بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 396

پدرى و زوجيت و برادرى و خواهرى است، از اين جا به بعد حريم دين است، دين فروشى نمى‌كنم، ضوابط مقدم بر روابط است، آن هم ضوابط و قوانين الهى.

مواظب باش كه شيطان تو را نفريبد كه دين‌فروشى آسان و عقوبت آن بسيار دشوار است. خداوند ما را از اين امتحان الهى سربلند بيرون آورد و دين و عقيده ما را از گزند حوادث و فتن مصون و محفوظ دارد انشاءاللّه تعالى.


صفحه 397

72- خاموش كردن شعله‌هاى شهوت‌

«مَيْتَةً شَهوَتُه»

ترجمه:(مى‌بينى براى پرهيزكار كه) شهوت او مرده است.

شرح:از ويژگيهاى ديگر پرهيزكاران خاموش كردن شعله‌هاى شهوت است، مراد از مرگ شهوت، كنترل و اعتدال آن و عدم سركشى آن است، نه اين كه واقعاً اين غريزه خدادادى را نابود كنند كه اين نيز طبق روايات عملى نكوهيده و غير جائز است، حضرت، موت را كنايه از فروشى شهوت و عدم طغيان گرفته‌اند، زيرا مرده نيز بعد از مرگ ديگر قدرت طغيانگرى ندارد، شهوت دشمنى است كه اگر رها شود، انسان را به هلاكت مى‌اندازد.

امام صادق (عليه السلام) از رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) نقل كردند كه:«ثلاث اخافُهُنّ على امّتى بعدى: الضلالة بعد المَعْرِفته و مَضَلات الفِتَنْ و شَهْوَةُ البَطْنِ و الفَرْج»:«سه چيز است كه بعد از خود بر امت خود مى‌ترسم: گمراهى بعد از معرفت و شناخت، و گمراهى در آزمايشها و امتحانات، و شهوت شكم و فرج» (اشاره به شهوت جنسى).[1]

[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 146، ذيل همين فراز ..


صفحه 398

امام باقر (عليه السلام) مى‌فرمايند: «عبادتى با فضيلت‌تر از پاكدامنى شكم و فرج نيست».[1]

امام صادق (عليه السلام) مى‌فرمايند: اميرالمؤمنين (عليه السلام) بسيار فرمودند كه:

«افْضَلُ العبادةِ العِفاف»:

«بهترين عبادت، عفاف و پاكدامنى و كنترل شهوات است».[2]

مولى على (عليه السلام) در وصيتى به فرزند خود محمدبن حنفيه، مى‌فرمايند:

مَنْ لَم يُعطِ نَفْسَه شَهْوَتَها اصابَ رُشْدَه؛

«كسى كه خواهش‌هاى نفس را در اختيارش نگذاشت و به خواسته‌ها و تمايلات آن جواب مثبت نداد، به رشد و هدايت رسيده است».[3]

ميلها و خواسته‌ها در هر زمينه‌اى كه باشد، براى پرهيزكاران واقعى قابل كنترل است، و هيچگاه اسير و برده شهوت نمى‌شوند.

زيرا برده شهوت پست‌ترين مردگان است‌

«عبدالشهواة اذلُّ من عبدالرّق»[4]

و كسى كه اسير شهوت شد، اسارتش پايان نپذيرد، مگر با مرگ‌

«عبدُ الشّهوة اسيرٌ لا ينفك أسْرهُ»[5])

و پرهيزكاران به مقتضاى علم (و ايمانى) كه دارند به بردگى شهوت كشيده نمى‌شوند كه‌

«الجاهلُ عَبدُ شهوتِه»:

«جاهل برده شهوت خود است»[6]و اساساً خواهشهاى نفسانى جاهلان را اسير مى‌كند

«الشهواتُ تَسْتَرِقُّ الجُهُول»[7]

و اگر شهوت كنترل شد يعنى عقل حاكم شده است:

كدخداى تن بشر عقل است‌

از همه حال باخبر عقل است‌

[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 146، ذيل همين فراز.

[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 146، ذيل همين فراز.

[3]. همان مدرك.

[4]. غررالحكم.

[5]. غررالحكم.

[6]. غررالحكم.

[7]. غررالحكم ..


