من سالم باشم، چطور در بازارى كه غِش در معامله و دروغ رواج دارد من از اين كارها نكنم؟!
آرى عزيزم! مىشود؛ پرهيزگاران چنين كردند و شد، نه امّل شدند و نه فاسد و نه نيرنگ زن، آنها نمىگويند «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بلكه به قول آن شاعر «همرنگى تو مايه رسوائى توست».
گرچه محيط و عوامل اجتماعى مؤثر است ولى علت تامه براى انحراف نيست، و اينها عذرى نيست كه در روز محشر مورد پذيرش قرار گيرد، آرى در هر لحظه مىتوان به ياد خدا بود و چنان كرد كه غافلان نيز متذكر شوند، چرا من تحت تأثير آنها قرار گيرم، آنها تحت تأثير من باشند، چرا آنها بر باطل خود اين قدر استقامت كنند و من بر حق خود استقامت نكنم!
به ياد خدا باش و غفلت مَوَرز كه خداوند فرمود:وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ: «كسى كه از ياد خداوند رحمان روى گردان شد، براى او شيطانى مىگماريم كه همواره قرين او باشد».[1]
براى ذكر سه مرحله گفتهاند: 1- با زبان، كه زبان دائماً مشغول به اوراد و اذكار شرعى باشد، تا هر آن، غفلت را از خود دور كند. 2- با قلب- باتوجه و ذكر قلبى كه در اثر تكرار و تداوم ذكر زبانى نيز حاصل مىشود، دل به ياد الطاف و نعمت و نقمت خدا مىافتد و مواظب و
مراقب است تا دلش نلغزد. 3- با عمل، كه عمل او عملى است براى خدا و هر كس ببيند متذكر خداوند مىگردد.
در سفارشاتى كه رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) به مولى على (عليه السلام) فرمودند، آمده: يا على سه چيز است كه اين امّت طاقت انجام آن را ندارند: 1- مواسات و برادرى. 2- انصاف و حق دادن از صميم قلب به مردم. 3- ذكر خداوند در هر حالى و ذكر تنها سبحان اللّه الحمدللّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر نيست، بلكه اين است كه به حرامى از حرامهاى
[1]. سوره زخرف، آيه 36 ..
الهى برخورد كند و از خداوند عزوجل بترسد و تركش كند.[1]
عوامل تذكر:دقت در حوادث سخت روزگار و مصائب روزمره افراد و مشاهده آثار گذشتگان و سرزمينهاى بلا ديده و ويرانههاى آنها و اشياء باقيمانده در موزهها موجب ازدياد ذكر و رفع غفلت است، تأمل در كلام مولى كه فرمودند:
«ما رَأَيْتُ شَيئاً الّا وَ رأيتُ اللّه قَبْلَه وَ بَعْدَه وَ مَعَه؛
«چيزى را نديدم مگر اينكه خدا را قبل و بعد و با او ديدم» به انسان درس تذكر مىدهد، ببينيم هر چيزى خالقى و حافظى و نگه دارندهاى دارد كه پس از نابودى آن باقى است.
چرا اين همه به مسئله ذكر اهميت داده شده است، فلسفه آن چيست؟ دو نكته را اجمالا در جواب اين سؤال مىتوان گفت: 1- عالم دنيا طبيعتش غفلتزا است، لذا از پيامبر (صلى الله عليه و آله) نقل شده، كه روزى هفتاد مرتبه استغفار مىفرمود، زيرا طبيعت پرداختن به اين عالم مادى موجب گرايش و توجه به ماده است موجب وابستگى و دلبستگى به عالم فانى است و موجب روى گرداندن از عالم باقى است، دست به هر كارى بزنيم ما را به خود مشغول مىكند، خانه ساختن، كسب و كار، نوشتن، بذر افشاندن، مطالعه كردن، با
ديگرى سخن گفتن همه و همه عاملى براى توجه به امرى دنيوى است، كه بايد در هر كارى متوجه خدا بود، در محضر بزرگ خطا كردن موجب شرمسارى است، بايد به ياد دادگاه او و محاسبه مثقال ذره باشيم، اين توجه در اين عالم آثار بسيارى، چون آثارى تربيتى، اخلاقى، اجتماعى و سازندگى دارد.
