بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 431

دعاى كميل مولى است:

«يا مَنْ اسْمُهُ دَواء وَ ذِكْرُهُ شِفا»:

«اى كسى كه اسم او دواء و يادش شفا است».[1]

در جاى ديگر رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) مى‌فرمايند: «بر شما است كه به ياد خدا باشيد كه شفاء است و بپرهيزيد از ياد كردن مردم و (دلبستن به آنها) كه مَرَض و بيمارى است».[2]

7- ذكر كليد انس است- مولى فرمودند:

«الذّكرُ مِفتاحُ الانس»[3]

در جاى ديگر فرمودند: هنگامى كه ديدى خداوند تو را با ياد خود مأنوس مى‌كند، تو را دوست داشته است هنگامى كه ديدى خداوند تو را به مخلوق و خلقش مأنوس مى‌كند و تو را از ياد خودش به وحشت مى‌اندازد تو را دشمن داشته است.[4]

8- ذكر دور كننده شيطان است مولى فرمودند:

«ذِكرُ اللّه مَطْردة الشَّيطان»:

«ياد خداوند دور كننده و طرد كننده شيطان است»[5]

در جاى ديگر فرمودند:

«ذكر اللّه رأس مال كلّ مؤمن و ربحُهُ السلامةُ مِنَ الشّيطان»:

«ياد خداوند سرمايه هر مؤمن و سود آن سلامتى از شيطان است».[6]

9- ذكر امان از نفاق و دوروئى است، در ضمن بحث گذشت كه منافقين با خدا خدعه مى‌كنند و

«لا يذكرون اللّه الّا قليلا»:[7]

«ياد خداوند نمى‌كنند يا بسيار كم مى‌كنند»، ولى از آنها پذيرفته نيست. مولى نيز مى‌فرمايند:

«مَنْ اكَثَرَ ذكر اللّه فَقَد بَرى‌ء

[1]. اقبال الاعمال، صفحه 709.

[2]. تنبيه الخواطر، صفحه 7.

[3]. غرر الحكم.

[4]. غررالحكم.

[5]. غررالحكم.

[6]. غررالحكم.

[7]. سوره نساء، آيه 142 ..


صفحه 432

مِنَ النّفاق»:

«كسى كه ياد خدا را زياد كند از نفاق دور مى‌شود و از آن در امان است».[1]

10- ذكر باعث محبت به خدا مى‌شود- رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) فرمودند:

«مَنْ اكثَرَ ذكر اللّه احَبَّه»:

«كسى كه ياد خدا را زياد كند، او را دوست دارد» (زيرا ياد كردن محبوب از روى محبت است و زياد كردن ياد او بر محبت مى‌افزايد)».[2]

11- ذكر مايه مصون بودن از اشتباه و خطا است. رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند: خداوند سبحان مى‌فرمايد: «وقتى دانستم در اكثر مواقع بنده من، مشغول به من و ذكر من است درخواست و او را به خود بيشتر مشغول مى‌كنم و وقتى بنده‌اى چنين شد اگر بخواهد بين او و بين خطاى او مانع مى‌شوم، آنها اولياء حقيقى من هستند، آنها قهرمانان حقيقى هستند ...»[3]

12- ذكر اطمينان و آرامش قلبها است ... قرآن مى‌فرمايدالا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب‌[4]مولى نيز

مى‌فرمايند:

«ذكر اللّه جلاء الصدور و طمأنينة القلوب»:

«ياد خدا جلاء سينه‌ها و آرامش قلبها است».[5]در مناجات ذاكرين امام سجاد (عليه السلام) مى‌فرمايند:

«فَلا تطمئن القلوب الّا بِذِكراك»:

«قلوب آرامش نمى‌يابند مگر به ياد تو»[6]در مناجات عارفين نيز مى‌فرمايند:

«الهى فاجْعَلْنا من الذّين تَوَشَحت (تَرَسَّخَت) اشجار الشوق اليك فى حدائق صدورهم ... وَ اطمأنَّت بالرجوع الى ربّ الارباب انْفُسُهُم وَ تَيَقَّنَتْ بالفوز و الفلاح ارواحُهُم؛

خداى من قرار بده ما را از كسانى كه درختهاى شوق به سوى تو در باغهاى سينه‌هايشان رسوخ كرده ... و نفْسهاى آنها به رجوع به ربّ الارباب آرامش پيدا كرده و ارواح آنها به رستگارى و سعادت يقين پيدا كرده‌

[1]. غررالحكم.

[2]. بحار الانوار، جلد 93، صفحه 160.

[3]. همان مدرك، صفحه 162 و عدة الداعى، صفحه 235.

[4]. سوره رعد، آيه 28.

[5]. غررالحكم.

