مِنَ النّفاق»:
«كسى كه ياد خدا را زياد كند از نفاق دور مىشود و از آن در امان است».[1]
10- ذكر باعث محبت به خدا مىشود- رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«مَنْ اكثَرَ ذكر اللّه احَبَّه»:
«كسى كه ياد خدا را زياد كند، او را دوست دارد» (زيرا ياد كردن محبوب از روى محبت است و زياد كردن ياد او بر محبت مىافزايد)».[2]
11- ذكر مايه مصون بودن از اشتباه و خطا است. رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند: خداوند سبحان مىفرمايد: «وقتى دانستم در اكثر مواقع بنده من، مشغول به من و ذكر من است درخواست و او را به خود بيشتر مشغول مىكنم و وقتى بندهاى چنين شد اگر بخواهد بين او و بين خطاى او مانع مىشوم، آنها اولياء حقيقى من هستند، آنها قهرمانان حقيقى هستند ...»[3]
12- ذكر اطمينان و آرامش قلبها است ... قرآن مىفرمايدالا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب[4]مولى نيز
مىفرمايند:
«ذكر اللّه جلاء الصدور و طمأنينة القلوب»:
«ياد خدا جلاء سينهها و آرامش قلبها است».[5]در مناجات ذاكرين امام سجاد (عليه السلام) مىفرمايند:
«فَلا تطمئن القلوب الّا بِذِكراك»:
«قلوب آرامش نمىيابند مگر به ياد تو»[6]در مناجات عارفين نيز مىفرمايند:
«الهى فاجْعَلْنا من الذّين تَوَشَحت (تَرَسَّخَت) اشجار الشوق اليك فى حدائق صدورهم ... وَ اطمأنَّت بالرجوع الى ربّ الارباب انْفُسُهُم وَ تَيَقَّنَتْ بالفوز و الفلاح ارواحُهُم؛
خداى من قرار بده ما را از كسانى كه درختهاى شوق به سوى تو در باغهاى سينههايشان رسوخ كرده ... و نفْسهاى آنها به رجوع به ربّ الارباب آرامش پيدا كرده و ارواح آنها به رستگارى و سعادت يقين پيدا كرده
[1]. غررالحكم.
[2]. بحار الانوار، جلد 93، صفحه 160.
[3]. همان مدرك، صفحه 162 و عدة الداعى، صفحه 235.
[4]. سوره رعد، آيه 28.
[5]. غررالحكم.
[6]. بحار الانوار، جلد 94، صفحه 151 ..
است».[1]
13- ذكر مايه شرح صدر است؛ مولى على (عليه السلام) مىفرمايند:«الذكر يَشْرح الصدر»:«ياد خدا موجب وسعت سينه و شرح صدر است» (و از مشكلات استقبال كرده و ناراحت نمىشود).[2]
مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز(ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين و ان كان فى الذاكرين لم يكتب من الغافلين)چنين گويد:
اگر با غافلان يك عمر بنشست
بياد روى جانان بود پيوست
و گر با ذاكران آميخته جانش
نَبُد غافل زيار مهربانش
كه نامش از وفاداران نگارند
به راه دين زهشياران نگارند
[1]. همان مدرك، صفحه 150.
[2]. غررالحكم (براى مطالعه بيشتر در مورد اين ثمرات به روايات ثمرات ذكر در ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 417 تا 423 مراجعه فرمائيد) ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
78- 80- سه صفت پسنديده از صفات پرهيزگاران
«يَعفُو عَمَّن ظَلَمَه و يُعطى مَنْ حرمَه و يَصِلُ مَنْ قَطَعَه»
ترجمه:كسى را كه به او ظلم كرده، مىبخشد و به آن كه محرومش ساخته، عطا مىكند و با كسى كه پيوندش را قطع كرده رابطه برقرار مىكند.
شرح:در اين قسمت مولى به سه صفت ديگر اشاره مىكنند كه هر كدام از مكرمتهاى اخلاقى و ارزشهاى پسنديده انسانى است، عفو ناشى از شجاعت، و اعطاء و بخشش به كسى كه او را محروم ساخته ناشى از سخاوت، و ارتباط با كسى كه از او بريده ناشى از رحمت است. در مورد اين سه صفت و فضيلت آنها، روايات زيادى وارد شده است:
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) در خطبهاى چنين فرمودند:
«الا اخْبِرُكم بِخَيرِ خلايِقِ الدُّنيا و الآخرة: العَفْوُ عَمَّن ظَلَمَك و تَصِلُ مَنْ قَطَعَك و الاحسان الى مَن اساء اليك و اعطاء مَنْ حَرَمَك».[1]
«آيا بهترين اخلاق دنيا و آخرت را به شما خبر ندهم؟ (بدانيد كه بهترين اخلاق) عفو و گذشت از كسى است كه به تو ستم كرده و پيوستن به كسى كه از تو
[1]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 166 ..