2- ذكر و ياد محبوب، محبت آفرين است، هر چه بيشتر دوستم را ياد كنم، محبت او در اعماق دل من عميقتر مىشود، هر چه از خدا بيشتر ياد كنم، حبّ او در قلبم ريشه دارتر مىشود تا جائى كه وابستگى به او پيراستگى از همه چيز است و مسلماً دوستى و عشق به محبوب مانع از خطائى است كه موجب ناراحتى او مىگردد چه رسد به خطا در حضور و محضر او.
[1]. سفينة البحار، جلد 1، ماده ذكر، صفحه 484 ..
اين همه خصوصيات براى ذكر، مسلماً تنها ذكر لفظى و لقلقه زبان نيست، بلكه بايد قلب و عمل را نيز متوجه ياد خدا كرد، بايد اطاعت مولى و ترك محرمات را در همه حال مراعات كرد.
اصبغ بن نباته گفت، اميرالمؤمنين على (عليه السلام) فرمود:
«الذّكرُ ذِكران: ذِكرُ اللّه عند ما حرم الله عزَّوَجَلَّ عِند المُصيبة وَ افْضَلُ مِن ذلِكَ ذِكْرُ اللّهَ عَلَيك فيكونُ حاجِزاً»:
«ذكر دو نوع ذكر است: ذكر و ياد خداوند عزوجل در مصيبت، و افضل از آن ذكر خداوند است نزد آنچه خداوند بر تو حرام كرده است، پس آن ذكر و ياد، مانعى براى ارتكاب حرام است».[1]
حسن بصرى در حديثى گويد: اميرالمؤمنين (عليه السلام) روزى وارد بازار بصره شدند و مردم را مشغول خريد و فروش ديدند، از ديدن آن وضع به شدت گريه كردند، سپس فرمودند: اى بندگان دنيا و عملههاى دنياپرستان، اگر روز را به خريد و فروش
و قسم خوردن و معاهده (در امر معاش) مشغوليد و در شب در رختخواب خود استراحت مىكنيد و در خلال اين امور از آخرت غافل هستيد، پس چه زمانى براى آخرت زاد و توشه برمىداريد، و چه وقتى در مورد معاد تفكّر مىكنيد؟[2]
مولى على (عليه السلام) مىفرمايند
: «مَن غَفَل غَرَّته الامانِى وَ اخَذَتْهُ الحسرةُ اذا انكشَفَ الغِطا وَ بَدالَهُ من اللّه مالَم يَكُنْ يَحْتَسِب»:
«انسان غافل، آرزوهايش او را مغرور مىكند و ندامت او را فرا مىگيرد وقتى كه روز قيامت آشكار شد و پردهها كنار رفت براى او از طرف خداوند ظاهر مىشود آنچه كه به حساب نمىآورد» (چيزهائى در پرونده او نوشته شده كه فكر نمىكرد در پرونده او ثبت باشد)[3]اگر مىخواهيد بدانيد در ياد خدا هستيد و يا از آن غافليد، پيامبر (صلى الله عليه و آله) چهار علامت براى غافل فرمودند:
[1]. سفينة البحار، جلد 1، ماده «ذكر».
[2]. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 674.
[3]. همان مدرك، جلد 2، صفحه 323، ماده «غفل» ..
يكى كوردلى، دوم اشتباه كارى و سهو، سوم بازيگرى و مشغول به امورات باطل و چهارم فراموشى از حق.[1]
شيخ (ابوسعيد ابى الخير) را گفتند كه فلان كس بر روى آب مىرود گفت سهل است بَزَغى (وَزغى و قورباغهاى)[2]و صعوهاى (گنجشك[3]و هر پرندهاى شبيه آن) نيز بر روى آن مىبِرَوَد گفتند كه فلان كس در هوا مىپرد گفت زغنى (پرندهاى كوچكتر از كلاغ)[4]و مگسى نيز در هوا بپرد گفتند فلان كس در يك لحظه از شهرى به شهرى مىبِرَود شيخ گفت: شيطان نيز در يك نفس از مشرق به مغرب مىشود، اين
چنين چيزها بس قيمتى نيست مرد آن بُوَد كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بِخُسبد و با خلق داد و ستد كند و با خلق درآميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.[5]
شاعرى در مورد عدم غفلت چنين سروده است:
آن بنا كز عمل خير، يكى كاخ بلند
و آن بنا كز عمل زشت، يكى غار بلاست
نفس را با همه بيمى كه مرگش باشد
آرزوهاى درازيست كه خبط است و خطاست
كار ما چيدن و آئين فلك بر چيدن
عمر، وا كردن و پيچيدن طومار قضاست
خانه ما شود آخر، به خدا لانه جغد
سهم ميراث خور است آنچه كه در خانه ماست
[1]. عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 117 (از امام صادق (عليه السلام) هست كه لقمان به فرزندش سه ملامت را براى غافل شمرد و آن سه تاى آخر است (لهو و سهو و نسيان).