[6]. بحار الانوار، جلد 94، صفحه 151 ..


صفحه 433

است».[1]

13- ذكر مايه شرح صدر است؛ مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند:«الذكر يَشْرح الصدر»:«ياد خدا موجب وسعت سينه و شرح صدر است» (و از مشكلات استقبال كرده و ناراحت نمى‌شود).[2]

مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز(ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين و ان كان فى الذاكرين لم يكتب من الغافلين)چنين گويد:

اگر با غافلان يك عمر بنشست‌

بياد روى جانان بود پيوست‌

و گر با ذاكران آميخته جانش‌

نَبُد غافل زيار مهربانش‌

كه نامش از وفاداران نگارند

به راه دين زهشياران نگارند

[1]. همان مدرك، صفحه 150.

[2]. غررالحكم (براى مطالعه بيشتر در مورد اين ثمرات به روايات ثمرات ذكر در ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 417 تا 423 مراجعه فرمائيد) ..


صفحه 434

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 435

78- 80- سه صفت پسنديده از صفات پرهيزگاران‌

«يَعفُو عَمَّن ظَلَمَه و يُعطى مَنْ حرمَه و يَصِلُ مَنْ قَطَعَه‌»

ترجمه:كسى را كه به او ظلم كرده، مى‌بخشد و به آن كه محرومش ساخته، عطا مى‌كند و با كسى كه پيوندش را قطع كرده رابطه برقرار مى‌كند.

شرح:در اين قسمت مولى به سه صفت ديگر اشاره مى‌كنند كه هر كدام از مكرمتهاى اخلاقى و ارزشهاى پسنديده انسانى است، عفو ناشى از شجاعت، و اعطاء و بخشش به كسى كه او را محروم ساخته ناشى از سخاوت، و ارتباط با كسى كه از او بريده ناشى از رحمت است. در مورد اين سه صفت و فضيلت آنها، روايات زيادى وارد شده است:

از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) در خطبه‌اى چنين فرمودند:

«الا اخْبِرُكم بِخَيرِ خلايِقِ الدُّنيا و الآخرة: العَفْوُ عَمَّن ظَلَمَك و تَصِلُ مَنْ قَطَعَك و الاحسان الى مَن اساء اليك و اعطاء مَنْ حَرَمَك».[1]

«آيا بهترين اخلاق دنيا و آخرت را به شما خبر ندهم؟ (بدانيد كه بهترين اخلاق) عفو و گذشت از كسى است كه به تو ستم كرده و پيوستن به كسى كه از تو

[1]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 166 ..


صفحه 436

بريده و نيكى با كسى كه به تو بدى نموده و بخشيدن به كسى كه تو را محروم ساخته است».

2- از ابى حمزه ثمالى نقل شده كه گفت شنيدم از امام سجاد (عليه السلام) كه مى‌فرمود: وقتى روز قيامت شد، خداوند تبارك و تعالى اوّلين و آخرين را در يك جا جمع مى‌كند، سپس منادى ندا مى‌دهد«اينَ اهلُ الفضل»:«كجائيد اهل فضيلت»، عده‌اى از مردم بلند مى‌شوند و ملائكه با آنها روبرو شده و مى‌گويند فضل شما چه بود، مى‌گويند:كُنّا نَصِلُ مَنْ قَطعنا و نعطى مَنْ حَرَمنا و نعفُوا عمّن ظَلَمَنا»:«با كسى كه قطع ارتباط با ما كرده بود ارتباط برقرار مى‌كرديم و به كسى كه ما را محروم ساخته بود، بخشش مى‌نموديم. از كسى كه به ما ستم نموده بود، درمى‌گذشتيم»، سپس به آنها گفته مى‌شود، راست گفتيد داخل بهشت شويد.[1]

3- جابر از امام باقر (عليه السلام) نقل مى‌كند كه فرمودند:

«ثلاث لا يزد اللّه بِهِنّ المرء الّا عزّاً: الصفح عَمّن ظَلمَه و اعطاء مَن حَرَمَه و الصِّلة لِمَنْ قَطَعَه»:

«سه چيز است كه خداوند به سبب آنها به انسان عزت مى‌دهد: گذشت از كسى كه به انسان ظلم و ستم كرده و اعطاء و بخشش به كسى كه او را محروم ساخته و ارتباط با كسى كه قطع ارتباط كرده است».[2]

اخبار در اين معنا بسيار است و مرحوم كلينى در باب عفو در كافى آورده است.

عفو از كسى كه به انسان ستم نموده، و عنايت و رسيدگى به كسى كه انسان را در وقت سختى دستگيرى نكرده و ارتباط با كسى كه از انسان بريده و با او قهر كرده بسيار نياز به مجاهدت نفسانى دارد، پيروزى در ميدان نفس را نياز دارد؛ حضرت عفو و اعطاء و ارتباط تنها را از صفات پرهيزگاران شمردند، بلكه اضافه به ظالم و

[1]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149.