بريده و نيكى با كسى كه به تو بدى نموده و بخشيدن به كسى كه تو را محروم ساخته است».
2- از ابى حمزه ثمالى نقل شده كه گفت شنيدم از امام سجاد (عليه السلام) كه مىفرمود: وقتى روز قيامت شد، خداوند تبارك و تعالى اوّلين و آخرين را در يك جا جمع مىكند، سپس منادى ندا مىدهد«اينَ اهلُ الفضل»:«كجائيد اهل فضيلت»، عدهاى از مردم بلند مىشوند و ملائكه با آنها روبرو شده و مىگويند فضل شما چه بود، مىگويند:كُنّا نَصِلُ مَنْ قَطعنا و نعطى مَنْ حَرَمنا و نعفُوا عمّن ظَلَمَنا»:«با كسى كه قطع ارتباط با ما كرده بود ارتباط برقرار مىكرديم و به كسى كه ما را محروم ساخته بود، بخشش مىنموديم. از كسى كه به ما ستم نموده بود، درمىگذشتيم»، سپس به آنها گفته مىشود، راست گفتيد داخل بهشت شويد.[1]
3- جابر از امام باقر (عليه السلام) نقل مىكند كه فرمودند:
«ثلاث لا يزد اللّه بِهِنّ المرء الّا عزّاً: الصفح عَمّن ظَلمَه و اعطاء مَن حَرَمَه و الصِّلة لِمَنْ قَطَعَه»:
«سه چيز است كه خداوند به سبب آنها به انسان عزت مىدهد: گذشت از كسى كه به انسان ظلم و ستم كرده و اعطاء و بخشش به كسى كه او را محروم ساخته و ارتباط با كسى كه قطع ارتباط كرده است».[2]
اخبار در اين معنا بسيار است و مرحوم كلينى در باب عفو در كافى آورده است.
عفو از كسى كه به انسان ستم نموده، و عنايت و رسيدگى به كسى كه انسان را در وقت سختى دستگيرى نكرده و ارتباط با كسى كه از انسان بريده و با او قهر كرده بسيار نياز به مجاهدت نفسانى دارد، پيروزى در ميدان نفس را نياز دارد؛ حضرت عفو و اعطاء و ارتباط تنها را از صفات پرهيزگاران شمردند، بلكه اضافه به ظالم و
[1]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149.
[2]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149 ..
محروم كننده و قاطع ارتباط،
كردند، تا شدت مجاهدت نفسانى و بلندى روح پرهيزگار واقعى را بفهمانند.
يكى از شارحان كتاب شريف كافى در مورد اين روايات مىگويد: از صفات اهل كرم و عفو از كسى است كه به آنها ستم روا داشته و از صفات لئام و پست طينتان انتقام و تشفّى و عقاب است تا غيظ و غضب درونى را كه آفتى نفسانى است دفع كنند، اين آفت نفسانى و بيمارى روانى، جُهّال و كسانى را كه داراى نقص روحى هستند متغير مىكند زيرا بسيار سريع در برابر هر چه مخالف هواى نفسانى آنها است متأثر مىشوند. و امّا معنى عطا كردن به كسى كه انسان را در وقت تنگدستى از عطاى خود محروم كرده اين است كه وقتى احسان به كسى كردى و او مقابله به مثل كرد يا با بدى و كفران نعمت با شما برخورد كرد از احسان او روى گردان مشو، زيرا اگر او شكرگزارى از تو نكرد، ديگرى چنين مىكند و اگر هم احدى از تو سپاسگزارى و تقديم نكرد، خداوند احسان كنندگان را دوست دارد، چنانكه در قرآن مجيد فرمود، و در شرافت و فضل تو همين بس كه تو مورد خطاب«ايْنَ اهلُ الفضل»در روز محشور شدن اوّلين و آخرين قرار مىگيرى.
و امّا مراد«صلةُ مَنْ قطعَك»اين است كه به هر وسيله ممكن با كسى كه با تو قطع رابطه كرده، ارتباط برقرار كن، خصوصاً اگر ارحام و بستگان نزديك تو باشد.[1]
حال به طور جداگانه در مورد اين سه فراز سخن گوئيم:
«يَعفُوا عمّن ظَلَمَه»
از بهترين صفات، گذشت از كسى است كه به انسان ظلم كرده است، عفو معمولا در وقتى است كه انسان قدرت انتقام دارد
وگرنه اگر اين قدرت را نداشته باشد مقام، مقام صبر است نه عفو.