[2]. فرهنگ معين و عميد.
[3]. فرهنگ معين و عميد.
[4]. فرهنگ معين و عميد.
[5]. ديدارى با اهل قلم، جلد 1، صفحه 189 به نقل از «خواندنيهاى دلنشين»، جلد 1، صفحه 105 ..
بنده خاص خدا، زندگيش در رنج است
بهر او، جام شراب اجلش جام شفاست
شب كه سر مىنهد آشفته به بالين، گوئى
صبح فرداست، كه غوغاى قيامت برپاست
ترسَمَت فرصت توفيق به فردا ندهند
بارى، امروز كن آن توبه كه طوق فرداست
در سكوت ابدى وحشت گورستان بين
گوئى از هر طرفش ناله و فرياد به پاست
كه هَلّا، روى زمين پاى به غفلت ننهيد
كه سر پادشهان زير كف پاى شماست[1]
فرق منزل تفكّر و تذكّر:
بدان كه تذكّر از نتائج تفكّر است، و از همين روى منزل تفكّر را بر منزل تذكّر مقدّم دانستهاند. خواجه عبداللّه انصارى اين عارف بزرگ مىفرمايد:
«التَّذَكُر فَوقَ التّفكر فَانّ التّفكر طَلَبٌ و التّذكّر وُجُودٌ»:
«تذكّر فوق تفكّر است، زيرا كه تفكّر طلب محبوب است و تذكّر، حصول مطلوب».
تا انسان در سختى طلب، و رنج جستجو است از مطلوب محجوب است و وقتى به وصال محبوب رسيد آرام مىگيرد.
معرفت و تذكّر از تفكّر صحيح پديدار مىشود.
از اين رو فرمودند، يك ساعت تفكّر بهتر از هفتاد سال عبادت است، چه بسا يك ساعت تفكّر دريچههائى از معارف به روى مالك بگشايد كه عبادت هفتاد سال نگشايد، يا انسان را چنان متذكر محبوب نمايد كه از مشقتها و زحمتهاى چندين
[1]. همان مدرك، صفحه 182 ..
ساله اين مطلوب حاصل نشود.
ذكر حقيقى و ياد تمام و كمال آن است كه به تمام مملكت وجود انسان نفوذ كند و ظاهر و باطن و سرّ و علن را فرا گيرد.
اگر قلب به ياد حق تپيد، حركت و سكون اين كشتى كه هر آن در تلاطم طوفانها است به دست خداوند مىشود كه«بسم اللّه مَجريها و مُرسيها».
عارف عامل امام خمينى (رحمه الله) در كتاب چهل حديث خود مىفرمايند «شيخ عارف كامل ما جناب شاهآبادى- روحى فداه- مىفرمودند: شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسى باشد كه به طفل كوچك كه زبان باز نكرده مىخواهد تعليم كلمه را كند، تكرار مىكند تا اينكه او به زيان مىآيد و كلمه را اداء مىكند ...».
آرى آن قدر بايد ذكر لفظى بگويد تا زبان قلب گشوده شود، وقتى زبان قلب گشوده شد، در اين مرحله زبان از قلب تبعيت مىكند و كار ذكر براحتى انجام مىپذيرد.[1]
فوائد ذكر:
1- ذكر، كليد نيكو شدن قلب است- مولى فرمودند:
«اصْلُ صَلاح القَلب اشْتِغالُه بِذِكر اللّه»:
«اصل و ريشه نيكو شدن قلب مشغول بودن آن به ياد خدا است».[2]در جاى ديگر فرمودند:
«مُداوَمَة الذكر قُوتُ الارواح و مِفْتاحُ الصَّلاح»:
«دوام ذكر و ياد حق طعام و غذاى روحها و كليد نيكوئى است».[3]
2- ذكر، حيات قلبها است. مولى على (عليه السلام) فرمودند:
«فى الذكر حياة القلوب»:
[1]. فرق دو منزل تفكر و تذكر با استفاده از چهل حديث، صفحه 248 تا 251 آورده شد.