صفحه 399

هر كه با عقل آشنا باشد

از همه عيبها جدا باشد[1]

يكى از عرفا گفته است: چه حيوان چموشى محتاج‌تر است به لجام محكم، از نفس خودت.[2]

يكى از زاهدان گفته: دشمنان انسان سه چيز است: دنيا، شيطان و نفس او، خود را از دنيا با زهد و بى‌اعتنائى به آن و از شيطان با مخالفت با آن و از نفس با ترك شهوات آن، حفظ كن.[3]

سقراط حكيم مريض بود به او گفتند: براى شما مرغى ذبح كنيم، گفت: دلهاى كسانى كه در باب معرفت حقايق غرق باشند، منبرهاى فرشتگان و ملائكه است و شكم‌هاى كسانى كه از شهوات لذت برند، قبرهاى حيوانات هلاك شده است.[4]

يكى از حكماى هند گفت: از دو دسته از مردم بايد پرهيز كرد و دورى گزيد، يكى كسى كه بگويد: نه ثوابى، نه عقابى، نه معادى و نه نيكى و نه گناهى است (منكر اين امور باشد و خداشناس نباشد) و ديگر آنكه مالك شهوت خود نباشد و قادر بر گرداندن قلب و ديده‌اش از شهوت نباشد.[5]

در روايتى آمده است:

«اسْتَهِينُوا بِالموت كيلا تَمُوتوا و امِيْتُوا الشهواتِ تَخْلُدُوا»:

«مرگ را خوار و حقير شماريد تا نميريد و شهوات را بميرانيد تا زندگى جاودانه يابيد».[6]

يكى از عوامل خاموش كردن شعله‌هاى خانمان‌سوز شهوات، حفظ شكم و عدم پرخورى است كه حضرت در فراز قبل متذكر شده‌اند و گويا اين فراز معلول فراز

[1]. ترجمه و شرح مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه، از حسن مصطفوى، صفحه 160 با تلخيص.

[2]. احياء العلوم غزالى، جلد 3، صفحه 66.

[3]. همان مدرك.

[4]. اخلاق محتشمى، صفحه 349.

[5]. همان مدرك، صفحه 348.

[6]. همان مدرك، صفحه 347 ..


صفحه 400

قبلى است و حضرت پس از آن ذكر كردند.

خداوند ما را از همنشينى شهوت دور گرداند كه مولى فرمودند:

«قَرين الشَهوة مريضُ النّفس مَعْلُولُ العقل»:

«همنشين شهوت و تمايلات نفسانى، داراى نفس مريض و عقل عليل است».[1]

[1]. غررالحكم ..


صفحه 401

73- مهار كردن قوه غضب‌

مكظوماً عَيظُه‌

ترجمه:(مى‌بينى براى فرد پرهيزكار كه) خشم او فرو نشسته است.

شرح:در فراز قبل اشاره به مهار كردن قوه شهوت بود و حال اشاره به مهار كردن قوه غضب، دو قوه‌اى كه مى‌تواند، تحت نفوذ عقل عمل كند، و انسان را مثل دو بال به عالم ملكوت پرواز دهد.

مفردات راغب گويد[1]«كظم» محل خروج نفس را گويند و در موارد سكوت استعمال مى‌شود (انسان ساكت كسى است كه گويا محل خروج كلمات را بسته است).

در مورد «غيظ» نيز مى‌گويد[2]: شديدترين حالت غضب است و آن حرارتى است كه انسان از فوران خون قلبش احساس مى‌كند.

در لغت وقتى سقّا دهنه مشك را بعد از پر شدن آب مى‌بندد «كظم السقّاء»[3]

[1]. مفردات، صفحه 449.

[2]. همان مدرك، صفحه 382.

[3]. همان مدرك، صفحه 382 ..


صفحه 402

گويند دهنه مشك را مى‌بندد تا آبهاى جمع شده در درون آن بيرون نريزد، فردى كه در حالت عصبانت به سر مى‌برد كوره‌اى از آتش مى‌شود، اگر خود را كنترل كند كظم غيظ كرده است، بسيارى از جنايتها، قتلها و كشتارها، از اين آتش درونى (غضب) سرچشمه مى‌گيرد.