[1]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149 ..
انتقام:
انتقام آن است كه شخص به مثل همان ظلمى كه در حقش شده، يا بيشتر را مرتكب شود و ظالم را مؤاخذه نمايد، انتقام اگر از مقابله به مثل در مواردى كه شرع اجازه داده تجاوز كند، خواه كمّا و خواه كيفاً حرام است و اين حسّ انتقام از نتائج غضب است، هر انتقامى جائز نيست، زيرا مقابله غيبت و تهمت و فحش و سخنچينى و امثال اينها جائز نيست، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند: اگر كسى شما را به آنچه با شما است سرزنش و مسخره كرد شما به آنچه در اوست سرزنشش نكنيد، در جاى ديگر فرمودند دو فردى كه يكديگر را سبّ و اهانت مىكنند، دو شيطان هستند كه با اهانت به يكديگر مقابله به مثل مىكنند و فكر مىكنند تلافى فحش فحش است.
در روايتى آمده كه مردى ابوبكر را در حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله) دشنام داد و ابوبكر ساكت بود وقتى شروع كرد، از خود دفاع كند رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) بلند شدند و به او فرمودند: «فرسته خداوند از جانب تو جواب مىداد، وقتى تو آغاز به سخن كردى او رفت و شيطان آمد و من در مجلسى كه در آن شيطان باشد نمىنشينم!»
پس هر فعلى يا سخنى كه به صورت ظلم به انسان مىرسد، اگر در شريعت قصاص و غرامتى دارد، واجب است از آن حد تجاوز نشود، گرچه در اينجا عفو افضل و نزديكتر به تقوى و پرهيزگارى است و علماى اخلاق فرمودهاند، در جائى كه حدّ شرعى معين نشده، براى آرامش نفس مىتواند سخنى كه حرام و
دروغ نباشد بگويد، مثلا امثال فحش و مذمت و اذيتهاى ديگر را كه حد شرعى معين ندارد، با كلماتى مثل كم حيا، بداخلاق، بىتربيت، و شبيه اينها جواب دهد، و اگر نادان و احمق بگويد نيز بلااشكال است، زيرا در هر فردى جهل و بىخردى يافت مىشود و به اين اعتبار به او بگويد.
گرچه اينها جائز است، ولى بهتر از اين، سكوت و واگذار كردن انتقام، به ربّ الارباب و خداوند منتقم است، البته در صورتى كه عدم جواب و سكوت منجر به سستى و بى غيرتى نشود.
در روايتى از رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) آمده:
«الا انّ بَنى آدَم خُلِقُوا عَلى طبقات شَتّى، مِنْهُم بَطىء الغَضَب سَريعُ الفِيئى و منهم سريع الغَضَب سَريعُ الفيىء فَتَلكَ تِبلك و مِنْهُم سَريعُ الغَضَبِ بَطىء الفَىء و متهم بَطىء الغَضَبِ بَطِىء الفِىء الا و انّ خيرَهم البَطىء الغَضَب السريعُ الفَىء و شَرّهم السريعُ الغَضَبِ البطىء الفَىء»:
«بدانيد فرزندان آدم بر طبقهها و انواع مختلفى خلق شدهاند؛ بعضى از آنها كُنْد غضب و تند بازگشت و زود راضى شونده هستند، و بعضى سريع غضب مىكنند و سريع آرام مىشوند و اين سرعت فروكشى عوض از سريع غضبناك شدن آنها است (و به قول عوام اين به آن در) و بعضى سريع غضب مىكنند و كُند بازگشت مىنمايند و بعضى كُند غضب و كُند بازگشت هستند، بدانيد كه بهترين آنها كسانى هستند كه دير غضب مىكنند و سريع بازگشت و زود راضى شونده هستند و بدترين آنها كسانى هستند كه زود غضب مىكنند و دير بازگشت مىكنند».
علماى اخلاق و پزشكان روح علاج ترك انتقام را انديشيدن در بد عاقبتى در آينده دور و نزديك دانستهاند و اين كه در فوائد ترك انتقام و عفو دقت كند و بداند كه واگذار كردن انتقام به منتقم حقيقى بهتر و سزاوارتر است و اين كه انتقام و عفو او شديدتر و قويتر است.
پس فكر كن شايد روزى، تو به دست او گرفتار شوى و بخواهد از تو انتقام گيرد، عفو كن كه گذشت تاج ارزشها و مكرمتهاى اخلاقى است.
«العَفْوُ تاجُ المَكارم».[1]
[1]. غرر الحكم- ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 366 ..