنيد!»[1]چگونه مىشود علم جهل مىشود؟ وقتى كه عمل به آن نشود.
آنقدر عمل در اين مكتب مورد توجه است كه مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:
«انَّكم الَى العَمَل بما عَلِمتُم أحوج منكم الى تَعَلُّم مالم تَكُونُؤا تَعْلَمون»:[2]
(شما به عمل به آنچه مىدانيد محتاجتريد تا يادگيرى آنچه ياد نگرفتهايد) يعنى عمل به آنچه مىدانى بهتر از يادگيرى آن چيزى است كه نمىدانى.
در روايتى ديگر مولى مىفرمايند: بر عالم است كه عمل به آنچه مىداند كند، سپس دنبال يادگيرى آنچه نمىداند رود.[3]
2- علم بى عمل در نفوس مردم مؤثر نخواهد بود، در مقدمه كتاب معالم الاصول از مرحوم كلينى نقل مىكند كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«انّ العالم اذا لم يعمل بِعلمه زلّت موعظَتُه عن القلوب كما يَزلّ المطَرُ عن الصّفا»:
«عالم هنگامى كه
[1]. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 36.
[2]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503.
[3]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503 ..