انسان در حال غضب، تجلى‌گاه جهنم است، اگر خود را كنترل نكرد، زبانه و شراره اين آتش به بيرون سرايت مى‌كند و در روز قيامت با همين آتش مى‌سوزد، صداى تنفّس و ناله انسان غضب كرده، صداى غيظآلود جهنم است‌(سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً و زَفيرا):براى جهنم ناله غيظآلود و رفت و برگشت تنفس او را مى‌شنوند گويى جهنم مثل موجودى زنده است.

چنانكه در روايت است، از جاهائى كه شيطان بسيار به انسان نزديك مى‌شود حال عصبانت است، پس در اين حالى كه محدوده قدرت شيطانى است، نه تصميم گير و نه عملى انجام ده، كه هر دو شيطانى است و هميشه اين شعار را مدّ نظر داشته باش، كه در حال عصبانت نه تصميم، نه اقدام! محقق بزرگ، احمدبن محمد، معروف به ابن مسكويه در كتاب «طهارة الاعراق» كه از كتب كم‌نظير و گرانقدر در نيكوئى ترتيب و حسن بيان است، درباره غضب سخنى دارد كه حاصل ترجمه‌اش قريب به اين مضمون است:

«غضب» در حقيقت عبارت از حركتى نفسانى است كه بواسطه آن، جوشش در خون قلب براى شهوت انتقام حادث شود. پس وقتى كه اين حركت تند شود، آتش غضب را افزون كند و بر افروخته‌تر سازد و شريانهاى مغز را پر كند از يك دود تيره و تاريكى به واسطه آن خود عقل كم و ناچيز شود و كار او ضعيف گردد و مَثَل انسان در اين هنگام، چنانچه حكما گويند، مَثَل غارى شود كه در آن آتش افروزند و از دود خفه كننده پر گردد. پس علاج آن سخت شود و خاموش نمودن آن مشكل گردد و چنان شود كه هر چه بر وى افكنند كه او را فرو نشاند خود او نيز جزء آن شود


صفحه 403

و بر ماده آن افزايد و سبب ازدياد آن شود، پس از اين سبب است كه انسان در اين حال از رشد و هدايت باز مى‌ماند.

پس از آن فرمايد: و امّا بقراط (حكيم) گويد كه من از كشتى‌اى كه دچار بادها و طوفان‌هاى سخت شود و آن را موج‌هاى دريا متلاطم سازد، اميدوارترم از شخص غضبناك برافروخته، زيرا ممكن است كشتى را در اين حال، ملّاحان با لطائف الحيل به ساحل نجات هدايت كنند و امّا نفس وقتى آتش در آن شعلهور گردد، اميد نجات براى او نيست ... زيرا كه هر چه حيله به خرج دهى از قبيل مواعظ و نصائح و هر چه با او فروتنى و زارى نمائى بر شعله و مايه آن افزايد.[1]

قوه غضب در اصل يكى از نعمتهاى بزرگ الهى است كه بوسيله آن انسان مى‌تواند بقاى خود را حفظ كند و مدخليتى بزرگ در تشكيل مدينه فاضله و نظام برتر دارد.

اين قوه مايه‌اشدّاء على الكفار:[2]است كه از اوصاف مؤمنين است، اشتباه كردند كسانى كه فكر كردند، بايد قوه غضبيه كشته شود و خاموش كردن آن از كمالات و معارج نفس است، آنها از مقام اعتدال و حدّ كمال غافلند، نفهميدند كه در جميع سلسله حيوانى خداوند اين قوه را عبث و بيهوده نيافريده است، اين سرمايه زندگانى را بى‌جهت نداده است، جهاد با دشمنان دين و دفع دشمن از مال و ناموس و ديگر نواميس مبتنى بر اين قوه است.

آنچه مذمت شده، جنبه افراط آن است كه امام صادق (عليه السلام) از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) نقل كردند:

«الغضب يُفْسِدُ الايمان كما يُفْسد الخَلّ العَسَل»:

«غضب ايمان را فاسد مى‌كند، چنانكه سركه عسل را».[3]امام باقر (عليه السلام) نيز فرمودند: «اين غضب تكه آتشى از

[1]. چهل حديث امام خمينى، صفحه 114- 113.

[2]. سوره فتح، آيه 29.

[3]. كافى، جلد 2، كتاب الايمان و الكفر، باب الغضب، حديث 1 ..