[2]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149 ..


صفحه 437

محروم كننده و قاطع ارتباط،

كردند، تا شدت مجاهدت نفسانى و بلندى روح پرهيزگار واقعى را بفهمانند.

يكى از شارحان كتاب شريف كافى در مورد اين روايات مى‌گويد: از صفات اهل كرم و عفو از كسى است كه به آنها ستم روا داشته و از صفات لئام و پست طينتان انتقام و تشفّى و عقاب است تا غيظ و غضب درونى را كه آفتى نفسانى است دفع كنند، اين آفت نفسانى و بيمارى روانى، جُهّال و كسانى را كه داراى نقص روحى هستند متغير مى‌كند زيرا بسيار سريع در برابر هر چه مخالف هواى نفسانى آنها است متأثر مى‌شوند. و امّا معنى عطا كردن به كسى كه انسان را در وقت تنگدستى از عطاى خود محروم كرده اين است كه وقتى احسان به كسى كردى و او مقابله به مثل كرد يا با بدى و كفران نعمت با شما برخورد كرد از احسان او روى گردان مشو، زيرا اگر او شكرگزارى از تو نكرد، ديگرى چنين مى‌كند و اگر هم احدى از تو سپاسگزارى و تقديم نكرد، خداوند احسان كنندگان را دوست دارد، چنانكه در قرآن مجيد فرمود، و در شرافت و فضل تو همين بس كه تو مورد خطاب‌«ايْنَ اهلُ الفضل»در روز محشور شدن اوّلين و آخرين قرار مى‌گيرى.

و امّا مراد«صلةُ مَنْ قطعَك»اين است كه به هر وسيله ممكن با كسى كه با تو قطع رابطه كرده، ارتباط برقرار كن، خصوصاً اگر ارحام و بستگان نزديك تو باشد.[1]

حال به طور جداگانه در مورد اين سه فراز سخن گوئيم:

«يَعفُوا عمّن ظَلَمَه»

از بهترين صفات، گذشت از كسى است كه به انسان ظلم كرده است، عفو معمولا در وقتى است كه انسان قدرت انتقام دارد

وگرنه اگر اين قدرت را نداشته باشد مقام، مقام صبر است نه عفو.

[1]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149 ..


صفحه 438

انتقام:

انتقام آن است كه شخص به مثل همان ظلمى كه در حقش شده، يا بيشتر را مرتكب شود و ظالم را مؤاخذه نمايد، انتقام اگر از مقابله به مثل در مواردى كه شرع اجازه داده تجاوز كند، خواه كمّا و خواه كيفاً حرام است و اين حسّ انتقام از نتائج غضب است، هر انتقامى جائز نيست، زيرا مقابله غيبت و تهمت و فحش و سخن‌چينى و امثال اينها جائز نيست، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) فرمودند: اگر كسى شما را به آنچه با شما است سرزنش و مسخره كرد شما به آنچه در اوست سرزنشش نكنيد، در جاى ديگر فرمودند دو فردى كه يكديگر را سبّ و اهانت مى‌كنند، دو شيطان هستند كه با اهانت به يكديگر مقابله به مثل مى‌كنند و فكر مى‌كنند تلافى فحش فحش است.

در روايتى آمده كه مردى ابوبكر را در حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله) دشنام داد و ابوبكر ساكت بود وقتى شروع كرد، از خود دفاع كند رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) بلند شدند و به او فرمودند: «فرسته خداوند از جانب تو جواب مى‌داد، وقتى تو آغاز به سخن كردى او رفت و شيطان آمد و من در مجلسى كه در آن شيطان باشد نمى‌نشينم!»

پس هر فعلى يا سخنى كه به صورت ظلم به انسان مى‌رسد، اگر در شريعت قصاص و غرامتى دارد، واجب است از آن حد تجاوز نشود، گرچه در اينجا عفو افضل و نزديكتر به تقوى و پرهيزگارى است و علماى اخلاق فرموده‌اند، در جائى كه حدّ شرعى معين نشده، براى آرامش نفس مى‌تواند سخنى كه حرام و

دروغ نباشد بگويد، مثلا امثال فحش و مذمت و اذيتهاى ديگر را كه حد شرعى معين ندارد، با كلماتى مثل كم حيا، بداخلاق، بى‌تربيت، و شبيه اينها جواب دهد، و اگر نادان و احمق بگويد نيز بلااشكال است، زيرا در هر فردى جهل و بى‌خردى يافت مى‌شود و به اين اعتبار به او بگويد.