[2]. غررالحكم.
[3]. غررالحكم ..
«در ياد خداوند حيات و زندگى قلبها است»[1]رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) نيز فرمودند:
«بذكر اللّه تَحيى القلوبُ و بِنسيانهِ مَوتُها»:
به ياد خدا قلبها زنده مىشود و به فراموشى از يادخدا مىميرند».[2]
3- ذكر، غذاى نفوس است؛ مولى فرمودند:
«ذكر اللّه قُوت النُفُوس و مُجالَسةُ المحبوب»:
«ياد خدا غذاى نفوس و همنشينى محبوب است».[3]در جاى ديگر فرمودند:
«مداومُة الذكر قُوت الارواح»:
«دوام ذكر غذاى روحها است».[4]
4- ذكر، نور قلبها است، مولى فرمودند:
«ثمرُ الذكر استنارة القلوب»:
«فائده و ميوه ذكر نورانيت قلبها است».[5]
5- ذكر برطرف كننده زنگار قلبها است.
على (عليه السلام) فرمودند:
«انّ اللّه سبحانه جعل، الذكر جلاءً للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تُبْصَرُ به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعانده ...»:
«خداوند ياد خود را جلا دهنده قلبها قرار داد، (بعد از برطرف شدن زنگار غفلت) با ذكر حق قلبها مىشنوند، بعد از اينكه گوش آنها سنگين بود و مىبينند بعد از اينكه خوب نمىديدند و رام مىشوند بعد از اينكه عناد ميورزيدند ...».[6]
6- ذكر شفاء قلبها است: رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«ذِكرُ اللّه شِفاء القُلوب»[7]
و در
[1]. غررالحكم.
[2]. تنبيه الخواطر، صفحه 360.
[3]. غررالحكم.
[4]. غررالحكم.
[5]. غررالحكم.
[6]. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 325- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 11، صفحه 177، خطبه 217.
[7]. كنزالعمال، خبر 1751 ..
دعاى كميل مولى است:
«يا مَنْ اسْمُهُ دَواء وَ ذِكْرُهُ شِفا»:
«اى كسى كه اسم او دواء و يادش شفا است».[1]
در جاى ديگر رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) مىفرمايند: «بر شما است كه به ياد خدا باشيد كه شفاء است و بپرهيزيد از ياد كردن مردم و (دلبستن به آنها) كه مَرَض و بيمارى است».[2]
7- ذكر كليد انس است- مولى فرمودند:
«الذّكرُ مِفتاحُ الانس»[3]
در جاى ديگر فرمودند: هنگامى كه ديدى خداوند تو را با ياد خود مأنوس مىكند، تو را دوست داشته است هنگامى كه ديدى خداوند تو را به مخلوق و خلقش مأنوس مىكند و تو را از ياد خودش به وحشت مىاندازد تو را دشمن داشته است.[4]
8- ذكر دور كننده شيطان است مولى فرمودند:
«ذِكرُ اللّه مَطْردة الشَّيطان»:
«ياد خداوند دور كننده و طرد كننده شيطان است»[5]
در جاى ديگر فرمودند:
«ذكر اللّه رأس مال كلّ مؤمن و ربحُهُ السلامةُ مِنَ الشّيطان»:
«ياد خداوند سرمايه هر مؤمن و سود آن سلامتى از شيطان است».[6]
9- ذكر امان از نفاق و دوروئى است، در ضمن بحث گذشت كه منافقين با خدا خدعه مىكنند و
«لا يذكرون اللّه الّا قليلا»:[7]
«ياد خداوند نمىكنند يا بسيار كم مىكنند»، ولى از آنها پذيرفته نيست. مولى نيز مىفرمايند:
«مَنْ اكَثَرَ ذكر اللّه فَقَد بَرىء
[1]. اقبال الاعمال، صفحه 709.
[2]. تنبيه الخواطر، صفحه 7.
[3]. غرر الحكم.
[4]. غررالحكم.
[5]. غررالحكم.
[6]. غررالحكم.
[7]. سوره نساء، آيه 142 ..